پاسخ انجمن جمهوریخواه دانشگاه تهران به سخنان اخیر مجید حاجی بابایی
ظاهرا ضربه ای که جناب حاجی بابایی و دوستان مشارکتی شان از تحریم انتخابات بوسیله دفتر تحکیم خورده اند بقدری بزرگ و فراموش ناشدنی بوده که علی رغم سخنان جسته و گریخته ایشان در محافل مختلف علیه دانشجویان مستقل و طیف علامه تحکیم بعد از گذر ماه ها همچنان سعی دارند انتقام جویی کنند و" تحریم انتخابات دامی بیش نبود که شما با شرکت در آن باعث شکست دکتر معین شدید و ما و دوستانمان در حزب را را از مناصب دولتی محروم کردید!"
از موضوع "اشمئاز" آقای شیرزاد (که پاسخ های درخور بالاخص از مقالات نیما راشدان وامیرفرشاد ابراهیمی را گرفت) چندی نمی گذرد که باز میبینیم یکی از مشارکتیان به بهانه تحلیل جنبش دانشجویی! به تحریمیون تاخته و آنها را ظاهرا مسول انفعال فعلی جنبش دانشجویی (منظور حتما انفعال و از هم پاشیدن فراکسیون اصلاح طلب خودشان است) می داند. البته طبیعی بود که سخنان اخیر افشاری و عطری- دو رهبر صادق جنبش دانشجویی طی سالیان اخیر- اینچنین خواب اصلاح طلبان را پریشان کند و آنها را بدین واکنش ها بکشاند چرا که اصلاح طلبان دیدند با تمام شعار ها و وعده های دروغین غیر قابل اجرا(همچون نپذیرفتن حکم حکومتی ) در انتخابات مجعول ریاست جمهوری رای مضحک 8% واجدین شرایط را آوردند و از همان روزبجای بررسی اشتباهات و عملکردشان و آنچه باعث رویگردانی مردم از آنان شده بدنبال مقصر و دلیل گشتند و دیواری کوتاهتر از بدنه ناامید از اصلاحات دانشجویی و فراکسیون مدرن تحکیم پیدا نکردند. سخنان ایشان جای نقد بسیار دارد که در اینجا مواردی را شرح می دهیم
1.در ابتدا باید بگویم همه آنها که مدتی در جنبش دانشجویی فعال بوده اند می دانند تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی علی رغم نقش پر رنگشان اما هرگز همه جنبش نبوده و اتفاقا حرکات بزرگ و تاریخی دانشجویان – جز در برهه ای خاص که نمایندگان همین دانشجویان سکولار نظیر افشاری, مومنی , عطری , دلبری تحکیم را در دست گرفتند- در برابر استبداد دینی کاملا مستقل و جدا از تحکیم انجام شده و نمونه اش هر دو حرکت تیر78 و خرداد82 بود.جبهه دموکراتیک دانشجویی به رهبری حشمت الله طبرزدی مثال خوبی در رد سخنان شماست و اتفاقا اقدامات این گروه از سال 73 بود که تحکیم را هم متحول کرد و پس از ان هیچکس نمیتواند مبارزات رادیکال این گروه تا سال 78 که رهبرانش دستگیر شدند را انکار کند. در حادثه کوی دانشگاه این انجمن های اسلامی بودند که دانشجویان را از قیام منع میکردند و میخواستند رهبری کار را بر عهده گیرند که البته مورد تایید بدنه دانشجویی قرار نگرفته و ان حرکت تاریخی کاملا خودجوش و با نفی سخنان مسولان انجمن اسلامی ها پیش آمد .دانشجویانی که ضامنی نداشتند و زمانی که از خاتمی کمک خواستند ایشان به عنوان رئیس شورای امنیت ملی , اداره شهر را به سپاه سپرده و جواب خوبی به آنها دادند و بعد ها گفتند که مصالح نظام را به مردم ترجیح دادند . همان ها که روز 16آذر83 در مراسم دانشگاه تهران به آنها گفت اگر سر و صدا کنید می اندازمتان بیرون! (بی جهت نیست که زور رئیس جمهور به چند بچه بسیجی نمی رسد که تقریبا همیشه مخل مراسمات دانشجویان دگراندیش و سکولار بوده اند). در واقعه خرداد 82 همین وضعیت پیش آمد و اکثر دستگیرشدگان غیر انجمنی بودند و طیف مبارز دانشجویی اعم از سکولار,چپ,لائیک,کرد و ترک و... که هرگز به انجمن اسلامی ها نرفته اند در مواقع لازم عملکرد خود را فارغ از هرگونه سازشکاری نشان داده اند و فردای جنبش دانشجویی نیز بدست اینها خواهد بود و نه شاخه دانشجویی شکست خورده مشارکت , که حداقل تا آنجا که من میدانم در دانشگاه تهران بقدری منفور است که حتی نمیتواند یک سخنران مشارکتی دعوت کند (نظیر واقعه 16آذر 84 که دانشجویان مستقل مراسم فریبکارانه انجمن سنتی تهران در بزرگداشت دانشجویان را به هم زدند و منجر به فرار دبیرسیاسی و اعضای انجمن از تالار چمران شد) . بلی دیگر این انجمن های اسلامی نبوده که پرچمدار مبارزات" مشخص ومعین با رعایت خط قرمزها" دانشجویی و بر علیه گروهی خاص از جمهوری اسلامی باشند و بعدها با به قدرت رسیدن حزب مطلوبشان سهم خواهی کنند و اگرچه در بعضی دانشگاه ها مانند امیرکبیر کماکان نهادی که اسمش انجمن اسلامی است رهبر مبارزات است اما همه میدانند که نامی بیش نیست و حقیقتا انجمن اکیرکبیر را نمیتوان اسلامی نامید و منظور ما هم از میان رفتن همان تفکر قبلی انجمن های اسلامی در مماشات با بخشی از حاکمیت است و نه نام انجمن اسلامی . بدین ترتیب فردای جنبش دانشجویی همانطور که به دکترمعین و طرفدارانش در دانشگاه تفهیم کرد(و ایشان مجبور شد بر خلاف گفته های قبلیش که دعوت انجمن های طیف حکومتی شیراز را رد میکند زمانی که طیف علامه با قاطعیت انتخابات را تحریم کرد دعوت انجمن هاش شدیدا سنتی و حکومتی مانند دانشگاه گیلان را بپذیرد و بر همه ثابت کند چقدر در گفته هایش صادق است) در اختیار گروهی است که اساسا هرگونه قرائت سیاسی از اسلام را رد کرده و حکومتی برمبنای اعلامیه حقوق بشر و دموکراسی بدون پسوند و آزادی بیان را خواستار است.
