تبليغاتX
>>> جمهوریت <<< -
وبلاگ انجمن جمهوریخواه دانشجویان دانشگاه تهران

 

لاله اي ديگر از جنبش دانشجويي در زندان اوين پر پر شد...

اکبر محمدي که از سال ۷۸ و حادثه کوي دانشگاه زنداني شده بود پس از ايست قلبي بعد از ۹ روز اعتصاب غذا در زندان فوت کرد . علت مرگ او دقيقا مشخص نيست.

جنازه اکبر محمدی بدون رضايت پدر و مادرش و زير مراقبت های شديد امنيتی دفن شد

 

درپی مرگ مشکوک اکبر محمدی در زندان اوين شامگاه دوشنبه والدين وی که از ترکيه به منظور تحويل جسد فرزندشان رهسپار تهران شدند، در فرودگاه دستگير شدند. صبح امروز سه شنبه والدين اکبر محمدی همراه با جسد فرزندشان به يکی از روستاهای اطراف آمل انتقال يافتند. رضا محمدی برادر اکبر محمدی در مصاحبه با راديو فردا می گويد: ديشب ساعت دو شب وقتی پدر و مادرم به فرودگاه مهرآباد رسيدند اطلاعات با هشت ماشين از پشت فرودگاه به جای نامعلومی بردند. صبح خبردار شديم که ساعت ۴ صبح اينها را حرکت دادند به شهرستان آمل همراه با جنازه اکبر. پدرومادرم اعلام کرده بودند می روند جلوی اوين تا جنازه اکبر را تحويل بگيريم. پدر و مادرم گفتند شما اقلا اجازه بدهيد که منوچهر از زندان مرخص شود تا برادرش را ببيند. برادری که هفت سال با هم در يک سلول بودند. منوچهر گفته بود نگذاريد اکبر را دفن کنند تا من بيايم. آقای رضا محمدی می گويد جنازه اکبر را بردند شصت کيلومتری آمل و حدود ۵ هزار نيروی امنيتی ريختند در منطقه. وی می گويد پدر و مادرش خواهان کالبد شکافی اکبر بودند ولی او را دفن کردند، در حاليکه والدين اجازه دفن اکبر را نداده بودند. وی می گويد: خانواده من اجازه می دهند اکبر نبش قبر شود و مورد کالبد شکافی قرار گيرد

 

 

