تبليغاتX
>>> جمهوریت <<<
وبلاگ انجمن جمهوریخواه دانشجویان دانشگاه تهران

 

  

 

ما دیگه اینقدر تحت فشاریم که ترجیح میدم چیزی ننویسم

 

. به پایان آمد این دفتر ، حکایت همچنان باقیست...

 

 

 

نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 21:25 | لینک 

گزارش ديده بان حقوق بشر از وخيم شدن وضعيت آزادی ها در ايران، بی بی سی

ديده بان حقوق بشر که مرکز آن در نيويورک است گزارش سالانه خود را از وضعيت حقوق بشر در جهان منتشر کرده که در آن از وخيم تر شدن اوضاع حقوق بشر در ايران سخن گفته شده و عملکرد رهبران جمهوری اسلامی مورد انتقاد قرار گرفته است.

در اين گزارش که بيش از ۵۰۰ صفحه است، اين سازمان مدافع حقوق بشر به رويدادهای مهم در نقاط مختلف جهان بخصوص آنهايی که به حقوق بشر مربوط است اشاره کرده است.

در مقدمه اين گزارش به قلم "کنت روت"، مدير اجرايی اين گروه، آمده است که در تلاش برای مقابله با مشکلات مربوط به حقوق بشر جهان با "خلا حقيقی رهبريت" مواجه است. مدير اجرايی ديده بان حقوق بشر ضمن انتقاد از رفتارهای آمريکا گفته که امروز اين اتحاديه اروپاست که بايستی مدافع قدرتمند و موثر حقوق بشر باشد.

متن گزارش ديده بان حقوق بشر در خصوص ايران:

احترام به حقوق بشر و بويژه رعايت آزادی بيان و اجتماعات در ايران در سال ۲۰۰۶ بيشتر رو به وخامت گذاشت. حکومت عمدتا و به طور پيوسته مخالفان سياسی بازداشت شده را مورد شکنجه و بد رفتاری از قبيل حضور طولانی مدت در سلول های انفرادی قرار داد. قوه قضائيه که در برابر سيد علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ايران ، پاسخگو است، در اصل مسئول بسياری از موارد حاد نقض حقوق بشر در ايران است.

نيروهای امنيتی سابق بر دولت محمود احمدی نژاد مسلط هستند. برخی از آنها به مشارکت در اقدامات ضد حقوق بشری چون ترور روشنفکران مخالف منتسب هستند. در دولت وی، وزارت اطلاعات که در اصل وظايف امنيتی را انجام می دهد، به ميزان زيادی، کنترل و نظارت بر مخالفان سياسی، فعالان جامعه مدنی و روزنامه نگاران را بطور چشمگيری افزايش داده است.

آزادی بيان

مسئولان حکومت ايران از طريق تعطيلی روزنامه ها و زندانی کردن روزنامه نگاران و سردبيران مطبوعات به شکلی ساختاری و برنامه ريزی شده، آزادی بيان را سرکوب و تحديد می کند. تعداد اندک روزنامه های مستقلی هم که باقی مانده اند، به شکلی گسترده خود سانسوری می کنند. بسياری از نويسندگان و روشنفکران کشور را ترک کرده اند، برخی در زندان به سر می برند و عده ای نيز دست از انتقاد و اعتراض برداشته، سکوت پيشه کرده اند. وزارت فرهنگ و ارشاد در سپتامبر ۲۰۰۶، روزنامه اصلاح طلب شرق و دو نشريه نامه و حافظ را تعطيل کرد و از انتشار روزنامه جديد التاسيس "روزگار" در حالی که فقط سه روز از عمر اين روزنامه می گذشت، ممانعت به عمل آورد. وزارت اطلاعات در اين سال تعداد قابل ملاحظه ای از روزنامه نگاران منتقد حکومت را احضار و مورد بازجويی قرار داد.

دولتمردان همچنين در سال ۲۰۰۶ وب سايت ها و روزنامه نگاران اينترنتی را آماج اقدام های انقباضی و محدود کننده خود قرار دادند تا از انتشار و گردش آزاد اخبار و اطلاعات جلوگيری کنند. حکومت به شکلی نظام مند و برنامه ريزی شده، سايت های اينترنتی در داخل ايران و خارج را فيلتر می کند که اخبار و تحليل های سياسی را پوشش می دهند. اسماعيل رادکانی، مديرعامل شرکت فناوری اطلاعات که تحت کنترل حکومت است، در سپتامبر ۲۰۰۶ اعلام کرد: "شرکت وی بنا به دستور مقامات قضايی، دسترسی به ده ميليون سايت اينترنتی غير مجاز را مسدود کرده است."

آزادی اجتماعات و گردهمايی ها

دولت محمود احمدی نژاد در پی تغييری محسوس در مقايسه با سياست محمد خاتمی رئيس جمهور سابق، نشان داده است که اعتراضات و گردهمايی های مسالمت آميز را تحمل نمی کند. ماموران امنيتی در ژانويه ۲۰۰۶ به اعتصاب رانندگان اتوبوس های شرکت واحد در تهران حمله کردند و صد ها نفر از آنان را بازداشت کردند. حکومت از پذيرش و به رسميت شناختن سنديکای مستقل رانندگان شرکت واحد امتناع می ورزد. مامورين حکومتی در ماه فوريه به گردهمايی مسالمت آميز دراويش صوفی (گنابادی) در شهر قم حمله کردند که در مقابل حسينيه شان تجمع کرده بودند تا مانع خرابی آن توسط مامورين حکومتی شوند و آنها را با استفاده از گاز اشک آور و شلنگ های آب متفرق کردند. نيروهای انتظامی و مامورين لباس شخصی در ماه مارس با يک تجمع مسالمت آميز برای گرامی داشت روز زن در تهران برخورد کردند و زنان و مردان شرکت کننده را با باتوم کتک زدند. در ماه ژوئن هنگامی که مدافعان حقوق زنان دوباره در تهران تجمعی برگزار کردند، نيروهای امنيتی و انتظامی با باتوم آنان را زدند، گاز فلفل به صورت آنان پاشيدند، تظاهر کنندگان را با اسپری های رنگ علامت گذاری کردند و نهايتا هفتاد نفر را بازداشت و به زندان انتقال دادند.

شکنجه و بدرفتاری در دوران بازداشت

از زمانی که محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران شد، علاوه بر بازداشتگاه هايی که توسط قوه قضائيه، سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات به صورت مخفی اداره می شوند، رفتار با زندانيان در زندان اوين بد تر شده است. مقامات مسئول، افرادی را به خاطر طرح مسالمت آميز ديدگاه های سياسی خود شکنجه کرده اند و آنها را مورد بد رفتاری از قبيل ضرب و شتم، دادن بی خوابی و اعدام مصنوعی قرار داده اند. قاضی ها اغلب مفاد اعترافات اجباری را می پذيرند. مسئولان حکومتی از سلول های انفرادی که اغلب در محل های کوچک و تاريک است، استفاده می کنند و متهمان را مجبور به اعترافات غير واقعی می کنند که معمولا از آن فيلمبرداری نيز می شود.

اکبر محمدی و ولی الله فيض مهدوی دو زندانی که برای عقايد سياسی شان در حبس بودند در سال ۲۰۰۶ در داخل زندان در شرايطی مشکوک درگذشتند. مسئولان حکومتی از اينکه خانواده های آنان از دست دادگان شان را کالبد شکافی کنند، جلوگيری به عمل آوردند. حکومت نيز هيچ اقدامی برای روشن شدن دلايل مرگ آنها انجام نداد.

مصونيت و گريز از مجازات

هيچ ساز و کاری برای زير نظر گرفتن و بررسی اعمال مغاير با نقض حقوق بشر که مقامات دولتی مرتکب می شوند، وجود ندارد. بسته شدن روزنامه های مستقل در ايران نيز به مصونيت آنها در گريز از مجازات کمک کرده است.

در سال های اخير، چندين بازداشتی و زندانی سابق، اظهاراتی مبنی بر بروز رفتارهای ضد حقوق بشری، آنهم در بدترين شکل خود از سوی دادستان عمومی تهران، سعيد مرتضوی و افراد تحت امرش بيان کرده اند. با وجود شهادت های متعدد، مرتضوی مسئوليتی در مورد نقش خود در بازداشت های خود سرانه و غير قانونی، شکنجه بازداشت شدگان و وادار کردن آنها به اعترافات دروغ بر عهده نمی گيرد. مساله مرگ زهرا کاظمی، عکاس خبرنگار ايرانی- کانادايی که در ماه ژوئن سال ۲۰۰۳، هنگام حبس توسط قوه قضائيه و نيروهای امنيتی تحت نظارت سعيد مرتضوی جان باخت، مسکوت مانده است. مصطفی پور محمدی وزير کشور فعلی منتسب به مشارکت در قتل عام هزاران زندانی سياسی در پروسه ای فراقانونی در سال ۱۹۸۸ است.

مدافعان حقوق بشر

مسئولان حکومتی در سال ۲۰۰۶ اذيت و آزار مدافعان حقوق بشری را تشديد کردند تا از تلاش آنها برای روشنگری و تعقيب کيفری اقدامات ضد حقوق بشری جلوگيری کنند. وزارت کشور در ماه اوت، کانون مدافعان حقوق بشر که شيرين عبادی برنده جايزه صلح نوبل در سال ۲۰۰۳ در مرکزيت آن قرار دارد را غير قانونی اعلام کرد. خانم عبادی و همفکرانش به صدها مخالف سياسی، روزنامه نگار و دانشجو مشاوره حقوقی رايگان می دهند که به خاطر دفاع از آزادی های اساسی چون حضور در اعتراضات صلح آميز و آرام و يا نقد عملکرد دولت، مورد پيگرد قانونی گرفته اند. مسئولان حکومتی شيرين عبادی و همکارانش را تهديد کرده اند که اگر به فعاليت های حقوق بشری شان ادامه بدهند، آنها را بازداشت خواهند کرد. به واسطه اعتراضات بين المللی، حکومت به تهديدش عمل نکرده است ولی شرين عبادی و همکارانش هر آينه در معرض خطر بازداشت هستند.

مامورين امنيتی در ماه ژوئن سال ۲۰۰۶، سيدعلی اکبر موسوی خوئينی نماينده سابق مجلس و منتقد شناخته شده عملکرد حکومت در زمينه حقوق بشر را بازداشت کردند. او برای بيش از چهار ماه در سلول انفرادی به سر می برد بدون اينکه به وکلايش دسترسی داشته باشد. قوه قضائيه او را در ۲۱ اکتبر و پس از دريافت ۳۰۰ هزار دلار وثيقه آزاد کرد. او در خلال مرخصی کوتاه مدت برای شرکت در مراسم ختم پدرش در ماه سپتامبر، علنا اعلام کرد که در زير شکنجه بوده است و به او فشار می آورند تا از فعاليت هايش ابراز پشيمانی کند.

مجازات اعدام جوانان

حکومت ايران در سال گذشته حداقل ۱۳ مجرم جوان را اعدام کرد که اين آمار بيش از هر کشور ديگری است. مجيد سگوند و مسعود نقی بيرالوند در ۱۱ ماه می سال ۲۰۰۶ اعدام شدند و هر دو در زمان اجرای حکم ۱۷ سال داشتند.

اقليت ها

اقليت های مذهبی و قومی در ايران گرفتار تبعيض و نا برابری هستند و حتی در برخی شرايط، مورد اذيت و آزار قرار می گيرند. در ماه مه، ترک زبانان در شمال غرب ايران در استان های آذربايجانی شرقی، غربی و اردبيل بر عليه محدوديت های دولتی در زمينه زبان و فرهنگ ترکی و فعاليت های سياسی تظاهرات کردند. دستگاه امنيتی با استفاده از قوه قهريه اعتراضات عمومی را در هم شکست که تمام منطقه را در بر گرفته بود. در برخی اعتراضات، تظاهرکنندگان به ادارات دولتی حمله کردند. چهار نفر در درگيری های رخ داده در شهر نقده در تاريخ ۲۵ ماه مه سال ۲۰۰۶ جان باختند.

در جنوب غربی ايران، استان خوزستان نا آرامی ها در بين جمعيت عرب تبار ايران در سال ۲۰۰۶ تشديد شد. دادگاه های انقلاب با اتخاذ رويه محرمانه و غير علنی که با معيار های بين المللی دادرسی عادلانه تطبيق نمی کند، حداقل۱۶ ايرانی عرب تبار را به اتهام اقدام مسلحانه بر عليه نظام به مجازات مرگ محکوم کردند.

حکومت ايران بهائيت را به رسميت نمی شناسد و به جامعه بهايی ايران اجازه نمی دهد اعمال و مناسک مذهبی خود را انجام دهند. سيدعلی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ايران در نامه ای به تاريخ ۲۹ اکتبر ۲۰۰۵ به چندين نهاد دولتی از جمله وزارت اطلاعات دستور داده است تا گزارشی جامع و کامل از تمام فعاليت های بهائيان به منظور تعيين تعداد افراد اين "فرقه ضاله" (از ديد وی) تهيه نمايند. ماموران امنيتی در ماه مه ۵۴ نفر از جوانان بهايی را بازداشت کردند که در حال تدريس زبان انگليسی، رياضيات و ديگر موضوعات غير مذهبی به کودکان محروم و بی بضاعت در جنوب شهر شيراز بودند. هيچکدام از جوانان بهايی به جرمی محکوم نشده بودند. همه آنها به جز سه نفر پس از يک هفته بازداشت، آزاد شدند و سه نفر باقی مانده نيز در تاريخ ۱۴ ژوئن ۲۰۰۶ از زندان خلاصی يافتند.

بازيگران اصلی در عرصه بين المللی

سياست انتقادی اتحاديه اروپا در خصوص مسائل حقوق بشر در ايران به خاطر مذاکرات پيرامون برنامه های هسته ای ايران به موضوعی درجه دوم تبديل شد. اتحاديه اروپا همکاری با ايران در ساير موضوعات را منوط به بهبود وضع حقوق بشر در ايران و احترام حکومت ايران به حقوق مندرج در اعلاميه جهانی حقوق بشر کرده بود. اما اين الزام تاثير اندکی داشت. ايران علی رغم آنکه اتحاديه اروپا بارها تقاضای از سرگيری مذاکرات پيرامون حقوق بشر را خواستار شده بود، از تداوم گفتگو در اين خصوص سرباز زد. اين گفتگوها از سال ۲۰۰۵ به تعليق درآمده بود.

شورای عمومی سازمان ملل در نوامبر سال ۲۰۰۵ قطعنامه ای صادر کرد که به موارد حاد نقض حقوق بشر در ايران و بدتر شدن وضع آن اشاره داشت. در پی دعوتی که تهران در سال ۲۰۰۲ برای بحث پيرامون ساز و کارهای موضوعی کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد کرده بود، ياکين ارتورک گزارشگر ويژه در زمينه خشونت بر عليه زنان در فوريه سال ۲۰۰۵ از ايران بازديد کرد. در گزارش او که در ماه ژانويه ۲۰۰۶ منتشر شد، وجود قوانين تبعيض آميز هم در قوانين مدنی و هم در قوانين جزايی و نارسايی ها در دستگاه قضايی برجسته شده است که در نهايت منجر به تضعيف زنان می شود و از توانمند شدن آنها جلوگيری می کند.

در عين حال ايران به تقاضای پياپی گزارشگران ويژه سازمان ملل برای ديدار از ايران در سال های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ در خصوص اعدام های خارج از صلاحيت قضايی و شکنجه پاسخ نداده است.

روابط ايران و آمريکا

اختلاف نظر در کابينه جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا در مورد ايران ادامه دارد و روابط آمريکا و ايران کماکان ضعيف باقی مانده است. وزارت خارجه آمريکا به طور مرتب نارضايتی خود را از عملکرد حکومت ايران در زمينه حقوق بشراعلام داشته است. اين نهاد در ماه فوريه سال ۲۰۰۶، بودجه ای ۷۵ ميليون دلاری برای حمايت از پيشرفت فعاليت های دموکراسی خواهانه در ايران پيشنهاد کرد. اما اکثريت گسترده ای از مخالفان سياسی، فعالان حقوق بشری و فعالان جامعه مدنی داخل ايران به صورت علنی از اين پيشنهاد برائت جستند و به وضوح اعلام کردند که در جستجوی هيچ کمک مالی از دولت آمريکا نيستند. دولت آمريکا از نهاد های چند جانبه بين الملی برای معرفی موارد نقض حقوق بشر در ايران استفاده نکرد و بر عکس سرسختانه تلاش کرد تا ائتلافی بين المللی در واکنش به تلاش ايران برای دست يابی به سلاح های اتمی (اين اتهامی است که آمريکا به ايران وارد می کند و مقام های جمهوری اسلامی همواره هرگونه تلاش برای توليد سلاح های هسته ای را تکذيب کرده اند)، حمايت از حزب الله در لبنان و گروه های مسلح در مناطق اشغالی فلسطين ايجاد کند.

نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 15:38 | لینک  | 

 

 

بيانيه شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت در خصوص وضعيت دانشگاه ها، ادوار نيوز

ادوارنيوز: شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت با صدور بيانيه ای با ارايه اماری از وضعيت فرهنگی دانشگاهها نسبت به رويه در پيش گرفته شده از سوی مسئولان در خصوص دانشگاهها هشدار داد:

دريکسال گذشته مسئولين وزارت علوم ضمن برخورد شديد با فعالان دانشجويی همواره بربهبود وضعيت علمی و رفاهی دانشگاههای کشور پافشاری نموده اند اما نگاهی به وضعيت کنونی دانشگاهها در زمينه های علمی ، فرهنگی و رفاهی بيان کننده واقعيتی ديگر است .
۱- بی شک مهم ترين وظيفه دانشگاه توليد علم است اما دانشگاههای ايران با وجود بهره مندی از جوانانی خلاق هيچگاه نتوانستند جايگاهی در خور در جهان بيابند سهم ايران در توليد علم جهانی کمتر از نيم در صد است و هيچ دانشگاهی در ايران در بين ۲۰۰۰ دانشگاه برتر دنيا جايی ندارد هر چند اين مسائل ريشه ای تاريخی دارند اما سياستهای بدون برنامه وزارت علوم کنونی هرروز اوضاع را اسفناک تر می کند.
در سال جاری علی رغم افزايش نجومی درآمدهای نفتی بودجه پژوهشی کشور حدود ۳۰ درصد کاهش يافت در صورتی که مطابق برنامه چهارم توسعه بايد سهم تحقيقات در سال جاری به ۲۵/۱ درصد توليد ناخالص ملی می رسيد، اما با کاهشی ۳۰ درصدی نسبت به سال قبل به ۴۷/. درصد کاهش يافت. همچنين در نتيجه اين سياستهای نادرست فراز مغزها و خروج نخبگان از کشور نه تنها کاهش نيافت بلکه افزايش قابل توجهی در پی داشت. متاسفانه با توجه به اين مسائل وزير علوم همچون مسائل ديگر منکر آمار و ارقام است و از توسعه علمی و بهبود وضعيت علمی دانشگاهها سخن می گويد.
۲- متاسفانه دولت نهم جهت کتمان بيکاری در کشور در سال گذشته کوشيد با افزايش ۴۲ درصدی ورودی دانشگاهها ازورود آنها به بازار کار و افزايش ميزان بيکاری جلوگيری نمايد.جالب آنکه بيشتر اين افزايش ظرفيت در دوره هايی به وقوع پيوست که شهريه های فراوانی از دانشجويان اخذ می شود و در واقع دولت نهم با اين کار قدمی ديگر در راه افزايش شکاف طبقاتی برداشت در حالی که شعارهای مديران اين دولت همواره بر دفاع از اقشار کم درآمد استوار است . همچنين اين افزايش تعداد پذيرفته شدگان در حالی صورت گرفت که در حال حاضر بيش از ۴۰ درصد جوانان بين سنين ۲۰ الی ۲۵ سال بيکار هستند و در افزايش ظرفيت دانشگاها هيچ توجهی به نياز بازار کار نشده است و نتيجه اين سياست افزايش شديد فارغ التحصيلان بيکار در آينده ای نزديک است . همچنين در حالی وروديهای دانشگاهها افزايشی ۴۲ درصدی را شاهد بود که بودجه دانشگاههای وزارت علوم با وجود تورم فزاينده کمتر از ۲۰ درصد افزايش يافت که بد يهی ترين معنای ان کاهش امکانات رفاهی دانشگاهها ست و جالب آنکه عدم تصويب بودجه مورد نياز دانشگاهها در دولت که ديگر صدای خود مسئولين وزارت علوم را نيز در اورد از بی برنامگی جدی وزير علوم و دولت نهم خبر می دهد . شلوغی بيش از حد کلاسهای در س و کاهش بهروی اساتيد و دانشجويان از يکسو و نبود امکانات رفاهی متناسب در دانشگاهها همگی از عوارض اين افزايش ظرفيت نابجا و عدم تخصيص بودجه مناسب بود و به تبع آن مشکلات فراوانی در دانشگاههای کشور پديد آمد به گونه ای که دانشگاههای کشور در سال گذشته شاهد اعتراضات فراوان صنفی بوده است و در اين ميان مسئولين وزارت علوم تنها با صدور احکام سنگين کميته انظباطی کوشيدند اعتراضات را فرو نشانند.

۳- در کنار اين مشکلات ساختاری مسئولين وزارت علوم کوشيدند با صدور احکام سنگين کميته انظباطی و محروميت از تحصيل منتقدان فضای رعب و وحشت را در دانشگاههای کشور به وجود آورند تا نتايج سياستهای نادرست آنها از زبان منتقدان آنها در دانشگاهها بازگو نگردد. بازنشستگی اجباری اساتيد مبرز از جمله افتخارات وزارت علوم است هر چند بازنشستگی اساتيد امری طبيعی است اما بازنشستگی اجباری اساتيد مبرز بدون رعايت قوانين مصوب از عزم جدی برای پاکسازی دانشگاهها در جهت حضور همفکران دولت نهم در دانشگاهها خبرمی دهد.

۴- اما در سال گذشته انچه بر دانشجويان منتقد در دانشگاهها رفت در تاريخ اموزش عالی کشور سابقه ندارد. دانشجويان منتقد ستاره دار شدند و وزريری که مدتها وجود انها را منکر می شد در نهايت به تهمت زنی عليه آنها پرداخت بی شک در هر کجای دنيا اگر وزيری به اين ميزان دروغ می گفت تا کنون از کار برکنارشده بود. در اين ميان صدور قريب به سيصد حکم کميته انظباطی برای منتقدان خود حديثی ديگر از ظلمی است که بر دانشجويانی می رود که تنها جرمشان اعتراض به بی تدبری مسئولين است.

۵- تشکلها منتقد نيز در اين ميان در امان نماندند.۵۷ نشريه دانشجويی ، ۳۵ نهاد دانشجويی که از ميان آنها می توان به ۱۲ انجمن اسلامی دانشجويان اشاره کرد يا منحل شدند يا در فعاليت آنها موانع فراوان ايجاد شد. شوراهای صنفی و کانونهای فرهنگی نيز با شديدترين فشارها روبروشدند وبسياری از برنامه های آنها لغوشد و بر تمام اين موارد بايد محروميت از تحصيل و احکام سنگين کميته های انظباطی را افزود که برای فعالين در اين تشکلهاصادر شد . اقداماتی که باعث واکنش مجامع بين المللی و آکادميک شد و ضربه ای جبران ناپذير به حيثيت بين المللی ايران وارد اورد .

۶- وقايعی تاسف بار همچون مرگ ، خودکشی و اعتياد بخش ديگری از کارنامه وزارت علوم در اين يک سال و اندی است .مديران اين وزارتخانه تنها يک بار از خودکشی ۲۸ دانشجو در مدت ۴ ماه سخن گفتند و پس از ان سکوت اختيار کردند . اين در حالی است که آمار غير رسمی از چند برابر شدن خودکشی ها نسبت به سالهای گذشته خبر می دهد.همچنين در سال گذشته درگذشت همکلاسيانمان در دانشگاههای کشور به دليل بی توجهی برخی از مسئولين، دانشگاهيان را عزا دار نمود اما مديران اين وزارتخانه دربرابر اين اتفاقات هيچ عکس العمل جدی نشان نداند و حتی سياستهايی را در دستور کار قرار دادند که افسردگی و مشکلات روحی و روانی را برای برخی از دانشجويان به ارمغان آورد. اين سياستها بر مبنای محدوديتهای فرهنگی همچون لغو اردوها و شب شعرها به دلايل واهی باعث ايجاد ياس در دانشگاهها کشور شد که يکی از پيامدهای آن افزايش مصرف مواد مخدر در دانشگاههای کشور بود به گونه ای که در حال حاضر بنا بر نظر کارشناسان حداقل ۱۵۰ هزار دانشجو يکبار در ماه از مواد مخدر استفاده می نمايند . بی شک وزارت علوم بايد دربرابر اين مساله پاسخ دهد و تجديد نظر جدی در سياستهای اين وزارتخانه صورت گيرد.

۷- يکی از سياستهای نادرست وزارت علوم حذف نقش هياتهای علمی و نتصاب رئوسای همفکر و عدم توجه به نظراساتيد بوده است. اين ا قدام در حالی صورت پذيرفت که در روستاهای دور افتاده اين کشور مردم اداره امور را با انتخابات به نمايندگان واگذار می کنند ولی اساتيد و دانشجويان اين کشور بايد روسايی انتصابی را تحمل نمايند .

افزايش شکاف طبقاتی ، تخلف از برنامه چهارم توسعه کاهش ۳۰ درصدی بودجه پژوهشی و افت علمی دانشگاهها،افزايش ۴۲درصدی پذيرفته شدگان دانشگاهی بدون توجه به نيازهای بازار کار و امکانات موجود دانشگاهها ،افت کيفيت خدمات رفاهی و پژوهشی ، افزايش خودکشی در بين دانشجويان ،ايجاد محدوديت فراوان برای فعاليتهای فرهنگی در دانشگاه و ايجاد محيط ياس و رخوت و در نتيجه افزايش مصرف مواد مخدر تا ۱۵۰ هزار نفردر دانشگاهها ، برخورد با منتقدان و بازنشستگی اجباری اساتيد مبرز و ايجاد مشکلات شبه آموزشی و پژوهشی برای اساتيد ، انحلال و ايجاد محدوديت فراوان غير قانونی برای ۳۵ نهاد دانشجويی منتقد و صدورقريب به ۳۰۰حکم کميته انظباطی برای فعالان دانشجويی در يک سال گذشته نشان ازفعاليتها وعملکرد شخص وزير علوم و معاونانش و مديران انتصابی آنها است . کارنامه اين مديران هيچ نشان مثبتی را ندارد لذا باتوجه به اين مساله تجديد نظر جدی در سياستهای وزارت علوم و تغيير مسئولان اين وزارتخانه ضروری به نظر می رسد.
در پايان اميدواريم اين اقدام با همصدايی اعتراض آميز تمامی اساتيد و دانشجويان و دلسوزان کشور صورت پذيرد.

 

 

 

شماره هفتم 

 نشریه جمهوریت -

 آذر ۸۵

 

...((بر علیه ارتجاع سرخ و سیاه))............

 

 

 

آخرین اخبار از احکام کمیته انظباطی دانشگاه تهران: زینب پیغمبر زاده به 2ترم محرومیت تحصیلی قطعی محکوم شد

 

 بدنبال مذاکرات دانشجویان با مسولین دانشگاه و انعکاس گسترده اخبار احکام انظباطی 54 فعال دانشجویی (پیرامون حوادث خردادماه) سرانجام کمیته انظباطی پس از 2ماه بلاتکلیفی دانشجویان همه احکام (بجز حکم پیغمبرزاده) را در مرحله تجدیدنظر با 1 درجه تخفیف, قطعی نمود. بدین ترتیب رضاقاضی نوری,مجتبی بیات,جولان فرهادی,فریدهاشمی به 1ترم محرومیت تحصیلی قطعی وحسین جاودانی(2ترم)احمدعشقیار,شاهورستگاری,میلادعزیزی, بهنام سپرمند,عیسی عادلی,فرهادقربان زاده به 1ترم محرومیت تحصیلی تعلیقی و بقیه 54 تن  به توبیخ کتبی محکوم شدند.این درحالی بود که میلیشای سرخ دانشگاه علی رغم خشن ترین رفتار کمونیست ها در حوادث بهارامسال ازحداقل برخوردها بهرمند شد(!)در همین حال زینب پیغمبرزاده(فعال جنبش زنان و لیبرال دانشکده علوم اجتماعی)که با یکسال محرومیت تحصیلی روبه رو شده همزمان ازدانشگاه تهران  به کمیته مرکزی انظباطی وزارت علوم و دیوان عدالت اداری شکایت برد ومنتظر نتیجه نهایی ا ست


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 14:37 | لینک  | 

 

 

شماره ششم نشریه جمهوریت مهر۸۵

(برای رویت کامل مطالب روی ادامه مطلب کلیک کنید) 

برخورد شدید و بی سابقه کمیته انظباطی دانشگاه تهران  با فعالان سیاسی

نیروهای سیاسی سکولار و دگراندیش دانشگاه های تهران و امیرکبیر از جمله مراکزی بودند که اعمال سیاست ها و تغییرات دولت جدید و وزارت علوم زاهدی را نپذیرفته و از همان ابتدا به مقابله با این سیاست ها که در جهت محدود کردن فضای سیاسی اجتماعی(مانند تغییر روند انتخابات انجمن اسلامی از همگانی و دموکراتیک به محفلی و بسته) دانشگاه بود برخواسته و در نتیجه سال گذشته بالاخص خرداد ماه فضای سیاسی پر تنشی در این 2دانشگاه ایجاد گشت ,بدنبال اعتراضاتی که همزمان توسط هم میهنان آذری زبان صورت گرفت انجمن دانشگاه امیرکبیر انتخاباتی سراسری با 3000 دانشجو برگزار کرده که منجر به دخالت نیروهای انتظامی و زندانی کردن یاشار قاجار(دبیر و انجمن) و عابد توانچه ,خراب کردن ساختمان انجمن  انجامید. همزمان با این تغییرات و بدنبال اعمال سیاست هایی در جهت پادگانی کردن فضای دانشگاه و از جمله انحلال و سرکوب تشکل های مستقل,اخراج پیمان عارف از دانشگاه,دخالت نگهبانان در عبور و مرور و پوشش دانشجویان,بازنشستگی اجباری 14تن از اساتید و...در حالیکه انجمن اسلامی حکومتی دانشگاه تهران و علوم پزشکی به اردوی تفریحی درمشهد رفته بود دانشجویان  سکولار مستقل و غیرانجمنی از ساعت 10 شب 2خرداد دست به تجمع مسالمت آمیز در کوی زده و خواستار لغو این سیاست ها شدند. این تجمع که در اصل توسط لیبرال ها و بصورتی مسالمت آمیز تنها با راهپیمایی و شعارهای معتدل آغاز گشت با ازدیاد دانشجویان به هزاران نفر توسط فعالان چپ و قومیت های تجزیه طلب به انحراف کشیده شده و منجر به شکستن 2درب کوی و حضور دانشجویان در خیابان امیرآباد و تخریب اموال عمومی و ناآرامی گشت.بدنبال آن نیروها ویژه ضدشورش یکباره بر سر دانشجویان ریختند و پس از آن درگیری با سنگ اندازی بین طرفین آغاز گشت که تا 4صبح ادامه یافت و منجر به دخالت مسولان وزارت علوم و سردار طلایی گشت.سرانجام بدنبال ورود لباس شخصی ها ازدرپشتی و ربودن 15 دانشجو و ضرب و شتم سایرین درگیری که حدود30مجروح از دانشجویان و 48 مجروح از پلیس بدنبال داشت پایان گرفت. بدنبال آن3خرداد دانشجویان معترض در دانشگاه تجمعات خشنی انجام داده وبا هجوم به دانشکده ها ازجمله نمایشگاه آزادسازی خرمشهردانشکده حقوق را ویران نمودند.در آن اوضاع نهادهای امنیتی با تماس با دانشجویان تضمین دادند که درصورت پایان گرفتن اعتراضات هیچ برخوردی با هیچ دانشجویی نمیشود و با ربودن چندنفر از جمله فریدهاشمی,پویاهیبت اللهی و پیمان پیران به اعتراضات پایان دادند.اما ضرباتی که دانشجویان از انجمن اسلامی دانشگاه خوردند بیش از نیروهای امنیتی بود . حسام الدین علامه (دبیر وقت انجمن دانشگاه) که درمشهد خانواده اش را هم به اردوی تشکیلاتی(!) برده بود در مصاحبه هایی با کیهان و صبح صادق(ارگان سپاه) افشا نمود! که دانشجویان دیشب 17گالن بنزین وارد کوی کردوبعنوان دبیر انجمن اتهاماتی نسبت داد.چندی بعد با پایان گرفتن ایام تحصیلی وخلوت شدن دانشگاه احضارهای فله ای کمیته انظباطی در حالی صورت گرفت که اساسا توجهی به نقش دانشجویان در تجمعات نداشته و هرفعال سیاسی را احضار نموده اند که تا این لحظه برای تعدادی احکام محرومیت از تحصیل صادر شده که مسولین قول لغو آنها را داده اند.اسامی 54 تن که تا کنون احضار شده اند را در صفحه دوم مشاهده می کنید.