2.من نمیدانم مخالفان رفراندوم چرا دقیقا مشخص نمی کنند با چه بخشی از آن مخالفند و آیا همچنان به اصلاحات سیاسی با این قانون اساسی و شورای نگهبان و سپاه وخبرگان ...می اندیشند؟
گفته اید طرح "ناپخته و خام رفراندوم!" و "کوشندگان دانشجویی پیاده نظام آن" کاری به پیاده نظام چندساله مشارکت در دانشگاه های تهران و شهید بهشتی نداریم اما این برداشت فنی شما از رفراندوم دست کمی از آن نقد ایدئولوگ - و بانی اطلاعات و گزینشگر سعید امامی و مغز اصلاحات و توسعه سیاسی که نتیجه اش احمدی نژاد شد- نداشت که با کیوکیو بنگ بنگ بررسی علمی دیگری را رفراندوم انجام داد (و البته پاسخ درخور را از مجیدمحمدی گرفت) و به قول خانم مهرانگیز کارچهره دوران بازجوییش را نشان داد . اتفاقا رفراندوم اولین طرحی بود که توانست مخالفان چند ساله همدیگر در اپوزیسیون را دور یک میز بنشاند و اتحادی بین مخالفان جمهوری اسلامی ایجادکند که ابتدا ناممکن تصور میشد. چندی پیش انتخابات آن هم انجام گرفت و بزودی به عنوان نیروی اصلی مقابل حاکمیت (اعم از آبادگر واصلاح طلب) شناخته میشود و اتفاقا همین عامل اصلی رنجش دوستان اصلاح طلبتان شده که از هر فرصتی برای کوبیدن این طرح استفاده می کنند . جناب حاجی بابایی این طرح را نه امثال شما و دیگر فعالان اصلاح طلب مشارکتی که یکروز زندان و شکنجه را تحمل نکرده اید بلکه از جانب سازگارا و افشاری و ...ارائه شد که روز ها و ماه ها در سلول انفرادی از جان خود هزینه کرده اند تا ظلم این دستگاه فریبکار در نقض حقوق بشر را بر جهانیان آشکار گردد . طرح رفراندوم اتفاقا اولین طرحی است که از عده ای از مبارزان داخلی و اصلاح طلب سابق ارائه شد و مورد استقبال اپوزیسیون قرار گرفت و اصلاح طلبان و بالاخص مجاهدین انقلاب اسلامی خوب می دانند که در صورت گذار مسالمت آمیز حکومت ایران به جمهوری و از طریق رفراندوم آنگاه نوبتشان خواهد رسید به خاطر کارنامه سیاهشان بالاخص دهه 60 و سرکوب ها و تصفیه ها که اتفاقا در دانشگاه ها به عهده همین تحکیم وحدت بود محاکمه شوند و در مورد هزاران دانشجویی که در دهه 60 از مجاهدین, چریک های فدایی خلق, کمونیست تا لیبرال و ملی گرا و ...گرفته زندانی و اعدام شدند توضیح بدهند و چگونه سال 59 زمانی که بیش از 70% دانشجویان (به گفته خود آقایان) با جمهوری اسلامی نبودند از انقلاب و فاجعه فرهنگی و پاکسازی مذهبی در 3 سال(که از بخت بد شما همین آقای معین هم در آن موقع به اندازه کافی انقلابی عمل کرده اند) آن محیط بوجود می آید که تشکلش از احزاب مترقی لیبرال و چپ شد بسیج و بسیج2 (تحکیم پیش از 68) و جهاد دانشگاهی . طبیعی است آقایان اصلاح طلب بخوبی می دانند بابت اعمال انقلابیشان هرگز در جمهوری اسلامی مورد مواخذه قرار نمی گیرند.
3.در مورد انتخابات و عملکرد تحکیم همه چیز روشن است . نمی دانم چه اصراری دارید بگویید میان دانشجویان و تحکیم 2 اندیشه حاکم بوده و محل نزاع بوده است . آقای حاجی بابایی جنبش دانشجویی و فراکسیون مدرن (اکثریت دانشگاه های کشور) مدت هاست که شعار عبور از خاتمی داده و برخلاف نظرتان 1 اندیشه ای شده و آن شرکت نکردن در هر انتخاباتی در چارچوب قانون اساسی فعلی است . فکر می کنم برخورد دانشجویان با دکتر معین در دانشگاه ها را از یاد نبرده اید . پلاک کارد های "اصلاحات مرد و زنده باد رفراندوم" یا "چرا حکم حکومتی را پذیرفتی" از یاد برده اید؟ عکس هایش همچنان موجود است . به سخنرانی های معین و استقبال در دانشگاه های طیف شیراز وآن چند دانشگاه فراکسیون مقطعی تان دلخوش نباشید که کار ما و اصلاح طلبان مدت ها پیش تمام شده است نگاهی به همین شورای مرکزی فعلی تحکیم بیندازید چند نفر اصلاح طلب میبینید؟. اینک بدبختی اصلاح طلبان در دانشگاه ها کار را به جایی کشانده که 7,8 دانشگاه باقیمانده مثل تهران(که آنهم انجمن سنتی اش در حرکات دانشجویی هیچکاره است و گروه های موازی فعالیت ها را در دست دارند و تنها نام انجمن اسلامی تهران آنهم با آن قضایایی که میدانیم که منجر به انحلال و تعطیلی انجمن دانشکده های سکولار انجامید برای شماست) دست به سوی طیف شیراز دراز کرده و اینچنین مضحک مدعی ایجاد تحکیم واحد میگردند حال آنکه خود می دانند بیش از 70% دانشگاه ها در طیف علامه و فراکسیون مدرن حضور دارند مانند 11 دانشگاه دیگرشهر تهران بجز شهیدبهشتی و تهران .
برخلاف تلاش شما برای وارونه جلوه دادن واقعیت نزد افراد بی اطلاع من باید در اینجا توضیح دهم که اتفاقا اکثر تعطیلی ها و بازداشت ها در جهت منافع شما و دانشجویان اصلاح طلب بوده است . در واقع حاکمیت که خود دعوای اخیر را در یافته با تعطیل کردن و احضاراعضای انجمن های مدرن طیف علامه آشکارابه انجمن های اصلاح طلبان کمک می کنند که تحکیم بدست آنها بیفتد و تنها اپوزیسیون مستقل داخل نظام از بین رود . از اینروست که یک دانشجوی دانشگاه تهران میبیند در دانشگاهش و در دانشکده های مدیریت , هنر های زیبا, زبان ها ... انجمن سنتی دانشگاه مجری انتخاباتی میشود که بسیج بدان راه می یابد و بسیج و انجمن با هم متحد میشوند تا همین چند انجمن را هم از سکولار ها بگیرید و وقتی از آنها می پرسیم چگونه رویتان میشود در مقابل ما سکولار ها با بسیج متحد شوید میگویند بسیجی ها از شما بهترند! و با همدیگر مراسم محکوم کردن کاریکاتورهای پیامبر که آخرش محکوم و ملحد خواندن و صدور حکم ارتداد دانشجویان سکولار بعلت محکوم نکردن کاریکاتورها انجامید را برگزار می کنند. بلی این است جایگاه اصلاح طلبان در دانشگاه تهران . اما جناب حاجی بابایی کاش توضیح می دادید این احضار ها و تعلیق ها شامل انجمن های اصلاح طلب هم شده است؟
کاش می گفتید انجمن شهید بهشتی و تهران هم از این موارد ضرر دیده است و دانشجویان احضار شده از کدام گروه هستند؟کاش از آقای معتمدی و سعید بابایی و ابراهیم شیخ و رضا حجتی هم میگفتید که تاکنون کوچکترین برخوردی با انها شده است؟ جناب حاجی بابایی بگذارید حقیقت و فاجعه ای که در انجمن اسلامی دانشگاه تهران اتفاق افتاده و شما هم از آن مطلعید را به همه اعلام کنم . این انجمن بعد از تشکیل فراکسیون دموکراسی خواه –متشکل از نیروهای سکولار- در زمان دولت خاتمی 3 نفر از 8 نفر شورای مرکزی(1 بی طرف) را در اختیار داشت و کنترل بخشی از انجمن ها با سکولارها بود اما با آمدن دولت جدید و رئیس جدید دانشگاه تهران –آیت الله عمید زنجانی- همانگونه که شما گفتید- اما همه را نگفتید- انجمن ها (و انجمن های سکولار) تعطیل شدند و حالا همه 9 نفر شورای مرکزی انجمن تهران در اختیار سنتی هاست . میبینید که کار اصلاح طلبان به کجا کشیده که باید ممنون دولت احمدی نژاد و وزیرش شوند که با همان تعطیلی انجمن ها که گفتید حالا همه دانشگاه را دراختیار آن گذشته است این است ماجرای تعطیلی انجمن ها.در واقع تنها چیزی که میتوانست انجمن دانشگاه تهران را در دست طیف سنتی نگه دارد و سکولار ها را حذف کند روی کار آمدن دولتی با افکار احمدی نژاد بود . زهی بیشرمی!