اعتصاب غذا عامل مرگ اکبر محمدی نيست، احتمالا جنايت ديگری رخ داده است! علی کشتگر

خبر مرگ دانشجوی زندانی، اکبر محمدی در گيرودار اخبار داغ حملات اسرائيل به لبنان و کشتارهای هر روزه اين جنگ که طبعا هر خبر ديگری را تحت الشعاع قرار می دهد بسيار مشکوک و غم انگيز است.
اکبر محمدی که پس از چندين سال زندان، آزاد شده بود، اخيرا دوباره توسط دادستانی تهران در اوين محبوس شده بود. او ۹ روز پيش از آن که مقامات زندان مرگ وی را به علت ايست قلبی اعلام کنند در اعتراض به دستگيری مجدد و شرايط بد زندان دست به اعتصاب زد.
بسيار بعيد است که اعتصاب غذا علت مرگ اکبر محمدی باشد. گفته می شود که او را در زندان اوين درحالی که دراعتصاب غذا بود، به تخت زنجير کرده و به قصد کشت کتک زده اند. همان گونه که زهرا کاظمی را وحشيانه کتک زده بودند. او البته در دست همان کسانی اسير بوده است که متهم به قتل زهرا کاظمی هستند.
برادران محمدی اکبر و منوچهر از دانشجويانی بودند که پس از تهاجم وحشيانه عوامل رژيم به کوی دانشگاه فعالانه در تظاهرات دانشجوئی عليه علی خامنه ای و ايادی او شرکت کرده بودند و به همين دليل از آن زمان در زمره دانشجويان زندانی بودند. اين دو زندانی که از جانب کسانی به تندروی متهم بودند مورد بی مهری رسانه های اصلاح طلب نيز قرار داشتند.
بسيار محتمل است که وزارت اطلاعات و يا دادستانی تهران برای عبرت ساير زندانيانی که هر از چندی در زندان دست به اعتصاب غذا و اعتراض می زنند فرصت را برای کشتن اکبر محمدی مناسب فرض کرده باشند.
صدور حکم جلب مجدد وی به زندان و همزمانی مرگ او با بالا گرفتن اخبار مربوط به جنگ بسيار پرسش برانگيز است. به گمانم ماموران اطلاعات و دادستانی تهران به حساب آن که خبر مرگ وی در زندان تحت الشعاع اخبار داغ جنگ قرار می گيرد، با کشاندن اکبر محمدی به کام مرگ، چه بسا خواسته اند به اعتراضات اخير ايرانيان در حمايت از زندانيان سياسی پاسخ داده واز ساير زندانيان زهرچشم بگيرند تا مايه عبرت همگان شود.
با توجه به پيشينه سياه و ماهيت دادستانی تهران و وزارت اطلاعات، نبايد ادعای مسوولان زندان را درمورد مرگ او به سادگی باور کرد. تا دير نشده بايد از سازمانهای جهانی مدافع حقوق بشر استمداد کنيم و از آنها بخواهيم که هيئتی از پزشکان بی طرف برای کالبد شکافی و تشخيص علت مرگ اکبر محمدی به ايران اعزام شوند. مسئول جان زندانی زندانبان است. زندانبانان اکبر محمدی سابقه آدم کشی و جنايت دارند. آنها در همه سالهای گذشته در حالی که از رسانه های رسمی خود سنگ مردم فلسطين و حزب الله لبنان را به سينه زده اند، دانشجويان، نويسندگان و روشنفکران ايرانی را بيرحمانه روانه زندان و متحمل شکنجه کرده اند و يا در پروژه های جنايتکارانه به قتل رسانده اند.
اگر نسبت به اين مرگ مشکوک حساسيت و واکنش گسترده نشان داده نشود، از اين پس اين گونه فجايع تکرار خواهد شد. من به نوبه خود ترجمه انگليسی و فرانسه اين نوشته را برای سازمانها و مراجع بين المللی حقوق بشر ارسال خواهم کرد.

سه شنبه ۱۰ مردادماه ۸۵
علی کشتگر

 

در مرگ اکبر محمدی، مسعود بهنود

چهره جوانش در نظر می آيد. از آن چهره ها که از دور هم پيداست که راحت نشستنی نيستند، سر به راهی نمی دانند. از همين رو سخت تر از ديگران زندان می کشيدند اين جوانان. مامورانی که سر به جای کلاه می آورند تحمل آن ها را نداشتند. از آن چهره ها که قدرت پرست را – در هر اندازه که باشد - به هوس می اندازد درسی به آن ها بدهند که ديگران کار خود بدانند. از آن چهره ها که زندانبان را به هوس می اندازند که با او تعيين تکليف کنند تا بقيه زندان ها تکليف خود بدانند و مطيع باشند.

اين دو برادر راديکال بودند، اما مگر راديکالی جرم و گناه است که بايد چنين مظلومانه اکبر محمدی در جوانی از دنيا می گذشت.کم نيستند اهل سياست و حتی دانشجويان که با روش های اکبر و منوچهر محمدی موافق نبودند، حق آن هاست. و همان ها هستند که امروز می گويند حکم اعدامی که شش سال پيش صادر شد امروز به اجرا درآمد.

سخن عبدالله مومنی به عنوان سخنگوی ادوار تحکيم به جاست که مسووليت قوه قضاييه و سازمان زندان ها را در رعايت حقوق بشر و رعايت حقوق شهروندی يادآور می شود.