 

اسامی  54 تن از احضار شدگان  به کمیته انظباطی  بعد از حوادث خرداد ماه

احکام محرومیت تحصیلی یا تعلیق تعدادی ازدانشجویان مذکور بعلت احضار در خردادماه  صادر گشته و احکام بقیه نیز بزودی صادرشده که درشمار آتی ذکرخواهیم کرد. از این تعداد احضاربی سابقه در دانشگاه تهران 46نفر لیبرال(85%)  ,6نفر چپ ,2نفر روشنفکردینی هستند

1.دانشکده حقوق  و علوم سیاسی 18 نفر (سروش اسکندری,امین ایزدی,،اکبرعجمی,ریسا نصرآبادی,آناهيتاحسيني,کریم آسایش,کیوان امیربختیار,وحیدرضامعصومی,سمانه مرادياني،تهمينه مرادي،ساناز فاتح،هدي توحيدي،سانازجوادپور,هستي بزرگنيا,زهرا کیا شمشکی,حامدابراهیمی,وحیدعابدینی,مهشیدژیان)

 2.دانشکده علوم اجتماعی ۱4 نفر:مجتبي بيات(2ترم محرومیت),فريد هاشمي(2ترم محرومیت)،زينب پيغمبر زاده(2ترم محرومیت)،جولان فرهادی

(2ترم محرومیت),شاهو رستگاري(1ترم محرومیت),،مصطفي احمدزاده(1ترم محرومیت),فرهاد قربان زاده(1ترم تعلیق)،سحر رضازاده(1ترم تعلیق)،پگاه حمزه اي(1ترم تعلیق)فاطمه هزار خاني(1ترم تعلیق)،سارااسمی زاده,الهه علي پور,،احسان جوانمرد،سایرارفیعی)

۳.دانشکده مدیریت۶ نفر :رضا قاضي نوري(2ترم محرومیت)،بهنام سپهرمند(1ترم محرومیت)،عيسي عادلي(1ترم محرومیت)،

هومن بخشعلي زاده(1ترم محرومیت), ميثم قاسمي، مصطفي کوهي)

3.دانشکده ادبیات 6نفر :میلاد عزیزی(1ترم محرومیت), حسین جاودانی,احمد خداداد،,پویا هیبت اللهی, احسان دولتشاه، مریم فرنام

۵.دانشکده فنی 3 نفر :احمد عشقيار(1ترم محرومیت)، کيوان اسلامي,مهدی کبیری  ۶.دانشکده علوم ۲ نفر (اميراحمد انواري، محسن پروند )

7.دانشکده هنرهای زیبا2نفر(احسان استیری,موناخاتمی) 8.اقتصاد:بهروزکریمی زاده(1ترم محرومیت) 9.روانشناسی (سارا سعیدی) ، خانم ميرزايي

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 14:32 | لینک  | 

بیانیه طیف جمهوریخواه دانشگاه تهران

      بمناسبت سرکوب های اخیر جنبش دانشجویی             3 مهر

در حالیکه دولت حمدی نژاد هنوز نه تنها به هیچیکدام از وعده های انتخاباتی خود (آوردن پول نفت سر سفره مردم کاهش تورم و گرانی, انتقاد کنید جایزه بگیرید, تغییر ساختار آموزش و پرورش, عدم مناصب فامیلی در دولت و ...) عمل نکرده در کمال عوام فریبی به تکذیب آنها نیز پرداخته و تمام تلاش خود را مصروف پرونده هسته ای ایران و درگیری با غرب نموده است. کشوری که با 40% زیر خط فقراقتصادی و فقر شدید علمی فرهنگی اجتماعی,بیکاری شدید, فرار نخبگان و سرمایه ها به خارج وفساد و رانت های اداری مالی,...روبه روست تنها به تکنولوژی هسته ای- که با توجه به ساختارهای فعلی تکنولوژیکی و صنعتی و میزان اورانیوم موجود برای غنی سازی کاملا بی کاربرد بوده- بها داده و مرتب از عزت و سرافرازی ایرانیان و نحقیر و تحریم! غرب سخن میراند حال اینکه پیشتر دیده ایم عاقبت صدام و میلوسوییچ و سایر رژیم های استبدادی در مقابل فرآیند جهانی دموکراتیزه نمودن حکومت ها که با عزت و سرافرازی مقابله میکردند چه شد و در چه اوضاع اسفناکی گرفتار آمدند.

رژیم ملاتاریا با تبعیض و دوگانگی برخورد با شهروندان و تقسیم آنان به درجه1 و درجه2 و خودی و غیر خودی و انگ برانداز و ضد انقلابی و وابسته به بیگانه زدن از سویی به سرکوب شدید فعالان سیاسی و دانشجویی پرداخته و از سوی دیگر با سانسور شدید خبری جامعه بسته را از آگاه شدن از این اتفاقات ناخوشایند و غیر انسانی بی اطلاع گذاشته تا انجا که سران نظام نیز در روزنامه های خودی یا بخش های خبری عوام فریبانه مانند 20.30 تنها به تکذیب پرداخته و از این اتفاقات که خود در خفای جامعه به شدیدترین وجه ممکن انجام می دهند ابراز بی اطلاعی نموده اند . حوادث چند ماه گذشته بالاخص فصل تابستان  به علت تعطیلی دانشگاه ها و عدم حضور فعلان  ضربات سهمگینی به پیکره جنبش مبارز و منتقد دانشجویی وارد ساخته و با هدف قرار دادن 2 دانشگاه تهران و امیرکبیر به عنوان قلب این جریان , جنبش مستقل دانشجویی را عملا فلج ساخته و جالب آنکه این برخورد ها عمدتا با طیف دانشجویان لیبرال - که در امیرکبیر در انجمن اسلامی ودر دانشگاه تهران به عنوان نیروهای غیر انجمنی و مستقل هستند- صورت گرفته و انجمن های حکومتی مانند انجمن اسلامی دانشگاه تهران و شبعاتش در دانشکده ها که در طول سالیان به شیوه ای مذبوحانه تنها به دفاع از حاکمیت و توجیه سیاست های ان پرداخته و در تابستان نیز با برگزاری همایش شهدای مقاوت لبنان و دیدار با اعضای گروهک های بنیادگرای تروریستی  و تلاش برای انشعاب در دفترتحکیم و سرنگونی نیروهای مستقل سرسپردگی خود را به حاکمان نشان داده و کماکان از حمایت های شدید مالی و تشکیلاتی حکومت سود برده و به توجیه سیاست های سرکوبگرانه حاکمیت پرداخته است .

حکایت برخورد های شدید تابستان اخیر در این مجال نمیگنجد و تنها اشاره ای جزئی کافیست تا شدت این برخورد های ملاتاریا را نشان دهد , بعد از حوادث خرداد گذشته –اخراج 14 تن از اساتید دانشگاه تهران و چند استاد علامه طباطبایی و...و عده ای از دانشجویان فعال نظیر پیمان عارف(دانشجوی ممتاز کارشناسی ارشد علوم سیاسی ) مهدی امینی زاده(عضوسابق دفتر تحکیم) و برگزاری انتخابات همگانی و دموکراتیک با شرکت همه دانشجویان در امیرکبیر و چند دانشکده دانشگاه تهران و نهایت قیام دانشجویان مستقل علیه حاکمیت در شامگاه سوم خرداد درکوی دانشگاه که به مجروح شدن دهها دانشجو وبازداشت عده ای و تعطیلی دانشگاه برای چندی انجامید مسولین پس از چندی بر خلاف وعده های خود و با پایان فصل امتحانات و خلوت شدن دانشگاه در اقدامی بی سابقه  شروع به احضار بیش از

40 تن از فعالین (عمدتا غیر انجمنی) به کمیته انظباطی نموده و تا این لحظه برای عده ای احکام 1 یا 2 ترم محرومیت تحصیلی صادر نموده و احکام بقیه نیز در راه است.در امیرکبیر نیز تمامی اعضای انجمن فعلی و سابق (حدود30تن) احضار شده و احکام شدیدی صادر گشته است.عجیبتر آنکه در اقدامی جدید جلوی ثبت نام بیش از 100 تن از دانشجویان سیاسی (اکثرا ارشد) را گرفته و طبق گزارش علی نکونسبتی(عضو تحکیم) دانشجویان در پرونده هایی به 1 تا 3 ستاره تقسیم شده وطبق دستور با هر دسته, دانشگاه هابه نوعی برخورد می کنند چنانکه مسولین یاشار قاجار -دبیر انجمن امیرکبیر که خرداد ماه در این درگیری ها 2 ماه در اوین حبس کشید- را در حالیکه امسال فوق لیسانس قبول شده بطرزی نامحترمانه از دانشگاه بیرون انداخته و از ثبت نام تعدادی لیسانس نیز جلوگیری نموده اند وثبت نام تعداد زیادی رامنوط به تعهد عدم فعالیت سیاسی کرده اند و نهایتا در اقدامی کینه توزانه با بیل و کلنگ ساختمان انجمن لیبرال امیر کبیر را خراب کرده تا به قول خودشان از شر آن برای همیشه خلاص شوند.و چندی بعد دومین انجمن بزرگ و منتقد نظام –دانشگاه اصفهان- پلمب شد و این درحالی بود که تمامی انجمن های مخالف با روی کا رآمدن دولت احمدی نژاد- مانند مازندران لرستان تربیت معلم ارومیه ...پلمب شده بودند.شهادت مظلومانه اکبر محمدی از رهبران حرکت 18 تیر78 (عضو گروه طبرزدی,جبهه متحد دانشجویی) در اوین زخم های جنبش دانشجویی را واکرد و اکبر عزیز بعد از سالها حبس تنها با جان باختن از اوین آزاد شد و جمهوری اسلامی حتی نگذاشت والدین داغدارش کوچکترین مراسمی برای او بگیرند وهمه اعضای جبهه متحد دانشجویی را در راه مجلس ترحیم دستگیر و بازجویی کرد.کانون مدافعان حقوق بشر (شیرین عبادی,عبدالفتاح سلطانی) پلمب شد بسیاری یا چون احمد باطبی مجددا به اوین بازگشتند و یا چون اصلاح طلبان ممنوع الخروج شدند. تنها روزنامه نیمبند منتقد –شرق- تعطیل شد و بسیاری کتب ممنوع الچاپ شده تا نویدانقلاب فرهنگی دیگری را بدهد.سرانجام اینکه احمدی نژاددردیدار با دانشجویان بسیجی خواستاراخراج اساتید ودانشجویان لیبرال و سکولار گشت.    

وبلاگ طیف جمهوریخواه دانشگاه تهران                               JOMHURIKHAH.BLOGFA.COM

 

---------------------------------------------------------------------------

اسامی ۳۵ تن از احضار شدگان به کمیته انظباطی بعد از حوادث خرداد

 

۱.دانشکده علوم اجتماعی ۱۱ نفر( فاطمه هزار خاني، مصطفي احمدزاده، فرهاد قربان زاده، احسان جوانمرد، شاهو رستگاري، سحر رضازاده، پگاه حمزه اي، زينب پيغمر زاده، مجتبي بيات، فريد هاشمي، نعيمه علي پور)

۲.دانشکده حقوق ۸ نفر (وحید عابدینی ، آناهيتا حسيني، سمانه مرادياني، تهمينه مرادي، ساناز فاتح، هدي توحيدي، پريسا نصر آبادي، هستي بزرگنيا)

۳.دانشکده مدیریت۶ نفر (هومن بخش علي زاده، رضا قاضي نوري، بهنام سپهرمند، عيسي عادلي، ميثم قاسمي، مصطفي کوهي)

۴.دانشکده ادبیات ۳ نفر (احمد خداداد، احسان دولتشاه، میلاد عزیزی) 

۵.دانشکده فنی ۲ نفر (احمد عشقيار، کيوان اسلامي)

۶.دانشکده علوم ۲ نفر (اميراحمد انواري، محسن پروند )

۷.دانشکده روانشناسی ۱ نفر(سارا سعیدی)

۸. خانم کبيري ، خانم ميرزايي

-----------------------------------------------------------

مهرداد لهراسبی، زندانی ِ بازمانده از 18 تیر 78 را دریابیم

11 دسامبر 2005 نوشته بودم او پس از یک مرخصی کوتاه مدت به زندان اوین بازگشت و پس از بالا گرفتن جر و بحث اش با مدیر وقت زندان، بر سر لج و لج بازی آقای مدیر، به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد.

و نیز 11 آوریل 2006 نوشته بودم او که به سختی بیمار است، برای بیرون آمدن از زندان و بستری شدن روی تخت بیمارستان، باید 200 میلیون تومان وثیقه به امانت بسپارد به دادگاه!

از تاریخ نخست بیش از 9 ماه، و از تاریخ دوم بیش از 5 ماه گذشته است اما مهرداد، این جوان ِ براستی بی گناه هنوز لای فراموشی ِ زندان جا مانده و کسی نیست به دادش برسد.

یکی دو روز پیش، او تلفن زد و خواست بروم بالای شهر، اعلامیه پخش کنم تا کسی پیدا شود و حاضر شود سندی در دادگاه به امانت بسپارد تا او بتواند از زندان بیرون بیاید و جسم ِ بیمارش را یکی دو ماه ببرد دوا و درمان کند.
نیست که دل اش ساده ست، هنوز در این باور است که آن بالا بالا های شهر هستند هنوز آدم هایی که اگر بدانند جوان بی گناهی در زندان مانده، می شتابند برای کمک به او. اما به او گفتم اگر هم قرار باشد با این شیوه کسی پیدا شود برای کمک به او، بی شک خانه اش ته تهران است نه سر اش!
آنطرف ها کسی برای کسی دل نمی سوزاند، بیشتر دارند باز می خواهند بیشتر داشته باشند، اینکه تو برای چه در زندان مانده ای، برای آنها پول نمی شود تا روی پول بخوابد! که اگر اینطور نبود، تو 7 سال آزگار در زندان نمی ماندی!

مهرداد که به گفته ی خودش دارد در زندان پیر و فرسوده می شود، تا امروز 7 سال و سه ماه است که در زندان جمهوری اسلامی محبوس مانده اما گوش حکومت بدهکار نبوده و نیست که نیست که او به راستی بی گناه بوده و نه نتها حق اش نبوده که تا این مدت در زندان محبوس باشد بلکه ماجرای به زندان انداخته شدن اش تراژدی ِ غم باری ست که بی عدالتی و ندانم کاری دستگاه داوری مملکت را بیش از پیش نمایان می سازد.
در توضیح این تراژدی همین بس که مهرداد ِ ما – که پیش از بازداشت جوان تهی دست و دست فروش کتاب بوده – در جریان اعتراضات دانشجویی تیرماه سال 1378 در گوشه ای از دانشگاه تهران، همه ی خشم اش از حکومت را جمع می کند در پاره سنگ ِ توی مشت اش، که به سمت گارد ضد شورش پلیس نشانه رفته بود. و به این ترتیب بود که او دستگیر شد و به دیوارهای سلول انفرادی بازداشتگاه امنیتی سپرده شد، و پس از ساخته و پرداخته شدن ِ پرونده اش در وزارت اطلاعات، او در دادگاه انقلاب حاضر شد تا فقط 2 دقیقه کافی باشد تا او به عنوان یکی از طراحان و عاملان اصلی آشوب های خیابانی معرفی شود!
و اینچنین بود که مهرداد لهراسبی نخست به اعدام محکوم شد، که البته در پی عفو ملوکانه ی رهبری نظام، حکم اعدام با 2 درجه تخفیف به 15 سال زندان کاهش یافت.
4 ماه دیگر که بگذرد، مهرداد نیمی از مدت حبس اش را پشت سر خواهد گذاشت. او 5 سال از این مدت را در زندان اوین سپری کرد، و 2 سال و سه ماه است که به تبعیدگاه رجایی شهر کرج (گوهردشت سابق) منتقل شده است.
پس از سپری کردن 87 ماه زندان، حالا او قلب اش تیر می کشد، پاهاش درد می کند، بی خوابی ِ شبانه آمده به سراغ اش، قرص اعصاب می خورد، زیاد هم می خورد تا بتواند در بند (یا همان به اصطلاح اندرزگاه) 2 - که معروف است به "دارالقرآن"- در لابلای آدم هایی با جرایمی مانند قتل و غارت دوام بیاورد و دم فرو ببرد.
مهرداد می گفت نمی داند چه می خواهند از جان اش، که چرا دست از سرش بر نمی دارند، که حالا که جوانی اش را لای دیوار ها له کرده اند، دیگر چه می خواهند از جان اش؟ مگر تاوان پرتاب کردن چند تا پاره سنگ به طرف پلیس چند سال زندان است؟ تا کی باید آزار ببیند و دم فرو ببرد؟
او می گفت حالا که موهای سرش ریخته و پاهاش چلاغ شده و درون جسم اش پر شده از درد و مرض، باز هم دست از سرش بر نمی دارند که نمی دارند! خب راست می گوید. رییس جمهور محترم و دولت مهرورز اش بشنوند این حرف ها را، تا بجای دل سوزاندن برای زندانیان زندان های امریکا، کمی هم به حال و روز زندانی های بیگناه کشور خودمان دل بسوزاند!

مهرداد می گفت در تایید بیماری هاش و در تایید احتیاج اش به بستری شدن در بیمارستان تاحالا چهار پنج بار از طرف پزشکی قانونی نامه ارسال شده به زندان، اما با این وجود قوه قضاییه و سازمان زندان ها از دادن مرخصی برای درمان (مرخصی استعلاجی) به او سرباز زده اند که هیچ، بلکه با انتقال یا بهتر است بگوییم با تبعید او به زندان رجایی شهر کرج، شرایط طاقت فرساتری را برایش فراهم آورده اند تا او هر چه بیشتر و بیشتر آزار ببیند و زجر بکشد.
شاید در اعتراض به وجود همین شرایط طاقت فرسا بود که فیض مهدوی ( که درخواست کرده بود به زندان اوین منتقل شود) وادار شد به اعتصاب غذا اقدام ورزد و همانطور که می دانیم در این راه جان اش گرفته شود.
و نیز هنوز اکبر محمدی به خاطرمان مانده است. او نیز – که یکی از بازماندگان اعتراضات دانشجویی تیرماه سال 78 در زندان بود- از بیماری های متعددی در رنج بود، و چون با وجود دچار بودن به بیماری و احتیاج به درمان در بیرون از زندان، او را به زندان باز گردانده بودند، به اعتصاب غذا پناه برد و در این راه آنقدر ایستادگی کرد تا از پای درآوردنش.
امروز مهرداد لهراسبی در همان شرایطی ست که اکبر بود و مهدوی. دریابیم اش!
 
------------
بيانيه اعتراضی سازمان دانش آموختگان ايران در خصوص روند در پيش گرفته شده از سوی حاکميت، ادوارنيوز
(روی ادامه مطلب کلیک کنید)

ادامه مطلب
نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 13:42 | لینک  | 

 

 

فرياد مهندس موسوی در خيابان
از من زير شكنجه، توبه نامه
و تقاضای عفو از رهبر می خواهند
به مجامع بين المللی اطلاع بدهيد كه با من چه می كنند

موسوی خوئینی خبر داد که ماموران امنیتی وبازجوها وی را تحت فشار قرار داده اند تا خطاب به مقامات عالی رتبه کشور توبه نامه نوشته واز اقدامات گذشته اش اظهار پشیمانی کند.

مهندس موسوی خوئینی دبیر کل سازمان دانش آموختگان ایران با پیگیری های همسرش در مراسم چهلمين روز درگذشت پدرش حاضر شد، اما به رغم هماهنگی های به عمل آمده برای حضور ایشان در مراسم علاوه بر اینکه وی با یک ساعت تاخیر به مراسم رسید ماموران امنیتی مانع ملاقات وی با همسرش شدند لذا مهندس موسوی خوئینی با ابراز گله از وضعيت موجود در مقابل مسجد با اعتراض نسبت به صد روز زندان غیر قانونی و عدم اجازه ملاقات با خانواده اش فرياد  زد: به همه اعلام کنید که من تحت فشارم و هر روز در حدود پنج بار بازجویی می شوم.

وی که آثار کبودی بر گردن و شکستی در سرش قابل مشاهده بود با بیان این که تحت فشار انواع شکنجه های روحی و جسمی است اظهار داشت: من شبها با دستبند و پابند می خوابم و تمام امکانات از من گرفته شده است. موسوی خوئینی همچنین خبر داد که ماموران امنیتی و بازجوها وی را تحت فشار قرار داده اند تا خطاب به مقامات عالی رتبه کشور توبه نامه نوشته و از اقدامات گذشته اش اظهار پشیمانی کند. دبیر کل سازمان دانش آموختگان در حالی که خطاب به خبرنگاران رسانه های خبری فریاد می زد خواستار انعکاس این خبر به گوش آزادی خواهان شد تا مانع  سناریو سازی حکومت شوند.

پس از این اتفاق ماموران امنیتی همراه موسوي خوييني او را به زور داخل اتومبيل کرده و به همراه همسر و فرزندان وي به سمت منزل پدر موسوی رفتند.

این در حالی است که موسوی خوئینی در ساعت ۷:۳۰ دقیقه شب و بدون  همراهی خانواده  و تحت الحفظ راهی اوین شد.

 

سخنگوی  سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت)  :

موسوی تاوان نقد قدرت مطلقه ودفاع از حقوق زندانیان سیاسی را با شکنجه و انفرادی پس می دهد و سناریوسازان و بازجویان امنیتی در تلاش هستند تا با اعمال زور و فشار، شکنجه و تحمیل محدودیتها ایشان را وادار به نوشتن توبه نامه خطاب به مقامات عالی رتبه کشور کرده و از تمام عملکردهای خود در گذشته ابراز پشیمانی و ندامت نماید.عبدالله مومنی سخنگوی  سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) درخصوص اتفاقات رخ داده در مراسم چهلمین روز در گذشت پدر مهندس موسوی خوئینی دبیر کل سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) گفت: مهندس موسوی خوئینی دبیر کل سازمان در هنگام حضور در مراسم چهلمین روز در گذشت پدرش خبر از اعمال شکنجه و بر خوردهای غیر قانونی و نافی حقوق شهروندی توسط ماموران امنیتی در زندان با خودش داد.مومنی ادامه داد: مهندس موسوی اظهار داشت که سناریو سازان و بازجویان امنیتی در تلاش هستند تا با اعمال زور وفشار، شکنجه و تحمیل محدودیتها ایشان را وادار به نوشتن توبه نامه خطاب به مقامات عالی رتبه کشور کرده و از تمام عملکر های خود در گذشته ابراز پشیمانی و ندامت نمایددبیر تشکیلات سازمان ادوار تحکیم وحدت با اعلام این خبر که شورای مرکزی سازمان روز جمعه به علت  حادثه رخ داده جلسه تشکیل داد اظهار داشت: از آنجا که طرح این نکات توسط ایشان در یک محیط علنی و در هنگام حضور در مراسم ختم پدرشان بوده است باعث ایجاد نگرانی دوستان، همفکران و همکاران تشکیلاتی آقای موسوی شد و اعضا جلسه ای فوق العاده تشکیل دادند. وی افزود:اعضای شورای مرکزی ضمن اعتراض و ابراز نگرانی نسبت به تداوم برخوردهای غیر قانونی با ایشان، خواستار پاسخگویی مقامات قضایی که مدعی حفظ حقوق شهروندی هستند شدند.

منبع : خبرنامه امیر کبیر

 

------------------------------------

 

نامه به آمريکا، اکبر گنجي

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 12:37 | لینک  | 

 

 

انتقال قائم مقامی، دانشجوی دانشگاه تهران از زندان اوين به بيمارستان، ايسنا

خبرگزاری دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فقه و حقوق - حقوق سياسی

محمدعلی دادخواه گفت: يک دانشجوی دانشگاه تهران که در زندان اوين به سر می‌برد به بيمارستان منتقل شد. وکيل مدافع اين دانشجو در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: قائم مقامی، دانشجوی فوق ليسانس دانشگاه تهران از زندان اوين به بيمارستان منتقل شد و اميدواريم هر چه زودتر مقدمات تبديل قرار اين دانشجو در شعبه‌ی ۱۴ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب تهران فراهم شود تا معالجه وی بهتر صورت گيرد. وی اتهام قائم مقامی را ايجاد اغتشاش و اقدام عليه امنيت ملی عنوان کرد. سهراب سليمانی، مدير کل زندان‌های استان تهران نيز با تاييد انتقال قائم مقامی به بيمارستان، به ايسنا گفت: اين زندانی قبل از انتقال به زندان اوين نيز دارای مشکلات روحی بوده و هم‌اکنون با نظر پزشک زندان به بيمارستان منتقل شده است

 

پيمان عارف از شکايت رييس دانشگاه تهران تبرئه شد، ايلنا

تهران- خبرگزاری کار ايران

شعبه ۱۴ دادياری دادسرای ناحيه خارک تهران، برای پيمان عارف، دانشجوی دانشکده حقوق دانشگاه تهران قرار منع تعقيب صادر کرد. عباس جمالی، وکيل مدافع عارف، در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا"، با اعلام اين مطلب، گفت: چندی پيش آيت‌‏الله عميد زنجانی، رييس دانشگاه تهران از موکلم طرح شکايت کرده بود که بازپرس پرونده نيز عارف را به علت عدم کفايت مدارک، تبرئه و برای وی قرار منع تعقيب صادر کرد.
وی در مورد ديگر پرونده موکلش که در دادگاه بدوی (شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران) به اتهام اقدام عليه امنيت ملی از طريق شرکت در تجمع‌‏های غيرقانونی در حمايت از هاشم آقاجری به تحمل ۱۸ ماه حبس تعزيری محکوم شده بود، گفت: ما نسبت به اين پرونده تجديدنظر خواهی کرديم اما قاضی پرونده با اين استدلال که موعد قانونی تجديدنظرخواهی گذشته است، پرونده را به شعبه ششم اجرای احکام دادگاه انقلاب ارجاع کرد اما بعدها پرونده وی به دفتر رييس کل دادگستری استان تهران ارجاع شد و امروز نيز مشخص نيست پرونده موکلم در کدام مرجع مطرح است، به همين دليل عارف در شکايت‌‏نامه‌‏ای خطاب به آقای آوايی عنوان کرده است که پرونده‌‏اش تا قبل از قطعی شدن حکم جهت رسيدگی به دادگاه تجديدنظر ارجاع شود.

 

 

نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 20:57 | لینک  | 

 

آخرین اخبار از جبهه متحد دانشجویی - جبهه دموکراتیک ایران

(گروه حشمت الله طبرزدی و محمدی ها )

 

بینا داراب زند آزاد شد

بینا داراب زند، فعال سیاسی و عضو حزب دموکرات ایران پس از تحمل 2 سال حبس لحظاتی پیش از زندان اوین آزادشد. بینا داراب زند که در جریان تحصن خانواده های زندانیان سیاسی در 27 مرداد ماه 1383 در مقابل دفتر سازمان ملل همراه با سایر شرکت کنندگان در تجمع بازداشت شده بود، ابتدا از سوی شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به 5/3 زندان و تحمل 50 ضربه شلاق محکوم شد اما این حکم در شعبه ی تشخیص دیوان عالی به 2 سال زندان کاهش یافت.
بینا داراب زند پس از بازداشت به مدت چند ماه در سلول انفرادی بند 209 وزارت اطلاعات به سر برد و پس از آن به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد. وی سپس مجددا به زندان اوین انتقال یافته و مدت باقی مانده از حبس خود را در بند 350 زندان اوین گذراند.
داراب زند در طول دوران حبس خود دو تن از همرزمان و همبندان خود را در زندان از دست داد. ابتدا "حجت زمانی" زندانی سیاسی مجاهد که برای چند ماه با بینا داراب زند در بند 1 زندان رجایی شهر به سر برده بود، در این زندان توسط دستگاه حاکم اعدام شد و هفته ی گذشته نیز " اکبر محمدی" دانشجوی زندان دراثر اعتصاب غذا در زندان اوین جان باخت.
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر آزادی بینا داراب زند را به خانواده ی محترم ایشان تبریک گفته و خواهان آزادی کلیه زندانیان سیاسی میباشد.
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

---------------------------------------------------------------------------

انتقال اميد عباسقلي نژاد به بازداشتگاه

اميد عباسقلي نژاد مسئول روابط عمومي جبهه دمكراتيك ايران كه روز جمعه 13 مرداد ماه همراه با گروهي از فعالين سياسي و دانشجويي براي شركت در مراسم يادبود شادروان اكبر محمدي در پليس راه آمل بازداشت شده بود به بازداشتگاه 209 وزارت اطلاعات در زندان اوين منتقل شده است.

همسر اين زنداني سياسي امروز صبح با مراجعه به معاونت امنيت دادستاني تهران آگاه شد كه همسرش در بازداشتگاه 209 در اوين تحت بازجويي قرار دارد.

مقامات دادستاني به همسر اين فعال سياسي گفته اند عباسقلي نژاد اعلاميه اي به همراه داشته و به همين خاطر در در مسير شهر آمل توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شده است.

به همسر اميد عباسقلي نژاد گفته شده 15 روز ديگر براي ملاقات با همسرش به زندان اوين مراجعه كند.
همسر اين زنداني سياسي مي گويد مقامات دادستاني تلويحا به او گفته اند براي آزادي اميد عباسقلي نژاد 20 ميليون تومان وثيقه تعيين شده است.

 

-----------------

آنك اين جنازه، به ياد اكبر محمدی

نعشی كه روی دست ما و آنها مانده بود، در روستايی در بين دريا و جنگل در دل خاك پنهان شد. نعشی كه با خود سخن‌ها داشت بخصوص برای آنها كه سخن زندگان را نمی‌شنوند.
صدای اكبر محمدی تا آن هنگام كه روح در كالبدش بود، شنيده نشد، اما فرياد پيكر بی‌جان او را نمی‌توان خاموش كرد حتی اگر شبانه و دور از چشم دوستان و نزديكانش به دل خاك سپرده شود.
دوست عزيزم بهنود نوشته است اكبر راديكال بود و مگر راديكال بودن جرم است كه سزای آن حكم مرگ و سپس پانزده سال زندان باشد؟ اما من كه چند ماهی را با او همبند بودم می‌گويم اكبر محمدی بدان مفهومی كه ما از راديكاليسم مراد می‌كنيم، راديكال نبود. او جوان مظلوم و ستم ديده‌ای بود كه بيداد رفته بر خويش و برادر و دوستانش را فرياد می‌كرد و گوش شنوايی نمی‌يافت.
اكبر نمونه يك ستمديده بی‌پناه و فراموش شده بود، ستمديده‌ای كه حتی اعتصاب غذای او در رسانه‌های ايران بازتابی نداشت. مظلومی كه بارها و بارها فرياد زد: به چه جرمی زندانی‌ام؟ در كدام دادگاه صالح محاكمه شده‌ام؟ با حضور كدام هيئت منصفه؟

بچه‌های ماجرای كوی دانشگاه به راستی قربانی بيدادی شدند كه هر كس در اعتراض به آن ناسزا نيز بگويد، محق است و اين حقی است كه خداوند برای بشر قرار داده است. ستم كشيده‌ای كه همه درها به رويش بسته است جز ناسزا چاره‌ای ندارد و اكبر گاه از سر خشم و درد ناسزا می‌گفت كه البته عين سزا بود.
اما چه كسی صدای او را شنيد؟ چه دری به روی او گشوده شد؟ چه كسی به او پناه داد؟
من مطمئنم اكبر به قصد مرگ اعتصاب غذا كرد تا جامه دروغ و نيرنگ و ريا را بدرد و با نعش خويش سخن بگويد.

آنان كه باعث مرگ او شدند، باز هم نمی‌خواهند سخنش را بشنوند. اگر می‌خواستند بشنوند اجازه می‌دادند تا پيكر او بر روی دست‌های خانواده و دوستانش تشييع شود، می‌گذاشتند تا مجلس ترحيمی بر پا شود. مسئوليت مرگ او را می‌پذيرفتند. به رنج طولانی برادر و دوستان او پايان می‌دادند. اما ای دريغ كه در جامعه ما از دين، لقلقه زبانی مانده است و از انسانيت، رياكاری بی‌شرمانه‌ای كه بر كشتگان آن سوی مرزها ناله می‌كند اما بر كشته فرزندان ميهن چنان سرد و بی‌‌رحم است كه تشييع پيكری را نيز تاب نمی‌آورد.

واه كه نظامی بدان پايه از ادعا در صلابت خويش، از تشييع جنازه‌ جوانی به هراس افتاده است، اما اگر قرار به هراس باشد از مرگ اكبر محمدی بايد هراسيد زيرا مرگ اكبر نشانه آن است كه زندگی در ايران برای عده‌ای تحمل ناپذير شده است و مرگ بر اين زندگی ترجيح دارد. اگر حكومت اين نكته را باور نكند و به فشارهای خود بر آنان كه ستم بسيار ديده‌اند، ادامه دهد، خواهد ديد كه نعش در پی نعش روی دستش خواهد افتاد و آنگاه دفن پنهانی و شبانه همه آنها در روستايی متروك ممكن نخواهد بود.
نعش اكبر محمدی از دل شاليزار آن روستای ناشناخته تا ابد جنگل و دريا را بانگ خواهد زد و هر وقت و بی‌وقت خواهد گفت: آی آدمها! در اين گوشه از خاك جوان ستمديده‌ای خفته است كه برای احقاق حق خويش، راه مرگ را برگزيد، اما سزای دادخواهی او اين شد كه نيمه شبی بی حضور عزيران خود، غريب و بی‌كس چهره در نقاب خاك فرو كشد.

نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 18:57 | لینک  | 

 

نامه دردناک پدر و مادر اکبر محمدي به مجامع جهاني

آثار واضح شکنجه بر پيکر فرزندمان! نبش قبر و كالبد شكافی اكبر را خواستاريم

خلاصه‌ای از وضعيت جنازه اكبر

نيروهای امنيتی و اطلاعات حكومت جبار و خودكامه جمهوری اسلامی بدن عريان فرزندم را داخل اتومبيل استيشن با وضعيت نا مناسب قرار دادند و ما را تهديد كردند در صورت برگزاری مراسم تشيع جنازه و ايجاد هر گونه تنش جنازه اكبر را به تهران برمی‌گردانند و بصورت پنهانی دفن خواهند كرد و حتی آدرس محل دفن را نخواهيم داد و همچنين تهديد كردند كه در صورتيكه با شرايط ما موافقت ننماييد به منوچهر مرخصی نمی‌دهيم. آقای سعيد اشرف‌پور دائی اكبر در موقع شستن و كفن كردن اكبر حضور داشت و آنچه ديده بيان داشت:
چشمانش و دهانش باز بود و پيشانيش ورم كرده و دندانهايش از دهان بيرون زده بود. كاسه سرش شكسته بود و از ناحيه زير گلو تا شكم دوخته شده بود و پشت اكبر نيز پاره و دوخته شده بود. كتف و بازو ، پشت ، بالای شانه و كف پاها هم كبود بود، شكمش فرورفته و دنده‌هايش بيرون زنده بود و در موقع شستن از ناحيه پشت سر و درون گوش خون می‌آمد كه پنبه گذاشتيم. انگشتان دستهايش جمع شده بود، دور پيچ‌های دست و پايش كبود بود و هاله‌ای از كبودی دور چشمانش گرفته بود و وزن اكبر كه قبل از اعتصاب غذا نو و پنج كيلو بوده به حدود چهل و پنج كيلو تقليل يافت. من و همسرم باتفاق اقوام وآشنايان در زمان دفن، جنازه اكبر را بشرحی كه در بالا توصيف شد مشاهد نموديم جنازه شبيه اكبر نبود و انگار قبل از آوردن به آمل بشدت گريم شده بود.(برای كم نشان دادن آثار شكنجه) جنازه اكبر چنان وضعيت نامناسبی داشت كه در زمان نشان دادن جنازه به دائی ديگرش آقای عليرضا اشرف‌پور، پزشك پزشكی قانونی پس از بيرون كردن نيروهای اطلاعاتی اظهار داشت شما می‌توانيد بدون هيچ نگرانی و ترسی شكايت نمائيد. در پايان از تمامی سازمان‌ها و نهادهای حقوق بشر در خواست نبش قبر و كالبد شكافی اكبر برای تعيين علت مرگش را داريم. در ذيل ورقه اقوام و آشنايان كه جنازه را مشاهد نمودند و اظهارات فوق تاييد می‌نمايند.

محمد محمدی ، پدر اكبر محمدی (امضاء)
گل‌جهان اشرف‌پور، مادر اكبر محمدی (امضاء)

رونوشت به:
دفتر سازمان ملل
دفتر سازمان حقوق بشر
دفتر ديده‌بان حقوق بشر
دفتر پزشكان بدون مرز
دفتر خبرگزاری‌ها و نشريات داخل و خارج از كشور

 

فعالان سیاسی، فرهنگی، دانشجویی و مطبوعاتی ایران خواستار تشکیل فوری هیات حقیقت یاب برای کشف علت مرگ مشکوک اکبر محمدی شدند

 به نام خدا

مرگ مشکوک مرحوم اكبر محمدي در زندان اوین، بار دیگر این دغدغه و پرسش کلیدی را در افکار عمومی ایجاد کرده است که چرا زندان های ایران تا این حد به مکان های ناامنی تبدیل شده است و چرا مسئولان قوه قضائيه نمی توانند به مهم ترین و انسانی ترین وظایف قانونی خود، یعنی مسئوليت حفظ سلامت و امنیت جانی زندانيان- به ویژه زندانیان سیاسی، دانشجویی و روزنامه نگاران- عمل کنند.
این رویداد سوال برانگیز، به دلیل اعتصاب غذای اکبر محمدی یا هر علت مورد مناقشه ی دیگر که از سوی خانواده و وکلای این دانشجوی زندانی مطرح شده است، آن هم پس از مرگ مشکوک خانم زهرا کاظمی روزنامه نگار ایرانی تبار ساکن کانادا، افکار عمومی را در برابر این پرسش جدی قرار داده است که علت بروز چنین حوادثی در زندان های ایران چیست؟ و چرا امکان و اجازه ی تشکیل گروه های مستقل حقیقت یاب از سوی مقام های بلندپایه کشور داده نمی شود؟ ادامه ی چنین روندی بی تردید بار سنگین تری را بر دوش مقام های قوه ی قضائیه خواهد گذارد و ضرورت پاسخگویی شفاف و روشن آنان به افکارعمومی را درباره ی وضعیت نابسامان زندان ها و بازداشتگاه و شرایط نامناسب زندانیان، به ویژه کسانی که اعتصاب غذا می کنند، بیشتر خواهد کرد.
امضا کنندگان این بیانیه، ضمن اظهار تأسف و تأثر شديد نسبت به این حادثه ی ناگوار و اعلام تسلیت و هم دردی به اعضای خانواده و دوستان مرحوم اکبر محمدی، نگرانی شدید خود را نسبت به نقض حقوق بشر به ویژه حقوق زندانیان ایران ابراز می کنند.
ما همچنین خواستار تشکیل فوری یک "هیات حقیقت یاب مستقل" برای کشف و اعلام واقعیات مربوط به این مرگ مشکوک به افکار عمومی بوده و نسبت به تکرار چنین رویدادهای تکان دهنده ای در زندان ها و بازداشتگاه ها - به ویژه مکان های نگاهداری زندانیان سیاسی، دانشجویی و مطبوعاتی- هشدار جدی می دهیم.
11/5/1385

 

از جمله افرادی که نامشان در بیانیه آمده است :

محسن آرمين، هاشم آقاجري، بها الدين ادب ، مهدي اميني زاده،  ،حسين انصاري راد،   عمادالدين باقي، ابوالفضل بازرگان، عماد بهاور،  احمد بورقانی، حبيب الله پيمان،سيدمصطفى تاج زاده، عبدالرضا تاجيك، رضا تهرانى، محمد توسلى،  مجيد تولائى، حميدرضا جلائى پور، ، مجيد حاجي بابائي،  سعيد حجاريان، ، محمد رضا حمسى،  هادي خانيكي،  امير خرم، محمدعلى دادخواه، محمد دادفر،  فريبا داودى مهاجر، ، فاطمه راكعي، تقي رحماني، عليرضا رجايى، احد رضائى،  سعيد رضوى فقيه، حسين رفيعى، عبدالله رمضان‌زاده، مهدى رهنما،  احمد زيدآبادى، عزت الله سحابى، عيسى سحر خيز، عبدالفتاح سلطاني،  محمود شمس الواعظين،  احمد شيرزاد، هدي صابر، هاشم صباغيان، احمد صدر حاج سيدجوادى، محمود صدري، لطيف صفري، كيوان صميمى، ، اعظم طالقانى، حسام طالقانى، طاهره طالقانى،  محمد عطريانفر، فيض‌اله عرب سرخي، عليرضا علوى تبار، فريدون عموزاده خليلي،محمد قوچاني،  محسن كديور،  جميله كديور،  هادي كحال‌زاده،  الهه كولائي، محمد كيانوش‌راد،  حسين لقمانيان،  رجبعلي مزروعي،  علي‌اكبر معين‌فر،  مصطفي ملكيان، احمد منتظرى، سعيد منتظرى، وحيد ميرزاده،  فرشته ناصرگيوه چى، حسن نراقى، محمود نعيم پور،  محمود نكوروح،  فخرالسادات نوربخش، منوچهر نوربخش، صالح نيكبخت، سيدهاشم هدايتي،  ابراهيم يزدى، حسن يوسفى اشكوري،

 

----------------------------------------------------------------------------------

 

ما و تراژدی اکبر محمدی - رضا خجسته رحیمی

 

 "آنان که رفتند کاری حسينی کردند و آنان که ماندند بايد کاری زينبی کنند وگرنه يزيدی‌اند..."
علی شريعتی

* متن سخنرانی در سازمان ادوار تحکيم در مراسم يادبود اکبر محمدی
« اکبر محمدی در زندان اوين درگذشت»: خبر خيلی کوتاه بود اگرچه نتيجه‌ی کوتاهی نهفته درپس آن را در روزهای آينده به چشم خواهيم ديد.
اکبر محمدی، اکنون سومين قربانی رويارويی حاکميت ايران با دانشجويان سياسی است. عزت ابراهيم ن‍ژاد با برخاستن فاجعه کوی دانشگاه، از ميان ما برخاست و پس از او نوبت به زهرا کاظمی رسيد که آمده بود تا در مقابل زندان اوين، تصويری از دربند بودن دانشجويانی را مخابره کند که در چهارمين سالگرد حادثه کوی باری ديگر محبوس زندان شده بودند. اکبر محمدی اما سومين – و البته نه آخرين – قربانی آن شام مرگزای در هجدهم تير
۱۳۷۸ است. اعتصاب غذای خشک اکبر محمدی در زندانگاه اوين، به مرگ او و رهايی جاودانه‌اش از بند دربندکنندگان انجاميد.
و جالب اما آنجا بود که اگر پيش از اين داستان قتل عزت ابراهيم ن‍ژاد، بدون قاتل مانده بود و اطلاع رسانی مسدود در ايران، قتل زهرای کاظمی را نيز درابهام باقی گذاشت، اين بار اما مسئولان قضايی ايران، خود پيشتاز اعلام مرگ او در زندان‌های‌شان شده‌اند. رئيس اوين و سخنگوی قوه قضاييه اين بار گويی سحرخيز شده‌ بودند که پيش ازهمگان و قبل از مخابره هر خبری، خود به سراغ خبرنگاران رفته و در اولين ساعات صبح، مرگ او درپی اعتصاب غذايش در زندان را اعلام کردند.
داستان اما از چه قرار بود و اين سحرخيزی را نشانه‌ای از چه بايد دانست؟ تعجيل در اعلام اين خبر يا نشانی از دست پاچگی مردان قضا بود که در مواجهه با جسد بی‌روح يک زندانی سياسی، دست و پا گم کرده بودند و يا پيامی از آن داشت که برای اين حکومت مردان، جان آدميزاده نيز از رسته حقوق بشری خارج گشته و آنها در ادامه بی‌توجهی به هر انتقاد و منتقدی و بی‌اعتنا به هر اعتراض و اعتصابی، اکنون نيز بی‌خيال از مرگ يک زندانی‌اند. و گويی که در اين زمانه سکوت و دلمردگی و درآن خيال که هزينه‌ای برای چنين اتفاقی مترتب نخواهد شد، می‌توان سوت آخر بازی را هم کشيد و با اعلام مرگ يک زندانی سياسی، تير آخر را نيز در سکوت زد تا اين تير نشانه‌ای باشد از قدرت قهار نظامی که همچون " بيد" با هيچ " بادی" نخواهد لرزيد. که گويی آنها بر اين گمانند که کشتی اعتراض و انتقاد در وادی تحول خواهی يک چندی است به گل نشسته و ...
اما از اين دو گمانه، گمانه دوم به واقعيت نزديک‌تر است؛ که مسامحه کاری و بی‌توجهی مردان قضا و حکومت مردان ايرانی، در مواجهه‌شان با اعتصاب غذای خشک اکبر محمدی نيز به چشم آمدنی و غيرقابل انکار بود.
بدين ترتيب بايد "مرحبا" گفت بر جسارت و بلاغت رئيس بزرگترين زندان ايران و سخنگوی قوه قضاييه که بی هيچ باکی و بی هيچ لکنتی در گويش، اين چنين شجاعانه و بی‌پروا، شهادت يک زندانی سياسی در ندامتگاه جمهوری اسلامی را به اطلاع جهانيان می‌رسانند و همچنين بايد ستود، تکامل و تطور آنها را در تبدل به انسان‌هايی بی روح که خالی از هر مسئوليتی، اينک تهی از روح انسانی، خود را در مقابل ديدگان قرار می‌دهند.
بگذريم از اين جسارت و بی‌پروايی اهل قضا و ارباب عدالت که بی پيشينه نيست. اما جالب آنجاست که اکبر محمدی، اين دانشجوی زندانی رهاشده از بند، در حالی با ما وداع کرد که اقليت‌نشينان مجلس، در فراغت از بازديد تقنن آميز خود از اوين، شرح مشاهدات خود از آن اردوی آموزشی – تفريحی را چنين بازگو کردند:« برخورد انسانی، اخلاقی و عاطفی پرسنل زندان در بخشهای مختلف بيانگر توجه مسئولين قوه قضاييه به شخصيت و کرامت انسانی شهروندان بود و از اين حيث جادارد از مسئولان قبلی سازمان زندان‌ها و خصوصا آقای شاهرودی به عنوان رئيس قوه قضاييه و دست اندرکاران کنونی سازمان زندانها که در ادامه عملکرد گذشتگان به بهبود وضعيت زندانيان کمر همت بسته‌اند، تقدير و تشکر نماييم.» نمی‌دانيم منظور اين نماينده اصلاح طلب مجلس را از « همت سازمان زندان‌ها و مسئولان قضايی» که آيا او از همت زندانبانان سخن می‌گويد در حاليکه چسب بر دهان اکبر محمدی زده و دست و پای او را بر تخت به زنجير کشيده بودند در آن لحظاتی که آنها دربازديد از زندان به سر می‌بردند؟
آن نمايندگان اقليت در لباس مردانی اصلاح‌طلب برای ديدار با زندانيان سياسی به دانشگاه اوين رفته بودند و بااين حال اکبر محمدی دور از چشم آنها « رخصت زيستن را دست بسته، دهان بسته» گذشت و آنها نيز از کنار آن دست و دهان بسته، دست و دهان بسته گذشتند. و اکنون سويه طنز ماجرا آنجاست که آنها حتی نمی‌گويند« دستان بسته‌ام آزاد نبود تا هر چشم‌انداز را به جان در برکشم»، که گويی نه‌آنکه دور از چشمان آنها، او را بر تخت زنجير کردند و در نهايت نيز روانه اتاق مرگ ساختندش.
از اين نمايندگان اصلاح طلب مجلس نيز بگذريم که به هرحال حاکميت، يگانه شده است و کيميای اين يکپارچگی قدرت، مس وجود اقليت مجلس را نيز هم عيار با طلای خود ساخته است. اما طنزآميزتر خواهد بود اگر در روزهای آتی، شاهد نطق "افروغ" هايی باشيم که صدايشان نه از اردوگاه اصلاح طلبی که از پايگاه اقتدارگرايی به گوش می‌رسد.
بازهم بگذريم که گفتيم حاکميت يکپارچه شده و اين يکپارچگی، اقليت و اکثريت را همساز و همراه خود ساخته است. اما آيا می توان گذشت از کنار بی‌خيالی و سکوت مرگباری که جبهه اصلاح طلبان ديروزين را به مسخ شدگانی امروزين مبدل ساخته است؟ که مگر فرياد حقوق بشرخواهی تنها آنگاهی شنيده بايد شود که براسب قدرت سواريم و از اسب که افتاديم،سکوت مصلحت جويانه، پيشه‌ای چاره ساز است؟ که مگر محمدی‌ها و هزينه پردازان دانشجو تنها به کار پهن کردن فرش قرمز می‌آمدند و اکنون در غروب حضور در قدرت، کار آنان پيش از وداع با زندگی به پايان رسيده است؟
نمی‌دانيم؛ که اين سکوت را در اندوه از دست رفتن يک دانشجوی سياسی چگونه می‌توان به نظاره تاريخ گذاشت. اما می‌توانيم بخوانيم که:

کاش‌کی کاش‌کی
داوری داوری داوری
در کار در کار در کار در کار...
اما داوری آن سوی در نشسته است، بی ردای شوم قاضيان
ذات‌اش درايت و انصاف
هيات اش زمان وخاطرت تا جاودان جاويدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد

 

-------------------------------------

آزادی بینا داراب زند

بینا داراب زند، فعال سیاسی و عضو حزب دموکرات ایران پس از تحمل 2 سال حبس لحظاتی پیش از زندان اوین آزادشد. بینا داراب زند که در جریان تحصن خانواده های زندانیان سیاسی در 27 مرداد ماه 1383 در مقابل دفتر سازمان ملل همراه با سایر شرکت کنندگان در تجمع بازداشت شده بود، ابتدا از سوی شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به 5/3 زندان و تحمل 50 ضربه شلاق محکوم شد اما این حکم در شعبه ی تشخیص دیوان عالی به 2 سال زندان کاهش یافت.
بینا داراب زند پس از بازداشت به مدت چند ماه در سلول انفرادی بند 209 وزارت اطلاعات به سر برد و پس از آن به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد. وی سپس مجددا به زندان اوین انتقال یافته و مدت باقی مانده از حبس خود را در بند 350 زندان اوین گذراند.
داراب زند در طول دوران حبس خود دو تن از همرزمان و همبندان خود را در زندان از دست داد. ابتدا "حجت زمانی" زندانی سیاسی مجاهد که برای چند ماه با بینا داراب زند در بند 1 زندان رجایی شهر به سر برده بود، در این زندان توسط دستگاه حاکم اعدام شد و هفته ی گذشته نیز " اکبر محمدی" دانشجوی زندان دراثر اعتصاب غذا در زندان اوین جان باخت.
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر آزادی بینا داراب زند را به خانواده ی محترم ایشان تبریک گفته و خواهان آزادی کلیه زندانیان سیاسی میباشد.
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 14:19 | لینک  | 

 

 

لاله اي ديگر از جنبش دانشجويي در زندان اوين پر پر شد...

اکبر محمدي که از سال ۷۸ و حادثه کوي دانشگاه زنداني شده بود پس از ايست قلبي بعد از ۹ روز اعتصاب غذا در زندان فوت کرد . علت مرگ او دقيقا مشخص نيست.

جنازه اکبر محمدی بدون رضايت پدر و مادرش و زير مراقبت های شديد امنيتی دفن شد

 

درپی مرگ مشکوک اکبر محمدی در زندان اوين شامگاه دوشنبه والدين وی که از ترکيه به منظور تحويل جسد فرزندشان رهسپار تهران شدند، در فرودگاه دستگير شدند. صبح امروز سه شنبه والدين اکبر محمدی همراه با جسد فرزندشان به يکی از روستاهای اطراف آمل انتقال يافتند. رضا محمدی برادر اکبر محمدی در مصاحبه با راديو فردا می گويد: ديشب ساعت دو شب وقتی پدر و مادرم به فرودگاه مهرآباد رسيدند اطلاعات با هشت ماشين از پشت فرودگاه به جای نامعلومی بردند. صبح خبردار شديم که ساعت ۴ صبح اينها را حرکت دادند به شهرستان آمل همراه با جنازه اکبر. پدرومادرم اعلام کرده بودند می روند جلوی اوين تا جنازه اکبر را تحويل بگيريم. پدر و مادرم گفتند شما اقلا اجازه بدهيد که منوچهر از زندان مرخص شود تا برادرش را ببيند. برادری که هفت سال با هم در يک سلول بودند. منوچهر گفته بود نگذاريد اکبر را دفن کنند تا من بيايم. آقای رضا محمدی می گويد جنازه اکبر را بردند شصت کيلومتری آمل و حدود ۵ هزار نيروی امنيتی ريختند در منطقه. وی می گويد پدر و مادرش خواهان کالبد شکافی اکبر بودند ولی او را دفن کردند، در حاليکه والدين اجازه دفن اکبر را نداده بودند. وی می گويد: خانواده من اجازه می دهند اکبر نبش قبر شود و مورد کالبد شکافی قرار گيرد

 

در همین رابطه در ادامه مطلب بخوانید

 

۱.علت ناروشن مرگ اكبر محمدى در زندان اوين، گفتگوی دوم صدای آلمان با خليل بهراميان وکيل اکبر محمدی

۲.اعتصاب غذا عامل مرگ اکبر محمدی نيست، احتمالا جنايت ديگری رخ داده است! علی کشتگر

۳. در مرگ اکبر محمدی، مسعود بهنود

 

 

فاشیست ها ساختمان انجمن اسلامی امیر کبیر را ویران کردند!

صبح گاه جمعه ششم مردادماه حوالي ساعت يک صبح، مديران ارشد دانشگاه صنعتي اميرکبير با حمايت رياست دانشگاه (دکتر رهايي) و مسئول نهاد رهبري اين دانشگاه طي حمله به انجمن اسلامي دانشجويان اقدام به تخريب ساختمان و اموال انجمن اسلامي دانشجويان نمودند. تخريب گسترده دفتر انجمن اسلامي دانشجويان و اتاقهاي کتابخانه و سمعي بصري انجمن (که موجب شد اين مکانها بطور کامل غير قابل استفاده گردد)
همچنين پله هاي دبيرخانه انجمن هم تخريب و كليه اموال آن منتقل شده است.
با پاره کردن عکسهاي زنده ياد مصدق، مرحوم شريعتي و بازرگان از ديوارهاي انجمن اسلامي دانشجويان همراه بود که اين مساله عمق کينه ورزي تخريب کنندگان و جهت گيري سياسي آنها را کاملا هويدا مي سازد.
گفتني است که اموال انجمن اسلامي دانشجويان و اعضاي آن نيز در اين حمله بطور کامل غارت شده و به مکان نامعلومي منتقل گرديد. همچنين در اين هجوم وحشيانه دفتر حمايت از مردم لبنان و فلسطين نيز که به پيشنهاد جمعي از دانشجويان براي تبادل نظر و ارائه پيشنهادات جامعه دانشگاهي توسط انجمن اسلامي ايجاد شده بود به کلي ويران گرديد. همزمان با عمليات گسترده تخريب انجمن اسلامي دانشجويان گشت نيروهاي انتظامي و حضور ماموران اطلاعاتي و امنيتي با حکم بازداشت اعضاي انجمن اسلامي در اطراف دانشگاه کاملا مشهود بود. لازم به ذکر است که اين ماموران از سوي حراست دانشگاه براي ممانعت از حمايت دانشجويان دانشگاه صنعتی امیرکبیر از انجمن اسلامي مطلع شده بودند

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 10:37 | لینک  | 

 

 عضو طیف جمهوریخواه دانشگاه تهران در زندان اوین

محمد قائم مقامی دانشجوی رشته کارشناسی ارشد رشته فیزیک دانشگاه تهران  که با وجود گرایش چپ از فعالان طیف جمهوریخواه بود و تلاش زیدی در تاسیس انجمن جمهوریخواهی داشت روز ۱۹ تیر در خیابان ۱۶ آذر درحال گذر بود که درگیری لفظی بین او و ماموران نیروی انتظامی که عبور و مرور در خیابان را از بیم تجمعات سد کرده بودند در گرفت و در نهایت وی بازداشت گردید و تا امروز هیچ خبری از او نبوده است . اما قائم مقامی که ژیشتر هم سابقه بازداشت دارشته و از مبارزان خستگی نا ژذیر دانشگاه تهران است امروز توانسته است تماسی با منزلش بگیرد و با اعلام اینکه در زندان اوین است گفت برای او قرار وثیقه ۱۰ میلیون تومانی صادر شده و با تهیه آین وثیقه احتمالا آزاد گردد.طیف جمهوریخواه با محکومیت این اقدام زشت و ننگین که در فصل تعطیلات دانشگاه صورت گرفته هشدار می دهد در صورت تداوم این برخورد های ناعادلانه و زندانی کردن به بهانه های واهی با شروع سال تحصیلی در دانشگاه به افشاگری پرداخته و مبارزات خود بر علیه استبداد و حکومت خودکامه جمهوری اسلامی را تشدید خواهد کرد. 

 

 

 

جهانبگلو چرا !؟

از جمهوری اسلامی هر چیزی انتظار می رود اما دستگیری جهانبگلو واقعا عجیب و باور نکردنی بود .
جهانبگلو کیست؟


رامین جهانبگلو دکترای فلسفه  از فرانسه و فوق دکترای خاورمیانه شناسی از آمریکا و از معدود فیلسوفان جهانی ایران چندین ماه است در بازداشت موقت! به سر می برد .
او فرزند امیر حسین جهانبگلو متفکر و نو اندیش سابق است که منزلش محل جلسات فردید بود و حتی گفته میشود سروش نیز از جمله شاگردان او بوده است.
جهانبگلو همچنین خواهرزاده داریوش شایگان فیلسوف و متفکر بزرگ ایرانی است و چند تا از کتاب هایش را هم به او تقدیم کرده است و همانند او در فرانسه فردی شناخته شده است.(خانواده شایگان از کودکی در فرانسه ارتباطاتی داشته است)

با این اوصاف و این دایی! طبیعی است حاصل چه شود.
جهانبگلو مانند دایی اش علاقه مند به فرانسه بوده و فرانسه و انگلیسی را کاملا مسلط است و از معدود نویسندگان ایرانی است که امروزه باید کتاب هایش را ترجمه شده در ایران بخرید.
از جمله آثار مشهور او کتاب 2 جلدی نقد عقل مدرن و گفتگو با فیلسوفان بزرگ معاصر فرانسه است . تنها خواندن این کتاب جایگاه جهانی جهانبگلو را معین می کند . کتاب دیگری بنام "زیر آسمان های جهان" اگر درست بگویم دارد که گفتگویی مفصل با شایگان انجام داده و از بهترین کتاب هایی است که خواندم.همچنین کتابی در نقد کانت که هنوز ترجمه نشده است و اثری جهانی به شمار می رود.

اما نکته ای که در مورد دستگیری جهانبگلو عجیب است اینست که او بر خلاف امثال سروش اصلا به سیاست وارد نمی شد و اگر بنا بر گفته وزارت اطلاعات آمریکا او را برای انقلاب مخملی آماده کرده باشد احمقانه ترین انتخاب بوده است!
چون نه تنها وجه سیاسی ندارد بلکه چهره ای کاملا نا آشنا برای سیاسیون ایران است . جهانبگلو حتی فیلسوف سیاسی نیز نیست و طی دوران اصلاحات هم هرگز کار سیاسی نکرده و همواره در موسسات پژوهشی خودش و در خارج کشور فلسفه ورزی نموده است و مشخص نیست این دستگیری بر چه کبنایی بوده است؟
جهانبگلو از چهره های سرشناس :روشنفکری عرفی گرا" در ایران است و همو بود که با بکار بردن اصطلاح معروف "مربع مدور" اولین بار مفهوم روشنفکری دینی را به چالش کشید و پاسخ تند و عوامانه ای هم از سروش گرفت!
تا آنجا که من میدانم جهانبگلو جز یک سخنرانی در دانشگاه امیر کبیر که کمی سیاسی بود و تنها برشمردن ویژگی های حکومت دموکراتیک بود کار سیاسی نکرده است . البته او هم مانند خیلی های دیگر که اصلا انتظار نداشتیم (چون بابک احمدی) در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 دور دوم بیانیه حمایت از هاشمی را امضا کرد که با توجه به خیل فراوان امضاکنندگان حرکتی عجیب نبود.
ارتباط جهانبگلو با سلطنت طلب ها که روز های اول توسط محافل اقتدارگرا جولان داده شد بعد از مدتی از فرط مسخره و پو چ بودنش خاموش شد و اینک وزیر اطلاعات دولت ولایت به طرزی عجیب از انقلاب مخملی حرف می زند . عیسی سحر خیز (که سابقه گاز گرفته شدن! از  محسنی اژه ای را هم دارد) حرف جالبی زد که اگر خبرنگاران دران مصاحبه از اژه ای میخواستند 2خط در مورد انقلاب مخملی حرف بزند نمی توانست.


تخصص اصلی جهانبگلو در فلسفه "هگل شناسی" است و از 4 سال پیش در خانه هنرمندان کلاس های هگل را برگذارمیکرد که نمی دانم آخرش چه شد؟
وی از جمله متفکرینی است که به جامعه آکادمیک ایران در فلسفه اعتقادی ندارد و با نوشتن کتاب هایش به زبان های غیر ایرانی و دنبال نکردن تحولات ایران مسیرش را مشخص کرده است .انجمن دانشجویان جمهوریخواه دانشگاه تهران تلاش زیادی انجام داد تا گروه فلسفه دانشگاه تهران این دستگیری را محکوم کند و پیگیری کند که با این جواب عجیب روبه رو شد که : وقتی کرباسچی را گرفتند که انهمه خدمت کرد دانشگاهیان کاری نکردند حالا اینکه خدمتی به کشور نکرده!

همچنین این نکته قابل ذکر است اینکه اتهام او چیست موضوعی قاعدتا مخفی است و سخنان سایت فردا یاروزنامه کیهان و... در این موارد کاملا نا معتبر است .
مطبوعات از درج هر خبری در این باره منع شده اند.

روشنفکران سکولار تنها طی سالیان اخیر توانسته اند در محافلی داخل کشور حضور یابند و مطرح شوند و پیشتر اندیشه ورزیشان با حذفشان مصادف بود مانند پیروز دوانی 

نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 5:30 | لینک  | 

 

 

http://azad.gooya.com/politics/archives/050300.php

http://azad.gooya.com/politics/archives/050438.php

اعلام آمادگی بیش از ۱۲۰۰ نفر از فعالان سیاسی دانشجویی فرهنگی

فراخوان اعتصاب غذای جهانی اکبر گنجی

 

متاسفانه تیم نظامی امنیتی حاکم در قوای سه گانه جمهوری اسلامی ایران بی اعتنا به نامه نگاری و اعتراض های مسالمت آمیز نهادهای حقوق بشری داخلی و بین المللی هر روز ابعاد گسترده تری به سرکوب و حبس فعالان جامعه مدنی ایران می بخشند و در این یک سال که توانسته اند قدرت را یکجا قبضه نمایند ؛ نشان داده اند که جز سرکوب، ضرب وشتم و حبس پاسخ دیگری برای منتقدان و روشنفکران ندارند.

این جماعت با به تعطیلی کشاندن روزنامه ها ی مستقل و مجبور ساختن معدود روزنامه های باقیمانده به سانسور شدید اخبار بر این گمان اند که در سکوت حاکم بر فضای رسانه ایی کشور می توانند هر صدایی را در گلو خفه کنند و با چنین استراتژی به تجمعات اعتراضی یورش می برند. سرکوب اعتراضات مردمی در آذربایجان ، خوزستان و کردستان، سرکوب تجمعات اعتراضی کارگران، زنان و دانشجویان طی یکسال گذشته که در پاره ای موارد به قتل نیز متوسل شده اند، نمونه هایی از نقض آشکار حقوق بشر در جمهوری اسلامی است. آنها به این نیز بسنده نکرده و با دستگیری و حبس روشنفکران، وکلای دادگستری و فعالان سیاسی، دانشجویی و کارگری نشان داده اند که راه سعید امامی ها را از سرگرفته اند و جز به حذف فیزیکی مخالفان و منتقدان رضایت نمی دهند.

در چنین فضایی جنبش دموکراسی خواهی ایران نیازمند همبستگی و حمایت تمامی ایرانیان در اقصی نقاط جهان است و جز با شکل گیری چنین اتحادی نمی توان به توقف نقض گسترده حقوق بشر در داخل کشور امید بست. لذا ما امضا کنندگان ذیل با استقبال از پیشنهاد اکبر گنجی نماد مقاومت و استقامت که به تازگی با گذراندن بیش از ۲۲۲۲ روز حبس از زندان رهایی یافته است ، اعلام می کنیم چنانچه سه زندانی سیاسی عقیدتی، آقایان مهندس علی اکبر موسوی خوئینی نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی و دبیر کل سازمان دانش آموختگان ادوار تحکیم، به عنوان نماد دانشجویی، دکتر رامین جهانبگلو فیلسوف و استاد دانشگاه به عنوان نماد روشنفکری و منصور اسانلو رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد به عنوان نمادی کارگری آزاد نشوند؛ در روزهای ۱۴ — ۱۶ جولای (۲۳ — ۲۵ تیر) در اعتصاب غذای جهانی شرکت کرده و از عموم آزادی خواهان جهان می خواهیم ما را در این حرکت مدنی همراهی کنند.

زمان : ۱۴ — ۱۶ جولای
مکان : نیویورک — مقابل سازمان ملل متحد با حضور اکبر گنجی

ما امضاءکنندگان اين فراخوان نگرانی و اعتراض خود را به تداوم نقض حقوق بشر در ايران، سرکوب مخالفین سیاسی، بازداشت و در بندکشيدن آنان، پپگرد فعالین نهاد‌های مدنی، حمله به تجمعات اعتراضی مردم در آذربايجان و به زنان، دانشجويان و کارگران در تهران و ديگر نقاط کشور اعلام مي کنيم.
ما بويژه خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط آقایان منصور اسانلو رئیس هیات مدیره سندیکای شرکت واحد، رامین جهانبگلو استاد دانشگاه و اندیشمند سرشناس کشورمان و آقای موسوی خوئینی از مدافعان حقوق و آزادی‌های سیاسی و مدنی و ديگر بازداشت‌شدگان دورۀ اخير هستیم
.
ما ضمن استقبال از پیشنهاد آقای اکبر گنجی که مورد استقبال خانم سيمين بهبهانی و بخش بزرگی از فعالان سياسی فرهنگی کشور قرار گرفته است اعلام می کنیم: در صورتی که به خواست آزادی فوری این افراد اقدام نشود، روزهای جمعه، شنبه و یکشنبه ۲۳، ۲۴ و ۲۵ تیر ماه برابر با ۱۴، ۱۵ و ۱۶ ژوئیه را روز کارزار عمومی برای آزادی آنان اعلام نموده و از همه هموطنان در ایران و سراسر جهان می خواهیم که به هر طریق ممکن از اعتصاب غذا تا تجمع و تحصن و ... حمایت خود از این خواست همگانی را اعلام نمایند.