4.در پایان سخنانتان باز هم سخنی علیه سخنرانی افشاری گفته اید و از "دهها فعال دانشجويي و دهها انجمن اسلامي دانشجويي منتقد این سخنان گفته اید" در اینجا هم باز مغلطه ای صورت گرفته که لازم به توضیح است.اولا اینکه شورای مرکزی تحکیم حتی دوستان سابقتان مثله آقای ایرانشاهی یا نارکی هم این حرکت را محکوم نکردند و تحکیم واکنشی نشان نداد و پیرو آن اکثریت بدنه دانشجویی کشور که در اختیار فراکسیون مدرن است.ظاهرا هیچ انجمنی جز همان انجمن دانشگاه تهران (که حداقل نصف اعضایش عضو رسمی احزاب اصلاح طلب هستند و دبیر سیاسی آن عضو شناخته شده مشارکت و دبیر سابق عضو مجاهدین انقلاب و عضو دیگر از اعتماد ملی و...) این اقدام را محکوم نکرد و انصاف را رعایت فرمایید کل دانشگاه های فراکسیون شما و فراکسیون روشنگری و این بخش جدا شده طیف شیراز به 10 تا می رسند که چنین حرفی زده اید؟ آنچه که ما در این روزها بالاخص در سایت گویا دیدیم حمایت فعالان سیاسی از این حرکت و ستودن افشاری و عطری بود.اما مغلطه صورت گرفته مصادره کردن همان تعداد معدود محکومیت های این حرکت در جمهوری اسلامی خواهی و تمایل به قرائتی از اسلام سیاسی است. جناب حاجی بابایی از اعضای تحکیم و از انجمن های اسلامی اگر کسی محکوم کرد از موضع چپ و سوسیالیستی بود که هنوز آمریکا را امپریالیست جهانخوار میداند و معتقد به نابودی جمهوری اسلامی منتها از راهی غیر از راه افشاری و عطری است. از معدود فعالان سیاسی که دیدم شدیدا از این موضوع بر آشفت و نقد هایی در مورد افشاری و عطری در وبلاگش نوشت سعید حبیبی بود . چنانکه اکثرا نمی دانند خیلی ها با اینکه سعید حبیبی این اقدام را رد کرد کودکانه میگویند که اینها را خود تحکیم هم قبول ندارد در حالیکه فعالان دانشجویی بخوبی می دانند سعید حبیبی یک فعال چپ است و اگر حرفی در نقد این حرکت افشاری و عطری در کنگره آمریکا زد نه از موضع جمهوری اسلامی خواهی بلکه به لحاظ گرایشات چپ ایشان است .
یا شخصی چون هادی کحال زاده که کارنامه اش(!) در مبارزه با استبداد دینی و هزینه های فراوانی(!) که داده مشخص است.همچنین است محکومیت این سخن توسط گروهی مجعول(که برای اولین بار اسمشان رادر اینترنت دیدم) بنام سوسیالیست های مصدقی! بنابراین سخن شما در این مورد هم جای نقد بسیار دارد .
جناب حاجی بابایی خراب کردن افشاری به این آسانی نیست که شما و دکترشیرزاد و ...برنامه اش را چیده اید . افشاری خود را برای جنبش دانشجویی ثابت کرده و بقول دبیر تشکیلات سابق تحکیم نماد جنبش دانشجویی است .سخنرانی حماسی ایشان در میتینگ" اعتراض به شكل گيري انسداد سياسي" سال 79 در دانشگاه امیر کبیر را بیاد بیاورید که از عوامل اصلی بریدن تحکیم از اصلاح طلبان و خروجش از ائتلاف دوم خرداد بود. نامه افشاگرانه که ایشان مرداد سال قبل به رئیس قوه قضاییه نوشت را یکبار بخوانید. بالاخص آنجا که ایشان از "328 روز حبس انفرادي كه 128 روز آن در سلول انفرادي به ابعاد 3/1 در 2 متر ضرب و شتم با چشمان بسته و فحاشي و توهين هاي بسيار و زننده، تهديد مكرر به اعدام و صحنه سازي و برقراري مقدمات اعدام مصنوعي و تلاش براي وادار كردن به نوشتن وصيت نامه،نگاه داشتن ايستاده به روي ديوار به صورت طويل المدت, بي خوابيهاي مداوم و گسترده که يك مورد آن 4 روز مداوم بود, تهديد به انواع و اقسام شكنجه همراه با فرياد هاي گوشخراش به صورت متوالي...." گفته اند را با کارنامه خودتان مقایسه کنید و آنگاه با دکتر شیرزاد و شکوری راد در پی راه بهتری برای خراب کردن این مبارز بزرگ باشید که این شیوه متاسفانه جواب نداد!
شماره پنجم نشریه جمهوریت
تلاش برای لغو حکم اخراج پیمان عارف
پس از حدود10 روز کش و قوس از صدور دستور اخراچ پیمان عارف از وزارت علوم تا لجرای آن توسط دانشگاه 10 اردیبهشت معاونت تحصیلات تکمیلی دانشگاه به حکم ضدقانونی وزارت تن داده و اقدام به نامه ممنوعیت از تحصیل شاگرد اول علوم سیاسی دانشگاه تهران نمود نخستین طیف جمهوریخواه تجمع روز سه شنبه 12اردیبهشت درصحن دانشکده حقوق با پخش وسیع فراخوان بودکه با حدود صد ها شرکت کننده از ساعت 11.30 تا 13.5 با سخنرانی عارف و دکتر ملکی (اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب) مجتبی بیات(عضو شورای مرکزی تحکیم) وحید عابدینی(طیف روشنفکران دینی) بهنام سپهرمند(طیف لیبرال) پریسا نصرآبادی (طیف چپ) صادق جوکار(طیف ملی گرا) در آرامش و متانت برگزار شد . پس از ان عارف به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه لرستان و مهران نارکی (عضو شورای مرکزی تحکیم) چند سخنرانی ایراد نموده و چندی در تبریز بود تا اینکه روز دوشنبه و در حالیکه مقدمات انجام تجمع دیگری انجام شده بود عارف دریافت عکس او را به تمامی نگهبانی درهای ورودی دانشگاه داده و او ممنوع الورود شده ژس از لغو تجمع دانشجویان به همراه عارف پشت درهای بسته مانده تا اینکه به هنگام ظهر و با جمع شدن جمهوریخواهان در غذاخوری سرانجام حلقه ای انسانی بدور عارف تشکیل شد که با مخالفت نگهبانان زد و خورد شدیدی بین دو طرف انجام گرفت و دانشجویان سرانجام توانستند به هر نحو عارف را وارد دانشگاه کنند . ژس از ان تجمع دیگری در صحن دانشکده حقوق در گرفت و تا عصر اوضاع نا آرام بود و از ظهر عارف در اعتراض با حکم غیرقانونیش شروع به اعتصاب غذا کرد . قرار بشد دانشجویان در دانشگاه بمانند اما با تاریکی هوا و ریزش یرو و رفتن بچه ها عارف تصمیم گرفت به دفتر ادوار تحکیم برود و در انجا اعتصاب غذایش را ادامه دهد که بعلت مشکلاتی از انجا برگشت تا اینکه شب مهران نارکی (دبیر کمیته حقوق بشر دفتر تحکیم وحدت) در دانشگاه به دنبالاو امد عارف که قصد داشت مجددا به دانشگاه بیاید جلوی در توسط نگهبانان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت و کارت دانشجویی او هم به زور اخذ گردید . همچنین یکی از همراهان او بنام علی اکبر عجمی توسط حراست نگهبانی توقیف گردید و برای ساعتی در اتاق نگهبانی به جرم توهین به نگهبان! زندانی بود. عارف و نارکی ژس از ان به منزل دکتر یزدی رفتند.