پدرشان که اهل بخيه در همه اين سال ها وی را سرگردان در راهروهای دادستانی انقلاب و دادسراها ديده اند، حق دارد با شنيدن خبر درگذشت يکی از دو پسری که گروگان در زندان اوين داشت، بر سر بکوبد و به بخت دشنام دهد که چرا اکبرش در اين بخش از جهان زاده شد. مگر جوانان و دانشجويان بقيه دنيا چه می کنند. کوهن بنديکت رهبر دانشجويان شورشی ۱۹۶۸ فرانسه مگر راديکال نبود. شورشی که تمام دانشگاه های اروپا را در بر گرفت و سرانجام بزرگی مانند ژنرال دوگل را از کاخ اليزه راند. او خود امروز در پايان دهه شصت عمر از کرده آن سال ها خشنود نيست و در نقش يک نماينده پارلمان اروپا ديگر شورشی نيست و از راديکاليسم ابراز پشيمانی می کند. اما به روزگار خود مگر چه شد. چرا سرزمين های ديگر مدارا می دانند ولی سرزمين کويری تو ندارد اکبر جوان، که نه به تو و نه هيچ کس از همسن های تو اجازه جوانی نمی دهد. همين يوشکا فيشر که اين روزها در تهران است مگر در جوانی با گروه های راديکال چپ مربوط و وابسته نبود. مگر چه شد، هيچ، جوانی از سرگذارند و در ميانه سالی از راديکالی درگذشت، چند خطی نوشت و از گذشته بريد. جامعه آلمان نه که به آن گناهش نکشت بلکه راهش را باز کرد که تا به وزارت خارجه رسيد و اگر در انتخابات اخير چپ ها و سوسياليست ها نباخته بودند، عجب نبود که آن يوشکای بلندموی هيپی خصال دهه شصت اينک رييس جمهور آلمان شود.

در جوانی سخت است سر به راه بودن، گرچه در ميانه و پايان عمر، آدمی خود به خود سر به راه می شود. همه که احمدی نژاد نمی شوند. در جوانی سخت است که هيچ نگوئی و هيچ اعتراض نکنی و هيچ فرياد نزنی. اين جوانان ما - و احمد باطبی که باز هفته پيش به زندان برگردانده شد - جرمشان جوانی است. گناه بزرگشان اين است که در جامعه ای جوانی کردند که هنوز تحمل و مدارايش در دستور نيست. جشن گرفته است صدسالگی قانون و مشروطيت را، اما در بازگشت غم انگيزی به عقب، تحمل مخالف به اندازه همان حکومت محمد علی شاهی است.

اکبر و منوچهر و احمد و و ديگرانی که به عنوان آزادی خواهان دربند، زندانيان عقيدتی و سياسی ايران شهره آفاق شده اند هيچ يک تفنگی بر دوش نداشتند و نه چريکی خواهان خشونت، اما دولتی که در مقابلشان قرار داشت در حالی که همه ابراز قدرت را دارد کم تحمل است. از خشونت و نقص حقوق بشر و قانون خود هم ابا ندارد. بزرگ ترين خطاها و خلاف قانون ها را به خود و اذنابش می بخشد و سخت نمی گيرد اما کوچک ترين حرکت را از جوانان تاب ندارد.

سخنگويان و مسوولان بترسند از اين شلختگی که در روبرو شدن با مردم به کار می آورند، از اين بازی که با افکارعمومی می کنند. آن يک با لبخند ظاهر می شود و به تاکيد می گويد زندانی [ به زبان کلانتری: مددجو] اکبر محمدی در اعتصاب غذا نيست. اين يک چنان که در باب اکبر گنجی به کار آورد، هزل و مطايبه می گويد که ما اعتصاب غذا نداريم و زندانی خواسته وزن کم کند. يا آن يکی چنان که در مورد دکتر زيدآبادی گفت شوخی می کند و با لبخند خبر دروغ می دهد که گزارش رسيده که ظرف عسل زير تختش بوده است. اين مطايبات از ذهن و حافظه جامعه پاک نمی شود و می ماند. چنان که هم امروز آقای سليمانی بايد پاسخگو باشد که چرا سه روز پيش با آن اصرار گفت حال اکبر محمدی خوب است و هيچ نگرانی ندارد. سخنی که درباره هيچ زنده ای نمی توان گفت چه رسد به جوانی که شش سال است زندگی اش و آرزوهايش بازيچه کسانی بوده که از وی انتظار داشته اند که نادم شود تا از بند رها گردد.

