تبليغاتX
>>> جمهوریت <<< -
وبلاگ انجمن جمهوریخواه دانشجویان دانشگاه تهران

 

علی افشاری - از رهبران جنبش دانشجویی

 

شماره دوم نشریه جمهوریت - ۱۶ اسفند ۸۴

صفحه اول

توافقات بر سر تشکیل انجمن موازی نهایی شد

سر انجام بعد از ماه ها بحث و بررسی بین دانشجویان دانشگاه تهران همه با تایید به بن بست رسیدن اصلاحات در انجمن دانشگاه تصمیم گرفتند فعالیت در ساختار فراکسیونی انجمن دانشگاه را رها سازند و پروژه انجمن موازی را به عنوان محفلی برای همه دانشجویان دگراندیش و مستقل  پیگیری کنند .پیش بینی میشود انجمن جدید با عنوان انجمن دموکراسی خواه یا انجمن اسلامی طیف علامه در مقابل انجمن اسلامی سنتی دانشگاه(طیف شیراز) فعالیت کند . در حال حاضر تمامی گروههای روشنفکری دینی به همراه دانشجویان سکولار که از ماه ها پیش این طرح را پیشنهاد میکردند متفق القولند هر چه سریعترر باید مجوز انجمن موازی صادر شود و دوران جدیدی در تاریخ 

فعالیت انجمن ها در دانشگا تهران آغاز شود . انجمن جدید مورد حمایت

دفتر تحکیم وحدت و نیروهای مبارز مستقل است و انجمن سنتی نیز از حمایت بسیج  مسولین دانشگاه و احزاب و نهاد ها برخوردار است.


 کودتا در جامعه فرهنگی دانشکده  حقوق  چگونه پیروز شد؟

 هفته گذشته انتخابات جامعه فرهنگی دانشکده حقوق بصوری غیر قانونی برگزار شد و انصراف چند تن از کاندیدا و شیوه برگزاری انتخابات شایعاتی را بوجود آورد و دانشجویان این دانشکده به یکباره با  گروه جدیدی در مام جامعه فرهنگی رو به رو شدند . پیمان عارف دانشجوی این دانشکده در مقاله ای تفصیلی به بررسی تحلیلی تشکیل و فعالیت های جامعه فرهنگی ها پرداخته و نهایتا دسیسه های عده ای را که در این تانتخابات به شکلی غیر قاونی جامعه فرهنگی را گرفته اند افشا ساخته است.     


    

گزارشی از انتخابات های غیر قانونی در انجمن ها

 با همکاری طیف سنتی  و بسیج

اعضای شورای مرکزی انجمن سکولار دانشکده زبان زمانی که صبح مطابق معمول به اتاق انجمن می روند با عده ای بسیجی در اتاق مواجه میشوند که میگویند: بفرمایید ما شورای مرکزی جدید هستیم!!...

 صحه 4 و 5


 اعضای شورای عمومی انجمن ادبیات خواستار عزل هیئت رئیسه بی کفایت این شورا شدند                   صفحه 5


  تجمع جلوی دفتر آیت الله عمید زنجانی

پس از اقدامات غیر قانونی که بر علیه انجمن دانشکده زبان ها و مدیریت صورت گرفت (شرح در صفحه 2) اعضای فراکسیون دموکراسی خواه عصر دوشنبه از ساعت 3 بعد از ظهر جلوی ساختمان اداری و دفتر رئیس دانشگاه تجمع کردند و عبور و مرور وسایل نقلیه جلوی درب ساختمان مختل شد . جمعیت بارها ”یاردبستانی“ و ”ای ایران ای مرز پرگوهر“ خواند و در اواخر شعارهایی چون ”رئیس انتصابی استعفا استعفا“ و ”مرگ بر دیکتاتور“ سر دادند . سرانجام پس از چند ساعت و امتناع مسولین از گفتگو دانشجویان خواستار عزل رئیس دانشگاه بخاطر غیر پاسخگو بودن او شدند . در پایان بیانیه ی فراکسیون دموکراسی خواه خوانده شد و نماینده دانشجویان  خطاب به آیتالله عمید گفت ما برای مذاکره و گفتگو آمدیم اما شما پاسخ ندادید و ما زینپس اعتراضات مان را به شیوه ای دیگر پیگیری  می کنیم . از جمله حاضران مراسم مجتبی بیات , علی  نیکو نسبتی (اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم)  پیمان عارف , رضاقاضی نوری , بهنام سپهرمند , احمد خداداد ,  بودند ک به عنوان نمایندگان دانشجویان در تجمع شرکت کردند . در لحظاتی  مسولین قصد داشتند درب ها را  ببندند که دانشجویان مانع شدند . قرار شد شورای تهران دفتر تحکیم وحدت هم در محل حضور یابد که به علت مشکلات نتوانست بیایده

 

صفحه دوم

 

 

همکاری طیف سنتی انجمن انتخابات های غیر قانونی  انجمن اسلامی در دانشکده مدیریت و زبان ها همکاری طیف سنتی انجمن با بسیج!!