آتشی دیگر در علم و فرهنگ این دیار
رامین جهانبگلو , از معدود پژوهشگران و فیلسوفان ایرانی جهان, به اتهام ارتباط با بیگانه(!) دستگیر شد!
در اقدامی عجیب و نامتعارف
شورای مرکزی انجمن اسلامی (شماره 2) دانشگاه تهران بدون انتخابات اعلام موجودیت کرد!!!
هفته گذشته عده ای از اعضای فراکسیون موسوم به دموکراسی خواه در اقدامی عجیب و نا معمول و در حالی که دانشگاه تهران خود دارای یک انجمن اسلامی است با انتشار اسامی بدون برگزاری انتخابات و تایید مسولین دانشگاه به یکباره به عنوان ”انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی“ اعلام موجودیت کردند! در حالی این دوستان همواره انتخابات های انجمن سنتی تهران را به علت روال غیر قانونی و تعداد کم اعضا رد میکردند مشخص نیست خود در کدام نشست و با حضور چه تعداد نمایندگانی از دانشکده ها( که آنهم معلوم نیست چگونه انتخاب شده اند؟) دست به این اقدام زده اند. در این لیست حسین جاودانی (ادبیات) دبیر تشکیلات - فرید هاشمی (علوم اجتماعی) مسول روابط عمومی - سهراب محمودی(بهداشت) دبیر سیاسی و احمد موسوی(زبان ها) و احسان استیری (هنر ها) به همراه 3 عضو لغو عضویت شده انجمن اسلامی دانشگاه تهران : وحید عابدینی (حقوق)- حسین امینی(دندانپزشکی) - حسین دباغ(مدیریت) به همراه علی مسیح(فیزیک) حضور دارند .
با توجه به شرایط و اساسنامه انجمن های اسلامی و سابقه و هویتشان مشخص نیست این دوستان که در افکار و عقاید تضادی بنیادین با اصول انجمن اسلامی دارند و اساسا فعالیتشان تنها ضربه زدن و اخلال به ساختار انجمن های اسلامی است چگونه مدعی این نهاد حکومتی با آن سابقه وحشتناک سرکوبگرانه شده اند؟ این عمل اعضای فراکسیون موسوم به دموکراسی خواه علاوه بر اینکه نشان میدهد اینان توجهی به افکار و تئوریات خود ندارند تنها می خهواهند مدتی در دانشگاه به عنوان فعال سیاسی (هعر چند در این ساختار متضاد) حاضر باشند که خود عملی ریاکارانه و غیر اخلاقی نیز شمرده میشود .در همین رابطه مقاله ای در صفحه 2 را بخوانید
عبدالله مومني: خاتمي در شكاف ميان حاكميت و مردم جانب حكومت را گرفت،
در پي ديدار سيد محمد خاتمي با اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي كه طي آن وي انتقادات شديدي را به بدنه جنبش دانشجويي وارد ساخت ، عبدالله مومني دبير سابق دفتر تحكيم وحدت و سخنگوي فعلي ادوار تحكيم گفت : مجموعه دفتر تحكيم در ابتدا بزرگترين مدافع و هوادار خاتمي و در حركت دوم خرداد به عنوان موثرترين نيرو مطرح بود متاسفانه تجربه حضور اصلاح طلبان در قدرت نشان داد كه گرچه در ابتداي اصلاحات خاتمي امبدهايي براي اصلاح را طرح كند ، اما گذر زمان و تجربه حضور ايشان در قدرت نشان داد كه قانون اساسي موجود نه تنها ظرفيت دموكراتيزه شدن را ندارد بلكه چارچوب هاي حقوقي فعلي از ظرفيت بالايي براي تقويت اقتدارگرايي و نقض حقوق شهروندان و كنار زدن خواسته هاي دموكراتيك مردم برخوردار است .ویافزود : قانون اساسي هم در منابع و هم در ساختار تقنيني و هم در اجرا داراي ضعف ها و كاستي هاي بنيادين است و به هيچ عنوان نمي توان بر اساس اصول بنيادي آن فعاليت سياسي براي دموكراتيزه كردن ساختار قدرت را پايه ريزي كرد..در شرايطي كه نيروهاي آزادي خواه و تحول طلب به ويژه دانشجويان به دور از تاكيد بر روش هاي از پيش شكست خورده به دنبال چاره انديشي بودند و از آن زماني كه دانشجويان و روشنفكران تحول طلب از حمايت خود نسبت به اصلاحات حكومتي كناره گرفتند و به نقد اصلاح طلبان و استراتژي آنها پرداختند ، اصلاحات به يك بازي فرمايشي و حكومتي تبديل شد و اصلاح طلبان آنچنان به عقب نشيني در برابر حريف تن دادند كه نتيجه چيزي جز تثبيت پايه هاي اقتدار گرايي در كشور نبود .مومنی با اشاره به شعار عبور از خاتمي كه انتقادات زيادي ز سوي اصلاح طلبان درون قدرت به همراه داشت گفت : طرح ايده عبور از خاتمي نتيجه پايبندي نيروهاي دانشجويي به اصول و آرمانهاي ملت ايران بود .زماني كه آقاي خاتمي و حركتش در تضاد با اصول مطرح شده و شعار جنبش اصلاحات مبني بر عبور از شخصيت محوري و تاكيد بر جامعه مدني و حقوق شهروندي ، قرار گرفت و از زماني كه در شعارهايمان بيان كرديم كه براي هيچ فرد زميني تقدس قايل نيستيم ، طبيعي است كه تنها معيارمان براي حركت ، پايبندي به اصول اخلاقي ، وفاي به عهد و ميثاق بسته شده با مردم و دانشجويان باشد .آقاي خاتمي قرار بود مدافع حقوق طيف محذوف جامعه داخل ساختار قدرت باشد نه اينكه به عنصر توجيه كننده عملكرد نادرست حاكمان تبديل شود در واقع حضور خاتمي در قدرت حاصل شكاف بين مردم و حاكميت بود كه در اين ميان خاتمي جانب حاكميت را گرفت و با عملكرد خويش زمينه دوري هرچه بيشتر مردم و دانشجويان را از خويش فراهم كرد . و در نتيجه عملكرد اين چنيني ، در داخل ساختار قدرت بود كه حاصل توسعه سياسي آٌقاي خاتمي روي كارآمدن دولت بنيادگراي فعلي است.مومنی گفت : وضعيتي كه آقاي خاتمي از آن ابراز نگراني مي كند نتيجه مستقيم حضور و عملكرد ايشان در قدرت و عدم تقويت نهادهاي مدني توسعه يافته در جامعه است .وی گفت : تجليل امروز آقاي خاتمي از طيف سنتي انجمن اسلامي دانشگاه تهران كه هيچگونه موضع انتقادي نسبت به حكومت نداشته و حتي در محيط دانشگاه نيز انتخابات خود را به صورت كاملا بسته و گزينشي برگزار مي كند ز آن جهت است كه وي و اطلاح طلبان حكومتي نگاهشان به جريان دانشجويي به مثابه پياده نظامي است كه آن را تحت هر شرايطي موظف به حمايت بي چون و چرا از يكي از گروه هاي داخل حكومت مي دانند ، در حالي كه واقعيت آن است كه دعواي جريان دانشجويي دعواي قدرت براي يكي از دو جناح نبوده بلكه اصرار بر آرمانهاي ملت بوده است .