اگر کسانی که جامه قضا پوشيده اند يک هزار از آن مدارا که با سعيد عسگر کردند که در جوانی در شهر هفت تير کشيد و در مغز ديگری خالی کرد، و آن جا مصلحت انديش شدند که به جوانی در آستانه ازدواج سخت نمی توان گرفت، در حق اين جوانان آزادی خواه به کار می گرفتند، امروز ناگزير نبودند که نگران آينده خود باشند و در خوف آن که فرزندانشان بدانند که پدر چکاره است.

جالب است کسانی که لقلقه لسانشان اين است که بايد اين و آن عبرت بگيرند، خود در خوابند و انگار هيچ نيازی به عبرت گرفتن از روزگار و شرايط مشابه ندارند.

باری درگذشت مظلومانه اين جوان بر خانواده اش و بر دانشجويان کشور و بر آن ها جوانان که خطرها می خرند و در راه آنند تا وطنشان آبادی و آزادی را تجربه کند، تعزيت باد. و بدا به آنان که مدارا نمی دانند و از قدرت تنها عبوسی و خشگی و تحکم می شناسند.

خردمندانه آن است که دانشجويان مانده در زندان ها، از جمله احمد باطبی و منوچهر محمدی، موسوی خوئينی، و زندانيان سياسی مانند دکتر ناصر زرافشان و دکتر اميرانتظام، قلم بدستانی مانند رامين جهانبگلو و اسماعيل جمشيدی از زندان رها شوند و در اين مهلکه که دستگاه های تبليغاتی جمهوری اسلامی به اعتراف آمده اند که حساس است و تفاهم ملی و همدلی عمومی می جويد، گامی در جهت آشتی عمومی بردارند. تا دير نشده است.

 

”حتا من این خطر را می‌بینم که بعد از دفن جسد (اكبر محمدى) اعمالی انجام بشود كه جسد زود تجزیه بشود و آثاری باقی نماند“


در پى درگذشت اكبر محمدى در زندان اوين، مدير روابط عمومى پزشكى قانونى ايران اعلام كرد كه كالبدشكافى جسد اين زندانى سياسى انجام گرفته، جسد به خانواده او تحويل داده شده است و نتيجه آزمايشها يك ماه ديگر اعلام خواهد شد. اين در حالى‌ست كه وكيل اكبر محمدى از قوه قضاييه خواسته بود كه تا زمان روشن شدن علت مرگ موكلش، مجوز دفن صادر نشود، تا پزشكان بى‌طرف بتوانند علت واقعى مرگ را روشن كنند.

در اين ميان «كانون مدافعان حقوق بشر» نيز با صدور بيانيه‌اى مرگ اكبر محمدى را «مشكوك» خواند و ضمن اشاره به موارد مشابه ديگر، اعلام كرد كه «مقررات قانونى ناظر بر امور زندانها غالبا در عمل مورد توجه قرار نمى‌گيرد».

در همين زمينه، خليل بهراميان وكيل اكبر محمدى، در گفتگويى با ما، اعتراض خود نسبت به ابهامات موجود در رابطه با مرگ موكلش را مطرح مى‌كند.

مصاحبه‌گر: بهنام باوندپور

آقای بهرامیان، بسیاری از مدافعان حقوق بشر در مرگ اکبر محمدی و زهرا کاظمی شباهت‌هایی می‌بینند. جسد زهرا کاظمی سریعا دفن شد و علت مرگ به لحاظ قانونی ناروشن ماند. خود شما هم به دلیل مشکوک بودن مرگ موکلتان اکبر محمدی، از قوه قضاییه خواسته‌اید که جواز دفن را صادر نکند تا پزشکان بی‌طرف بین‌المللی بتوانند علت واقعی مرگ را مشخص کنند. آیا نشانه‌هایی برای پاسخ مثبت به این خواست‌تان مشاهده کرده‌اید؟