برای امضاء متن لطفاً نام و نام خانوادگی خود را به اين آدرس ارسال نماييد

azady_zendanian_siasi@yahoo.de

بعلت تعطیلی دانشگاه ها و عدم انسجام دانشجویان فعال سیاسی و اقامت عمده آنها در شهرستان ها بالاخص دانشجویان طیف لیبرال دانشکده حقوق ارتباط با همه میسر نگشت اما تا این زمان تعدادی از دانشجویان جمهوریخواه دانشگاه تهران بیانیه را امضا نموده و درطرح اعتصاب شرکت نموده اند

پیمان عارف (دانشجوی کارشناسی ارشد)

هومن کاظمیان

رضا قاضی نوری

سحر رضا زاده

احسان دولتشاه

محسن توکلیان

سروش اسکندری

امین ایزدی

سارا سعیدی

میلاد چگینی

میلاد عزیزی

اکبر علی عجمی

بهروز کریمی زاده (فعال چپ)

---------------------------

بیانیه دوم:

رمضان فارسی

مسیحا ملک محمدی

محسن میر هاشمی (دانشجوی دکترا)

احمد رضا نامدار

کاظم نیستانی

پیمان ملار

نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 18:17 | لینک  | 

 

- تلاش جمهوریخواهان دانشگاه تهران برای بازگرداندن پیمان عارف به دانشگاه ناکام ماند و این دانشجو در حالیکه ۲۴ واحد از ۲۸ واحد کارشناسی ارشد علوم سیاسی را گذرانده بود توسط کمیته گزینش اساتید و دانشجو طی روالی غیر قانونی اخارج شد. وی ممنوع الورود به دانشگاه وتمامی خوابگاه هاست.

- دانشجویان بازداشتی دانشگاه تهران در تجمع حمایت از حقوق زنان (میدان ۷ تیر) پس از ۲ روز بازداشت آزاد شدند . دانشجویان برای آزادی مهندس موسوی خوئینی ها و یاشار قاجار و عاید توانچه بیانیه هایی مختلفی منتشر کرده اند.

- علی رغم قرار دانشجویان معترض حادثه کوی با مسولین دانشگاه احضار های کمیته انضباطی آغاز گشت. مجتبی بیات عضو شورای مرکزی تحکیم دوباره احضار شد و رضا قاضی نوری(مدیریت) سحر رضا زاده(علوم اجتماعی) پگاه حمزه ای(علوم اجتماعی) میلاد عزیزی(ادبیات) شاهو رستگاری(علوم اجتماعی)  از دیگر احضار شدگان به کمیته انظباطی بخاطر حادثه کوی هستند. در حادثه شب سوم خرداد در اعتراض به حوادث تبریز و شهرهای آذری زبان و بازنشست استادان دانشکده حقوق   دانشجویان درب کوی را شکسته و وارد خیابان شدند و بدنبال آن ماموران ضد شورش بر سر دانشجویان ریختند و از ۱۱ شب تا ۵ صبح درگیری با سنگ اندازی بین دو طرف ادامه داشت و ۴۸ پلیس و ۳۰ دانشجو زخمی شدند.در این تجمع که بزرگترین حرکت سیاسی دانشگاه تهران طی ۳ سال اخیر بود کوی به شدت تخریب شد و چون نیروی انتظامی مجوز ورود نداشت صبح روز ۳ خرداد با ورود انصار حزب الله و ضرب و شتم با باتوم و استفاده از گاز فلفل و ربودن ۸ دانشجو پایان یافت که بازداشت شدگان آزاد شدند.

-با تلاش های طیف لیبرال  انتخابات در دانشکده حقوق و علوم سیاسی علی رغم دستور مسولین مبنی بر بسته بودن همانند دانشگاه امیرکبیر بصورت باز و دموکراتیک برگزار شد و با شرکت بیش از ۴۰۰ تن طیف لیبرال ۶ عضو از ۷ عضو شورای مرکزی را بدست آورد و سروش اسکندری از جمهوریخواهان دانشکده نفر اول شد و یک فعال چپ نیز در انجمن ماند و امین ایزدی به عنوان مسول واحد تشکیلات انتخاب شد.

- در حالیکه اکثر دانشگاه های کشور تا اواسط تیرماه امتحان دارند امتحانات دانشگاه تهران در خرداد ماه به پایان رسید و  خوابگاه های دانشگاه تهران از بیم واکنش های احتمالی دانشجویان از ۱۲ تیر ماه بطور کلی تعطیل خواهد شد و واحد تابستانی نیز به دانشجویان داده نمیشود. 

- انتخابات انجمن اسلامی در دانشکده ادبیات با چند هزار دانشجو بصورتی مفتضحانه و با حضور ۳۰ نفر عضو گزینش شده کهتوانستند رای دهند برگزار شد و داود دشتبانی دبیر سیاسی انجمن دانشگاه(و عضو حزب مشارکت که بصورت غیر قانونی در انجمن است) کماکان انجمن را در دست دارد و اینبار حتی شاهد حضور افرد ولایی هم در انجمن هستیم و افراد بسیج هم هر وقت بیکار میشوند در انجمن جمع میشوند و برای انجمن اسلامی ادبیات(که سال ۸۳ در اختیار طیف سکولار بود و با تلاش آنان به یکی از تاثیرگذارترین انجمن های دانشگاه تبدیل شده بود) مانند انجمن اسلامی اقتصاد پزشکی علوم از رونق افتاده و کاملا دست طیف سنتی و خاتمی چی ها افتاده است.

- اعضای سابق فراکسیون دموکراسی خواه بالاخص بخش روشنفکری دینی هنوز بر سر فعالیت موازی یا در قالب انجمن اسلامی به تفاهم نرسیده و کماکان میخواهند به طرز شگفت انگیزی مجوز یک انجمن اسلامی دیگر را بگیرند! این در حالیست اکثریت نیروهای فعال دانشگاه تهران غیر انجمنی بوده و اساسا با فعالیت در ساختار انجمن های اسلامی مشکل دارند و فعالین چپ و سوسیالیست هم که مدن هاست مسیر خود را از انجمن ها جدا کرده اند. در حال حاضر حسین جاودانی بعنوان دبیر واحد تشکیلات و عباس محمودی دبیر واحد سیاسی و فرید هاشمی مسول روابط عمومی این انجمن موازی هستند که هنوز مشخص نیست اسمش چیست و چگونه می خواهد فعالیت کند و آیا همه فعالین سیاسی غیر انجمنی چنین ساختاری را قبول دارند؟

 

-------------------------------------------------------------------------------------

پاسخ به ایمیل ها :

- بیانیه آزادی یاشار قاجار و عابد توانچه توسط اعضای طیف جمهوریخواه امضا شده است.

- با توجه به اینکه اکثر دانشجویان این ایام در شهرستان ها هستند و انسجام لازم برای فعالیت سیاسی وجود ندارد(دانشگاه تهران واحد تابستانی نمی دهد و خوابگاه هم بصورت بسیار معدود برای عده ای افرادد خاص است) برقراری تجمع برای ۱۸ تیر و ایام بعدی غیر ممکن است . لطفا درخواست نکنید چون کسی نمی آید و تجمع لوث می شود.

- آقای شهرکی! ضمن تشکر از شما برای فعالیت های تان در راه احقاق آزادی و حقوق بشر در میهنمان باید عرض کنیم انتشار بیانیه های با مضمون "حمایت از حقوق همجنسگرایان" اگرچه از اصول حقوق بشر و روابط شخصی افراد است اما از آنجا که با عرف و بدتر از ان قانون سروکار دارد و اعضای طیف جمهوریخواه در دانشگاه تهران هم مشخص هستند ممکن است عواقب ناخواسته ای بر ما تحمیل کند . چنانچه بیانیه های دیگری دارید بفرستید تا منتشر کنیم.

- خانم آزاد احتمالا باید بدانید آقای عارف اینک صحیح و سلامت در تبریزند اما متاسفانه حکم اخراجشان قطعی شد.

- برای امضای بیانیه کافیست اسمتان را ارسال کنید

- اخبار درگیری های خرداد ماه بزودی بصورت کامل در وبلاگ قرار خواهد گرفت.

 

گزارش تجمع

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-721993

تصاویر تجمعات خرداد ماه

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-722016

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-722014

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-722712

 

نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 5:45 | لینک  | 

 

پاسخ انجمن جمهوریخواه دانشگاه تهران به سخنان اخیر مجید حاجی بابایی

 

ظاهرا ضربه ای که جناب حاجی بابایی و دوستان مشارکتی شان از تحریم انتخابات بوسیله دفتر تحکیم   خورده اند بقدری بزرگ و فراموش ناشدنی بوده که علی رغم سخنان جسته و گریخته ایشان در محافل مختلف علیه دانشجویان مستقل و طیف علامه تحکیم  بعد از گذر ماه ها همچنان سعی دارند انتقام جویی کنند و" تحریم انتخابات دامی بیش نبود که شما با شرکت در آن باعث شکست دکتر معین شدید و ما و دوستانمان در حزب را را از مناصب دولتی محروم کردید!"

از موضوع "اشمئاز" آقای شیرزاد (که پاسخ های درخور بالاخص از مقالات نیما راشدان وامیرفرشاد ابراهیمی را گرفت) چندی نمی گذرد که باز میبینیم یکی از مشارکتیان به بهانه تحلیل جنبش دانشجویی! به تحریمیون تاخته و آنها را ظاهرا مسول انفعال فعلی جنبش دانشجویی (منظور حتما انفعال و از هم پاشیدن فراکسیون اصلاح طلب خودشان است) می داند. البته طبیعی بود که سخنان اخیر افشاری و عطری- دو رهبر صادق جنبش دانشجویی طی سالیان اخیر- اینچنین خواب اصلاح طلبان را پریشان کند و آنها را بدین واکنش ها بکشاند چرا که اصلاح طلبان دیدند با تمام شعار ها و وعده های دروغین غیر قابل اجرا(همچون نپذیرفتن حکم حکومتی ) در انتخابات مجعول ریاست جمهوری  رای مضحک 8% واجدین شرایط را آوردند و از همان روزبجای بررسی اشتباهات و عملکردشان و آنچه باعث رویگردانی مردم از آنان شده  بدنبال مقصر و دلیل گشتند و دیواری کوتاهتر از بدنه ناامید از اصلاحات دانشجویی و فراکسیون مدرن تحکیم پیدا نکردند. سخنان ایشان جای نقد بسیار دارد که در اینجا مواردی را شرح می دهیم.....

 

1.در ابتدا باید بگویم همه آنها که مدتی در جنبش دانشجویی فعال بوده اند می دانند تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی علی رغم نقش پر رنگشان اما هرگز همه جنبش نبوده و اتفاقا حرکات بزرگ و تاریخی دانشجویان – جز در برهه ای خاص که نمایندگان همین دانشجویان سکولار نظیر افشاری, مومنی , عطری , دلبری تحکیم را در دست گرفتند- در برابر استبداد دینی کاملا مستقل و جدا از تحکیم انجام شده و نمونه اش هر دو حرکت تیر78 و خرداد82 بود.جبهه دموکراتیک دانشجویی به رهبری حشمت الله طبرزدی مثال خوبی در رد سخنان شماست و اتفاقا اقدامات این گروه از سال 73 بود که تحکیم را هم متحول کرد....

 

 

بقیه مقاله را در ادامه مطلب بخوانید

 

 

 

 

شماره پنجم نشریه جمهوریت

نسخه کامل پنجمین شماره تنها نشریه سکولار دانشگاه تهران را در ادامه مطلب بخوانید

تلاش برای لغو حکم اخراج پیمان عارف

آتشی دیگر در علم و فرهنگ این دیار

 رامین جهانبگلو , از معدود پژوهشگران و فیلسوفان ایرانی جهان,  به اتهام ارتباط با بیگانه(!) دستگیر شد!

  در اقدامی  عجیب  و نامتعارف

شورای مرکزی انجمن اسلامی (شماره 2) دانشگاه تهران بدون انتخابات اعلام موجودیت کرد!!!

عبدالله مومني: خاتمي در شكاف ميان حاكميت و مردم جانب حكومت را گرفت،

  ریشه یابی علل شکست انجمن های موازی در دانشگاه تهران

پس از نه بزرگ ملت به حاکمیت و نماینده آن که در نتیجه سال ها انحصارگرایی و سرکوب و استبداد در خرداد76 بدست آمد جنبش رفرمیستی ایران از همان ابتدا دچار انحراف گشت و بعدها سر برنگاه مشخص گشت اصولا جنبش رفرمیستی درکار نبوده و اصلاح طلبان عده ای از همان حاکمان با لباس دیگری هستند که نیروی بی بدیل سیاسی- اجتماعی  که کانونش در سال 76 تا 80 بود را در راه بقای نظام مهار کردند و اینچنین بود که عده ای از سرکوبگران و شکنجه گران سابق جمهوری اسلامی  هر کدام با خواندن چند مقاله و کتاب روشنفکر شدند و ام از تئوریاتی چون دموکراسی دینی! حقوق بشر اسلامی! جامعه مدنی دینی! و...زدند که بعدها پوچ بودنشان بر همه ثابت گشت ...

 

نامه محسن سازگارا (از اعضای جنبش رفراندوم) به محمود احمدی نژاد

به نام خداوند جان وخرد  .   شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی , هر لحظه به دام دگری پابستی , گفتا شیخا هرآنچه گوئی هستم , آیا تو چنانچه می نمائی هستی؟

 توفیقی الاّ بالله محمدمحسن سازگارا—23 اردیبهشت  1385  بیانیه شورای تهران دفتر تحکیم وحدت در مورد موج جدید برخورد با جنبش دانشجویی

سياسي جامعه ي خود مي پردازند، شايسته ي چنين جفاهايي هستند؟پس از تعويض دولت، سياست سركوب و تضعيف وام فريبي را دستور كار خويش قرار داده است جريان ديگر در جهت نخبه فريبي مي كوشد. فرياد حقوق بشر كجا و دم بر نياوردن در برابر لگد مال كردن دانشگاه كجا؟ گویی ايشان منتقد اساس وضع موجود نيستند بلكه مي خواهند به جاي حاكمان بنشينند و افكار خود را به ديگران تحميل نمايند. راه اندازي جبهه  ، افرازرفر و عارف را در  مغايرت آشكار با حقوق بشر دانسته و ادامه ي روند برخورد با دانشگاه را در هر شكل ممكن ،مايه اي براي قوام اعتراض اصيل دانشجويي مي داند.

  

طنز سیاسی.......................................................................ابراهیم نبوی

العفو** آیت الله جنتی در خطبه های نمازجمعه گفت نامه احمدی نژاد الهام خداوند است و روزنامه ایران از تاثیرات گسترده نامه در جهان خبر داد.در همین رابطه خبرگزاری ها اعلام کردند بعد از خواندن نامه چندین شب است از کاخ سفید واتاق جورج بوش تا صبح صدای ”الهی العفو , الهی العفو“ به گوش می رسد...

.

 به درخواست فعالان سياسي دانشجويي ،پيمان عارف به اعتصاب غذاي خود خاتمه داد - ادوار نیوز

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 5:44 | لینک  | 

نامه پیمان عارف به ملت ایران به نام حقیقت , انسان , آزادی ملت ایران , ملت متمدن ایران . اینجانب پیمان عارف , در نخستین سال های دهه تاریک 60 در خانواده ای فرهنگی درتبریز زاده شدم. از پدری که هرچند شیمی خوانده بود , لیکن لحظه ای از مبارزه علیه استبداد نظام سلطنتی فروگذاری نکرده! سال ها گذشت و من وارد دانشگاه شدم . هر چند در دبیرستان ریاضی – فیزیک خوانده بودم , لیکن در دانشگاه رشته عمران را رها کردم تا علوم سیاسی بخوانم . در دانشگاه تهران علوم سیاسی خواندم و فعالیت دانشجویی نیز هم . دوره لیسانس را هرچند, چندبار پیاپی بازداشت شدم . بازداشت شدم تا هاشم آغاجری اعدام نشود! بازداشت شدم تا دانشگاه زنده باشد و بیدار و ...! لیکن با معدل برتر دوره لیسانس را در3سال به پایان بردم.در کنکور ارشد نیز رتبه برتر کنکور ارشد علوم سیاسی شدم . چند ترم درس خواندم تا به ناگهان در هنگامی که در آستانه پاییان واحد ها و آغاز نگارش پایان نامه خویش تحت عنوان "پدیدار شناسی روشنفکری در ایران" بودم, در روندی غیر قانونی که نه , ضد قانونی طی نامه ای از سوی کمیسیون بررسی صلاحیت استاد و دانشجو تحت فشار نهاد های امنیتی و در واقع با نامه بخشی از یک وزارت خانه خاص , از دانشگاه اخراج شدم!آری به همان راحتی که استاد مشاورم رامین جهانبگلو بازداشت شد من نیز با یک نامه در عصر یک روز بارانی بهاری , از دانشگاه اخراج شدم تا با اخراج رتبه برتر لیسانس و فوق لیسانس از دانشگاه تهران , قدر نخبگان علمی و ترس از فرار به اصطلاح مغز ها در این دیار آشکار گردد.روز سه شنبه 12 اردیبهشت دوستانم در دانشگاه تهران تجمعی اعتراض امیز در دانشکده حقوق و علوم سیاسی سامان دادند تا اعتراضمان را به این روند ضد قانونی و به این انقلاب فرهنگی دهشتناک دوم اعلام داریم . از آن پس با شنیدن تشدید بیماری قلبی مادر بیمارم , چند روزی را در تبریز به سر بردم تا امروز (دوشنبه 18 اردیبهشت) که از تبریز بازگشتم با عکس های خویش در ورودی های دانشگاه و فرمان منع ورود حقیر به دانشگاه تهران گشتم با اصرار خویش بر ورود به دانشگاه مورد ضرب و شتم گارد انتظاماتی(!) دانشگاه و تهدید نیروهای انتظامی قرار گرفتم که در نهایت با کمک دوستانم و شکل گیری یک حلقه انسانی دورم, زیر ضربات و ضرب و شتم انتظامات دولت مهرورزی (!) وارد دانشگاه شدم.اکنون من پیمان عارف در حضور یاران و همسنگرانم در صحن دانشکده حقوق و علوم سیاسی در کمال صحت و سلامت اعلام می دارم که از امروز در خانه ام –دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران – وارد اعتصاب غذای نامحدود تر خواهم شد و تا لحظه ای که این حکم ننگین از سوی در ظاهر وزارت علوم و در باطن وزارت فخیمه پس گرفته نشود , به اعتصاب غذای خویش ادامه خواهم داد. یا در اعتصاب غذا خواهم مرد و یا اینکه حق خویش و حق دانشجو را باز خواهم ستاند.اگر به زور از دانشگاه رانده شوم , اگر بازداشت شدم در بازداشت اعتصاب غذای خود را نخواهم شکست تا خونم یادگار آزادیخواهی این دیار باشد وگرنه اعتصاب خویش را در دید همگان در حوزه ی عمومی , در دفتر ادوار تحکیم و یا منزل استاد و مرشدم , دکتر محمد ملکی ادامه خواهم داد تا حکم اخراجم پس گرفته شود . رامین جهانبگلو آزاد شود منصور اسانلو نیز هم و هر حق ضایع شده ای در این دیار هم!
نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 15:3 | لینک  | 

 

تجمع اعتراض آمیز دانشجویان در مورد اخراج پیمان عارف 

 

تعدادي از دانشجويان دانشگاه تهران در اعتراض به حكم صادره مبني بر اخراج يكي از دانشجويان كارشناسي ارشد دانشكده حقوق و علوم سياسي اين دانشگاه، امروز در مقابل در دانشكده حقوق و علوم سياسي تجمع كردند. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين تجمع پيمان عارف (دانشجوي اخراجي) با انتقاد از عملكرد مسوولان دانشگاه و وزارت علوم در صدور اين حكم، پاسخگويي مسوولان را خواستار شد.
همچنين محمد ملكي - رييس اسبق دانشگاه تهران - كه در اين تجمع حضور داشت، گفت: خدا را به شهادت مي‌گيرم كه اگر يك دانشجوي بسيجي نيز از دانشگاه اخراج شده بود، اگر مي‌خواستند مي‌آمدم و از حقوق او به عنوان يك دانشجو دفاع مي‌كردم. ما در مورد دفاع از حقوق افراد به موضع سياسي او توجهي نداريم.ملكي افزود: دانشگاه سنگر آزادي است. به همين دليل وقتي بعد از انقلاب مي‌خواستند نماز جمعه برگزار كنند گفتند بهترين نقطه‌اي كه مي‌شود به خاكش سجده كرد خاك دانشگاه تهران است. ملكي ادامه داد: در نامه ممانعت از تحصيل ذكر شده كه اين دانشجو فاقد صلاحيت عقيدتي و عمومي است. صلاحيت عمومي چه معنايي دارد؟ وي ضمن انتقاد به برخي عملكردهاي وزير علوم، گفت: دانشجويان فرزندان ما هستند. چرا ما امروز به اينجا رسيده‌ايم؟ چرا وضعيت دانشگاه‌هاي ما چنين است؟ تا موقعي كه دانشگاه استقلال پيدا نكند وضعيتش روز به روز بدتر مي‌شود. دانشجويان بايد تمام توجه خود را بگذارند كه دانشگاه بتواند استقلال داشته باشد.
در ادامه اين تجمع، مجتبي بيات عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) با بيان اينكه دانشجو سرباز هميشه جاويد آزادي است، ابراز عقيده كرد: كساني به عنوان اربابان قدرت غير پاسخگو و بي‌مهار سعي دارند تا دانشجو و دانشگاه را به سكوت وادارند. در اقدام يك‌طرفه مسوولان در خصوص اخراج دو دانشجو از دانشگاه بايد ديد مشكلات از كجاست. وي افزود: روزي كه حكم اعدام براي آقاجري نوشته شد، مگر نه اين‌كه اين دانشجويان بودند كه از او دفاع كردند؟ اساتيد شأنيت و جايگاهي دارند و رسالت روشنفكرانه بر عهده آنان است. بعيد است كه اساتيد گوشه‌ اتاقشان ساكت بنشينند. بيات خطاب به رييس دانشگاه تهران گفت: چرا بايد در دانشگاه 70 ساله تهران اين اتفاق بيفتد؟ شما بايد از حقوق دانشجويان فارغ از اينكه چه موضع سياسي دارند دفاع كنيد. وحيد عابديني عضو سابق شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران نيز گفت: اين تجمع يك تجمع صنفي است و ملاك تحصيل در دانشگاه فقط شأنيت علمي است. در ادامه اين تجمع، تعدادي از دانشجويان نيز با بيان انتقاد نسبت به صدور اين حكم به بيان نظرات و ديدگاه‌هاي خود پرداختند. همچنين تجمع‌كنندگان با خواندن سرود "يار دبستاني من"، پلاكادرهايي در دست داشتند كه در آن خواهان پاسخگويي مسوولان در مورد اخراج اين دانشجو شده بودند.

نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 18:51 | لینک  | 

شماره سوم نشریه جمهوریت

 

 

خبر ویژه: پیمان عارف به یکسال و نیم زندان محکوم شد

 

 

سرانجام بعد از 2200 روز حبس ناجوانمردانه

گنجی آزاد شد

گنجی را به خانه فرستادند. خبر، یک جمله بود و اتفاق ، هزار، هزار. در پس این خبر، مردی بود که به جای پرومته می نشست. سیاوش بود که از آتش گذر می کرد. انسان بود که حق  می طلبید. حق بود که زمین می خورد  و بر می خاست،  زمین می خورد و برمی خاست... اگر چه با زخم ,  اگر چه با دل ریش  اگرچه باداغ و درفش , اما برمی خاست. گنجی بود که بر می خاست....

 

 

همزمان با تشدید حساسیت جهانی بر حکومت ایران  و اتحاد اپوزیسیون حکومت ایران

 

 انتخابات جنبش رفراندوم ایران در آمریکا انجام شد

بنا بر اعلام رسمی خبرنامه ارگان جنبش رفراندوم (گذار مسالمت آمیز حکومت ایران از جمهوری اسلامی به جمهوری) در سایت 60000000.info  ازفعالان  دانشجویی 3 تن  به عضویت شورای عالی جنبش رفراندوم در آمدند تا جنبش دانشجویی را آماده طرح رفراندوم کنند

 

سال تعیین سرنوشت ملت ایران، پیام نوروزی عباس اميرانتظام

پیام بزرگمرد مبارزات سیاسی ماندلای ایران , عباس امیرانتظام معاون و سخنگوی دولت ملی بازرگان که بعد از تسخیرسفارت  آمریکا به جرم جاسوسی(!) به حبس ابد محکوم گردیدوپس از21 سال حبس بعلت مداوادرمرخصی بیرون اززندان بسرمیبرد 

هموطنان عزیز  سالی که گذشت، نشان از زخم ها و دردهای زیادی بر جسم و جان خود دارد زخم پرپر شدن کودکان در خیابانها ، زخم نابود شدن میلیون ها انسان از بیماری اعتیاد، زخم پژمردن امیدهای کشور از ضعف و افسردگی ، زخم مهاجرت افتخار آفرینان کشور. در سالی که بالاترین درآمد از نفت رقم خورد، سفره های خالی از نان همچنان در انتظار عدالت نشستند و هیچ نصیبی از ثروت ملی نبردند.در سال شلیک شعار به هر سوی جهان میلیاردها دلار از ثروت ملی به چار گوشه دنیا گریخت. تورم باز هم فربه شد، بیکاری امان جوانان را برید. فساد مالی و اداری، زندگی زالو صفتان را تداوم بخشید. تولید از نفس افتاد. کارگران معترض نه تنها نان بیشتری به خانه نبردند بلکه تنگدستی به خانواده سپردند و خود روانه زندان شدند.در سالی که زمزمه های اهل سلوک و طریقت هم، خواب آشفته شب پرستان را به هم زد و درویش در کمند کین خشونت داروغه گرفتار آمد. سالی که گذشت سال نبرد دلیران و سرفرازان دیار ما نیز بود میلیونها ایرانی در کارناوال *** انتخابات شرکت نجستند. گنجی ها از میان سلولهای آهنی و دیوارهای بتنی لرزه بر اندام غاصبان کشور انداختند و جهان فریاد آزادیخواهان ایران را با تمام وجود شنید. شیرزنان ایران به همت و غیرت خود عشق را پاس داشتند و برای دفاع از شرف و حقوق انسانی خود و همسرانشان پنجه در پنجه لشگر جهل و کین انداختند و پرچم افتخار را بر بلندترین قله مبارزات مردم ایران به اهتزاز در آوردند جهان لب به تحسین شفیعی ها و بهبهانی ها گشودسالی که گذشت اشک ها و دردهای زیادی از چشم و دل وطن ما جاری شد. با تمام وجودم آرزو میکنم که سال جدید، سالی عاری از خشونت و تبعیض باشد. سال لبخندها و پیروزهای ملت ایران باشد. سال هم اندیشی ها، همدلی ها، هم گامیها، همراهی ها باشدراستی هموطن چرا امسال سال به بار نشستن آرزوها و امیدهای دیرینمان نباشد؟تا کی بایستی در دور دست هم بنشینیم. چرا امسال سال فشردن دستهای گرم همدیگر نباشد.برای تدارک کنگره ملی ایران، نباید هیچ فرصتی را از دست داد. به عنوان یک عضو ساده کنگره ملی سال 1385 سال پر از افق های روشن و چشم اندازهای دلنشین را به همه شما هموطنان دلبندم تبریک میگویم.                                                  با آرزوی آزادی ایران0 عباس امیر انتظام


صفحه دوم

گنجی آزاد شد

در حالیکه با تمام شدن دوران شش ساله محکومیت گنجی (به جرم قلم و بیان) همه منتظر بودند او 27 اسفند آزاد شود یکباره اعلام شد گنجی باید چند روز دیگر هم بماند و دهم فروردین آزاداستاما در یکباره شب عید گنجی آزادشدو به خانه آمد ظاهرا این برنامه بعلت جلوگیری ازمراسم استقبال بوده است. همزمان اعلام شد او به مرخصی آمده و وضع او نامشخص است. بگفته همسرش معصومه شفیعی وزن او بعد از خوردن اندکی غذا 49 کیلو شده و علیرغم ضعف شدید جسمانی(بعد از اعتصاب غذای 60 روزه سال قبل )  یکپارچه امید و شور است. حجت الاسلام کدیور (که خود به علت اولین انتقادات دینی به نظریه ولایت فقیه سال ها پیش مدتی را در زندان گذراند)به همراه اعضای طیف مدرن تحکیم و ...شب اول به منزل او رفتند.گنجی روزنامه نگاری بود که با مقالات آتشین خود در سال های 76 و 77 برای اولین بار قضیه قتل های زنجیره ای را افشا کرد و با سر و صدایی که شد نهایتا دولت خاتمی ماجرا را پذیرفت و به اخراج عده ای و عزل وزیراطلاعات انجامید.گنجی در زندان 2 کتاب   بنام ”مانیفست جمهوریخواهی“ نوشت که ممنوع الچاپ است و ایده به بست رسیدن اصلاحات و ایجاد حکومت جمهوری ناب با نافرمانی مدنی  را طرح کرد که هر روز در میان مردم و فعالان سیاسی فراگیرتر میشود تا رفراندوم برگزار گردد.

 

 

انجمن موازی : ائتلاف  فکری یا رفاقتی؟                        یادداشت مدیر مسوول

خوشبختانه با توافق همگی اعضای فراکسیون دموکراسی خواه مقدمات تشکیل انجمن موازی فراهم شده است و بزودی اساسنامه آن (از سوی اعضای انجمنی یا غیر انجمنی فراکسیون) برای تایید به مسولین دانشگاه داده میشود . اما انچه که در همین ابتدا به نظر می رسد مسیر این حرکت را به انحراف می کشاند رخنه مجدد طیف روشنفکران دینی در انجمن موازی و اداره آن به همان دلایل قدیمی رفاقتی و امنیتی! است . با خود صادق باشیم اگرچه 5 دانشکده تعلیقی از لحاظ فکری و عقیدتی اختلاف اساسی با انجمن سنتی دانشگاه داشتند اما حقیقتا فراکسیون دموکراسی خواه نه به علت اختلافات فکری بلکه به علت اقدامات شخص حسین باقری(دبیر تشکیلات وقت انجمن) و ظلم او در حق انجمن های دیگر بوجود آمد در واقع انجمن ها به دو دسته موافقان حسین باقری و همراهانش و مخالفان او تبدیل شدند و این وسط دیگر اختلافات فکری به حاشیه رفت و فراکسیون حاصل یک ائتلاف روشی بود. همانگونه که گفتیم این قضیه -همانی فکری طرفین در چند دانشکده- اصلا وجود نداشت اما متاسفانه رهبری فراکسیون بدست روشنفکران دینی افتاد و در نهایت دیدیم آقاین دباغ و عابدینی به عنوان نمایندگان فراکسیون در شورای مرکزی شناخته شدند. برای من هنوز جای سوال است که وقتی انجمن فعلی تهران ادعای روشنفکری دینی و به تبع حکومت دینی دارد و- و بحق در این مورد صادق هم بوده – و طیفی از فراکسیون هم همین عقیده را ,اصولا ائتلاف این بخش روشنفکران دینی با ما سکولارها جز مسائل رفاقتی و رانده شدن از آن سو چه میتواند باشد؟ آیا آقایان سمتی و دشتبانی افرادی نبودند که با همین دیدگاه نادرست برتری کمی و زیاد شدن دانشکده ها به فراکسیون پیوستند و اینک همانگونه که از ابتدا معلوم بود به اصل خویش بازگشته اند و این نتیجه ائتلاف کمی است . حال سوال اینست در مورد امثال دوست عزیزمان آقای عابدینی چه تضمینی وجود دارد؟ آیا به صرف اینکه ایشان در گذشته نماینده فراکسیون(متشکل از روشنفکران دینی) بوده باید امروزه هم ایشان نماینده انجمن موازی باشند که حاصل کار سکولار ها است؟ ایشان چه تفاوتی مثلا با آقای دشتبانی دارند؟ هر دو در انتخابات از معین (و بدتر از آن از هاشمی رفسنجانی با آن سابقه دربرخورد با دانشجویان)حمایت کرده و هر دو به مشارکت(یک حزب اصلاح طلب) می روند و هر دو ... نگویید که طیف روشنفکران دینی فراکسیون با ولایت فقیه و اصولی از اساسنامه فعلی مشکل دارند که بر کسی پوشیده نیست انجمن فعلی دانشگاه هم همین مشکلات را دارد و اگر آنها را از اساسنامه بر نمی دارد تنها به جهت هزینه اش است و نه قبولش. (ازآن بدتر آنکه شنیده شده عدهای علنا خود میگویندما کاری با این مسائل نداریم و به جهت سهم نگرفتن از آن گروه وارد سکولارها شده اند.. به همه دوستان سکولار میگویم که انجمن موازی نمی خواهد که تنها انجمن اسلامی شماره دوم منتها در اختیار گروه دیگری باشد . بلکه انجمن موازی سرآغاز یک حرکت جدید و اعلام صریح مواضع سکولار و دموکراتیک دانشجویانی است که سالها یا خاموشی گزیده اند یا از اجبار در انجمن های اسلامی فعالیت کرده اند . انجمن موازی جدید که تشکیل شود نه همین بخش  انجمن های مشکل دار با انجمن دانشگاه  بلکه محفلی برای همه فعالین لیبرال چپ و کمونیست لائیک فعالان کرد و ترک و ....باشد . انجمنی که محور آن بر مبنای سکولاریسم باشد و تمامی گرایشات  خفته دانشجویی در آن بتوانند فعالیت کنند و در عین حال با مناسبات دموکراتیک و موارد اساسنامه ای محدود کننده از در اختیار گرفتنش بوسیله طیفی خاص (مانند همه انجمن های همه گروه ها) جلوگیری کرده و پویایی دموکراتیک خود را همواره حفظ کند و انتقاد از خود را به عنوان اصل قرار دهد . انجمن موازی نه مکانی برای فعال شدن –عده ای که از انجمن تهران بیرون شده اند- بلکه حرکت جدیدی در جنبش دانشجویی است که میخواهد الگوی برای انجمن های موازی در سرتا سر کشور باشد . بعد از اتفاقات انجمن یزد و لرستان بنظر میرسد دیر یا زود با حمایت حاکمیت بقیه انجمن اسلامی ها از دست رود و رسالت ما در این برهه خاص طرح شیوه ای نو است از اینرو نفوذ مجدد روشنفکران دینی در این انجمن موجه نیست  و کسانی که در ابتدای تشکیل فراکسیون به فکر زیاد شدن و تجمع نیروها (علی رغم گرایشات مختلف) برای ضربه زدن به طرف مقابل بودند اینک به اشتباه خود پی برده و می دانند درچنین ائتلافاتی انشعاب روند طبیعی آن خواهد بود. نگارنده این موضوع را (قطع ارتباط  روشی -تشکیلاتی و نه رفاقتی- دوستانه با طیف روشنفکران دینی) را پاییز سال قبل در میتینگ اعتراضی علوم اجتماعی اعلام کرد و آن را دلیل مشکلات و خیانت بخشی از فراکسیون دانست که مورد هجمه روشنفکران دینی آن دانشکده مثل آقای شیرزاد قرار گرفت که "چرا حرف مفت میزنی؟!" اینک نیز در صورت ائتلاف مجدد با روشنفکران دینی برای انجمن موازی اتفاقی بهتر از آچه که در بخشی از فراکسیون افتاد در انتظار انجمن نخواهد بود . دوستان واضح است امثال آقای عابدینی یا دباغ ...از نظر فکری و عقیدتی با سکولارها مرز و محور دارند و نه با طیف علامه و باقری . در واقع اینها به علت دشمنی و مسائل شخصی به طرف سکولار ها امده اند وگرنه از نظر فکری شباهت بسیاری به افکار علامه و باقری و دشتبانی دارند و این را همه می دانیم . آنچه که منجر به پایداری گروه های مجاهدین و چریک های فدایی خلق (جدا از شیوه کاملا اشتباه و غیرقابل دفاعشان) در میان جنبش دانشجویی گشت (بطوری که تاقبل از انقلاب فرهنگی اکثریت مطلق دانشجویان ازآن انها بود) نه همین دوستی های رفاقتی و لج بازی و رو کم کردن ها بلکه ایدئولوژی قوی و ایمان به مرام و ایده شان بود و اینک نیز تنها در اینصورت میتوان یک جبهه فراگیر دانشجویی در دانشگاه و کشورتشکیل داد .از کمیت انجمن نترسید که هزاران دانشجوی چپ و لیبرال و اقلیت ها در میان جنبش دانشجویی پنهانند و در زمان خود این نیرو را حمایت خواهند کرد . همچنین لازم به توضیح است اساسا مفهومی به عنوان روشنفکری دینی طی مباحث سالیان اخیر اعتبارخود را از دست داده ومتفکرین آنرا پارادوکس می دانند منتها استفاده این کلمات در میان دانشجویان باب شده و خوانندگان را به گفتارهای جواد طباطبایی,جهانبگلو,فرهاد جعفری...ارجاع میدهم . بقول آیت الله خمینی اول انقلاب گفتند :یا اسلام یا طاغوت راه سومی نیست.اگر ما ایرانیان در طول تاریخ ضربه ای خورده  همواره بر اساس این بومی کردن! دستاورد های جهانی و راه سوم هاست و حاصل بومی کردن "جمهوری" و این راه سوم را امروزه درکشور شاهدیم. اینک نیز حرف ما اینست یا حکومت جمهوری یا حکومت اسلامی(حکومت فعلی) و راه سومی نیست .