مومني همچنين با اشاره به سخنان آقاي خاتمي ” نظر من هم همين بوده و هست كه بايد تشكلهاي ديگر در دانشگاه فعاليت قانوني داشته باشند“يادآور شد : آقاي خاتمي حتما به خاطر دارند كه نه تنها در زمان ايشان هيچ تلاشي براي به رسميت شناختن فضاي متكثر در دانشگاه صورت نگرفت بلكه دفتر تحكيم و انجمن هاي اسلامي به عنوان تنها نمايندگان دانشجويان با انواع محدوديت ها و تنگ نظري ها مواجه شدند و كليد برخوردهاي قضايي ، امنيتي و انضباطي بي سابقه با دانشجويان در دوره اصلاحات زده شد.به نظر مي رسد آقاي خاتمي و اصلاح طلبان به دنبال فضا سازي براي حضور مجدد ايشان در عرصه سياسي و بازسازي جايگاه از دست رفته ايشان در جامعه دانشگاهي هستند ، اما به نظر مي رسد لازمه اين كار نه پناه بردن به طيف هاي سنتي جامعه و دانشگاه و نه افتادن در دام واژه ها و مفاهيمي كه بيشتر به بازي واژه ها مي ماند است . بلكه اگر جريان اصلاحات مي خواهد در سپهر سياسي ايران به عنوان يك نيروي تاثيرگذار باقي بماند ، نقد جدي عملكرد گذشته براي اين جريان يك ضرورت تاريخي است و در غير اينصورت فرافكني شكست و خطاهاي استراتژيك خودشان به دانشجويان و ساير اقشار و طيف هاي جامعه ره به جايي نخواهد برد و حتي بيش از گذشته و نسبت به وضعيت منفعل كنوني شان ، ناكارآمد تر شده و زمينه حذف كامل خود را از صحنه سياسي ايران فراهم مي كنند.
ریشه یابی علل شکست انجمن های موازی در دانشگاه تهران
پس از نه بزرگ ملت به حاکمیت و نماینده آن که در نتیجه سال ها انحصارگرایی و سرکوب و استبداد در خرداد76 بدست آمد جنبش رفرمیستی ایران از همان ابتدا دچار انحراف گشت و بعدها سر برنگاه مشخص گشت اصولا جنبش رفرمیستی درکار نبوده و اصلاح طلبان عده ای از همان حاکمان با لباس دیگری هستند که نیروی بی بدیل سیاسی- اجتماعی که کانونش در سال 76 تا 80 بود را در راه بقای نظام مهار کردند و اینچنین بود که عده ای از سرکوبگران و شکنجه گران سابق جمهوری اسلامی هر کدام با خواندن چند مقاله و کتاب روشنفکر شدند و ام از تئوریاتی چون دموکراسی دینی! حقوق بشر اسلامی! جامعه مدنی دینی! و...زدند که بعدها پوچ بودنشان بر همه ثابت گشت . سعید تاجیک (حجاریان) موسس وزارت اطلاعات بعد از انقلاب و بازجوی سرشناس اوین ایدئولوگ شد و عمادالدین باقی که تا دیروز نویسنده نشریات امنیتی سپاه بود مورخ و تاج زاده که از سرکوبگذان مجاهدین انقلاب که با دوستانش چون بهزادنبوی محسن آرمین و...بود که بیشترین خیانت ها و کارشکنی ها را در آغاز انقلاب علیه دولت ملی مردمی بازرگان انجام دادند هر کدام تئوری جدیدی دادند و البته همه اینان حواسشان بخوبی جمع بود که از 68 به عقب نروند که پای خودشان گیر نیفتد. اینچنین بود که از حاکمان سابق که کارنامه شان اوایل انقلاب بسیار بدتر از کارنامه امثال موتلفه و آبادگران و محافظه کاران فعلی است (مانند قضیه گروگانگیری سفری آمریکا یا حج سال 66)
و بهزاد نبوی های که با شعار ”روسری یا توسری“ و تشکیل کمیته ها ی انقلاب روزگار مت را سیاه کردند اصلاح طلب و دموکرات! شدند و اگر انتقادی داشتند بر دوران هاشمی و شخص او بود(که بعد ها خود اعتراف کردند اشتباه کردند) چرا که آنها فقط در این دوران از قدرت بیرون رانده شدند وگرنه اصلاح طلبان بخوبی می دانند آنچه که در دهه 60 کردند بالاخص گروهی که خود را ”خط امامی“ می نامد و عملکرد تحکیم وحدت در آغاز انقلاب در تضاد کامل با دموکراسی و حقوق بشر است بدین ترتیب تاریخ بصورا تراژدی آغاز گشت و انقلابیون سابق با افزودن پسوند پیشوند به هر مفهومی که از غرب بدستشان می رسد مدعی شدند دموکراسی اسلامی برقرار میکنیم و از بخت بد کسی را با شهامت تر از یک مدیر کتابخانه گیر نیاوردند و سید خندان آنقدر مماشات کرد تا پاسخ 20 میلیون رای مردم که در هرکشوری میتوانست تحولات کلیدی بوجود آورد را با ”من تدارکاتچی بیش نیستم“ داد و با بازگذاشتن دست قوه قضاییه و سعیدمرتضوی ضربات مهلک را بر بدنه سیاسی ایران و دانشجویان وارد کرد وهمان روزها بود که در سعدآباد تحکیمی ها گریان به پای او افتادند و سید چرا با ما چنین کردی؟ . از سویی ملغمه اسلام-مدرنیته که حاج فرج دباغ (سروش) در غیاب سکوت اجباری روشنفکران سکولار از اوایل دهه 70 به خورد تحکیمی ها داد باعث شد بذر شوم دیگری در جنبش دانشجویی شکل بگیرد و آنهم این عقیده ناصواب که فعالیت دموکراتیک در چارچوب حکومت دینی بود و از اینرو بود که ضربه ی خاتمی و سروش به مبارزات ملت ایران بسیار بیشتر از تصور است چه با تحول 76 دانشجویان بلافاصله باید تشکل موازی انجمن های اسلامی و تحکیم
نامه محسن سازگارا (از اعضای جنبش رفراندوم) به محمود احمدی نژاد
به نام خداوند جان وخرد . شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی , هر لحظه به دام دگری پابستی , گفتا شیخا هرآنچه گوئی هستم , آیا تو چنانچه می نمائی هستی؟
حضور محترم جناب آقای احمدی نژاد . سلام و احترام، مکتوبتان به رئیس جمهور آمریکارا خواندم. حیفم آمد چند خط ننویسم. این هم کاری است که یک نفر مسئولیت هایش را زمین بگذارد و برای روسای جمهوری دنیا نامه بنویسد و آنها را مورد بازخواست قرار بدهد.البته شک دارم... اما به هر صورت شما این کار را کرده اید. فهرست بلند بالائی از سوالات را جلو بوش در باره عملکرد او در سایر کشورها و نسبت به شهروندان سایر ممالک گذاشته اید. کاری که البته هر روزه روزنامه نگاران خود آمریکا بسیار تندتر و صریح تر از شما با رئیس جمهوری شان می کنند و از زوایای مختلف او را به زیر سوال می کشند. همین نامه شما را هم چاپ کرده اند. وظیفه و مسئولیت او و دولتش اینست از عملکرد خودش در افکار عمومی دفاع کند. اما این کارتان نکته بسیار ساده را به ذهن متبادر می کند که با اجازه تان به عنوان یک شهروند ایرانی با شما در میان می گذارم. مساله رئیس جمهوری آمریکا یا هر کشور دیگری در درجه اول به شهروندان همان کشور مربوط است و بعد برای دیگران اهمیت دارد. برای من هم به عنوان یک ایرانی در درجه اول مساله ایران اهمیت دارد.