خليل بهرامیان: استنباط من هم همین است، که اگر مشکلی نیست چرا می‌خواهید این جسد اینطور فوری دفن بشود. حتا من این خطر را می‌بینم که بعد از دفن جسد اعمالی انجام بشود كه جسد زود تجزیه بشود و آثاری باقی نماند. در حالی که من یک خواست خیلی خیلی کوچکی را داشتم و آن اینکه جسد در حضور من با دو پزشک بی‌طرف یا دو پزشک آزاد که غیر پزشك قانونی باشد و یا خودم انتخاب بکنم يا به قرعه، از میان پزشکان داخل کشور و یا پزشکان بین‌المللی این جسد معاینه بشود. این خواسته‌ای بسیار بسیار قانونی‌ست. خود آقايان باید از این قضیه استقبال می‌کردند. من نمی‌دانم چه جریانی‌ست که دامن می‌زند به این برنامه که این برخورد خودخواهانه را پیش ببرند، حرف هیچکس را گوش نکنند و به هیچ مسئله قانونی هم توجه نکنند...

پس آقای بهرامیان، در واقع شما پاسخی تا حالا نگرفته‌اید به این خواسته‌تان؟

خليل بهرامیان: اصلا آقایان خودشان را ملزم به پاسخ نمی‌دانند...

یعنی بنابراین جسد اکبر محمدی در اسرع وقت دفن خواهد شد؟

خليل بهرامیان: الان به من گفتند که دفن شده حتا. وقتی پدر و مادرش از ترکیه آمدند، اجازه ندادند با کسی ارتباطی بگیرند و همینطور برشان داشتند بردند توی ماشین، از ماشین هم بردند بهشت زهرا. جسد را هم برداشتند انداختند توی ماشین و بردند به آمل به یک روستايى که اینها داشتند، آنجا شنیدم که دفن کردند، يا شايد هم در حال دفن هستند.

و به این شکل اگر این خبر حقیقت داشته باشد، یعنی علت مرگ برای خانواده و وکلای اکبر محمدی برای همیشه ناروشن می‌ماند؟

خليل بهرامیان: برای من روشن است. با این قضایا من کاملا روشن‌ام. ببینید، مسئله چیز دیگرى است. می‌گویند آنکه حسابش پاک است، از محاسبه باکی نیست. خوب، اینها می‌گویند آقا هیچی نشده، می‌گویند وضعیت درجه حرارت و غیره و غیره و فشار نرمال است. بعد معاون دادستان می‌گوید نخیر نرمال نبوده و افت فشار داشته. این تضادگویی‌ها، همه اینها، مشخصا این است که جریانی در دستگاه قضایی هست که خودسرانه عمل می‌کند و با هیچ ضابطه قانونی خودش را نمی‌خواهد انطباق بدهد. من واقعا متاسفم. چون دلم می‌خواهد بالاخره یک روزی در این مملکت این کتاب قانون باز بشود یا حداقل اجرا بشود یا حداقل ببینیم. من تا بحال ندیده‌ام.

مدیرکل روابط عمومی سازمان پزشکی قانونی آقای میرهادی، همانطور که خود شما هم اشاره کردید، اعلام کرده که آزمایشات و کالبدشکافی اکبر محمدی انجام شده و جسد به خانواده محمدی تحویل داده شده است. اما نتایج آزمایش‌ها و علت فوت یک ماه دیگر اعلام خواهد شد. آیا این مسئله قدری غیرطبیعی به‌نظر نمی‌رسد! چرا یک ماه دیگر؟