 

 

 

ما و احمدی نزاد به روایت داوود دشتبانی

رضا قاضی نوری............ (عضو انجمن دانشکده مدیریت) 

 

روز21اسفندنشریه ای بنام جاده و بدون هیچ شناسنامه ای یا نامی از مدیرمسوول منتشر شد که سراسر تهمت های خنده دار و دروغ های شاخدارعلیه فراکسیون دموکراسی خواه بود .از جمله دروغ هایی چون کارشکنی در برگزاری انتخابات 4دانشکده در سال گذشته یا50 نفره بودن جمع دانشکده مدیریت براحتی بگذریم چون کیست که نداند آقایان چون شکست های پی در پی خود در انتخابات آزاد دیگردانشکده هابالاخص در (مدیریت,علوم اجتماعی با حضور 500 تا 600) نفر  دانشجویان دیدند کاری از پیش نمی برند ترجیح دادند روند آزاد انتخابات ها را متوقف کرده و اینبار بصورتی کماندوئی و در نمازخانه ها با 15 تا 20 نفر(برای انتخاب 9نفر!) برگزارکردهو یا تجمع دانشکده مدیریت که مهره هایشان نیزنتوانستند تخمینی کمتراز300 بزنند عدد 50 نوشتن یا تجمع عظیم دانشکده زبان ها 5 نفر نوشتن کاری عجیب نیست زیرا این دروغ ها اساس گفتمان دوستان در برخورد با فرآیندهای دموکراتیک را تشکیل میدهد اما آنچه به شدت مرا متعجب کرد اتهام همدستی با دولت احمدی نژاد بود که باعث شد من درشناخت هویت خود دچار تعارض بشوم . من اخیرا متوجه شدم دموکراسی خواهان دانشگاه تهران که درآن_ واحد (بقول شماره قبل جاده) سکولار لیبرال بیگانه طلب مارکسیست لائیک بوده میتوانند همدست دولت جمهوری اسلامی نیز باشد!در روز حادثه هنرهای زیبا هم آقای نقاشی (عضو انجمن دانشگاه) خطاب به معترضین شعار مرگ بر مارکسیست دادند و من متوجه شدم مارکسیست و جمهوری اسلامی چطور با هم متحد میشوند!هر عقل سلیمی با نگاهی مختصر متوجه میشود دعوا دعوای اسلام و دین نیست دعوای عده ای است که تحمل تمامیت طلبی دوستان انجمن تهران را ندارند. دعوای کسانی است که جرمشان اینست که قصد ندارندئ دیگران را یک روز به بهانه لیبرال و روزدیگر بهانه مارکسیست بودن فضای دانشگاه حذف کنند. حسین نقاشی شعار مرگ بر مارکسیست میدهد و جرم من اینست که مرگ را برای هیچکس حتی مخالف عقیده ام نمی پسندم و اگراین یعنی مارکسیست بودن پس مطهری هم مارکسیست بود چون ازداشتن کرسی استادی برای آنها در دانشگاه دفاع میکرد.حال ببینیم این داوود دشتبانی که امروزه مدعی اسلام علیه شده و دموکراسی خواهان را متهم به دیداربا احمدی نژاد میکند کیست؟ اگر نواری از جلسات فراکسیون دموکراسی خواه در ابتدای سال تحصیلی گرفته میشد فردی را میدیدید که با خشونت درباره طیف سنتی انجمن تهران(که امروزه مجری انتخاباتش شده) تندترین الفاظ را نثارعلامه و باقری میکند. کسی که تندترین راهکارها را برای جلوگیری از سلطه انان بر دانشگاه ارائه میکند و درشبی که کفار فراکسیون مهمانی افطاری برگزار میکنند سخنرانی کرده و برمواضعش پافشاری میکند . دوستمان درشبی که اعضای فراکسیون تصمیم به آبستراکسیون نشست طیف سنتی میگیرد یکباره با شرکت در نشست به آن رسمیت داده ودرانجا با حرف زدن پشت سر دوستان سابق و نامسلمان خواندن انها دبیرسیاسی انجمن دانشگاهو مردشماره1 دشمنان سابق میشود و شروع به حذف دوستان قدیم خود میکندطوری که نزد هر دو طرف بی اعتبار شده. اما اسم چنین رفتاری از این آدم دو رو را چه میگذارید؟. اوائل اسفند او را ددم و پرسیدم داود جان مردانه بگو اگرفراکسیون قدرت داشت تورا دبیرسیاسی انجمن تهران کند بازهم به طیف سنتی می پیوستی و تنها با بهت و سکوت مواجه شدم...و اینست که دشتبانی دانشجوی شبانه تاریخ امروز ساکن ساختمان 4 اتاق 37 کوی دانشگاه که متعلق به انجمن تهران است می باشد.دشتبانی اگر اندکی شرف برایش باقیمانده باشدحتما اذعان میکند که در انروز انتصابات هنرهای زیبا که در محاصره دانشجویان معترض بود قاضی نوری آدم فروش بودکه چندین بار از جمعیت خواهش کرد بگذارند دشتبانی حرفش را بزند...اما ماجرای دیدار ما با عمیدزنجانی که این چنین زشت انرا در شیپور بی منطقی شان فریاد میزنند تا مثلا اعتبار ما را کم کنند.فردای روزی که طیف سنتی به دیدار عمیدزنجانی ذفتند تعدادی از اعضای فراکسیون در دفتر او حاضرشدند و متوجه شدند طیف سنتی در بادمجان دور قاب چینی ایشان از هیچ چیزفرو گذاری نکرده و نشریات  فراکسیون که علیه انتصاب ایشان منتشر شده را برده و همه گناه ها بر گردن فراکسیون انداخته اند. تمام آدم فروشی که در نشریه جاده آمده در این یک جمله خلاصه میشود که ما به رئیس دانشگاه گفتیم: داود دشتبانی عضو حزب مشارکت بوده و طبق آیین نامه حضورش در انجمن ها غیرقانونی است که البته اواگرمیخواهد این قضیه را انکار کند دو راه بیشتر ندارد یا تمام نسخ آیین نامه که نزد همه بچه ها و هیئت نظارت بر تنشکل هاست را معدوم کند و یا تمام بولتن های حزب مشارکت که اسمش پای آنهاست. توافقات پشت پرده ما نیز در این جمله خلاصه میشود که اگردانشگاه به دخالت های غیرقانون و تخلفات آشکار طیف سنتی در انجمن ها ادامه دهد ما راهی جز یاری طلبدن از بدنه دانشجویی نداریم.

 

 

 

نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 20:44 | لینک  | 

بررسی وضع فعلی دفتر تحکیم وحدت

 

 Jomhurikhah_tehran@yahoo.com

پس از تغیر رویکرد دفتر تحکیم وحدت(اتحادیه انجمن های اسلامی دانشگاه های کشور که بعد از انقلاب بدستور بنیانگذار آن نامش تحکیم وحدت شد) در سال 68 (تا پیش از آن این نهاد دانشجویی مانند بسیج عمل میکردو در تصفیه و اخراج استادان و دانشجویان در دهه 60 نقش داشت) این نهاد کم کم رویه انتقادی نسبت به حکومت گرفت . از سال 73 و با فعال شدن گروهی از دانشجویان به رهبری حشمت الله طبرزدی (که بعد ها جبهه دموکراتک دانشجویی را تشکیل دادند) که فعالیت هایی با دید انتقادی نسبت به نظام را آغاز کردند فعالیت های انجمن اسلامی ها بالاخص در دانشگاه امیر کبیر و با نفوذ اندیشه های دکتر سروش و روشنفکری دینی وارد مرحله جدیدی شد و نهایتا با گسترش ان دفتر تحکیم در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 به حمایت قاطعی از خاتمی پرداخت و عامل اصلی پیروزی آن شد . پس از ان تا سال 78 تحکیم وحدت با نوعی تناقض مواجه شد چون باید از طرفی توجیه گر سیاست های دولت خاتمی میگشت و از طرفی دید انتقادی خود را حفظ میکرد در این زمان تحکیم یکی از گروه های ائتلاف دوم خرداد بود و اکثر برنامه هایش با نظر چهره های اصلاح طلب و متفکران دوم خردادی بود.سال 78 و بعد از ماجرای 18 تیر و عدم حمایت دولت از دانشجویان و رسیدگی نکردن به مطالبات آنها و افزایش احکام علیه دانشجویان توسط دولت خاتمی رفته رفته تحکیم آماده تبدیل شدن به یک اپوزیسیون مستقل داخلی را پیدا کرد .در سال 79 و بعد از توقیف فله ای مطبوعات در بهار آن سال و اوج گرفتن اختلافات بخشی از تحکیم از اصلاح طلبان و دولت خاتمی و حزب مشارکت جدا شد و شعار عبور از خاتمی و درخواست رفراندوم  گفتمان بخشی از تحکیم شد وضعیت جدید با ورود نیروهای جدید به شورای مرکزی تحکیم مانند علی افشاری,عبدالله مومنی,اکبرعطری,رضادلبری,مهدی امینی زاده ایجاد شد و گروهی که معتقدد به اصلاحات در چارچوب نظام و قانون اساسی فعلی بودند از تحکیم خارج شدند  . از آنجا که بخشی از انجمن های اسلامی با این رویه مشکل داشتند و به خاطر دسیسه حاکمیت و سوء استفاده از این وضعیت سرانجام سال 80 انشعابی با پشتوانه حاکمیت ایجاد شد و چند دانشگاه معدود با برگزاری جلسه ای در دانشگاه گیلان و سپس در شیراز طیف جدیدی بنام طیف شیراز را بوجود آوردند و در عوض اکثریت انجمن ها با برگزاری جلسه ای در دانشگاه علامه طباطبایی بنام "طیف علامه" نام گرفتند البته این دو گروه اصلا قابل مقایسه نبودند چه طیف شیراز تنها بر 20% انجمن ها تسلط داشت و بزودی مشروعیت خود را از دست داد و طیف علامه به عنوان دفتر تحکیم در محافل سیاسی مطرح گشت اما در همین زمان هر دو گروه مدعی ساختمان دفتر تحکیم وحدت در خیابان ولیعصر تهران شدند و باوجود اینکه این حق اکثریت تحکیم (طیف علامه که تمامی دانشگاه های تهران هم جزء آن بودند) بود حاکمیت در اقدامی عجیب اعلام کرد تا زمانی که اختلافات داخلی حلنشود ساختمان را پلمب میکند و از آن بعد دفتر مرکزی تحکیم هم توقیف شد و برگزاری نشست ها مشکل گردید.اما احزاب اصلاح طلب بالاخص مشارکت و مجاهدین انقلاب که به شدت به جریان های دانشجویی نیاز داشتند شروع به دخالت در طیف علامه کرده و نهایتا با حمایت انجمن همیشه سنتی دانشگاه تهران توانستند عده معدودی از طیف علامه (دانشگاه تهران-شهیدبهشتی-تربیت مدرس-علوم پزشکی یزد-گرگان – رازی کرمانشاه ) را جدا کنند و این چند دانشگاه در مقابل بیش از 30 دانشگاه اصلی فراکسیونی بنام "فراکسیون روشنگری" ایجاد کردند و بقیه(اکثریت) به "فراکسیون مدرن" شهرت یافتند.هنگام انتخابات 84  طیف شیراز قالیباف و احمدی نژاد حمایت کرد . اما در طیف علامه فراکسیون مدرن قاطعانه انتخابات را به علت بن بست رسیدن اصلاحات در نظام تحریم کرد . فراکسیون روشنگری که از قبل برای این انتخابات آماده شده بود در این گروه کوچک دانشگاه شهید بهشتی به رهبری مجیدحاجی بابایی چند دانشگاه و چند دانشگاه دیگز طیف مدرن را جمع کرد تا در انتخابات از معین حمایت کنند نام گروه جدید که همچنان بخشی از طیف علامه بود "فراکسیون دموکراسی خواه ملی" شد البته لازم به ذکر است در فراکسیون روشنگری هم اختلافاتی بر سر کروبی یا مهرعلیزاده یا قالیباف...پیش آمد و فراکسیون دموکراسی خواه ملی از ائتلاف چند دانشگاه این فراکسیون و مدرن ها بوجود آمد. بعد از انتخابات و شکست مفتضحانه ی اصلاح طلبان که تنها 11% آرا را بدست آوردند این فراکسیون مقطعی و سیاسی از هم پاشید . همچنین به علت اقدامات بخشی از طیف شیراز و همسویی آشکارا با بسیج عده ای از انجمن های آن بنام "طیف نوگرای شیراز" انشعاب کردند و بدین ترتیب این گروه معدود از هم پاشیده شد. مجموعه دانشگاه ها در دفتر تحکیم وحدت 74 حق رای دارند و در حال حاضر آرایش دانشگاه ها بدین ترتیب است.

 

در حال حاضر دانشگاه هایی که زمان انتخابات برای حمایت از معین به ائتلاف جدید دموکراسی خواه ملی پیوستند بازگشته و طیف مدرن در مجموع 33 دانشگاه را دراختیار دارد و از سویی در طرف مقابل طیف علامه همان 5(انجمن اسلامی) دانشگاه فراکسیون روشنگری و 1 دانشگاه از دموکراسی خواه ملی (شهید بهشتی) باقیمانده که با هم در صددند تا چند دانشگاه از طیف شیراز را هم جمع کنند (مشخص نیست با اختلافات شدید فکری چگونه این موضوع را توجیه می کنند؟) و ائتلافی درست کنند که با توجه به اعلام آمادگی 3 دانشگاه مجموع این گروه به 9 دانشگاه(انجمن اسلامی) می رسد)

 

 

طیف علامه – فراکسیون مدرن

(رئیس فراکسیون : ایمان براتیان)

(شورای مرکزی : سعید حبیبی,محمدهاشمی(دبیر) ,علی نیکونسبتی,مجتبی بیات,مهران نارکی,صابرشیخ لو,فریدمدرسی,حنیف یزدانی,حامدایرانشاهی,احمدآدینه وند)

 

دانشگاه :33 + 10 دانشکده ی دانشگاه تهران

تعداد حق رای : 50 رای

دانشگاه ها ( امیر کبیر ,شریف ,علم و صنعت, خواجه نصیر , علامه طباطبایی,تربیت معلم تهران,الزهرا, اصفهان و علوم پزشکی ,شهید چمران اهواز, شیراز و ع.پ, سیستان و بلوچستان , شهرکرد وع.پ , همدان و ع.پ, امور اقتصادی دارایی, شهید عباسپور تهران,ایلام , سهند تبریز,ع.پ ایران , ع.پ کرمانشاه , ع.پ گیلان , زنجان , ارومیه , باهنر کرمان , جمهوریخواه یزد, کردستان , شهید رجایی تهران, محقق اردبیلی , ع.پ کاشان ,تربیت معلم سبزوار , تربیت معلم آذربایجان ,خلیج فارس بوشهر ,لرستان و ع.پ , اراک و ع.پ

, (1حق رای از 3 رای دانشگاه تهران)  )

 

 

طیف علامه – فراکسیون روشنگری + دموکراسی خواه ملی

 

این گروه به رهبری بخشی از انجمن های دانشگاه تهران که اعضای انجمنش در خود دانشگاه هم مورد قبول نیستند (مانند مراسم 16 آذر که دانشجویان مستقل مانع برگزاری مراسمی بوسیله انجمن اسلامی شدند و خود مستقل مراسم برگزار کردند) و مستیقما از احزاب اصلاح طلب و حاکمیت دستور میگیرند  هر چند وقت یکبار لیستی جعلی جمع میکنند که این دانشگاه ها با محوریت افکار خاتمی میخواهند تحکیم واحد درست کنند و از انجا که همواره ناموفق اند مایه تمسخر فعالان سیاسی شده اند

 

دانشگاه : 6

تعداد حق رای :9

(15 دانشکده ی دانشگاه تهران( 2از3 حق رای) – شهیدبهشتی – گرگان – رازی کرمانشاه – تربیت مدرس – ع.پ یزد)

 

 

طیف شیراز – نوگرا (احتمال ائتلاف این گروه با فراکسیون روشنگری و دموکراسی خواه ملی وجود دارد که در آنصورت مجموع این دسته ها به 9 دانشگاه می رسد)

 

دانشگاه: 3  (فردوسی مشهد , گیلان , زابل)

حق رای:5

 

طیف شیراز – سنتی

 دانشگاه :5 (قم ,مازنداران , شاهرود ,یاسوج , کاشان )

حق رای: 7

 

(همچنین انجمن اسلامی دانشگاه تبریز و علوم پزشکی با 3حق رای از سال 80 که این انشعابات بوجود آمد موضعی مستقل گرفته و به هیچ گروهی نپیوسته است )

نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 8:41 | لینک  | 

 

علی افشاری - از رهبران جنبش دانشجویی

 

شماره دوم نشریه جمهوریت - ۱۶ اسفند ۸۴

صفحه اول

توافقات بر سر تشکیل انجمن موازی نهایی شد

سر انجام بعد از ماه ها بحث و بررسی بین دانشجویان دانشگاه تهران همه با تایید به بن بست رسیدن اصلاحات در انجمن دانشگاه تصمیم گرفتند فعالیت در ساختار فراکسیونی انجمن دانشگاه را رها سازند و پروژه انجمن موازی را به عنوان محفلی برای همه دانشجویان دگراندیش و مستقل  پیگیری کنند .پیش بینی میشود انجمن جدید با عنوان انجمن دموکراسی خواه یا انجمن اسلامی طیف علامه در مقابل انجمن اسلامی سنتی دانشگاه(طیف شیراز) فعالیت کند . در حال حاضر تمامی گروههای روشنفکری دینی به همراه دانشجویان سکولار که از ماه ها پیش این طرح را پیشنهاد میکردند متفق القولند هر چه سریعترر باید مجوز انجمن موازی صادر شود و دوران جدیدی در تاریخ 

فعالیت انجمن ها در دانشگا تهران آغاز شود . انجمن جدید مورد حمایت

دفتر تحکیم وحدت و نیروهای مبارز مستقل است و انجمن سنتی نیز از حمایت بسیج  مسولین دانشگاه و احزاب و نهاد ها برخوردار است.


 کودتا در جامعه فرهنگی دانشکده  حقوق  چگونه پیروز شد؟

 هفته گذشته انتخابات جامعه فرهنگی دانشکده حقوق بصوری غیر قانونی برگزار شد و انصراف چند تن از کاندیدا و شیوه برگزاری انتخابات شایعاتی را بوجود آورد و دانشجویان این دانشکده به یکباره با  گروه جدیدی در مام جامعه فرهنگی رو به رو شدند . پیمان عارف دانشجوی این دانشکده در مقاله ای تفصیلی به بررسی تحلیلی تشکیل و فعالیت های جامعه فرهنگی ها پرداخته و نهایتا دسیسه های عده ای را که در این تانتخابات به شکلی غیر قاونی جامعه فرهنگی را گرفته اند افشا ساخته است.     


    

گزارشی از انتخابات های غیر قانونی در انجمن ها

 با همکاری طیف سنتی  و بسیج

اعضای شورای مرکزی انجمن سکولار دانشکده زبان زمانی که صبح مطابق معمول به اتاق انجمن می روند با عده ای بسیجی در اتاق مواجه میشوند که میگویند: بفرمایید ما شورای مرکزی جدید هستیم!!...

 صحه 4 و 5


 اعضای شورای عمومی انجمن ادبیات خواستار عزل هیئت رئیسه بی کفایت این شورا شدند                   صفحه 5


  تجمع جلوی دفتر آیت الله عمید زنجانی

پس از اقدامات غیر قانونی که بر علیه انجمن دانشکده زبان ها و مدیریت صورت گرفت (شرح در صفحه 2) اعضای فراکسیون دموکراسی خواه عصر دوشنبه از ساعت 3 بعد از ظهر جلوی ساختمان اداری و دفتر رئیس دانشگاه تجمع کردند و عبور و مرور وسایل نقلیه جلوی درب ساختمان مختل شد . جمعیت بارها ”یاردبستانی“ و ”ای ایران ای مرز پرگوهر“ خواند و در اواخر شعارهایی چون ”رئیس انتصابی استعفا استعفا“ و ”مرگ بر دیکتاتور“ سر دادند . سرانجام پس از چند ساعت و امتناع مسولین از گفتگو دانشجویان خواستار عزل رئیس دانشگاه بخاطر غیر پاسخگو بودن او شدند . در پایان بیانیه ی فراکسیون دموکراسی خواه خوانده شد و نماینده دانشجویان  خطاب به آیتالله عمید گفت ما برای مذاکره و گفتگو آمدیم اما شما پاسخ ندادید و ما زینپس اعتراضات مان را به شیوه ای دیگر پیگیری  می کنیم . از جمله حاضران مراسم مجتبی بیات , علی  نیکو نسبتی (اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم)  پیمان عارف , رضاقاضی نوری , بهنام سپهرمند , احمد خداداد ,  بودند ک به عنوان نمایندگان دانشجویان در تجمع شرکت کردند . در لحظاتی  مسولین قصد داشتند درب ها را  ببندند که دانشجویان مانع شدند . قرار شد شورای تهران دفتر تحکیم وحدت هم در محل حضور یابد که به علت مشکلات نتوانست بیایده

 

صفحه دوم

 

 

همکاری طیف سنتی انجمن انتخابات های غیر قانونی  انجمن اسلامی در دانشکده مدیریت و زبان ها همکاری طیف سنتی انجمن با بسیج!!

در هفته گذشته فضای سیاسی دانشگاه تهران با 2 انتخابات غیر قانونی در 2 انجمن اسلامی سکولار

متشنج شد و فعالان دانشجویی برای اولین بار دیدند طیف سنتی(شیراز) انجمن تهران به بهای بدست گرفتن کامل انجمن دانشکده ها به همکاری با نهاد بسیج دانشجویی روی آورده است و با در اختیار گذاشتن فرم های جدید عضویت برای آنها عملا خود را بازوی حاکمیت و دولت در حذف نیروهای سکولار و دگراندیش ساخته است. ا5 دانشکده باقیمانده فراکسیون دموکراسی خواه که قبلا توسط انجمن سنتی تهران منحل شده بودند اما با کمک دانشجویان و مساعدت اعضا به فعالیت خود ادامه می دادند (و اتفاقا 3تای انها علوم اجتماعی,مدیریت,هنرهای زیبا فعالترین انجمن های دانشگاه بودند)  در تیررس طیف سنتی با حمایت مسولین دانشگاه و بسیج قرار گرفتهاند . صبح یکشنبه هفته پیش زمانی که شورای مرکزی زبان ها به اتاق انجمن می روند میبینند عدهای بسیجی با برگزاری انتخابات مخفیانه  و بسته با فرم هایی که از انجمن دانشگاه(علامه-باقری-نقاشی-دشتبانی) گرفته اند مدعی اند انجمن از این پس انها هستند . بلافاصله بدنه دانشجویی به حمایت شورای مرکزی  (که سال قبل در انتخاباتی باز وهمگانی توسط دانشجویان انتخاب شده) آمده وتجمعی بزرگ شکل میگیرد که در نهایت با وساطت رئیس دانشکده و قول برای روشن کردن موضوع پایان میگیرد . اما همین ماجرا روز یکشنبه در دانشکده مدیریت تکرار شده و عده ای بسیجی که حتی سابقه 1 ماه عضویت درانجمن را ندارند (هرکاندیدای انتخابات انجمن اسلامی طبق قانون حداقل باید 6 ماه عضو انجمن باشد) بین خود انتخابات مفتضحانه ای برگزار کرده که حتی صندوق رای در آن وجود نداشته است! و بین خود با آرای مثل 10 و 12 رای انتخاب میشوند . شورای مرکزی انجمن مدیریت(که سال پیش درانتخاباتی پرشور توسط همه دانشجویان انتخاب شده است)  بلافاصله  با رد این اقدام غیر قانونی اتاق انجمن را  مجددا تصاحب کرد و شورای مرکزی قلابی به نمازخانه متواری گشت تا بزودی تکلیف ماجرا مشخص گردد .با این اقدام شنیع انجمن تهران عملا انجمن های اسلامی که چندین سال بود در انتخابات های باز با شرکت همه دانشجویان انتخاب می شدند و مشروعیت خود را از رای دانشجویان کسب میکردند عملا مانند نهاد بسیج دانشجویی گشته و زینپس با فرم های جدید

انتخابات (!!) را فقط بین اعضای انجمن برگزار کرده وخود تشخیص خواهند داد چه کسی عضو است ! و استبداد و فاشیسم رفته رفته سایه خود را بر انجمن هایاسلامی دانشگاه تهران می اندازد..

 


برگزاری مراسم بزرگداشت دکتر مصدق در قلعه احمد آباد

صبح یکشنبه این هفته (14 اسفند) جمعی از دانشجویان دانشگاه های مختلف تهران (از جمله طیف جمهوریخواه دانشگاه تهران) به همراه اعضای جبهه ملی نهضت آزادی فعالان ملی-مذهبی و جمعی از اساتید برجسته دانشگاهی  با حضور در دهکده احمد آباد تبعیدگاه آن مرحوم (معروف به قلعه احمد آباد) یاد بزرگمرد تاریخ مبارزات سیاسی ایران و رهبر نهضت ملی  شدن صنعت نفت دکتر محمد مصدق را گرامی داشتند. در این مراسم چهره های شاخصی چون مهندس عباس امیر انتظام (بزرگترین زندانی سیاسی تاریخ ایران که از سال 58 تا کنون در بند است و فعلا در مرخصی است) عضو شورای رهبری جبهه ملی  دکتر پرویز ورجاوند دکتر ابراهیم یزدی  (دبیر کل نهضت آزادی) دکتر حبیب الله پیمان (رهبر جنبش مسلمانان مبارز) و ...حضور داشتند . غیبت اصلاح طلبان و اعضای حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب بار دیگر بی توجهی انها به مبارزات ملی و مستقل جبهه ملی را نشان داد . مراسم با سخنرانی کتر هرمیداس باوندآغاز گشت و او ملی شدن نفت را یک رنسانس تاریخی برای ملت ایران دانست . درادامه دکتر بروند عضو حزب ملت ایران و هاشم صباغیان (عضو نهضت آزادی) درباره راه مصدق سخنرانی کردند و در نهایت شعر ”ای ایران ای مرز پر گوهر“ سرود ملی ایران خوانده شد و جمعیت شعار هایی چون ”درود بر مصدق“ و ”مرگ بر استبداد“ دادند.کنترل شدید نظامی در منطقه برقرار بود و عده ای مامور درب ورود خانه دوربین ها و وسایل شخصی افراد را گرو میگرفتندکه به همین دلیلکیف خانمی با مدارک مهمی مفقود گشت که مامور انتظامی در کمال خونسردی به ایشان پاسخ داد:بروید دوباره مدرک بگیرید! دانشجویان با سر دادن سرود ”یار دبستانی“ پایان مراسم را پرشورترکردند و جمعیت بارها نام مصدق را فریاد زد


   معرفی مبارزان بزرگ جنبش دانشجویی

قسمت دوم

           >> احمد باطبی <<

احمد باطبی هم سن انقلاب ضد سلطنتی است ! در تابستان 57 در خانواده  ی از طیقه متوسط بوروکراتیک -(فیروزکوه) از پدری کارمند و مادری فرهنگی دیده به جهان  گشود و حسب علایق هنری اش  هنرآموز دانشکده هنرهای زیبا  دانشگاه  تهران شد که ان فاجعه ی دهشتناک _18 تیر 78 - رخ داد .پیراهن خونی دوست مصدومش را بر سر دست گرفت که از حسن حادثه , عکاس نشریه نیوزویک  آن تصویر اعظم جنبش دانشجویی ایران -که بعدها بنام تصویر چه گوارای صلح دوست ملقب شد-جاودان ساخت . باطبی به جرم همین تصویر نخست به اعدام و در مرحله تجدید نظر به 15 سال حبس محکوم شد.پس از طی دوره ای سرشار از فشار و شکنجه در زندان توحید -آنجا که امروز عبرت گاه تاریخ می خوانندش  گویی که اینجا تنها پیش از انقلاب ضد سلطنتی شکنجه گاه بوده-به زندان اوین منتقل گردید . سال 79 که احمد زید آبادی - روزنامه نگار مبارزو داماد دکتر محمد محمدی گرگانی , استاد حقوق  دانشگاه علامه طباطبایی  و از فعالین ملی مذهبی بازداشت می شود دوستی عمیقی میان این دو احمد شکل می گیرد .و این دوستی منتهی به عضویت او در خانواده  دکتر محمدی گرگانی میشود.دوره سختی فرو کاسته میشود و باطبی سال 81 برای نخستین بار امکان استفاده از مرخصی استحقاقی می یابد و در زندان دوره پیش دانشگاهی را هم گذرانده و در رشته جامعه شناسی دانشگاه پیام نور قبول میشود. اما سال 82 برای احمد جوان سال سختی است  هم پس از وقایع خرداد82 در زندان شدیدا تحت فشار قرارمیگیرد و هم هنگام دیدار لیگابو(گزارشگر ویژه کمیسیون حقوق بشر) در موعد مرخصی به شکل آدم ربایی بازداشت گردیده, مدتی را در انفرادی سپری می کند که حاصل آن شکل گیری پرونده جدید به همراه ارژنگ داوودی (زندانی سیاسی تبعیدی به بندر عباس) و امیر عباس فخرآور(دانشجوی اخراجی پزشکی ارومیه) بود . سال 83 با ازدواج با سمیه بیات خواهر زاده دکتر محمدی گرگانی  و تسهیل شرایط عفو از مرخصی های طولانی تری استفاده نموده و سال 84 با نهایی شدن آن طرح عملا  زندان اوین را ترک می نماید. احمد باطبی یکی از مهمترین نهاد های رنج جنبش دانشجویی ایران پس از انقلاب می باشد . طیف جمهوریخواه دانشگاه تهران امید آزادی همه زندانیان سیاسی و بویژه دانشجویان زندانی را دارد.