جناب آقای احمدی نژاد: آن نکته ساده این است: این لیست بلند بالای سوالات را جلو خودتان بگذارید و این سوالات را از خودتان و بقیه حاکمان جمهوری اسلامی در باره رفتار با شهروندان ایران و مملکت خودمان بپرسید. مثلا بپرسید: 1- دانشجویانی که به قول خودتان از شما راجع به آمریکا و اسرائیل می پرسند، آیا حق دارند راجع به عملکرد حکومت و مقام رهبری هم سوال کنند؟ یا بسیجی ها به آنها حمله می کنند و به اسم توهین به مقدسات، لت و پارشان می کنند و بعد هم آنهارا دستگیر می کنند؟ کاری که بارها اتفاق افتاده است. 2- آیا در دانشگاه و یا مطبوعات می شود از شما و رهبر راجع به کمک مالی به گروههای تندرو فلسطینی پرسید؟ آیا می توان از پولهائی که ایران در لبنان، فلسطین، عراق، افغانستان و یا سایر نقاط دنیا خرج کرده است پرسید؟ آیا می توان سوال کرد چرا پول ملت مظلوم ایران خرج عملیات تروریستی در سراسر دنیا می شود؟ یک بار در تبلیغات انتخاباتی شورای شهر تهران در حالی که من در زندان بودم دوستانی در خارج از زندان من را به عنوان کاندیدای شهرداری تهران مطرح کردند و روی پانصد پوستر عکس مرا چاپ کردند و روی پانصد پوستر دیگر این حرف ساده را نوشتند که "افغانستان و بوسنی و.. پیشکش، تهران را در یابیم"( حتی فلسطین را جرأت نکردند ). بلافاصله آنهارا دستگیر کردند. پوسترها جمع آوری شد.در پرونده من هم یک بند بلند بالای اتهام راجع به آن ائتلاف انتخاباتی مطرح شده و برایم شش سال حبس هم بریده اند.3- آیا به عنوان یک شهروند ایرانی می توان از شما و رهبرپرسید که چرا در ایران برخورد دوگانه و یا چند گانه و تبعیض آمیز وجود دارد؟ چرا مردم در مقابل قانون مساوی نیستند؟ چرا مثلاً روزنامه کیهان که در اختیار...است و یا روزنامه جمهوری اسلامی که ... مجاز هستند که به هر کسی تهمت بزنند و هر دروغی را بنویسند؟ اما تا کنون بیش از صد روزنامه بسته شده است و روزنامه نگاران به زندان افتاده اند؟ یا مثلاً چرا روحانیت ، دادگاه ویژه و جداگانه دارد؟ یا مثلاً چرا یک نفر که در بسیج است خودی محسوب می شود و بسیاری از درها به رویش باز است؟اما سایر جوانان کشور باید همواره از برخورد همین بسیجی ها با خودشان بیمناک باشند و به قول جوانها بترسند که به آنها گیر بدهند؟ چرا مثلاً سپاه پاسداران می تواند در بسیاری از معاملات تجاری کشور بخصوص انتقال نفت از آسیای میانه به خلیج فارس شرکت کند اما تجار مملکت حق این کار را ندارند؟ سپاه می تواند از اسکله ها ی مخصوص به خودش در قشم و یا سایر بندرها ی کشور هر کالائی حتی ...وارد نماید ( کاری که در انحصار بخشهای امنیتی سپاه است)، اما دیگران حتی از وارد کردن پارچه چادر مشکی هم محروم هستند؟ چرا واردات شکر صنعتی در انحصار آقایانی مثل...است، اما تجار قدیمی و محترم کشور از این حقوق ممنوع هستند؟ چرا در ادارات و استخدام افراد، خودی ها و حکومتی ها و به اصطلاح، بچه حزب اللهی ها مقدم هستند و بقیه بخصوص غیر مسلمانها راه به جائی ندارند؟ می توانم به این لیست برخوردهای چندگانه و تبعیض آمیز ، صدها مورد دیگر را اضافه کنم. مواردی که اصلاً در قانون اساسی کشور و قوانین موضوعه ما نهادینه شده است.در قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور چهار نوع انسان تعریف شده که حقوق نامساوی دارند: روحانیان با غیر روحانیان از حیث تصدی مقامهای کشور نا مساوی هستند. مردان بازنان در حقوق سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی اختلاف دارند. شیعیان با اهل تسنن از حیث قوانین مدنی و اجتماعی اختلاف دارند. و مسلمانان با غیر مسلمانان از حیث تصدی امور مملکت و برخورد قوانین با آنها اختلاف دارند.اینها موارد رسمی و قانونی است. خارج از این، انواع و اقسام تبعیض های دیگر هم در کشور هست. آیا می دانید که رژیم آپارتاید در افریقای جنوبی ، تنها میان سفید پوستان و سیاهان و رنگین پوستان تفاوت می گذاشت؟ در حالی که ما در ایران همان گونه که برشمردم لا اقل چهار درجه شهروند داریم که حقوق اجتماعی و سیاسی شان اختلاف دارد.به اضافه ده ها تبعیض دیگر میان خودی ها و غیر خودی ها ی حکومتی که روزانه اعمال می شود.4- آیا مطبوعات و شهروندان عادی ایران می تواننداز شما بپرسند که واقعاً به چه حقی بر سر یک تکنولوژی عقب افتاده دست چندم وارداتی برای غنی سازی اورانیوم ، کشور را این طور دچار بحران و درد سر کرده اید؟ حتماً می دانید که به مطبوعات از سوی شورای امنیت کشور ابلاغ شده دراینباره حق ندارند چیزی از خودشان بنویسندو تنها باید تفسیرهای رسمی حکومت را منعکس کنند. لابد می دانید که آنچه به صورت دست دوم از طریق لیبی ، از یک دانشمند کاسبکارپاکستانی به نام عبدالقدیر خان تحت عنوان تکنولوژی غنی سازی اورانیوم خریداری شده و میلیاردها دلار از پول کشور صرف آن شده ، عقب افتاده ترین تکنولوژی در میان پنج روش مرسوم غنی سازی اورانیوم در دنیاست. کاری که به هیچ وجه نه پیشرفت علمی است و نه برای مملکت حاصل اقتصادی خواهد داشت.لابد می دانید که تا همین جای کار هم این روش شما برای بحران آفرینی و سرپوش گذاشتن بر نابسامانی های کشور باعث رکود اقتصادی ایران شده و میلیاردها دلار به کشور خسارت زده است. وای به روزی که کشور مشمول تحریم اقتصادی هم بشود. آیا می توان از شما خواست که اتخاذ سیاستی این چنین غلط را به رأی مردم بگذارید؟ در واقع از صاحب خانه اصلی یعنی ملت، بپرسیدکه برای ساختن بمب اتمی در ایران که در نهایت وسیله ای برای حفظ رژیم موجود تلقی می شود آیا حاضرند فقر و گرسنگی و بدبختی را تحمل کنند؟