خليل بهرامیان: مسئله پزشکی یک مسئله تخصصی است، اما اینکه اینها به چه عنوان بدون حضور خانواده اکبر محمدی این کار را می‌کنند یا بدون وکیل‌اش این کار را می‌کنند، این مسئله است. گفتم، اگر آقایان پزشکان مشکل ندارند، اگر دستگاه قضایی مشکل ندارد، خوب چه عیبی دارد که در حضور اینها باشد و واقعیت روشن بشود که مردم کشور هم روشن بشوند. آقایانی که مدعی هستند نمایندگان مردم هستند و دولت را تشکیل داده‌اند. خوب، این نماینده مردم چه جوری است که خودسرانه عمل می‌کند، بدون مردم. اینها هم جزو مردم‌اند. مگر اینکه بگویند آقای بهرامیان یا وکلا یا خانواده محمدی جزو مردم محسوب نمی‌شوند، ضد مردم‌اند و ما هرکاری دلمان خواست می‌کنیم.

بنابراین آقای بهرامیان، به نظر شما اینکه نتایج آزمایشها و علت فوت یک ماه دیگر اعلام می‌شود یک مسئله طبیعی است؟

خليل بهرامیان: من پزشک نیستم. اما بحث من در این است که آقا جسد باید حداقل مورد بازدید من قرار بگیرید. چون به من گفتند که در بهداری زندان دست و بالش را بستند، دهانش را بستند، دستش را به تختخواب بستند. خواه ناخواه اگر چنین چیزی باشد، باید آثارش در مچ دست و غیره پیدا بشود. آقايان می‌گویند، نه چنین چیزی نیست. خوب یک نگاه کردن که مسئله‌ای نیست. اگر آقای بهرامیان یا یک نماینده دیگری بیاید و جسد را ببیند، کجای دنیا خراب می‌شود. چه چیزی اتفاق خواهد افتاد.

نسرین محمدی، خواهر اکبر محمدی، گفته که قاضی مرتضوی و آقای عباسی هم در بهداری زندان روی سر اکبر محمدی بوده‌اند و آنها را متهم کرده که برادرش را مسموم کرده‌اند. آیا در ملاقاتهایی که خود شما با منوچهر محمدی و یا احتمالا دیگر زندانیان داشتید، در این مورد چیزی به شما گفته نشده؟

خليل بهرامیان: در این مورد چیزی به من گفته نشده. برای من مهم این است كه اکبر محمدی مرخصی نامحدود داشته به علت مریضی خودش، ناراحتی کمر و اینها. مدارکی که الان در دست است نشان می‌دهد که ایشان نمی‌توانسته زندان را تحمل بکند، بخاطر فشارهای عصبی، کمردرد و غیره و غیره. اکبر مرخصی نامحدود داشته که اگر فکر کردند این زندانی برایشان خطرناک است یا چنین چیزی هست، آقا با یک اخطار می‌توانستند... این زندانی که فراری نبوده. این زندانی در اختیارشان بوده و قبلا هم اکبر محمدی به من اعلام کرده بود، سه‌چهارماه قبل از زندان، که وقتی از بابل به طرف آمل می‌آمده، مورد تهاجم واقع می‌شود و ماشین‌اش را می‌زنند و می‌اندازند و بعد. و اینکه چه میزان این مسئله درست است، باید مورد بحث و بررسی قرار بگیرد یا اینکه یک مرتبه می‌ریزند توی خانه‌اش و بازداشت‌اش می‌کنند. چه کسی این دستور را داده، این شخص هر کسی باشد، باید مشخص بشود دستوردهنده چه کسی‌ست. باید همه اینها روشن بشود و باید تحقیقات می‌شد. که ای کاش قوه قضاییه این دقت را می‌داشت که هیچ چیزی را پنهانی عمل نکند و به توهمات و شبهات در جامعه دامن نزند. متاسفانه اما این کار دارد انجام می‌شود.