عبدالفتاح سلطانی وکیل زندانی سیاسی پس از بازداشت ناگهانی و 226 روز حبس با وثیقه 100 میلیون توامنی دیروز آزاد گشت.

 اخبار دانشجویان    

- مهدي شيرزاد، دانشجوی دانشگاه تهران  از سوي شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به اتهام  اجتماع و تباني  در جریان قیام دانشجویی خرداد 82 به تحمل دو سال حبس كه به مدت سه سال تعليق میشود  محكوم شد.

- محسن سهرابی دانشجوی مهندسی شیمی دانشگاه امیرکبیر تهران به یک ترم تعلیق با احتساب سنوات محکوم شد . سخنان او  در تریبون آزاد بر علیه سیاستهای معاونت دانشجویی ( دکتر شاکری) و انتقاد از قربانی کردن گوسفند در جلوی درب دانشگاه به منظور جلوگیری چشم زخم ، عامل صدور حکم او بوده است

-  محمد مهدی بخارایی، دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد و عضو سازمان غیر دولتی کانون امروز ،(فعال حقوق بشر)به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و داخلی کشور به شعبه 29 بازپرسی دادگاه انقلاب  احضار شد.

- اجلال قوامي، عضو سردبيري هفته نامه پيام مردم كردستان از سوي شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج ممنوع الخروج شد.

-حامد ابراهیمی دبیر انجمن اسلامی امیرکبیر خبر داد درایام کنکور ارشد مسولین برد های انجمن و محتویات آن را کاملا برداشته اند و پیگیر بازگرداندن آنهاست.

- انجمن اسلامی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران علی رغم همه محدودیت ها وکارشکنی هادر حالیکه از هرگونه حمایت و مساعدت دانشگاه محروم است همایش عدالت و آزادی را در3 روز برقرار کرد ودر آن سخنرانی هایی توسط دکترپیمان استادملکیان دکتر زیباکلام استاد بابک احمدی دکتر فکوهی و ارامکی صورت گرفت .حسام الدین علامه دبیر انجمن دانشگاه پیش از مراسم گفته بود :اگر مجوز این مراسم را بگیرید من اسمم را عوض میکنم!!


صفحه سوم

 نگاهی به کارنامه موسوی خوینی ها از دید دکتر محمد ملکی (فعال جبهه ملی ایران )

چندی پیش اعضای انجمن اسلامی سنتی تهران دیداری با آیت الله موسوی خوینی ها (پدر معنوی اصلاح طلبان) داشتند که در ان دیدار ایشان شدیدا علیه دانشجویان سکولار صحبت کرده بودند و سخنانی گفتند که دکتر ملکی چندی بعد این مقاله را در پاسخ درسایت ادوار نیوز منتشر ساختند .

نکته : به علت محدودیت ها و فضای اختناق و سانسور حاکم بر نشریات ما (اعم از دانشجویی و غیر دانشجویی) ما مجبور شدیم بخش های زیادی از این مقاله را حذف کنیم که در اینجا بصورت کامل مقاله را می خوانید

دکتر محمد ملکی

قصد نداشتم از خاطرات و اطلاعاتم در مورد افرادي كه در اين 27 سال ستونهاي اصلي نظام بوده‌اند ـ جز به ضرورت ـ سخني بگويم، چه بايد اين مهم به عهدة مردمِ ايران باشد تا با ملاحظة اعمال و رفتار اين جماعت و مقايسة آنچه پيش و پس از انقلاب ادعا مي‌كردند و مي‌كنند پي به صداقت يا خباثت آنها برده بر همگان روشن گردد اينها در كسوت روحانيت و خود را رابط خدا و خلق دانستن با بندگان خدا چه‌ها كردند و مي‌كنند و چگونه از خدا و پيامبر و كتاب و امامان براي حفظ قدرتِ خود «ابزار» مي‌سازند و همين آگاهي موجب گردد مردم راهِ آيندة خود را با شناخت بيشتر برگزينند. اما موضع‌گيري‌هاي اخير آقاي سيد محمد موسوي خوئيني‌ها و حملات شديد او به دانشجويان و برخورد تند و خشمگينانة ايشان با دگرانديشان و شكنجه‌ديده‌ها و زندان‌رفته‌ها و به فراموشي سپردن خانوادة اعدام‌شدگان دهة 60 به‌ويژه قتل‌عام سالِ 67 و اتهام طرفداري دانشجويان از شاه و بوش و دفاعشان از اعمالِ گذشتة رژيم و حملة مغرضانه به مخالفين و منتقدين نظام ولايي و عدم آشنايي كامل دانشجويان و نسل جوان با گذشتة آقاي خوئيني‌ها و ديگر قدرت‌به‌دستان بر آنم داشت تا برخلاف رويه‌اي كه تاكنون در پيش گرفته بودم براي دفاع از دانشجويان كه بيشتر مورد خطاب ايشان هستند، در اين نوشته فعلاً قسمتِ كوچكي از حقايقي را كه به فعاليتهاي سياسي اين روحاني، به‌خصوص پس از پيروزي انقلاب مربوط مي‌شود بازگو نمايم تا اخطاري باشد براي ديگر سردمداران نظام ولايي.

                  بي‌مناسبت نيست ابتدا گوشه‌هايي از پاسخ دانشجويان را به فرمايشات جناب خوئيني‌ها ذكر نمايم، آنها غمگينانه مي‌نويسند:

ابتدا نوبت آيت‌الله موسوي خوئيني‌ها بود كه به‌نامِ دين به دگرانديشان بتازد و تيغ حملاتِ خويش را متوجه انجمنهاي اسلامي نمايد. البته ناراحتي ايشان از انجمنهاي اسلامي بيش از همه به دليل بي‌توجهي اعضاي اين تشكل به اوامر ايشان است.

به‌راستي اگر انجمنها همچنان در دستِ‌ ايشان و حزب مطبوعشان بودند اينچنين دادِ وااسلاما سر مي‌دادند؟ يكي از دلايل واضح‌ اين مدعيِ نيز حمايت ايشان از طيف سنتي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران است كه در جمع آنان اين هجمه را انجام داده‌اند. اين طيف كه به‌دليل رفتار غيراخلاقي و غيرتشكيلاتيِ خويش مدتهاست مورد انتقاد دانشجويان دانشگاه تهران قرار دارند، به اين دليل مورد لطف ايشان مي‌باشند كه هر از چندگاهي ديداري با ايشان مي‌نمايند و تمامي ناراحتي وي نيز اين است كه چرا ساير انجمنها چنين رفتاري نمي‌نمايند. بي‌شك اگر ساير انجمنها نيز مانند طيف سنتي دانشگاه تهرانِ فرمانبردار احزابي مانند مجمع روحانيون مبارز مي‌بودند نه‌تنها مورد انتقاد قرار نمي‌گرفتند بلكه حمايت نيز مي‌شدند.

بيانية شوراي تهران، دفتر تحكيم وحدت، دوشنبه 5 دي‌ماه 1384

 

اما آنچه پس از چندسال سكوت و اخيراً بازگشت به ميدان سياست و پذيرش دبيركلي مجمع روحانيون مبارز بعد از استعفاي پرمعني جناب كروبي به دليل دخالتهاي گسترده در انتخابات و نقش آقازادة جناب آقاي خامنه‌اي (به گفتة آقاي كروبي)، آقاي سيد محمد خوئيني‌ها را واداشت تا در جمع عده‌اي از دانشجويان به‌مناسبت 16 آذر اتهاماتي به دانشجويان و دگرانديشان وارد كند، ريشه در اعمال گذشتة ايشان و كم‌رنگ كردن آنها دارد. قسمتي از فرمايشات آقاي خوئيني‌ها را به نقل از روزنامة شرق بخوانيد:

اما سئوال اين است اگر حكومت كسي را اذيت كرد آيا دليل مي‌شود بگويد حكومتِ بوش را بر جمهوري اسلامي ترجيح مي‌دهد؟ گاهي طوري در مورد مظالم صحبت مي‌شود كه گويي روي پهلوي را سفيد كرده است، اين كم‌لطفي است و بلكه بي‌انصافي محض است، در مباحث روشنفكري ديني نبايد به سمتي برويم كه همه‌چيز را نابود كنيم. اگر من با شخصي مخالفم نبايد آن را به مخالفت با دين تعميم بدهم اگر يك روز هم زندان رفتيم يا كتك خورديم حواسمان باشد همه‌چيز را زير سئوال نبريم. اگر شبهه در ولايت‌فقيه مي‌كنيم نبايد به اين خاطر باشد كه چون سهم ما را نداده‌اند…

اما اينكه فردي در همين مملكت فعاليت داشته بعد از چند سال بگويد جمهوري اسلامي نه، براي من سئوال است كه آيا واقعاً تحقيق كرده است؟ آيا زمانِ پهلوي را ديده و مقايسه كرده است؟ يا اينكه چون اذيت شده يا توقع بيش از حد داشته يا واقعاً به او ظلم شده است و يا به دوستان ستم شده است اين‌طور عمل مي‌كند…

در دانشگاه‌ها هم كه روشنفكرترينِ محيط دانشگاهي است انجمني موفق خواهد بود كه به عقايد ريشه‌دار مردم نزديك باشد. انجمن اسلامي حزب سياسي محض نيست. انجمن اسلامي تشكيل شده تا پايگاهي براي اسلام‌خواهان باشد. ترديد بر اين مسئله بي‌معني است. كسي كه بخواهد هويتِ اسلامي آن را تغيير دهد معني ندارد اسمش انجمن اسلامي باشد. مي‌تواند يك كلوپ باشد كه هركس با هر عقيده‌اي آنجا باشد. انجمن اسلامي در درجة اول بايد اسلامي باشد.

روزنامة شرق، دوشنبه 14 آذر 1384، ص 6

 

قبل از اينكه به پاسخ فرمايشات آقاي خوئيني‌ها بپردازم لازم مي‌دانم براي آگاهي بيشتر نسل جوان و دانشجو به سوابق آشنايي‌ام با اقاي خوئيني‌ها به‌طور بسيار فشرده اشاره كنم تا معلوم شود كه ايشان كه بود و چه شد.

پايگاه فعاليتهاي ملي و مذهبي من بيشتر مسجد همت تجريش بود. اين مسجد تقريباً در منطقة شميران به‌ويژه تجريش همان نقش را داشت كه مسجد هدايت در تهران ـ كساني چون پدر طالقاني، سيد علي خامنه‌اي، شيخ علي‌اكبر رفسنجاني، يحيي نوري، معاديخواه و … در اين مسجد برنامه‌هايي اجرا مي‌كردند. وقتي شنيدم طلبة نسبتاً جواني براي امامت مسجد جوزستان (خيابان نياوران) كه تازه بنا شده بود به آنجا آمده و خوش‌فكر است به‌خصوص در تفسير قرآن حرفهايي براي گفتن دارد به آنجا رفتم و با آقاي محمد موسوي خوئيني‌ها آشنا شدم. رابطة ما روزبه‌روز نزديكتر مي‌شد و در ماه‌هاي رمضان كه ايشان تفسير سورة حمد و سپس تفسير سورة بقره را آغاز كردند متوجه شديم در تفسير آيات بيشتر از تفسير آيت‌الله طالقاني بهره مي‌گيرند. تعداد زيادي از جوانان شميران و حتي تهران در جلسات تفسير ايشان حضور مي‌يافتند. جمعي از بچه‌هاي محل به‌خصوص جوانهاي جماراني تفسير را ضبط و تكثير مي‌كردند كه اكثريت قريب به‌اتفاق آنها در وقايع دهة 60 اعدام شدند. رابطة من و آقاي خوئيني‌ها بسيار نزديك و خانوادگي بود. وقتي ايشان در سالِ 55 يا 56 به‌اتهام دادن پول به چند جوان قزويني براي خريد اسلحه براي مبارزة مسلحانه با رژيم شاه در منزل اجاره‌اي كوچكي در خيابان نياوران نزديك سه‌راه مژده دستگير شد من و همسرم با تمام و جود در خدمت خانوادة ايشان بوديم. بچه‌هاي آقاي خوئيني‌ها هيچكدام به سن مدرسه نرسيده بودند. اولين كار من و همسرم و دوستان اين بود كه خانة نسبتاً مناسبي براي آنها تهيه كنيم. ابتدا خانه‌اي موقتي در جماران اجاره كرديم و سپس با تلاش بسيار موفق شديم خانه‌اي در ده جماران بن‌بست گلها ته كوچه درب روبه‌رو به مبلغ يك ميليون تومان خريداري نماييم. در اين زمان من اجاره‌نشين بودم. قصد ما اين بود كه خانه به‌نام همسر و فرزندانِ «آقا» باشد ولي ايشان از زندان پيام فرستادند و با اين كار مخالفت كردند. خانه به‌نام ايشان خريداري شد. ساختمان خانه كلنگي بود و بايد از نو ساخته مي‌شد. آقاي موسوي خوئيني‌ها درحالي‌كه محكوم به 15 سال زندان شده بودند پس از حدودِ 10 ماه از زندان آزاد شدند. ديگر اوج انقلاب بود. چند جلسه‌اي با اصرار دوستان در مسجد جوزستان تفسير گفتند اما رويه و برداشت ايشان نسبت به قبل از دستگيري 180 درجه تغيير كرده بود. ديگر از آن برداشتهاي گذشته از قرآن هيچ خبري نبود. به‌عنوان مثال قبل از زندان وقتي سورة بقره را تفسير مي‌كرد و به آية 50 كه در مورد عبور اصحاب موسي از دريا است سخن مي‌گويد: «فرقنا بكم البحر» معتقد به معجزة شكافتن دريا نبود و مي‌گفت اين عبور معجزة خود مردم بود با چه وسيله‌اي نمي‌دانم قايق، شنا كردن و … ولي در هر حال وقتي خداوند كلمة «بكم» را به‌كار مي‌برد چنين است در غير اين صورت كلمة «لكم» را به‌كار مي‌گرفت و آنها هم كه مي‌گويند معني بكم و لكم يكي است اين حرف بي‌معناست چون خداوند كلمات را در جاي خود به‌كار مي‌برد و اينچنين برداشتهاي آقاي موسوي خوئيني‌ها تقريباً با برداشت همة مفسرين متفاوت بود و مي‌توانست به بسياري از پرسشهاي جوانان در مورد اينچنين معجزات پاسخگو باشد و آنها را جذب نمايد. اما پس از بازگشت از زندان افكار و انديشه‌هاي ايشان به‌كلي متفاوت شد و در تفاسير و ديگر بحثها از برداشتي بسيار سنتي استفاده مي‌كرد. برخوردش با جوانها طوري شد كه كم‌كم جوانها از مسجد زده شدند و هركس پي كاري گرفت و رفت. چه چيزي در زندان برايش روشن شده بود ، الله اعلم. انقلاب ديگر نزديك مي‌شد و من درگير كارهاي دانشگاه بودم ـ هفتة همبستگي و تحصن 25 روزه (29 آذر تا 23 دي) ـ و بالاخره راهپيمايي‌ها و غيره. در اين زمان رابطة ما بسيار محدود بود وقتي آقاي خميني به پاريس وارد شد ناگهان شنيديم آقاي خوئيني سر از پاريس درآورده و تا روز آخر آنجا بود و با آقاي خميني و ديگران به ايران بازگشت. بايد يادآور شوم آقاي خوئيني‌ها با احمدآقا خميني از زمان طلبگي روابط بسيار نزديكي داشت و مي‌توان حدس زد از بسياري وقايع زير پردة پاريس هنگامِ اقامتِ آقاي خميني با اطلاع و در تصميم‌گيري‌ها و برنامه‌ريزي‌ها براي آينده مؤثر بوده است. پس از ورود آقاي خميني جناب موسوي خوئيني‌ها كمتر در محافل و مجالس ظاهر مي‌شد در حقيقت او و سيد احمد خميني دولتِ در سايه بودند تا اينكه ماجراي تسخير سفارت آمريكا پيش آمد. بهتر است ماجرا را از زبان خود او بشنويم:

در آن زمان بنده به نمايندگي «امام» در صداوسيما بودم. سه نفر از برادرانِ دانشجو آقايان «ميردامادي»، «بي‌طرف»، و «اصغرزاده» طبق قرار قبلي به محل كار بنده در جام‌جم آمدند. ابتدا پس از گفت‌وگوي كوتاهي از اوضاع جاري كشور و از عملكرد «دولتِ وقت» و بازتاب منفي آن در جامعه، خصوصاً در ميان نيروهاي انقلابي مبني بر اينكه سمت و جهت دولت به‌سوي آمريكاست برادران طرح خود را در ميان گذاشتند و در بيانِ طرح، اضافه كردند كه طبق اطلاعاتِ به‌دست آمده يكي از عناصر مهم «سيا» در پوشش يك ديپلمات آمريكايي وارد ايران شده و گويا به‌دنبال اهدافِ خاصي در مقابله با انقلاب وارد شده.

ابتدا نظر بنده را جويا شدند كه من هم موافق بودم و تأييد كردم و سپس پرسيدند كه به‌نظر شما «حضرتِ امام» با چنين اقدامي موافق خواهند بود يا نه؟ بنده در ضمن تحليل كوتاهي چنين نتيجه گرفتم كه ايشان موافق خواهند بود.

در اينجا از من خواستند كه بروم قم و طرح برادران را با «حضرت امام (ره)» در ميان بگذارم و به‌اطلاع ايشان برسانم و نظر ايشان را بخواهم تا درصورتي‌كه موافق باشند اقدام شود. بنده با طرح قضيه خدمتِ امام مخالفت كردم و دلايل خودم را براي اين مخالفت توضيح دادم كه برادران نيز قانع شدند و قرار شد كه پس از تصرف «لانه» بلافاصله به‌اطلاع ايشان برسانيم و چنانچه مخالفت كردند، سريعاً محل را ترك كنيم و نيز ساعت شروع كار در همان جلسه مشخص شد.

روزنامة ابرار، دوشنبه 9/8/1379، به نقل از مجلة «حصور يادمان»، 13 آبان 1370 ـ خاطرات

 

آقاي موسوي خوئيني‌ها در خاطرات خود در همين زمينه مي‌گويند:

بنده با چند نفر از برادران از جمله آقايان «ميردامادي» و «اصغرزاده» و گويا آقاي «سيف‌الهي» خدمتِ «حضرت امام» در قم رسيديم كه پس از گفت‌وگو… ]امام[ دستور فرمودند كه دانشجويان موضع‌گيري كنند و نكاتي را نيز متذكر شدند و در «بيانية» دانشجويان ذكر شود… آن بيانيه تهيه شده و به صداوسيما هم ارسال گرديد ليكن «قطب‌زاده» قبل از پخش آن، سريعاً دولت مستعفي را مطلع ساخت و به هر ترتيبي بود، مانع از پخش آن «بيانيه» شد و تا آنجا كه به ياد دارم، بيانية بسيار خوبي هم بود كه متأسفانه اصل آن بيانيه هم گم شد و تا آنجا كه به ياد دارم بعداً هم آن را پيدا نكردند]!!![

روزنامة ابرار، خاطرات محمد خوئيني‌ها، دوشنبه 9/8/79

 

البته در مورد جناب سيد محمد موسوي خوئيني‌ها حرف و سخن بسيار است كه علاقه‌مندان به‌ويژه دانشجويان مي‌توانند به كتاب «شنود اشباح»  که اتفاقا توسط طرفداران نظام ولايی تهيه شده است (تحقيق و تأليف رضا گلپور چمركوهي از صفحة 182 تا 247) مراجعه كنند.

                       لازم است در همين‌جا به اين نكته اشاره كنم كه آقاي سيد محمد موسوي خوئيني‌ها به‌طور قطع در عواقب و پيامدهاي حمله به سفارت آمريكا و آنچه پس از اين عمل بر سرِ ملت ما آمد مسئوليت بزرگي دارد. سئوال اين است كه حملة عراق به ايران و جنگ هشت‌ساله، ميلياردها ضرر و زيان مادي جنگ، كشته شدن صدها هزار ايراني، معلول شدن هزاران جوان، فقر و فساد و فحشا و اعتياد ناشي از جنگ، چپاول بيت‌المال و جنايات دهة شصت (در زمان دادستان كل بودن ايشان) و وقايعي ديگر كه امروز ملت ما را به چنين وضعي دچار كرده و … چه ارتباطي مي‌تواند با اشغال سفارت آمريكا به سركردگي آقاي خوئيني‌ها داشته باشد؟ اگر امروز آقاي خوئيني‌ها از بي‌اعتقادي جوانها به دين و سرخوردگي آنها از حكومتِ ديني و از سكولار شدن دانشجويان مي‌نالند، چه‌كساني مقصرند؟ آيا منش و روش و تزوير و زورگويي و زراندوزي همپالكي‌هاي ايشان موجب اين وضع نشده است؟ آيا آنچه طي 27 سال آقايان حكومتگران از جمله جناب ايشان با دروغ و فريب تحويل مردم دادند باعث دوری جستن دانشجويان از نظام ولايی نشده است؟  و تازه اين روزها بحث حوزوي اين است كه آقاي خميني با جمهوريت يعني دخالت مردم در امور موافق بوده يا خير و همگان به اين نتيجه رسيده‌اند كه جمهوريت و ولايت‌فقيه دو چيز متضاد است و اين جماعت از انتخابات و مجلس و از اين قبيل بازيها قصدي جز فريب مردم و تثبيت پايه‌هاي حكومت خود نداشته‌اند. آيا اينها همه موجب بدبيني و يأس جوانان و دانشجويان نسبت به حكومت ديني نشده است؟

آقاي خوئيني‌ها مي‌گويد:

گاهي طوري در مورد نظام صحبت مي‌شود كه گويي روي پهلوي را سفيد كرده است. اين كم‌لطفي و بلكه بي‌انصافي محض است… اگر يك‌روز زندان رفتيم يا كتك خورديم حواسمان باشد همه‌چيز را زير سئوال نبريم. اگر شبهه در ولايت‌فقيه مي‌كنيم نبايد به اين خاطر باشد كه چون سهم ما را نداده‌اند اما اينكه فردي در همين مملكت فعاليت داشته بعد از چند سال بگويد جمهوري اسلامي نه، براي من سئوال است، كه آيا واقعاً تحقيق كرده است؟ يا اينكه چون اذيت شده يا توقع بيش از حد داشته يا واقعاً به او ظلم شده و يا به دوستان ستم شده است اين‌طور عمل مي‌كند؟

 

آقاي خوئيني‌ها من از شما استدعا دارم اين مطالب را با بحث‌هايي كه در تفسير سورة بقره در مورد فرعون و فرعونيان و رفتار آنها با موسي قبل از انقلاب و به‌قدرت رسيدن مي‌گفتيد و در نوار ضبط شده و اگر نداريد من برايتان مي‌آورم مقايسه كنيد تا ببينيد قدرت چگونه شماها را مسخ كرده و چشمهايتان را نابينا و گوشهايتان را ناشنوا و وجدانهايتان را منجمد نموده است. شما از سالِ 60 دادستان كل كشور بوديد و اگر ادعا كنيد آنچه در زندانهاي جمهوري اسلامي مي‌گذشت را نمي‌دانستيد واي بر شما. راستي شما نمي‌دانستيد در زندانها چه مي‌گذرد و هر روز چند صد نفر بي‌محاكمه يا در دادگاه‌هاي چنددقيقه‌اي محكوم به مرگ مي‌شدند و به جوخة اعدام سپرده مي‌شدند؟ نمي‌دانستيد به دختران تجاوز و سپس آنها را اعدام مي‌كنند؟ نمي‌دانستيد به‌قول آيت‌الله منتظري افراد زير نظر شما با شكنجه و اعمالِ ضدانساني خود روي ساواك شاه را سفيد كرده‌اند؟ نمي‌دانستيد در سال 67 هزاران زنداني كه دورة اسارت را مي‌گذرانيدند با يك فرمان قتل‌عام شدند. نمي‌دانستيد… براي به‌خاطر آوردنِ آنچه كرديد، يك‌بار كتاب خاطرات آيت‌الله منتظري را بخوانيد تا فكر نكنيد مردم شما را نمي‌شناسند و چند سال سكوت شما همه‌چيز را از خاطره‌ها زدوده است و شما مي‌توانيد با اين حرفها جنايات گذشته را كم‌رنگ و اين‌طور جلوه دهيد كه بحث بر سر يك روز زندان رفتن يا كتك خوردن است، حواسمان باشد فقط آن چند دوست و همفكر اصلاحاتي شما به زندان نرفتند، تظاهر نكنيد. آنچه را در زمان دادستاني شما اتفاق افتاد مردم از خاطر نبرده‌اند.

آقاي خوئيني‌ها از ياد نبريد تاريخ را:

«خوئيني‌ها» كه پس از كناره‌گيري تدريجي از قدرت، بخشي از فعاليتهاي خود را به مركز تحقيقات استراتژيك وابسته به رياست جمهوري منتقل كرده بود و در آنجا با حضور افرادي چون «بهزاد نبوي» و «سعيد حجاريان» پايگاهي براي تحول در جنبش چپ اسلامي ايجاد كرده بود در آغاز دهة هفتاد از اين سمت نيز كناره گرفت.

از نشرية «همشهري ماه»، آذر 1380، به نقل از ص 213 كتاب شنود اشباح

و در راستاي به‌اصطلاح تحول در جنبش چپ اسلامي بود كه آقاي خوئيني‌ها روزنامة سلام را عَلَم كرد (بهمن 1369) و با ژست روشنفكري مسلمان براي حفظ نظام استراتژي نوين را آغاز نمود و دوستانش از جمله عباس عبدي توانستند در آن شرايط كه هاشمي رفسنجاني مي‌خواست كارهايي انجام دهد كه با مرگ آقاي خميني و رهبري خامنه‌اي دنيا و جامعه و به‌ويژه جوانان ايراني بپندارند تحولي ايجاد شده و به اين ترتيب به عمر نظام ولايي بيافزايند و آن را تثبيت كنند سلام و چند نشرية ديگر اجازه انتشار يافتند تا ضمن پاسداري از قانون اساسي و نظام ولايي با نوشته‌هاي نقدآلود و چند مقالة انتقادي (بدون شكستن خط قرمزها) كم‌كم مردم دهة 60 و جناياتي كه در آن دهه اتفاق افتاده بود را به فراموشي بسپارند. عاملان كشتارهاي دهة 60 حالا در كسوتي ديگر ظاهر شده بودند و در نشريات خود بدونِ آنكه به مسائل ريشه‌اي بپردازند تلاش مي‌نمودند تغييراتي را كه در قانون اساسي در سال 1368 به‌وجود آورده بودند از جمله تبديل ولايت‌فقيه به ولايت مطلقه، حذف اعلم بودن در انتخاب ولي‌فقيه، حذف شوراي قضايي و افزودن به اختيارات ولي‌فقيه و به‌وجود آوردن مجمع تشخيص مصلحت نظام و نظارت استصوابي و مسائلي از اين قبيل را با نقاديهاي آبكي از نظام اينگونه وانمود كنند كه تحولاتي به‌نفع مردم در حال شكل‌گيري است. اما انتخابات دورة دوم رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني و رأي پايين او نشان داد اين ترفندها چندان مؤثر واقع نشده و بايد براي حفظ نظام استراتژي جديدي را مطرح كرد. خوئيني‌ها و همكارانش از جمله سعيد حجاريان مسئلة‌ اصلاحات و انتخاب يك روحاني كمتر شناخته‌شده به‌نام خاتمي را مطرح كردند و به كمك بي‌دريغ دانشجويان بيگناه يا كم‌اطلاع توانستند با رأي نسبتاً بالايي او را به مسند رياست جمهوري برسانند (1376). اما هدف يك چيز بود حفظ نظام به‌هر شكل و ترتيب. دانشجوياني كه مشتاق آزادي و عدالت بودند فريب ظاهرسازي‌ها و روشنفكرنمايي‌هاي كساني مثل سيد محمد موسوي خوئيني‌ها و عباس عبدي و روزنامه‌هايي مانند «سلام» را خورده بودند و مظلومانه پس از توقيف روزنامة سلام به‌علت افشاي سندي در مورد سعيد امامي، در اعتراض به اين عمل كه دانشجويان خلاف اصولِ دموكراسي و آزادي بيان كه از اهدافِ آقايان اصلاح‌گرها بود مي‌دانستند، ساده‌دلانه و در كمال خلوص در كوي دانشگاه تهران به راهپيمايي دست زدند و عوامل وابسته به نظامي كه آقاي خاتمي رئيس‌جمهور آن بود با يورش به دانشجويان فاجعه‌اي را آفريدند كه بي‌رحمي و خشونت در آن اگر بيشتر از حادثة 16 آذر سال 32 نبود كمتر هم نبود. آنها كه شاهد هر دو فاجعه بودند مي‌توانند به قضاوت بنشينند نه افرادي نظير آقاي خوئيني‌ها كه هر عمل جنايت‌آميز نظام ولايي را توجيه مي‌‌كنند. فاجعة 16 آذر در روزهايي كه ايران پس از يك كودتاي انگليسي ـ آمريكايي و تسلط بيگانگان بر ايران و به قدرت رسيدن يك نظامي و قلع‌وقمع مبارزان راه آزادي و تسلط نظاميان بر كلية‌ امور كشور و در فضايي كه استبداد سلطنتي با تمام توان يكه‌‌تاز شده بود اتفاق افتاد درحالي‌كه جنايت 18 تير سالِ 78 و حمله به كوي دانشگاه در ايامي كه به‌اصطلاح يك رئيس‌جمهوري اصلاح‌طلب كه شعار مردمسالاري و آزادي و قانون‌مداري سر داده بود به‌وقوع پيوست. امروز آقاي سيد محمد موسوي خوئيني‌ها به قيمت توهين به مردم و دانشجويان از رژيمي دفاع مي‌كند كه كساني چون آيت‌الله منتظري مي‌گويند اين نظام در خشونت و بي‌رحمي روي ساواك شاه را سفيد كرده (به اين مضمون)، معلوم است آقاي خوئيني‌ها بايد از اين رژيم دفاع كند چون به همه چيز رسيده و خود از ستونهاي نظام بوده و هست و اين درحالي است كه در نامة مورخ 17/1/70 خود به اينجانب مي‌نويسد:

«شما كه با بنده معاشرتي از نزديك و خانوادگي داشتيد كه از ايامِ خوب زندگي من و خانواده‌ام بوده است هرگز از من مطلبي شنيده بوديد كه از هوس و طمع و آرزوي به حكومت رسيدن حكايت مي‌كرد؟ آيا ما اساساً سقوط حكومتِ شاه را اينچنين نزديك مي‌ديديم؟» آيا ما تصور مي‌كرديم در ايران به اين زوديها حكومتي به‌دست مردم تشكيل شود كه بنده و امثالِ من در آن پست و مقامي داشته باشيم؟ بر فرض كه ما چنين آرزوهايي داشتيم بسيار خوب. امروز ديگر عقده چرا و با كدام كينه و با چه‌كسي و بر سر چه چيزي؟! من حتي با صدام هم كينه ندارم هرچند كه اگر دستم به او برسد و قدرت داشته باشم لحظه‌اي در اعدامِ او ترديد نمي‌كنم ليكن هرگز كينه‌اي با او ندارم.‍»

نامة 1/7/70 آقاي خوئيني‌ها به نويسنده

 

جناب آقاي خوئيني‌ها،

جانِ كلام در همين جملات شماست كه مي‌فرماييد: آيا ما تصور مي‌كرديم در ايران به اين زوديها حكومتي به‌دست مردم تشكيل شود كه بنده و امثالِ من در آن پست و مقامي داشته باشيم؟ پس چگونه شد كه زودتر از آنچه شما فكر مي‌كرديد آقاي خميني به قدرت رسيد و شما به مقامات عالي دست يافتيد؟ آيا شما نقش كنفرانس گوادلوپ و بردن آقاي خميني به پاريس را از ياد برده‌ايد؟ چرا سراسيمه بلافاصله به پاريس رفتيد و تا روز آخر به‌علت نزديكي و دوستي صميمانه با آقاي احمد خميني در پاريس مانديد؟ شما مطمئناً از بسياري از جريانات اطلاع داشتيد. به‌هرحال نمي‌توانيد از اينكه دانشجويان به نقد نظام و اعمالِ آن در سالهاي اخير نشسته‌اند نگران نباشيد و جنايات انجام‌شده و كشتار هزاران انسان و شكنجه‌هاي مرسوم در زندانها را تا اين حد بي‌اهميت بگيريد كه بگوييد «اگر يك روز هم زندان رفتم يا كتك خوردم حواسمان باشد همه‌چيز را زير سئوال نبريم. اگر شبهه در ولايت فقيه مي‌كنيم نبايد به اين خاطر باشد كه چون سهم ما را نداده‌اند و …» آقاي خوئيني‌ها اگر روي سخنتان با همفكران اصلاحاتي‌تان مانند عباس عبدي مي‌باشد آنها سهم خود را گرفته‌اند و بايد خود به دفاع از خويش بپردازند اما اگر به دانشجويان ايراد مي‌گيريد كه چرا تمايل به حكومت ديني را از دست داده‌اند به اعمال و رفتار خود و همفكرانتان نگاه كنيد و ببينيد «قدرتي» كه مدعي هستيد دنبال آن نبوديد با شما چه كرده است. آيا دانشجويان مي‌دانند جناب خوئيني‌ها چند سال بعد از انقلاب خانه خريداري شده از سوي مردم را فروختند و به باغ بزرگي كه متعلق به آقاي خسروشاهي (از مؤسسين كارخانه‌هاي مينو) بود و معلوم نيست با كدام مجوز شرعي و عرفي مثل هزاران باغ و خانة ديگر مصادره شده بود منتقل شدند. اين باغ كه بيش از چهار هزار متر وسعت دارد و ويلاي بسيار مجللي در وسط آن ساخته شده و در جماران خيابان حصارك پلاك 15 يعني يكي از بهترين نقاط شميران قرار دارد محل سكونت حضرت آيت‌الله است همان كسي كه قبل از انقلاب سرِ منبر مي‌گفت: اگر كسي در لباسش يك تكه‌نخ غصبي باشد نمازش درست نيست يا به نقل از علي عليه‌السلام مي‌فرمودند «سطح زندگي حاكمان بايد برابر با زندگي فقيرترين طبقات باشد»، چگونه امروز درحالي‌كه ميليونها انسان در حصيرآبادها و حلبي‌آبادها زندگي مي‌كنند و صدها نفر در همين تهران كارتن‌خواب هستند، به خود اجازه مي‌دهند در چنين كاخي آن هم متعلق به غير زندگي كنند؟ آيا چنين اعمال و رفتار از سوي روحانيون حاكم نيست كه جوانها را از هر چه نامِ دين بر آن نهاده‌اند بيزار مي‌كند؟

 شما به چه حقي به اعضاي انجمنهاي اسلامي كه از روي ناچاري و براي ادامة حيات نام اسلامي را بر خود نهاده‌اند مي‌گوييد:

انجمن اسلامي تشكيل شده تا پايگاهي براي اسلام‌خواهان باشد. ترديد در اين مسئله بي‌معني است كسي كه بخواهد هويت اسلامي آن را تغيير دهد معني ندارد اسمش انجمن اسلامي باشد. انجمن اسلامي در درجة اول بايد اسلامي باشد.