من هم مثل شما درس مهندسی خوانده ام. اما این فرصت را داشته ام که تاریخ نیز بخوانم . اتفاقا در دوره ا ی کوتاه تاریخ قرون وسطی و رنسانس در اروپا را تدریس هم کرده ام. اما بعد دستم را از دانشگاه کوتاه کردند. بزرگترین رسوائی تاریخ کلیسا محاکمه گالیله است. باور کنید برخورد کلیسا در آن محاکمه بسیار عاقلانه تر از برخورد جمهوری اسلامی با دکتر آغاجری بود که تنها به دلیل انتقاد ی که آن هم به طور خصوصی ازرهبری کرده بود به جرم اهانت به پیامبر ، به اعدام محکوم شد و بعد هم که دانشگاه های کشور شلوغ شد و ناچار از عقب نشینی شدنداو را به حبس محکوم کردند.یک استاد دانشگاه چند سال از عمرش را ظاهراً برای یک سخنرانی و در واقع برای یک انتقاد در زندان گذراند. در تمام تاریخ قرون وسطی در اروپا هرگز برخوردی که با دکتر سروش به خاطر بحثهای کلامی و دینی اش در ایران شده ، سابقه نداشته است. کارنامه روحانیت .... هنوز هم... آیا می توان از شما پرسید ... چرا القای شبهه می کنید که گوئی در دنیا جلو تحقیق علمی را می گیرند؟ مدتهاست که علم، جهانی شده است.سری به اینترنت بزنید .البته اگر توانستید از فیلتر های دستگاههای اطلاعاتی آن مملکت عبور کنید. آنگاه خواهید دید که هزاران مرکز تحقیقاتی دنیا شب و روز در حال پژوهش علمی هستند و دستاورد های خودشان را در اختیار دیگران می گذارند. در آمریکا سالیانه بیش از صد هزار تحقیق علمی به نتیجه می رسد و منتشر می گردد.این رکورد در کشورهای بزرگ اروپائی که تقریبا جمعیتی معادل ایران دارند حدود بیست هزار تحقیق در سال است. آیا می دانید که سهم ایران در حدود سیصد تحقیق در سال است که آن هم اکثرا توسط ایرانیان مقیم خارج از کشور انجام می شود؟ تنها نگاهی به وضعیت غم انگیز علوم انسانی در ایران بیندازید. حکومت حتی در حد یک سنجش افکار هم تحمل ندارد.بگذریم از سرنوشت غم انگیز ... یا تهمت زدن به امثال دکتر زرین کوب و ده ها و بلکه صدها مثال دیگردر مورد برخورد با اساتید دانشگاه و محققان و مترجمان و اهل فرهنگ کشور..من هم به خداوند یکتا و پیامبری مردان حق ایمان دارم. باور دارم که هر مذهبی به زبانی حق را بازگو می کند .اجازه بدهید از همین زبان خودتان برای به شهادت طلبیدن انبیاء استفاده کنم.1..........2........, ......(بقیه نامه غیرقابل چاپ است) . و ما توفیقی الاّ بالله محمدمحسن سازگارا—23 اردیبهشت 1385
بیانیه شورای تهران دفتر تحکیم وحدت در مورد موج جدید برخورد با جنبش دانشجویی
ادوارنیوز: شورای تهران دفتر تحکیم در پی هجمه های اخیر به دانشجویان و دانشگاه، با صدور بیانیه ای ضمن اعتراض شدید به این گونه برخوردها، از سکوت برخی گروههای مدعی طرفدار دموکراسی و حقوق بشر در قبال این برخوردها به شدت انتقاد کرد متن بیانیه شورای تهران دفتر تحکیم وحدت در پی می آید: امروز نحوه ي رفتار حكومت با دانشگاه نمونه ي كوچك تر رفتار حكومت با ملت است. جفاهاي رفته بر دانشگاه و استاد و دانشجو هر روز بيشترمي شود و هيچ نهادی توضيحي در باب اين مسئله نمي دهد.همچنان که هيچ حزب اصلاح طلبي اعتراضي نسبت به اين حق كشي ندارد و از نظر ما سكوتي كه پيش گرفته شده است بيشتر در تأييد اين سركوب معنا مي شود. روند صدور احكام قوه ي قضائيه مبني بر حبس فعالين دانشجويي هم چنان ادامه دارد. تأييد صدور 6 سال حبس تعزيري براي علي افشاري، 5 سال حبس براي عبدالله مؤمني، 6 سال حبس تعزيري براي مهدي امين زاده و اخراج وي از دانشگاه، 18 ماه حبس براي فريد مدرسي ، اخراج پيمان عارف و روزبه افراز فر از دانشگاه و تعليق دانشجويان دانشگاه شريف كه در يك مورد موجب خود كشي يكي از دانشجويان شده است، تنها موارد سركوب جنبش دانشجويي نيست، بلكه احكام، احضارها و تعليق ها و برخوردهاي خصمانه ي كميته هاي انضباطي با دانشجويان كماكان در امتداد اراده ي آگاهانه، براي خشکاندن جنبش دانشجويي ادامه دارد. آيا به راستي دانشگاهيان گناهي جز نقد بي محابای قدرت بي مهار موجود دارند؟ آيا به راستي دانشجوياني كه در كنار تحصيل به مشكلات اجتماعي و سياسي جامعه ي خود مي پردازند، شايسته ي چنين جفاهايي هستند؟پس از تعويض دولت، سياست سركوب و تضعيف انجمن هاي اسلامي رنگ ديگري گرفت و به تبع آن سياست ایستدگی در برابر حاكميت تغيير كرد. با اعتراض دانشجويان دانشگاه تهران نسبت به تغيير رئيس دانشگاه، دانشجويان تصميمات حكومت در رابطه با دانشگاه را به چالش طلبيدند. اين اعتراض آغازي بر بازگشت به دانشگاه بود. اعتراض دانشجويان دانشگاه شريف در اسفند سال پيش نسبت به استفاده ي ابزاري از شهدا حركتي ديگر از همين دست بود. اما اوج اعتراض دانشجويي را مي توان در حركت هاي دانشگاه رجائي دانست و نيز اعتراض دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي را مي توان در همين راستا تحليل كرد. چرا اعتراض دانشجويان كه در همه ي اين موارد در اعتراض به بي توجهي و بي كفايتي دولت در امور دانشجويي صورت گرفته بود بي پاسخ ماند؟ آيا بي توجهي و بي اعتنايي، به اعتراض دانشجويان در كنار بي توجهي به اعتراضات ساير اقشار مردم نشان دهنده ي عدم اهميت ملت براي حكومت نيست؟ آيا همين بي توجهي نشان نمي دهد كه حكومت برخاسته از ملت نيست؟