حالا یک مسئله دیگر. گویا دیروز خود شما هم در زندان اوین دچار مشکلاتی شده بودید. ممکن است بفرمایید ماجرا چه بود؟

خليل بهرامیان: من دیروز در زندان اوین دچار مشکل نشدم. من روزهای قبل وقتی که اکبر محمدی اعتصاب غذا کرده بود و ما می‌دانستیم حالش بسیار بد است و بارها هشدار داده بودم به ریاست محترم قوه قضاییه که آقا برسید به این وضعیت، این فرد پای مرگ است. منوچهر محمدی هم گفته بود. من و منوچهر درخواست کردیم قبلا، هفته پیش، که آقا این شخص را بگذارید ما ببینیم تا منصرفش کنیم از اعتصاب غذا. آقایان نه تنها اجازه ندادند ما ببینیم که خلاف قانون بود، بلکه حتا اجازه ندادند تلفنی با او تماس بگیریم که خب حرف من وکیل موثر است. جایی نشسته‌ام، در سن و سال بالا هستم و به من خیلی احترام می‌گذاشت. به من این اجازه را ندادند. من دیروز برخوردی که با آقايان کردم، اعتراض که کردم، معاون دادستان بود. گفتم آقا این اعمال شما می‌تواند عامل موثر در مرگ اکبر محمدی باشد، شما چرا این کارها را می‌کنید. و من واقعا متاسفم که الان احمد باطبی که زندانی‌ست یک بلایی مثل اکبر محمدی سرش نیاید. خود منوچهر هم وضعیت بسیار نامطلوبی دارد یا آقای حشمت‌اله طبرزدی. اینها هرکدام پس از سالیان سال در زندان درهم‌ریخته‌اند. اینها اعصابشان درهم‌ریخته است. اینها از نظر جسمی مریض‌اند. چه جوری ست که این بچه‌ها را نباید مرخصی داد یا خود حشمت‌اله طبرزدی در ۶سال زندانش فقط یک بار مرخصی رفته. چرا؟ اینکه خلاف مقررات زندان و خلاف قانون است. من درخواست می‌کنم که رییس قوه قضاییه نسبت به این قضایا حساسیت به خرج بدهد. تمام این کاسه و کوزه سر ایشان می‌شکند. باید ببیند که این جناح خودخواهی که در قوه قضاییه هست و اقدامات خودسرانه می‌کند، این چه هست. چرا بحران آفرینی می‌کند؟ در حالی که این قضیه خیلی راحت می‌تواند حل بشود.

منظور من از مشکلاتی که برای شما پیش آمده این است که در رسانه‌ها صحبت از بازداشت شما شده بود.

خليل بهرامیان: در هفته قبل که من با آقای منوچهر محمدی، اکبر محمدی و آقای طبرزدی ملاقات داشتم، بعد از ملاقات قرار است این برگه‌ای که ما بتوانیم از زندان خارج بشویم را امضا کنم. یک سربازی آمد و گفت، آقای بهرامیان شما را معاون اجرایی خواسته و گفتند که بالا شما را خواسته‌اند. یعنی طبقه بالای اداره زندان. من رفتم. حدودی یک ساعت دقیقا پشت در ماندم، به حساب اینکه آقايان دارند غذا می‌خورند و آقا فلان است و فلان است. با بی‌ادبی تمام برخورد کردند با من وکیل دادگستری، که مورد اعتراض من واقع شد. اما دیروز مورد اعتراض من این بود که چه کسی حق دارد وکیل دادگستری را پشت در یک ساعت معطل کند و آن هم پشت در غذاخوری آقايان یا محل استراحت آقايان. این را من به عنوان بازداشت غیرقانونی تلقی می‌کنم.

آیا فکر نمی‌کنید پیگیری‌های شما در مورد جزییات علت مرگ موکلتان، ممکن باشد مشکلاتی را برایتان بوجود بیاورد؟

خليل بهرامیان: همه چیز امکان‌پذیر است. هم برای من، هم برای بچه‌هایم. اما من ۶۵ سال عمر کرده‌ام. این عمر خیلی زیادی‌ست. من از مرگ نمی‌ترسم، از زندگی‌کردن با بى‌آبرويى می‌ترسم. من وکیل دادگستری هستم و قسم خورده‌ام از حقوق مردمم دفاع کنم. من در این راه برطبق قانون از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کنم و از هیچ چیز هم وحشت ندارم.

نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 10:37 | لینک  |