 

آقاي خوئيني‌ها آيا شما واقعاً نمي‌دانيد يكي از شرايط فعاليت تشكل‌هاي دانشجويي در دانشگاه‌ها اين است كه نام اسلامي داشته باشند؟ پس چرا از اينكه دانشجويان بخواهند هويت اسلامي انجمنها را تغيير دهند مي‌آشوبيد و به دانشجويان معصوم و دلسوز وطن اينچنين حمله مي‌كنيد؟

 

در خاتمه يادداشت قسمتی از نامه شما که نظام اخلاقی در رسم دوستی تان را نيز نشان ميدهد به يادتان می آورم تا شايد برای جوانان دانشجو نيز آگاه کننده باشد.

  شما در بحراني‌ترين سالهاي اوايل دهة 60 دادستان كل كشور بوديد يادتان هست آن روزها كه من زير بدترين شكنجه‌هاي مأمورين شما بودم و خانواده‌ام بي‌اطلاع از وضع من در سخت‌ترين شرايط دربه‌درِ زندان اوين و قزل‌قلعه و حسين‌آباد بودند، شما كه در مسند علي نشسته بوديد!! توقع داشتيد آنها بيايند و به شما رو بيندازند و براي كسي كه فقط به جرم اظهار عقيده و نقد حاكميت به زندان افتاده و با مرگ دست‌وپنجه نرم مي‌كرد و در زير شكنجة عوامل شما بود، تقاضاي بخشش كنند. نوشتة خود را بخوانيد:

«متأسفانه پس از آن تاريخ و در ايامي كه شما زندان بوديد نتوانستم احوالي و سراغي از خانوادة شما و خصوصاً خواهرم قدسي‌خانم بگيرم و بر طبق اطلاعاتي كه از برخي دوستان دريافت مي‌شد ايشان هم مثل شما چنان راه را جدا مي‌ديد كه حاضر به برقرار ماندن معاشرت و دوستيِ گذشته نبودند كه من شخصاً از اين بابت متأسفم چون هم شما و هم ايشان به من و خانواده‌ام بسيار محبت كرده‌ايد خصوصاً در ايامي كه من زندان بودم».

از نامة مورخ 17/1/70 سيد محمد موسوي خويئني‌‌ها به نويسنده

 

دانشجويان عزيز؛

گفتني بسيار زياد است كه در اين نوشته نمي‌گنجد. رسم نظام بر اين بوده براي ادامة حكومت خود افرادي را براي ساليان در آب‌نمك مي‌خوابانده تا با تغيير نسل به خيال خود همه‌چيز به فراموشي سپرده شود و امروز نوبت مطرح كردن آقاي خوئيني‌هاست كه به‌عنوان دبير كل مجمع روحانيون مبارز وارد صحنه گردد و ايشان هم براي اثبات وفاداري خود نسبت به نظام ولايي و ولي‌فقيه بايد كاري مي‌كرد او هم حمله به دانشجويان و دگرانديشان و دفاع از گذشتة پر از ظلم و كشتار و فريب و تزوير نظام را انتخاب كرد اما مردم ايران آنقدرها هم كه فكر مي‌كنيد حافظة تاريخي‌شان ضعيف نيست و به‌خصوص نسل جوان و دانشجويان با مطالعه و تحقيق بسياري از حقايق را مي‌دانند و ديگربار فريب افرادي نظير آقاي سيد محمد موسوي خوئيني‌ها را نخواهند خورد. ضمناً طرفداري از بوش و شاه همانقدر به دانشجويان مي‌چسبد كه تحصيلات دانشگاه پاتريس لومومباي مسكو به شما!!

در پايان براي بيشتر آشكار شدن حقايق پيشنهاد مي‌كنم اگر دانشجويان عزيز دانشگاه‌هاي تهران مايلند ترتيب يك مناظرة رودررو بين من و جناب خوئيني‌ها را در يكي از سالنهاي دانشگاه بدهند تا معلوم گردد دانشجويان مقصرند يا امثالِ آقاي خوئيني‌ها.

والسلام  


 ((مسابقه)) 

 در صورت پاسخ صحیح جوایز نفیسی چون چفیه حریر, ,پوتین , سربند ابریشم  اهدا می گردد .    

   (جایزه ویژه: کمربند انفجاری جهت عملیات انتحاری!)

سوال ) انرژی هسته ای حق مسلم ..........

الف) دوغ           ب) خیار           ج)سالاد               د) ماست


 صفحه چهارم

 

کودتا در جامعه فرهنگی حقوقچگونهپبروز شد؟-                                              پیمان عارف

(ریشهیابی و بررسی اجمالی جامعه فرهنگی                                            ـPeymane ـaref@yahoo.com

 

درواپسین سال های دهه 70 و در سال 80 آنگاهکه محمد خاتمی برای دومین بار رهسپار سعد اباد شد-.نیروهای عرفی گرا در دانشگاهتهران به مثابه نهاد آموزش عالی ایران ومرکز ثقل جنبش دانشجویی این کشور- که در ان سالها به تازگی تولد یافته و توانستهبودند خود را از زیر وضعیت هژمونیک سنخ گفتار های ایدئولوژیک روشنفکری دینی(!) ر امده از پروزه 2خرداد رها سازند –در وضعیتی پیچیده و دشوار قرار گرفتند . دشواری که حتی تا امروز نیز اساسا در ایندانشگاه غلبه گفتاری با این نیروهاست , تداوم یافته است ! وضعیت پیچیده از آنجانشات گرفته است که برخلاف دانشگاه های دیگر که در انجمن های اسلامی امکان حضور موثربرای این نیروها فراهم آمده و در یک روند تاریخی اساسا این انجمن ها از اعوجاجروشنفکری شریعت مدارانه (!) بدر آمدند . در 25 انجمن اسلامی دانشکده ی تشکیل دهندهانجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی به طور تاریخی موقعیت فرادستانه ازآننیروهای به شدت دست راستی اصلاح طلبان اسلام گرا قرار داشت که امکان هر گونه تنفسیرا ز طیف های دگر اندیش (بویژه لیبرال دموکرات سلب می نمودند. این نیروها که رفتهرفته بر مدار توالی منطقی گفتاری , با طی سیکل شریعتی , مجتهد شبستری سروش , ملکیان(بویژه آخرین استاد مذکور) به گذاری کامل از انچه روشنفکری دینی خوانده می شد بهعرفی گرایی لیبرال را انجام می دادند , نیازمند صورتی نهاد گرا بودند تا تراکم کنشمبتنیی بر سنخ نوین اگاهی شان را در ان متراکم سازند .البته نا گفته نماند که در این مقطع (79-82) آرای سیاسی تر یکی از شاگردان سروش وملکیان نیز نقش بسزایی در این گذار گفتاری ایفا نمود همانکه نام محمد محسن سازگارابر خویش داشت و به واسطه ی توانمندیهای فردی اش در مقطعی به خطری جدی برای حاکمیت دین سالار بدل شد وسال 83 پایه گذار طرح رفراندوم بود. به هرترتیب در این میان تمرکز عرفی گرایان دردانشکده های علوم انسانی بالاخص علوم اجتماعی در کنار رییس سابق دانشکده دکتر تقیآزاد ارمکی( که هر کجا هست خدا به سلامت دارش) دست به دست هم داد تا نهادی با کارویژه فرهنگی و نه البته سیاسی , تحت عنوان (جامعه فرهنگی) تولد یافته , که در کنارانجمن های اسلامی- تحت کنترل سنتی ترین و سخت کیش ترین لایه های دانشجویان 2خردادی-کارکردی روشنفکرانه و گفتگویی را سامان دهد . این نهاد که برخلاف ایدئولوژی گرایانانجمنی درهایش به روی روشنفکران عرفی گرا چون بابک احمدی,رامین جهانبگلو,یوسفاباذری و .. باز بود. این ابر اسباب مسرت دانشجویان بود تا از سال 82 بدین سواتفاقات جدیدی رخ نمود . لایه دیگری از عرفی گرایان – هر چند بصورت شدیدا حاشیه ایدر این بین سر بر آوردند که بر خلاف عرفی گرایان لیبرال , که از موضع سکولاریسمحداقلی معطوف به شخصی کردن دین در حوزه خصوصی و یا حتی حضور اخلاقی و نه سیاسی دیندر حوزه عمومی, به نقد پروژه اسلام گرایی می پرداختند , اینان با موضع نقادی بنفکنانه نسبت به پروژه مذهب و یکسان پنداری تمام صور و امکان های خدا پرستی و بادفاع ازآن سنخ آگاهی که دردهه های پیش در سطح جهان و ایران با شکست مواجه گردیده ,خاطرات تلخی را بر جای نهاده بود , به سوی تکوین یک گسست کامل و البته رمانتیک نسبتبه تمامی میراث یک دهه گذشته دموکراسی خواهی در ایران پیش می روند . جریانی که دراساس با پیشینه سازی نفی "آزادی" به نفع آنچه "عدالت" می پندارند صورت دیگری ازآزادی ستیزی راالبته نه با رنگ مذهبی بلکه اینبار با لعاب عرفی گرا, تحقق می دهند . در این میانجامعه فرهنگی دانشکده حقوق نیز با عدماستقبال از سوی نیروهای روشنفکری دینی و عرفی گرایی لیبرال مواجه شده, به همین دلیل در اختیار ایشان قرارمیگیردآنانکهبه سوسیالیست ها" اشتهار می یابند. هر چندبه گمان نگارنده , صنف سوسیالیسم مورد حمل از جانب اینان با سنخ غالب سوسیالیسم درجهان فاصله قابل توجه داشته و لذا نگارنده , اطلاق ترم "سوسیالیست ها" را برایشان مناسب نمی داند . چرا که متاسفانهچپ ایران حتی پس از دو دهه از پایان جنگ سرد وفروپاشی.شوروی, فهم کاملا روسی و لنینیستی از سوسیالیسم را مبنای الگوی رفتاری , فراروی خویش قرار داده است . البته لازم به ذکراستاین فهم بیشتر در..مورد صنفی از سوسیالیستهای نشریه "دانشگاه و مردم" نیز دیده می شود. به هر تقدیر در این شرایط , لیبرالهای

علوماجتماعی با گاردی همیشه باز نسبت بهنیروهای مذهب گرای انجمنی شان , متکی بر فهمی جزیره ای(انگلیسی) )ومحافظه کارانه از لیبرالیسم – با شیفتی آشکار به سوی انجمن اسلام گرایان روشنفکریدینی (طیفی که رهبری شان در علوم اجتماعی در دست چندتن از اقایان 2خردادی , اعم از وزیر و وکیل و نظریه پرداز(!)جامعه شناسی و ...بود . (چنانکه در حقوق و علوم سیاسی نیز) عملا جامعه فرهنگی علوماجتماعی را که برخلاف سایر جامعه فرهنگی ها از حسن حضور دکتر آزاد ارمکی صاحب اتاقیدر جنب انجمن اسلامی نیز بود , را به حیاط خلوت انجمن اسلامی تحت کنترل روشنفکراندینی تبدیل ساختند. طیف "ائتلاف برای علوم اجتماعی "انجمن اسلامی و جامعه فرهنگیقابل تمیز نبود . که در نهایت امر نیز چنین ائتلافی با ورود و محوریت یافتن چند تناز اساتید جوان و مونث ساکن اتاق جنب تالار مطهری , استحکام بیشتری را تجربه نمود .در بهار 84 با رد و بدل شدن چند نوشتار نقادانه در نشریه هومان که یکی دیگری را ازمنظر نسبت اش با اسطوره گرایی لنینیستی نقد می کند و دیگری پاسخ اش را نه به صورت نظری که با طرحاتهاماتی از قبیل پنتاگونیسم,وامدار اجنبی بودن(ادبیاتی آشنا در چارچوب جنبش چپایران) می دهد ستیزش لیبرال های مسلط برجامعه فرهنگی علوم اجتماعی که حال با اصلاح طلبان مذهبی مسلط بر انجمن اسلامی (بهار 84 , پیش از انتخابات خرداد ماهکه طیف مقابل- عرفی گرایان رادیکال را فاتح بر انجمن ان دانشکده ساخت) نیز پیوندارگانیک و حتی شخصی – دوستانه یافته اند , با تک چهره های سوسیالیست آن دانشکده ,وارد مرحله جدیدی می گردد. هر چند که در این ستیز همه میراث لیبرال علوم اجتماعینیز به جنگ سوسیالیست ها نرفته و عملا لیبرال های علوم اجتماعی , حسب دو قرائتمتفاوت از لیبرالیسم – لیبرالیست راست گرای آنگلو ساکسون که درچند سال گذشته درپیوند با روایت نو پراگماتیستی راست گراترشده تا بدان حد که چونان رورتر به نفی هرگونه "حقیقت" فلسفی روشنفکری می پرداخت ولیبرالیسم چپ گرا و رادیکال قاره ای که برخلاف لیبرال های راست , در انتخابات انجمننیز نه حامی اصلاح طلبان مذهبی محافظه کار که مدافع لیست مقابل , عرفی گرایانرادیکال , از آب در آمد . برای فهم بهتر این تفاوت بر اساس دو خوانش متفاوت , ازلیبرالیسم ؛ مثالی میزنم.دوست عزیزمان بابک مینا به عنوان عامل اعظم در مناسباتجامعه فرهنگی علوم اجتماعی در کنار جناب مهدی شیرزاد به مثابه نماد جریان اصلاح طلبمذهبی در این دانشکده و در مقابل بهنام امینی با گاردی بسته تر نسبت به اصلاح طلبانمذهبی بر اساس قرائت رادیکال از لیبرالیسم , شورمندی مبارزه گرا و دفاع صمیمانه تراز مفهوم "آزادی" تا بدانجا که انفرادی40 روزه را نصیبش ساخت ! به هر روی, انتخاباتخرداد ماه انجمن علوم اجتماعی , در نهایت امر با شکست فاحش ائتلاف اصلاح طلبانمذهبی مورد حمایت لیبرال های راست پایان می پذیرد تا از اول مهر , آنگاه که انجمنپس از سال ها در ید عرفی گرایان رادیکال (اعم از لیبرال و سوسیالیست ) به ثبات وکارکردی محصل – تا بدانجا که عملا با وجود کودتای هواداران اسلام سیاسی سخت کیش ازجنس دهه 60 , در انجمن تهران و در نتیجه فشار و تعلیق تحمیلی بر انجمن علوم اجتماعی, هر روز شاهد یک کلاس و برنامه سخنرانی در دانشکده هستیم که البته اوج آن ,برگزاریشکوهمند سمینار اکادمی علوم انسانی را نباید از یاد برد که در آن زحمات دوستان عزیزی چون بهاره بیات , سحررضازاده , فرهاد فربان زاده و البته مجتبی بیات , ستودنی می نماید .- می رسد مجموعهاصلاح طلان مذهبی نیز از اتاق انجمن به اتاق جامعه فرهنگی نقل مکان نمایند تاامکانهرگونه تفکیکی میان نئو لیبرال های راست و اصلاح طلبان مذهبی این دانشکده نیز ازبین رود. چنانکه در حال حاضر نیز همسان پنداری مطلقی میان ایندو حلقه در افکارعمومی دانشکده وجود دارد

شورای صنفی ادبیات

شنیده ها حاکیست شورای صنفی منتخب دانشکده ادبیات به شدت از سوی دکتر افخمی و دکترسیف تحت فشار قرار گرفته و مسولین دانشکده از اینکه پس از مدت ها گروهی پیگیر مطالبات دانشجویان شده اند به شدت آشفته شده اند. درهمین حال کتابخانه دانشکده ادبیات چند روزی است ساعت 4 تعطیل شده و شورای صنفی پس ازپیگیری دریافته علت قطع کردن اضافه کاری کارمندان کتابخانه از جانب دکتراحمدی است که با پیگیری های انجام شده امید است مشکل حل شود  شودشود.


 نکته سیاسی -  نیما راشدان (تحلیل گر اپوزیسیون خارج از کشور)

محمدرضا سعادتي - مجاهد خلق - به جرم جاسوسي براي شوروري بازداشت مي شود - حزب توده،اکثريت،راه کارگر،پيکار... براي دفاع از او بسيج شدند. هنوز شعارهاي نظير“ جريان سعادتي اصلا جاسوسي نيست - پدر طالقاني“ بعد از ۲۴ سال  در اذهان هست. تقريبا همزمان با اين رويداد هر ۴ سازمان نامبرده به همراه تمامي گروههاي چپ مذهبي يا غيرمذهبي ايران آنروز - به شهادت نشرياتشان - همزمان خواستار « مجازات و بعضا اعدام جاسوس سرسپرده سيا و آمريکا عباس امير انتظام (سخنگو و معاون  دولت موقت بازرگان)- گرديدند - آنان حتي خواستار بازداشت و اعدام مهندس بازرگان و دکتر يزدي بودند» کافيست به مقالاتي نظير« سرمايه هاي اميرانتظام و وابستگي او به آمريکا - نشريه کار ارگان چريکهاي فدايي خلق » - « مار در آستين انقلاب - وابستگي امير انتظام - نشريه مجاهد - سازمان مجاهدين خلق » - « شوراي انقلاب و جاسوسي امير انتظام »امير انتظام جاسوس و خرابکار- - نامه مردم ارگان حزب توده ايران» مراجعه نماييد. پس از پايان دادگاه اميرانتظام در فاصله کوتاهي پس از صدور حکم تقريبا تمام نويسندگان مقالات سازمانهاي چپ فوق که دادستاني انقلاب را  تشويق به مجازات و اعدام عباس اميرانتظام مي کردند - توسط همين دادستاني بازداشت و اعدام شدند سال ها گذشت و هزاران دانشجوی  چپ ناپدید وجنبش چپ ایران کاملا نابود شدوحزب توده فراموش شد عباس اميرانتظام اما زنده  ماند ....


  صفحه پنجم

واما داستان حقوق و علوم سیاسی:آرایش هویت های رقیب در دانشکده حقوق و علوم سیاسی بر خلاف دیگر دانشکده اصلی علوم انسانی , نه بر اساس تفکیک "آزادی خواهی“"برابری طلبی"  که اساسا با معیار "سنت-مدرنیته","ما قبل روشنگری – مابعد روشنگری" سامان یافته است! براین اساس (محوریت معیار اومانیسم و عقلانیت روشنگری)است که اصلاح طلبان مذهبی علوم اجتماعی قابل مقایسه باشند , به گمان نگارنده , با معدوداصلاح طلبان مذهبی ادبیات به رهبری داوود دشتبانی امکان مقایسه دارند – متحدین استراتژیک خود را نمی توانند در میان لیبرال های به مراتب رادیکال تر , جوان تر و قاره ای تر این دانشکده جستجو کنند ,لذا امکان تعامل مثبت با نیرویی نه چون خود, شکل یافته در میانه سنت- مدرنیته (مدرن های ناتمام),بلکه به شدت سخت کیش شیعی – متمرکز در نهاد های شبه نظامی طبقه سوم این دانشکده  را نیز بر خویش متصور می یابند که فی المثل طیف نشریه "اینجا" را در این بین میتوان تجسم چنین انگاره هایی دانست . بنابراین ویژگی ها و همچنین ویژگی برجسته "قدرت گرایی" این طیف که باعث "دور زدن ها" و وارد آوردن لطمات قابل توجه  به نیروهای عرفی گرای این دانشکده – اعم از لیبرال ها و سوسیالیست ها – به شکلی عمیقا غیر اخلاقی "بیهیچ پایبندی به هر گونه اصول ابتدای اخلاقی-انسانی" گردیده است , که نیروهای عرفی گرای حقوقی به هیچ عنوان فضای ایدلوژیزه و غیر گفتگویی همتایان علوم اجتماعی شان را ما بین خویش ندارند! چه در روند تاریخی چند سال اخیر , ابتدا لیبرال ها و آنگاه سوسیالیست ها هریک به نوبه خود , فریب ائتلاف با اصلاح طلبان مذهبی را خورده و به سخت ترین صورت نیز هزینه های چنین اشتباهی را پرداخت نموده اند. چه آنکه نتیجه چنین امکان های گفتگویی در حقوق باعث گردیده که نه سوسیالست های حقوق ازجنس علوم اجتماعی باشند , که عملا تفاوت های آشکار هویتی – رفتاری مابین نشریه "خاک" و نشریه "دانشگاه ومردم" و دو سنخ کاملا فاصله دار آگاهی سوسیالیستی بین دو دانشکده  , عمیقا ملموس می نماید! که از دل چنین فضای ائتلافی میان لیبرال های چپ گرا و سوسیالیست های دموکراسی خواه حقوق بود که حماسه انتخابات 10 آذر83 انجمن حقوق و علوم سیاسی با قریب به 900 نفر شرکت کننده شکل گرفت و منتهی به پیروزی مقتدرانه عرفی گرایان بر سنت گرایان رفرمیست گردید . به نظر می رسد راه فرا روی عرفی گرایان حقوق صورتی از سامان حول گفتار "سوسیال دموکراسی" و راه سوم گیدنز بوده باشد! و اما انتخابات جامعه فرهنگی حقوق :از مهر ماه گذشته با قبول شدن یکی از اصلاح طلبان مذهبی حقوق در مقطع کارشناسی ارشد در رشته ی جامعه شناسی و کوچ ایشان به دانشکده علوم اجتماعی و به تبع ایشان حضور پررنگ تر دوستی که سابقا و در دوره دبیرستان همکلاسی دبیر فعلی جامعه فرهنگی علوم اجتماعی بودند و البته خوشبختانه حضورشان در کلاس های جناب دکتر یوسف اباذری  که جای بسی امیدواری را ایجاد نمود تا ایشان حوزه مطالعاتی شان را از خواندن رمان های تاریخی چون سینوهه والبته طرح مزالعه برادران کارامازوف در کلاس جامعه شناسی ادبیات بدون اطلاع از محتوای آن کتاب , گسترش توانند داد – بود که پروژه تصرف جامعه فرهنگی حقوق را کلید زد . لیبرال های راست گرای علوم اجتماعی که از صورت جامعه فرهنگی حقوق تحت کنترل سوسیالیست های طیف دانشگاه و مردم ناراضی بودند , خانم همکلاسی خانم دبیرکل را مامور تصرف به هر شکل جامعه فرهنگی حقوق می سازند . داستان به شکلی کودتایی و

مضحک پیش می رود . هر چند در این بین توضیح ین نکته نیز فرض بر نگارنده است که در وافع امرعملکرد 3,4 ساله تا حدودی محفلی عزیزان سوسیالیست دانشگاه و مردم در جامعه فرهنگی حقوق را نیز چندان به صواب و قابل دفاع  نمی دانم وخود نیز امکان نقادی های قابل توجهی را بر این عملکرد محفلی, متصور می دانم.اما آنچه در نهایت امر, محل نقد جدی نگارنده می باشد در 2 نکته خلاصه میشود 1- تسری دادن یک اختلاف مربوط به دانشکده ی علوم اجتماعی به حقوق . در صورتی که این ستیز در واقعیت دانشکده حقوق اساسا محلی از اعراب نداشت و فی الواقع چالشی که در جهان واقعی علوم اجتماعی متصور بود , در وضعیت تصنعی و غیر واقعی در دانشکده حقوق اتفاق افتاد . 2- صورت کودتایی تسخیر جامعه فرهنگی حقوق : خانم همکلاسی مردی ناشناس را مامور می کند تا از دبیر وقت جامعه حقوق , فرم عضویت دریافت دارد . فرد ناشناس فرم را دریافت کرده و خانم همکلاسی , از فرم دریافت شده کپی میگیرند. یک فرم اخذ شده , تکثیر گردیده و میان دوستان محفلی - که تنها انتظار متصور از ایشان این بود که روز انتخابات امده و بصورت فله ای (اگر به قول یکی از دوستانم نگویم گله ای!) رای خود را به نفع خانم همکلاسی روانه صندوق سازند – پخش شده و حتی بنام افرادی که به هیچ عنوان از ما وقع خبر نداشتند نیز فرم پر میشود . چنین است که جامعه فرهنگی مرکزی در علوم اجتماعی اگر صاحب 40 عضو است , به یکباره جامعه فرهنگی حقوق حائز 100 نفر عضو میگردد . نتیجه انتخابات پیش از برگزاری معلوم است . انتخابات غیر قانونی – حداقل اگر نه خلاف اساسنامه ناقص جامعه فرهنگی , بلکه خلاف عرف انتخاباتی این تشکل – که حاصل همکاری نزدیک خانم همکلاسی با خانم دبیرکل و حمایتخانم دبیر کل میباشد , برگزار می گردد و حمایت مدیریت دانشگاه نیز بر ان صحه می نهد و اما عملکرد لیبرال های حقوق , چه از بیرون توسط نگارنده و چه از درون ماجرا توسط جنابحسین سلیمانی , تلاش وافری در چند روز منتهی به انتخابات انجام دادند تا میان طیف اصلاح طلب مذهبی که سمت راست لیبرال ها ایستاده اند و طیف سوسیالیست های دانشگاه ومردم  که سمت چپ ایشان قرار دارند, ائلاف ایجاد شده , با ارائه لیست مشترک جلوی تشدید برخی شکاف ها گرفته شود که متاسفانه با مقاومت شخص خانم همکلاسی این خواست متحقق نشد . لذا در انتخاباتی که نتیجه آن از قبل معلوم بود , دوستان سوسیالیست به جهت مشروعیت ندادن به چنین انتخاباتی , ساعتی پیش از انتخابات از ان اعلام انصراف نمودند تا انتخابات بدون حضور ایشان برگزار شود. ما نیز به عنوان نیروهای بینابین در انتخابات دو خواست تاکتیکی را دنبال نمودیم . 1- حمایت از یک لیست بینا بینی و بیشتر مورد وثوق طرفین به رهبری جناب حسن سلیمانی که خوشبختانه با کسب رای اول از جانب جناب سلیمانی تحقثق یاقت . 2- کاهش تا حد ممکن رای خانم همکلاسی , به جهت الگوهای رفتاری واگرای ایشان که هر روزه اختلاف جدیدی را در دانشکده حقوق شکل داده و دامن می زنند . که این خواسته نیز با کسب رای آخر –در بین اعضای اصلی شورای مرکزی جامعه فرهنگی حقوق  محقق شد

 

 

عزل هیئت رئیسه شورای عمومی انجمن ادبیات

انجمن اسلامی ادبیات از فرط انفعال و بی نظمی در بدترین وضعیت خود طی سالیان اخیر قرار گرفته است . جلسات شورای مرکزی هفته هاست که تشکیل نمیشود جلسات شورای عمومی از آن بدتر! بعضی اعضای شورای مرکزی ناپدید شده اند و انجمن 3ماه اخیر را کلا راکد بوده و دانشجویان را به اردو نبرده است. تخلفات شورای عمومی  بقدری است که  در انتخابات هیئت رئیسه  مهدی شمس (دانشجوی فلسفه) به عنوان نایب رئیس انتخاب شد طی 6 ماه اخیر دشتبانی با مخفی کردن این موضوع  فرزادمروجی را نایب رئیس نموده و بنابراین  همه جلسات تاکنون  غیر قانونی برگزار شده است. در همین حال مروجی  به عنوان عضوی از  هیئت رئیسه اعلام کرد حضور دشتبانی در انجمن بدلیل حزبی بودن او غیر قاونی است و شدت بی قانونی به حدی است که دشتبانی با اتکا به حمایت انجمن دانشگاه خود این موضوع را علنا اعلام میکند اما از انجا که هیئت رئیسه شورای عمومی  خود با او همدست است  اراده ای برای عزل او وجودندارد. آقای شیخ  در جلسه اول که اولین روزهای سال تحصیلی برقرار شد و  دانشجویان همدیگر را نمیشناختند  با نطقی طولانی از ”خوانش مجدد انجمن ها“ سخن گفت (و دیگر خبری از ان خوانش نشد!)  و حضار را فریفت و رئیس شورای عمومی شد و اینک نسبت به وضعیت پیش آمده بی تفاوت است اودو ماه پیش ادر جلسه شورای عمومی گفت از حزب مشارکت این موضوع را استعلام میکند(و ظاهراهنوز جواب استعلام نیامده)  و پیشتر قول تشکیل کمیته ای مرضی الطرفین برای حل اختلافات داده بود.و تکلیف خانم مولوی دیگر عضو هیئت رئیسه هم که مشخص است! اعضای شورای عمومی سرانجام به این نتیجه رسیدند که با جمع آوری امضا هیئت رئیسه بی کفایت را عزل کنند و هیئت رئیسه جدیدی که قانون را سرلوحه کار خود قرار دهد انتخاب کنند اما دشتبانی که بعد از خیانت به فراکسیون دموکراسی خواه و گریه و زاری در نشست کرج  نزد هر دو طیف بی آبرو شده و (بزودی توسط همین طیف سنتی حذف میشود) در مقابل گفت:هیچکس عضو شورای عمومی نیست و فرم ها باید تایید شوند!(این درحالیست  که حتی چند تن از اعضای شورای مرکزی هنوز خود فرم جدید پر نکرده اند!) طیف جمهوریخواه ادبیات با هشدار به هیئت رئیسه سازشکار شورای عمومی اعلام میکند در صورتی که بزودی تکلیف این وضعیت مشخص نشود  خود انتخابات شورای مرکزی را با حضور اکثریت اعضای شورای عمومی برگزار خواهد کرد.

برگزار میکند  تا گروهی سرکاراید کهمنافع دانشجویان (و نه احزاب) برایش مهم باشد و در خدمت دانشجویان باشد.

 


 

 صفحه ششم

شعر و ادب

 

جهان را که آفرید؟

(( - جهان را که افرید؟ ))

(( - جهان را ؟ من آفریدم !

به جز آن که چون من اش انگشتان معجزه گر باشد

که را توان افرینش این هست؟

جهان را من آفریدم .))

 

(( - جهان را چگونه آفریدی؟))

 

(( - چگونه ؟ به لطف کودکانه ی اعجاز!

 

به جز آنکه رویتی چو من اش باشد (تعادل ظریف یکی ناممکن در ذروهی امکان)  که را طاقت پاسخ گفتن این هست؟

 

به کرشمه دست بر اورده

جهان را  به الگوی خویش بریدم .

 

مرا اما محرابی نیست که پرستش من همه  ((برخوردار بودن)) است .

 

مرا بر محرابی کتابی نیست که زبان من

همه (( امکان  سرودن )) است.

مرا بر آسمان و زمین قرار نیست

 چرا که مرا منیتی در کار نیست :

نه من ام من.

به زبان تو سخن می گویم

و در تو می گذرم.

 

فرصتی تپنده ام در فاصله ی میلاد و مرگ

تا معجزه را امکان عشوه بر دوام ماند.                                                                         

                                               (زنده یاد شاملو)

 

مرده ای بودم و با اشک جانم دادی

اندر تیه عشق سرابم دادی

تقدیر چنین بود که هرگز نرسم من بر تو

غم خوردن عشق تو به یادم دادی

(Numb)

 

 

امروز کسی کودکانه در گوشم خواند مرگ , صبح علی الطلوع هنگام سپیده دمان که کودکان احساس خواب خویش را از گرمای تن مادران به یغما می برند

و سینه های مادران عرضه گاه چنگال محبت کودکان است , من آن هنگام پرده سپید صبح را به تیغه ی سنگین پلک های ورم کرده ام می شکافم , و آرام مرگ را از رگ های بازوانم عبور می دهم و به  نزدیکترین انسان کنار خویش با چشمانم وعده می دهم سلام بی انکه از این ترس آگاهش دارم که دیشب هیچ مادری آواز عصمت پیامبران را در گوشم زمزمه نکرد ...