برخورد با دانشگاه داستاني طولاني است كه ريشه در ضديت فكري و عملي حكومت با عقلانيت و انتقاد دارد. ادعاهاي پوپوليستي مبني بر ايجاد كرسي آزاد انديشي رنگي است دروغين كه مي خواهد ظرف اين بي عقلي را ديگرگونه جلوه دهد رنگي كه به خاطر ماهيت نظام هیچگاه روي آن نمي نشيند. داستان اين برخورد وقتي عميق تر مي شود كه رفتار برخي مدعيان دموكراسي را در قبال آن مرور مي كنيم. مثال آنکه نماینده مجلس ششم اصلاح طلب که ردای استادی جامعه شناسی بر تن کرده است در کنار دیگر همکار خود که او نیز تئوریسن حزبی با شعار اصلاح طلبی است، بی تفاوت و بی توجه به مسئولیت اجتماعی خویش از کنار ضرب شتم دانشجویان توسط رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران می گذرند و زمینه را برای سرکوب بیش از پیش دانشجویان فراهم می کنند. آقایان ظاهراّ عقبه دانشگاهی احزابي هستند كه با ادعاي دموكراسي شان، انحصار نيروها را به نفع خويش مي خواهند. با دقت مي توان دريافت اگر جريان خاصي عوام فريبي را دستور كار خويش قرار داده است جريان ديگر در جهت نخبه فريبي مي كوشد. فرياد حقوق بشر كجا و دم بر نياوردن در برابر لگد مال كردن دانشگاه كجا؟ گویی ايشان منتقد اساس وضع موجود نيستند بلكه مي خواهند به جاي حاكمان بنشينند و افكار خود را به ديگران تحميل نمايند. راه اندازي جبهه دموكراسي خواهي با اگر و اما هاي فراوان ايشان نشان دهنده ي آن است كه اگر چنين جبهه اي شكل بگيرد بايد در ذيل افكار ديني خاص و قيموميت ايشان باشد. عمل اینان در قبال دانشگاه نشان دهنده ي خواست حذف استقلال جنبش دانشجويي است، تا چونان 18 تير 78 دانشجويان قرباني، سبب ساز ماندن ايشان شوند. رويكرد ايشان حاكي از ديدي ابزار انگارانه به دانشگاه است. چرا كه با حذف استقلال جنبش دانشجويي خواهد توانست بر موج احساسات راستين دانشجويان سوار شوند. كاري كه در دوم خرداد انجام شد و آينده آن را به خوبي نشان داد.شوراي تهران دفتر تحكيم وحدت در اعتراض به برخوردهاي پي در پي با دانشگاه اعلام مي دارد اين سركوب گري خبر از بحران هاي جدي حاكميت داردكه آنان را وا مي دارد تا همه ي مخالفان خود را قلع و قمع كند. و نيز به اصلاح طلبان هشدار مي دهد که ايشان از اين هماني با حاكمان خارج شوند. شوراي تهران دفتر تحكيم وحدت احكام صادره براي آقايان افشاري، مؤمني، امين زاده، مدرسي ، افرازرفر و عارف را در مغايرت آشكار با حقوق بشر دانسته و ادامه ي روند برخورد با دانشگاه را در هر شكل ممكن ،مايه اي براي قوام اعتراض اصيل دانشجويي مي داند.
طنز سیاسی.......................................................................ابراهیم نبوی
العفو** آیت الله جنتی در خطبه های نمازجمعه گفت نامه احمدی نژاد الهام خداوند است و روزنامه ایران از تاثیرات گسترده نامه در جهان خبر داد.در همین رابطه خبرگزاری ها اعلام کردند بعد از خواندن نامه چندین شب است از کاخ سفید واتاق جورج بوش تا صبح صدای ”الهی العفو , الهی العفو“ به گوش می رسد.
روشن است اما نمیبینم *** محمود احمدی نژاد که به نمایشگاه مطبوعات سرزده بود، گفت:آینده مطبوعات در ایران روشن است..آگاهان در حالی که چشمشان جایی را نمی دید، اظهار داشتند: نمی بینم نمی بینم، چرا نمی بینم؟ از سوی دیگر کریمی وزیر دادگستری گفت:تخلفات مطبوعاتی کاهش یافته است. آگاهان گفتند: و همینطور مطبوعات
این برادر خشن! *** این خشونتش مرا کشته. اصولا در تشبیهات محسن رضایی چیزی وجود دارد که آدم حالش یک جوری می شود. رضایی در توصیف احتمالات استراتژیک مجادله میان ایران و آمریکا اعلام کرد: « ایران و آمریکا بزودی دست به یقه می شوند.وی به رامسفلد گفت: اگه مردی بیا سرکوچه تا یه لقمه چپ و راستت کنم.
این هم یک خبر اسفبار**ته مانده آبروی نظام با دستور دولت احمدی نژاد از ساختمانهای دولتی بیرون رفت. سید محمد خاتمی براساس نامه مدیرکل پشتیبانی دولت نهم، ساختمان سعدآباد را ترک کرد.
رامین! جاسوسی؟ توهم؟**رامین جهانبگلو، پسر امیرحسین جهانبگلو(از استادان سروش) همچنان زندانی است. من هرچه تلاش می کنم بفهمم که چطور ممکن است آدمی که زندگی اش با فلسفه می گذرد و کارش پژوهش است را به جرم امنیتی زندانی کنند، نمی فهمم.البته روزنامه کیهان در نوشته ای با عنوان «بازداشت یک عامل بیگانه» در مورد او سعی کرد نشان دهد قضیه جهانبگلو بیخ دارد، به اين ترتيب مژده داد که تا یک جایزه ادبی نوبل به وی ندهيد از زندان آزادش نمی کنیم!
نفت بولیوی ملی شد، کوکائین دولتی شد** سرانجام پسرخاله بولیویایی احمدی نژاد در عرض سه ساعت نفت و گاز بولیوی را ملی اعلام کرد. فعلا گروهی در حال تحقیق هستند که ببینند اصلا بولیوی نفت و گاز دارد یا نه. قرار است اگر نفت و گازی کشف شد، تا یکی دو ساعت دیگر همه اش را ملی کنند. البته هنوز هیچ اقدامی برای ملی کردن کوکائین که مهم ترین منبع درآمد بولیوی است انجام نشده است! فعلا اتحاد ایران و سوریه و بولیوی و فلسطین و ونوزئلا , آمریکا و اروپا را به هراس انداخته است!
بیگانگان چی فکر می کنند؟**یک عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم که به نظر می رسد دچار بحران زیبایی شناختی است، گفت: « کشیدن کاریکاتور احمدی نژاد به صلاح نیست و به دست بیگانگان بهانه می دهد.» آگاهان ضمن تائید این نقطه نظر اعلام کردند که اصولا کشیدن کاریکاتور از احمدی نژاد کار بیهوده ای است!
به درخواست فعالان سياسي دانشجويي ،پيمان عارف به اعتصاب غذاي خود خاتمه داد - ادوار نیوز
پيمان عارف كه از هفته گذشته در اعتراض به اخراج غير قانونيش از دانشگاه تهران دست به اعتصاب غذا زده بود امروز به اعتصاب غذاي خود پايان داد عارف در گفنگو با خبرنگار ادوارنيوز ضمن اعلام اين خبر گفت: در پي درخواست بسياري از فعالان سياسي و دانشجويي و علي الخصوص كانون مدافعان حقوق بشر پس از هفت روز به اعتصاب غذاي خود پايان دادم و امروز نيز با حضور در دانشگاه تهران نامه اعتراض اميزي را خطاب به دكتر قمصري معاون دانشگاه تهران به دليل ضرب و شتم خود توسط حراست دانشگاه تهران در روز دوشنبه هنگام ورود به دانشگاه تنظيم كردم. عارف همچنين اعلام كرد كه ضمن شكايت به نهادهاي مسئول پيگير استيفاي حق قانوني خود براي ادامه تحصيل و ملغي كردن حكم غير قانوني اخراجش خواهد بود