 

يقين

 برگ ها مي افتند ,

 برگ شاید می روید  تا بیفتد بر خاک
 سيب ها مي پوسند
  سیب شاید
میبالد , تا بپوسد در باغ

 من اما به يقين زاده شدم
 تا تو را  دوست بدارم  جاوید                       سیما یاری

 

آواز عاشقانه                                        قیصر امین پور

 

 آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست / حق با سکوت بود و صدا درگلو شکست

 

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند    / تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

 

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم / آن عقده های گریه گشا در گلو شکست

 

ای داد , کس به داغ دل باغ دل نداد / ای وای , های های عزا در گلو شکست

 

آن روز های خوب که دیدیم خواب بود  / خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

 

بادا مبادا گشت و مبادا به باد رفت / آیا  ز  یاد رفت و چرا در گلوشکست

 

فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند / نفرین و آفرین و دعا درگلو شکست

 

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم         /  بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست

 

 

 

قصه ی وطن                                     سروش اسکندری

می خوام براتون بگم   قصه مام وطن  / زایرون و آدماش     حیله و نیرنگ زدن

یه روز روشن و خوب   یه شب تیره و تار/یه آسمون آبی ...یه دشتستون پرخار

من بودم وشماها تواین صحرای سرسبز/سیمرغ شاهنامه بود.نه لاشخورونه کرکس

خدا بود و فرشته  راستی بود و صداقت / نور بود و آب و پاکی   ذکاوت و درایت

نون حلال می خوردیم..شکر خدا میکردیم/ راضی بودیم به روزی.همش دعا میخوندیم

باب بزرگ پیرم ..میگفت یه روزگاری/با یک گاری و یک چرخ .ون میداد به تباری

بی بی جون لپ گلی .همیشه تو قصه هاش/ با گل بودش یا گلدون یا عروسی یا شواش

گلها خوشبو تر بودن     وقتی اسیر نبودن / آدمها مهربون تر   وقتی اسیر نبودن

دروغ کار زشتی بود  تو این دیار قشنگ/مردی توی کارمون بود.نه حیله ونیرنگ

امید فقط خدا بود ... نه بنده ضعیفش / چاره کار دعا بود...نه پول و نه بند کیفش

اما یه روز خدا رفت....با تموم همراهاش / فرشته نور و پاکی.. قناری و صداهاش

آسمون آبی نبود...مثل قدیما ندیما  / غبار بود و تیرگی   رغبت نبود به این ها

مردم ایران زمین...دیگه شاداب نبودن   /  به جایرود و دریل...دائم سراب میدیدن

سیمرغ شاهنامه رفت رستم شده چه بی کس/سهراب وجود نداره.مونده شغال و کرکس

نون حلال کجا بود...آی آدما ای داد / نون حروم باز خوبه ...نون دیگه گیر نمی یاد

بابا بزرگ پیره دیگه گاری نداره ...توخونه سالمندان آخ که شده آواره/

بی بی جون لپ گلی...دیگه قصه نمیگه / غصه داره طفلکی...مثل آتیش رو دیگه

امروز فقط سیاهی سلطان رنگا شده / ظلم و ستم غالب  سوار بر ما شده

شیطون شیطون صفت ...رو بوم خونه ها مون / نشسته هی میخنده ..به کوری چشامون

قصه من تموم شد...حرف تمومی نداره./ بعد از این دست من نیست ...ما که شدیم آواره

 

 

مثل من اگر توهم جدا افتادی          فهمیدی اگر که با خدا همزادی

 

فریاد بزن ولی کسی بو نبرد..........یک بار دوبار زنده باد آزادی

الیاس

 

 

 

تحقق کوتاه یک رویا ..............................................................................................علیرضا باقری

ساکنان زمین در آغاز قرن 21 شاهد تحولاتی در عرصه جهانی هستند که بی تردید آبشخوراین تحولات تقابل و رویارویی مبانی فکری دو نظام سنتی و متجدد است که اینک عریان تر از هر زمانی یکدیگر را به تحدی می خوانند و در گوشه ای از جهان ایرانیان تاریخشان در دویست سال اخیر در گیرودار جدل این دونظام (کاملا در عرصه داخلی و بعضا در عرصه بین اللملی بوده است) این جدل بی وقفه تا به امروز نیز ادامه داشته .این نوشته سعی دارد نگاهی گذرا به نهضت مشروطه به عنوان فتح باب ظهوراین جدال در عرصه عمومی ایران داشته باشد وامتداد حضور گفتمانی جدید در تاریخ معاصر ایران و تقابلش با سنت دیرپای ایرانی-اسلامی را در دو مقطع رضاشاه و دولت دکتر مصدق مورد بازنگری قرار دهد. ناصرالدین شاه قاجار تمام سالیان دراز سلطنتش در پی یافتن آن جای مناسبی بود که حد تعادل فاصله بین اش تجدد الزامی(تحمیلی) و سرمای سنت ریشه دار باشدو تا پایان دوران سلطنت (و البته عمرش) نیافت و نیاموخت در حقیقت موضع او او در ساختار سیاسی ایران که بر راس هرم دیرپای سنت ایرانی ایستاده بود مانع عمده اصلاحاتی بود که او به خصوص با گذشت زمان دست کم برای قوام دولتش بیشتر به اجرا و انجام آن می اندیشید در لابه لای تاریخ او را میبینیم که زمانی حامی امیرکبیر و اصلاحات سنت گریز اوست و مدتی دیگر زیر بار فشار مخالفان اصلاحات بخصوص درباریان فرمان قتلش را صادر می کند . با حذف امیرکبیر از صحنه ی سیاسی بار دیگر به ریشه و بستر سنت تن در می دهد اما زود در مییابد که همین سنت ها تهدیدی برای تاج و تختش شده و انگاه یک تنه به سمت اصلاحات میرود. از اقتصاد شروع میکند که شاید ضروری ترین و احیانا کم خطرترین است . قرار دادهای اقتصادی او با کمپانی ها و بازرگانان غربی در همین راستاست اما خیلی زود با مخالفت بخش هایمتعدد متضرر و ناراضی روبه رو میشود.درباریان بازاریان و روحانیت و روشنفکران را میتوان از از اقشار مخالف دانست و البته دو مورد اخیر یعنی روحانیون و روشنفکران خود نیز دراین سردرگمی ها مواضع گوناگونی اتخاذ می کنند و شاه هم هربار نظر متفاوتی دارد چنانکه ملکم خان همان مشاور عالی رتبه است که از ترقی ممالک غربی میگوید و زمانی شاه او را به عثمانی تبعید می کند. اما دیری نمی پاید که با حسین خان سپهسالار اصلاح طلب به ایران بازگشته و زمام اصلاحات را در دست میگیرد و باز ایندو خیلی زود دوستیشان با شاه پایان گرفته و شاه خود راسا کابینه ی وزرا را تشکیل می دهد و مدتی بعد خودش منحلش میکند .تا اینکه نهضت مشروطه می آید و این حس اصلاح طلبی را همه گیر میکند.. حول محور نهضت مشروطه و جریانات مرتبط با ان محققان تاریخ معاصر ایران شاید بیش از هز مطلب دیگری نگاشته اند,مشروطه آن مقطعی در تاریخ  ایران است که صورت مسئله  دشواری در مورد رابطه ی سنت تمرکزگرا با بنیان فکری نو سر می دهدو انچه به تبع ان در عالم واقع شکل گرفته  و مدرنیته ی برونی گرا و انسان محور صورت میبندد و بر اهمیت این گزیده ی زمانی می افزاید ولی یکنکته در این بین حائز اهمیت است و ان اینکه گرچه سمت و سوی مشروطه از یک جنبش دیگرخواهی که تمایل به نظام فلسفی وبه تبع ان علمی,عملی متفاوتی دارد صورت میپذیرد اما وجه عینی آن که با صدور فرمان مشروطیت بدست مظفرالدین شاه به عنوان نماینده ای از تبار سرمنصبان دول دیرین ایرانی نمود بیشتری پیدا میکند در حقیقت تمام قوه ای است که مشروطه خواهی ایرانی در فردای صدور فرمان میتواند به فعل دربیاورد بعبارتی گرچه  بسیاری معتقدند مشروطه خواهی بر پایه ی موضعی نقادانه  به سنت های ایرانی-اسلامی و تمایل بدست آوردهای نوین غرب شکل گرفت  اما به انچه هدفش بود رسید و شاید عده ای آن را شکست خورده تلقی کنند اما درحقیقت دستاورد های مشروطه  تمام ان چیزی است  که در توان سردمداران و وارثان این جنبش برای پاسخ به صورت مسئله ی تاریخی مسبوق الذکر وجود دارد و به بیانی ساده تر مشروطه خواهی ایرانی تنها به ان نتایجی نائل میآید که درتوانش هست و در حقیت توانش را تنها میتوان , ارزیابی دقیق  نظام فکری سنتی ایران و انچه که در عالم واقع از ان ناشی میشود به خصوص آرایش نیروهای ااجتماعی و کم و کیف  انها محک زد(ادامه دارد)

 

نا سیونالیسم رضا خانی و ناسیونالیسم مصدقی                                                                    فیروز جعفری

ناسیونالیسم از مفاهیمی است که بعد از تحولات رنسانس و ظهور بورژوازی دراروپا پدیدار گشت اما دراوایل قرن بیستم بود که این واژه بصورت یک ایدئولوژی سازماندهی شده و وحدت خش در بین الملل مورد توجه قرار گرفت  و معمولا این ایده زمانی  مورد توجه قرار میگیرد که کشورهی دچار حقارت باشد یا نفوذ بیگانگان استقلال کشور را تهدید می کند یا اینکه کشور را خطر چتندپارگی تهدید می کند . در ایران مفهوم ناسیونالیسم در عصر مشروطه  همراه با مفاهیم دیگر مدرنیته توسط روشنفکران وارد شد و مهمترین عاملی که باعث توجه این مفهوم میان  روشنفکران وعوام شد تحقیر ناشی از جنگ با روسیه , دخالت های انگلستان,فساد دربار و عدم قدرت متمرکز بود که این حس ناسیونالیستی نهایتا منجر به ظهور رضاخان شد . رضاخلن دردوره ای ظهور کرد که شمال ایران توسط جنبش های تجزیه طلب تهدید می شدو از جنوب هم شیخ خزعل و عوامل انگلیس  نفوذ داشتند و هر لحظه خطر این میرفت سرزمین ایران چندپاره شود.رضاخان با تکیه بر ارتش منسجم حمایت روشنفکرانی چون تقی زاده , علی اکبرخان داور,تیمورتاش و ...و حمایت های نهاد مردمی و کسب پشتیبانی نهاد روحانیت توانست با تشکیل قدرت متمرکز و فائقه از تجزیه ایران جلوگیری کند . رضاخان پس از رسیدن به پادشاهی سعی کرد با ایجاد کارخانجات صنعتی, ایجاد مدارس,ایجادنظام وظیفه راه اهن و وارد کردن دیگر دستاوردهای غربی به کشور (مانند پوشش متمدن) سعی کرد ایران را از شکل جامعه ی عقب افتاده و روستایی به شکل جامعه ی مدرن درآورد . اما نوع دیگری از ناسیونالیسم همدر ایران وجود داشت که مصدق نمونه بارز ان است. دکتر محمد مصدق از تحصیلکردگان در غرب بود و چند دوره نمایندگی مجلس و حضور درکابینه های مختلف را درکارنامه خود داشت و در سال 1330 به نخست وزیری رسید . ناسیونالیسمی که دکترمصدق پرچمدار ان بود تکیه اصلی اش یر ایجاد نهادهای مدنی , سلطنت(و نه حکومت) شاه ,قدرت بخشیدن به مجلس شورای ملی و برگزاری انتخابات آزاد بود . مصدق سعی کرد با اجازه  فعالیت دادن به احزاب ,روزنامه ها انجمن ها جامعه را از شکل توده ای آن درآورد و آن را بصورت جامعه ای مدرن با تکیه بر نهاد ها درآورد . ناسیونالیسمی که مصدق بر ان تکیه میکرد به مفهوم مدرن اش یعنی ایجادملت —دولت بود. دولتی که برآمدهازملت باشد و این ممکن نمیشود جز در نظام های دموکرات و با انتخابات آزاد ..  

 

 

توضیحات هیئت تحریریه جمهوریت

انتشار اولین نشریه جمهوریخواهانه در دانشگاه تهران که فارغ از هرگونه سازشکاری و رعایت خط قرمز های ایدئولوژیکی ”آزادی قم و بیان“ را سرلوحه ساخته و رسالت خود را یاری رساندن به فعالان دانشجویی مستقل و دگراندیش میداند که از ابراز عقاید درهر تریبونی ممنوعند .بازتاب هایی متعدد داشت و عده ای از دوستان خواستار همکاری شدند و نشریه جمهوریت خود با آغوش باز از تمامی این  ارا و نظرات استقبال میکند و امید دارد شرایطی فراهم آورد که از شماره ی آتی امکان ارتباط با همه دوستان در دانشگاه های دیگرتهران 

برقرار شود و خود را سخنگوی تمام  دانشجویان سکولار و جمهوریخواه می داند.

1.کمیته نظارت بر نشریات طی نامه ای  به مدیرمسوول نشریه  استفاده از عنوان ارگان انجمن جمهوریخواهی  را ممنوع کرد و مسول کمیته نشریات  اعلام کرد هرگونه استفاده از این  چنین عنوان هایی منجر به توقیف نشریه میگردد

2.یکی از همکاران  ما که قرار بود با ایشان ائتلافی روشی (فارغ از عقاید) تشکیل دهیم به معاونت فرهنگی دانشگاه احضار شد و اخطارهایی دریافت کرد که نهایتا منجر به خروج  این فرد و اعلام برائت ش از طیف جمهورخواه  دانشگاه تهران در نشریه خود(عرشه) گشت

3.آقای پیمان عارف  که همکاری شان در شماره  پیش  در حد همان مقاله (تبارشناسی جمهوریخواهی)  بود طی نامه ای به نشریه  از اینکه در بخش خبری ایشان رهبرجمهوریخواهان خوانده شدند انتقاد کردندو گفته اند:“به هیچ عنوان خود را شایسته این عنوان نمی دانم و خود را دانشجویی چون دیگران می دانم که شاید تنها مدتی بیشتر ازسایر دوستان فعالیت دانشجویی داشته ام ”

4.آورده بودیم که برگزاری جشن مهرگان به ابتکار انجمن اسلامی  سکولارسال قبل ادبیات بود که این موضوع مورد اعتراض خانم عبدلی از اعضای انجمن فعلی سنتی ادبیات قرار گرفت که بانی طرح کانون گفتگوی تمدنها و ایشان بوده اند . در اینجا باید بگوییم چنانکه کمک  انجمن و اجاره  تالار فردوسی(با رقم میلیونی)نبود هرگز این مراسم  انجام نمیگرفت

5.طیف جمهوریخواه دانشگاه تهران(با مرکزیت دانشکده ادبیات و حقوق) درتلاش است با گرفتن مجوز فعالیت خود را در غالب انجمن  ادامه دهد که نیازمند یاری همه دوستان است

 

 

سخنرانی علی افشاری و اکبر عطری (اعضای سابق تحکیم وحدت) در سنای آمریکا

نشست "افق های دمکراسی در ايران" در سنای آمريکا، با حضور شماری از اعضای کنگره و با حضور تعدادی

از فعالان سياسی ايرانی برگزار شد. علی افشاری و اکبر عطری، دو تن از فعالان جنبش دانشجويی ايران و اعضای

شورای مرکزی تحکیم وخدت  در سال های اخير، سخنانی در اين جلسه ايراد کردند علی افشاری : با عرض سلام به  حضار گرامی و ادای احترام به تمامی قربانیان نقض حقوق بشر  و بویژه کسانی که امروز به ناحق در زندانهای سیاسی جمهوری اسلامی به سر می برند سخنانم را آغاز می کنم.فعالیتهای غیر شفاف و مخفی اتمی جمهوری اسلامی که به حق موجبات نگرانی جامعه بین المللی را فراهم کرده است دراصل بیانگر اراده ای است که می خواهد در منطقه خاورمیانه و جهان بحران سازی و تنش آفرینی کند . این اراده که خودکامگی در داخل و جنگ طلبی در خارج از کشور وجه مشخصه آنست از گسترش شبکه بنیادگرایی اسلامی وتقویت تروریسم استفاده می کند تا ایدئولوژی خود در ستیز با دموکراسی، مدرنیته و عقلانیت را ترویج و توسعه دهد . چنين حاکمیتي رشد و بقای خود را در نابودی و سرکوب مخالفین ایدئولوژیک و سیاسی خود دنبال می کند.خانم ها و آقایان , من صراحتا مي گويم واقعیتهای ذکر شده که تهدید کننده امنیت جهان می باشد فقط از نبود دموکراسی و حقوق بشر در یران سرچشمه می گیرد. ن به عنوان یک دانشجوی فعال سیاسی که بیش از ده سال در جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران فعالیت داشته ام و در این راه برای نبود حقوق بشر درکشورم هزینه سنگینی نیز پرداخت کرده ام با شما گفتگو می کنم .اینجانب به خاطر مطالبه دموکراسی و حقوق ملت وانتقاد از رهبر مطلقه ایران در فضای گسترده عمومی سه سال زندان را تحمل کردم و هم اکنون نیز به شش سال حبس و 5 سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شده ام.چهار صد روز از سه سال را در سلولهای انفرادی سپری کردم که یک سال آن به طور پیوسته بود . در این دوران مورد شکنجه های جسمی و روحی سنگینی قرار گرفتم . بی خوابیهای متوالی را تجربه کردم که یک مورد آن 4 روز متداوم بود . با چشمان بسته مورد تهاجم فیزیکی قرار گرفتم،مكرر به اعدام تهديد شدم و تلاش براي وادار كردن به نوشتن وصيت نامه در صحنه سازی برای اعدام مصنوعی را تجربه کردم تا در قبال همه این فشارها ,مجبور شوم در برابر دوربین تلوزیون از عقاید و دیدگاههایم تبری جسته و از رهبری مطلقه ایران معذرت خواهی کنم .حضار محترم ؛ این تنها تصویر کوچکی از نقض حقوق بشر و برخورد غیر انسانی حکومت با مخالفین و دگراندیشان است . نمونه های بسیار و تکان دهنده دیگری وجود دارد .خانمها و آقایان به من اجازه دهید تا تصویری اجمالی از وضعیت نامناسب کنونی ایران  توضیح دهم .جایی که روزنامه های مستقل حق انتشار ندارند روزنامه نگاران مستقل به جرم بیان واقعیتها روانه زندان می شوند , مخالفین سیاسی و فعالین جامعه مدنی به حبس افکنده شده و یا مورد اذیت و آزار قرار می گیرند وبرخی از آنها نیز اعدام شده یا قربانی تروریسم دولتی می شوند , وکلای وظیفه شناس و شجاع دادگستری برای ایستادگی در برابر اقدامات ستمگرانه دستگاه قضایی به زندان افکنده می شوند ، به احزاب ، سندیکاها و اتحادیه های صنفی مستقل اجازه فعالیت داده نمی شود، مردم حق دسترسی آزاد به اطلاعات را ندارند ، دانشجویان به خاطر انتقاد و اعتراض روانه زندان می شوند یا از تحصیل محروم می شوند یا مورد تهاجم فیزیکی گروههای فشار قرار می گیرند و دوربین ها مانع از آن می شود که حتی در خوابگاه های خود احساس آرامش و امنیت کنند , تبعیض های جنسیتی – عقیدتی و قومیتی جامعه را رنج می دهد، انتخابات آزاد وجود ندارد . فقر، بی عدالتی و اختلاف طبقاتی در جامعه موج می زند .ودر یک کلام , اقلیتی منفعت طلب در پرتو حاکمیتی ایدئولوژیک و انحصار نهادهای امنیتی - قضایی - نظامی و اقتصادی اکثریت مطلق مردم ایران را به بند کشیده است .اما در برابر دست اندازیها و تعرض های حکومت ؛ مقاومتی جدی در جامعه ایران وجود دارد که در قالب جنبش دموکراسی خواهی از پویایی و پشتوانه اجتماعی گسترده ای برخوردار است .علی رغم اینکه این جنبش از سابقه ای قریب به یک قرن برخوردار می باشد اما به دلیل ریشه دار بودن مناسبات استبدادی و برخی از زد وبند های اقتصادی جامعه جهانی و ترجيح كسب امتيازات مقطعي به جاي حل اصولي موضوع ، هنوز به موفقیت دست نیافته است .من در حضور حضار محترم در کنگره امریکا اعلام می کنم اکنون زمان حمایت عملی و معنوی جامعه بین المللی از مطالبات دموکراتیک مردم ایران در چهارچوب منافع ملی،حفظ تمامیت ارضی ، استقلال کشور ، جدایی دین از حکومت و مشی مسالمت آمیز فرارسیده است .رویکرد نظامی چه به صورت محدود یا نامحدود نمی تواند پاسخگوی رفع نگرانیهای جامعه بین المللی نسبت به برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی چه در کوتاه مدت و یا دراز مدت باشد.چرا که دولت ایران از جنگ استقبال می کند. علاوه بر این در چنین شرایطی قربانی اصلی مردم ایران ومطالبات دموکراسی خواهانه آنان می باشد از طرف دیگر هرگونه سازش و کسب امتیازهای مقطعی با حاکمیت غیردموکراتیک و بنیاد گرای ایران به آن امکان می دهد تا مردم ایران را هرچه بیشتر سرکوب كند و با عبور از شرایط بحرانی و اتلاف زمان به تقویت خود پرداخته و جهان را با خطرها و تهدیدهای بزرگتری در آینده مواجه سازد .حمایت و همراهی با جنبش دموکراسی خواهی ومسالمت آمیز مردم ایران، کلید صلح و آرامش پایدار در منطقه پرتلاطم و استراتژیک خاور میانه است .از آنجاییکه این دولت نماینده واقعی مردم ایران نمی باشد لذا جامعه بین المللی می تواند ازطریق شورای امنیت سازمان ملل متحد یاریگر مردم ایران در دستیابی به حکومتی دموکراتیک و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد . در این صورت مردم صلح طلب وجهان دوست ایران می توانند خواست خود در برگزاری یک انتخابات آزاد به منظور تدوین قانون اساسی جدید با نظارت نهادهای بین المللی و مشارکت تمامی گرایشات دموکراسی خواه و معتقد به تمامیت ارضی و منافع ملی ایران را به حاکمیت اقتدارگرای جمهوری اسلامی تحمیل کند .در پایان از تمامی افرادی که فرصت حضور در کنگره امریکا و گفتگو با شما بزرگواران را براي اینجانب فراهم كردند تشکر و سپاسگزاری می کنم .اکبر عطری: من به عنوان یک فعال دانشجویی که 10 سال عضوی از جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران بوده و برای دفاع از دموکراسی خواهی و حقوق بشر بارها مورد ضرب و شتم وبازداشت قرار گرفته ام و اکنون نیز به صورت غیابی به 7 سال زندان و 5 سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شده ام , با شما سخن می گویم .خانم ها و آقایان , من می خواهم توضیح بدهم چگونه اصلاحات در درون ساختار جمهوری اسلامی شروع و سپس شکست خورد و چرا تدوین قانون اساسی جدید مبتنی بر اصول دموکراسی و حقوق بشر و حفظ تمامیت ارضی کشور مورد توجه جامعه ایران قرار گرقته است .قریب به 9 سال پیش جامعه ایران در عرصه داخلی و بین المللی در شرایط بسیار نامطلوبی  بود.در عرصه داخلی حکومت به خاطر فقر، فساد و خفقان سیاسی و محدودیت آزادیهای اجتماعی ومنع فعالیت های صنفی گرفتار بحران های متعدد بود همچنین در عرصه بین المللی سفرای اروپایی به دلیل متهم شدن مقامات عالی رتبه وقت جمهوری اسلامی در ترور شخصیت های سیاسی مخالف در خارج از کشور، ایران را ترک کرده بودند با استفاده از این شرایط ، جنبش دانشجویی همراه با روشنفکران وگروههای سیاسی تحول خواه , پایه گذار حرکت رفورمیستی دوم خرداد شد. به دلیل امکان ناپذیری گزینه های دیگر تصور می شد ، می توان با استفاده از ساز و کارهای قانونی به اصلاح مسالمت آمیز حکومت دست یافت . موفقیت هر حرکت رفورمیستی در داخل سیستم مستلزم ظرفیت اصلاح پذیری آن سیستم و نرمش حکام آن می باشد .اما متاسفانه ساختار حقیقی و حقوقی جمهوری اسلامی از چنین ظرفیتی برخوردار نبود و لذا رهبری مطلقه جمهوری اسلامی با فعال کردن نهادهای تحت امر خود به سرکوب حاملان و حامیان اصیل جنبش دموکراسی خواهی پرداخت و نشان داد که رهبری نظام نه تنها حاضر به پذیرش الزامات دموکراسی نیست بلکه به دنبال توسعه اختیارات فراقانونی خود می باشد . این مسئله ثابت کرد که رئیس جمهور و پارلمان اختیاری مستقل از اراده ولی فقیه ندارند .درچنین وضعیتی رهبری با دخالت نیروهای نظامی و بازرسهای شورای نگهبان و در غیاب حضور مردم که نمی خواستند رای آنها زینت بخش حکومت ولایت فقیه شود مجلس هفتم و دولت احمدی نژادرا تشکیل داد بنابراین جنبش دانشجویی پروژه اصلاحات  درون حکومت  را تمام شده تلقی کرد و با تاکید بر انحراف اصلاحات از مسیر اصلی خود که محدود کردن اختیارات فراقانونی ولایت فقیه و شكل گيري حاكميت دموكراتيك بود، با شعار دموکراسی و حقوق بشر پرچمدار طرح اصلاحات ساختاری وتغییر قانون اساسی شد خانم ها و آقایان امروز جامعه جهانی باید دریافته باشد که حکومت ولایت فقیه در ایران با توجه به ایدئولوژی ستیزه جویانه خود طرف قابل اطمینان ومتعهدی برای مذاکره و تفاهم نمی باشد .بنابراین  تاکید می کنم مناسبترین راه برای تامین منافع متقابل مردم ایران و جامعه جهانی ,شکل گیری  حکومت  دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر  می باشد . انتظارمردم ایران از جامعه جهانی اینست که آنان را در تحمیل یک انتخابات آزاد به جمهوری اسلامی تحت نظارت نهادهای بین المللی  با حضور تمامی نیروهای اپوزیسیون درچارچوب تمامیت ارضی ایران یاری دهد

 

مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده است   ..که به جست وجوی فریادی گمشده بر خیزم

                                      احمد شاملو                

 

 

نشریه مدافعان جمهوریت دانشگاه تهران

صاحب امتیاز و مدیر مسوول:

میلاد عزیزی

سردبیر : احسان دولتشاه

زیر نظر هیئت تحریریه

وبلاگ: Jomhurikhah.blogfa.com

پست الکترونیکی : jomhurikhah_tehran@yahoo.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

           

 

 

نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 4:54 | لینک  | 

       

 

شماره اول نشریه جمهوریت۲۵ بهمن  ۸۴

صفحه اول

 

 

ادعای مضحک حسام الدین علامه : 

                   تشکیل تحکیم واحد!!!         

 

در حالیکه فراکسیون دموکراسی خواه ملی در کشور(انجمن های اطلاح طلب) از هم پاشیده شده و جز دانشگاه تهران ,شهید بهشتی, منابع طبیعی گرگان وتربیت مدرس هیچ دانشگاهی از این طرح حمایت نمی کند , طیف سنتی انجمن ها تنها با 7حق رای از 74 رای دفتر تحکیم وحدت در بدترین وضع خود طی سالیان اخیر قرارگرفته . ادعای علامه(دبیر انجمن اقتدارگرای تهران) هفته گذشته مایه خنده وتمسخر آگاهان و فعالان سیاسی شد.

 

چه کسی پاسخگوی وضعیت بحرانی گنجی است؟

 معصومه شفیعی همسر اکبرگنجی عصر دوشنبه پس از هفده روز از آخرین ملاقات خود موفق به دیدار مجدد با وی شد.بگفته همسرش وي همچنان در انفرادي فوق امنيتي حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران در سخت‌ترين شرايط و با حداقل امكانات زيستي يك انسان به سر مي‌برد.

 

گنجی از كمر درد شديد، زانو درد شديد، واريس، ناراحتي مزمن گوارشي و ضعف شديد جسماني به شدت رنج مي‌برد؛ به حدي كه همسرش را نسبت به سلامتي او و حياتش به شدت نگران كرده است

 

 شرايط جسماني  گنجی نسبت به ملاقات پيش بدتر شده بود. طي 17 روز گذشته به علت تركيدگي لوله آب گرم و عدم توجه مسئولين مربوطه نتوانسته بود استحمام كند.

 

گنجی تاكنون 157 روز است كه در انفرادي به سر مي‌برد و طي 157 روز گذشته از ميوه و سبزيجات كاملا محروم بوده و به همين دليل به ناراحتي‌هاي گوارشي مزمني مبتلا شده است.

 

علي‌رغم تاكيد پزشك متخصص زندان بر انجام فيزيوتراپي، MRI كمر و تست سلسله اعصاب متاسفانه اقدامي در اين زمينه صورت نگرفته  است.

 

 

انفعال بی سابقه انجمن اسلامی ادبیات

                و نارضایتی دانشجویان

 

در حالیکه پیرو تخلفات متعدد داود دشتبانی دبیر انجمن ادبیات در جلسه پیشین شورای عمومی  قرار شد کمیته ای مرضی الطرفین تشکیل شد تا این تخلفات را بررسی کند با گذر مدت ها هنوز هیئت رئیسه شورای عمومی کاری انجام نداده و دشتبانی (عضو حزب  مشارکت) بطور غیر قانونی دبیر انجمن است. انجمن ادبیات طی 5 ماه گذشته حتی یکبارهم دانشجویان را به اردو نبرده است و جز جشن مهرگان (که آنهم ابتکار انجمن سال قبل بود)مراسمی برای دانشجویان برگزار نکرده است و بیش از یکصد عضو انجمن حتی نمی دانند عضویتشان در انجمن اسلامی چه معنا و مفهومی دارد؟ در همین حال ایمان امیر تیمور اعلاام کرد وضعیت پیش آمده نتیجه سستی و عدم اتحاد دانشجویان و فراکسیون دموکراسی خواه است و دانشجویان می توانند مانع حضور افرادی از احزاب دردانشگاه ها شوند. 

پیمان عارف:

حساسیت جامعه جهانی نتیجه سیاست خارجی نامتوازن احمدی نژاد است  صفحه 4

 

نگاهی به کارنامه موسوی خوئینی ها از دید دکترمحمد ملکی صفحه 4

 

مروری برمبارزان بزرگ جنبش دانشجویی حشمت الله طبرزدی

مقاله سیاسی:مفهوم جمهوریت  صفحه 2

لزوم برگزاری هر چه سریعتر انتخابات انجمن اسلامی حقوق وعلوم سیاسی

پیامی برای ”برادران“  نشریه بازگشت

 

گزارشی از فعالیت های شورای صنفی دانشکده ادبیات

 

غیبت ناگهانی زندانیان سیاسی محکوم به اعدام

 

فلسفه :دین پوزیتویستی(؟)

 

 

صفحه دوم

 

امیر معتمدی و رویای ناممکن تحکیم واحد!

انجمن اسلامی دانشگاه تهران و تفرقه اندازی بیهوده در دفتر تحکیم

ادامه از صفحه نخست

اتحادیه انجمن های اسلامی در کشور (دفتر تحکیم وحدت) تنها گروه منتقد و مستقل داخلی سالیان اخیر با اقدامات پشت پرده و کار شکنی های حاکمیت با مشکلاتی مواجه شده که خوشبختانه با اتکا به حمایت بدنه دانشجویی و نیروهای مستقل و دگر اندیش که آزادی و دموکراسی را هرگز فدای مصالح خود نمی کنند همچنان با قدرت به نقد حاکمیت می پردازد .بعد از جریان کوی دانشگاه (سال78) و زمانی که تحکیم شعار ”عبور از خاتمی“ را طرح کرد حاکمیت اقتدارگرا از انجا که با وجود زندانی کردن تقریبا تمامی اعضای فعال ان تنوانست این بانگ آزادیخواهانه را خاموش کند تصمیم گرفت با تطمیع و تحریک ا نجمن های سنتی  انشعابی بنام طیف شیراز ایجاد کند که خوشبختانه این گروه (تنها با15 رای از 74تا )خیلی زود مشروعیتش را از دست داد و اعضای این طیف بتدریج عضو بسیج شدند و به دیدار مقامات بالای حکومتی رفتاند و نزد دانشجویان بی اعتبار شدند. اما گروه باقیمانده (انجمن های مبارزمستقل که خود را بنام طیف علامه معرفی کرد ) به دو دسته فراکسیون اقلیت روشنگری(سنتی) با 10 حق رای و فراکسیون مدرن(اکثریت) با 50رای تقسیم شد. اگر چه فراکسیون سنتی که اشاعه دهنده سیاست های احزاب اصلاح طلب در دانشگاه ها بود وزن سیار سبکی داشت اما طیف مدرن همواره با آن مدارا کرده تا انشعاب دیگری در انجمن ها بوجود نیاید و 4 عضو از 9 عضو شورای اصلی را به انها واگذار کرده بود تا اینکه در جریان انتخابات ریاست جمهوری گروهی از انجمن های هر دو طرف  به رهبری مجید حاجی بابایی بخاطر حمایت از دکتر معین طیف سومی بنام ”فراکسیون دموکراسی خواه ملی“  بوجود آوردند (بقیه انجمن ها با قاطعیت انتخابات را تحریم کردند) . از انجا که این اتحاد اتحادی بر سر موضعی سیاسی و زود گذر بود خیلی زود از هم پاشید و با انتخابات های جدید اکثر دانشگاه ها به طیف علامه بازگشتند و شورای مرکزی تحکیم اذرماه امسال شامل( سعید حبیبی -دبیر انجمن(تربیت مدرس) محمد هاشمی(امور اقتصاد) فرید مدرسی (علامه طباطبایی)  مجتبی بیات (علوم اجتماعی تهران) علی نیکو نسبتی (مفید قم) حنیف یزدانی (شهرکرد) صابر شیخ لو (همدان) احمد آدینه و