در هفته گذشته فضای سیاسی دانشگاه تهران با 2 انتخابات غیر قانونی در 2 انجمن اسلامی سکولار

متشنج شد و فعالان دانشجویی برای اولین بار دیدند طیف سنتی(شیراز) انجمن تهران به بهای بدست گرفتن کامل انجمن دانشکده ها به همکاری با نهاد بسیج دانشجویی روی آورده است و با در اختیار گذاشتن فرم های جدید عضویت برای آنها عملا خود را بازوی حاکمیت و دولت در حذف نیروهای سکولار و دگراندیش ساخته است. ا5 دانشکده باقیمانده فراکسیون دموکراسی خواه که قبلا توسط انجمن سنتی تهران منحل شده بودند اما با کمک دانشجویان و مساعدت اعضا به فعالیت خود ادامه می دادند (و اتفاقا 3تای انها علوم اجتماعی,مدیریت,هنرهای زیبا فعالترین انجمن های دانشگاه بودند)  در تیررس طیف سنتی با حمایت مسولین دانشگاه و بسیج قرار گرفتهاند . صبح یکشنبه هفته پیش زمانی که شورای مرکزی زبان ها به اتاق انجمن می روند میبینند عدهای بسیجی با برگزاری انتخابات مخفیانه  و بسته با فرم هایی که از انجمن دانشگاه(علامه-باقری-نقاشی-دشتبانی) گرفته اند مدعی اند انجمن از این پس انها هستند . بلافاصله بدنه دانشجویی به حمایت شورای مرکزی  (که سال قبل در انتخاباتی باز وهمگانی توسط دانشجویان انتخاب شده) آمده وتجمعی بزرگ شکل میگیرد که در نهایت با وساطت رئیس دانشکده و قول برای روشن کردن موضوع پایان میگیرد . اما همین ماجرا روز یکشنبه در دانشکده مدیریت تکرار شده و عده ای بسیجی که حتی سابقه 1 ماه عضویت درانجمن را ندارند (هرکاندیدای انتخابات انجمن اسلامی طبق قانون حداقل باید 6 ماه عضو انجمن باشد) بین خود انتخابات مفتضحانه ای برگزار کرده که حتی صندوق رای در آن وجود نداشته است! و بین خود با آرای مثل 10 و 12 رای انتخاب میشوند . شورای مرکزی انجمن مدیریت(که سال پیش درانتخاباتی پرشور توسط همه دانشجویان انتخاب شده است)  بلافاصله  با رد این اقدام غیر قانونی اتاق انجمن را  مجددا تصاحب کرد و شورای مرکزی قلابی به نمازخانه متواری گشت تا بزودی تکلیف ماجرا مشخص گردد .با این اقدام شنیع انجمن تهران عملا انجمن های اسلامی که چندین سال بود در انتخابات های باز با شرکت همه دانشجویان انتخاب می شدند و مشروعیت خود را از رای دانشجویان کسب میکردند عملا مانند نهاد بسیج دانشجویی گشته و زینپس با فرم های جدید

انتخابات (!!) را فقط بین اعضای انجمن برگزار کرده وخود تشخیص خواهند داد چه کسی عضو است ! و استبداد و فاشیسم رفته رفته سایه خود را بر انجمن هایاسلامی دانشگاه تهران می اندازد..

 


برگزاری مراسم بزرگداشت دکتر مصدق در قلعه احمد آباد

صبح یکشنبه این هفته (14 اسفند) جمعی از دانشجویان دانشگاه های مختلف تهران (از جمله طیف جمهوریخواه دانشگاه تهران) به همراه اعضای جبهه ملی نهضت آزادی فعالان ملی-مذهبی و جمعی از اساتید برجسته دانشگاهی  با حضور در دهکده احمد آباد تبعیدگاه آن مرحوم (معروف به قلعه احمد آباد) یاد بزرگمرد تاریخ مبارزات سیاسی ایران و رهبر نهضت ملی  شدن صنعت نفت دکتر محمد مصدق را گرامی داشتند. در این مراسم چهره های شاخصی چون مهندس عباس امیر انتظام (بزرگترین زندانی سیاسی تاریخ ایران که از سال 58 تا کنون در بند است و فعلا در مرخصی است) عضو شورای رهبری جبهه ملی  دکتر پرویز ورجاوند دکتر ابراهیم یزدی  (دبیر کل نهضت آزادی) دکتر حبیب الله پیمان (رهبر جنبش مسلمانان مبارز) و ...حضور داشتند . غیبت اصلاح طلبان و اعضای حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب بار دیگر بی توجهی انها به مبارزات ملی و مستقل جبهه ملی را نشان داد . مراسم با سخنرانی کتر هرمیداس باوندآغاز گشت و او ملی شدن نفت را یک رنسانس تاریخی برای ملت ایران دانست . درادامه دکتر بروند عضو حزب ملت ایران و هاشم صباغیان (عضو نهضت آزادی) درباره راه مصدق سخنرانی کردند و در نهایت شعر ”ای ایران ای مرز پر گوهر“ سرود ملی ایران خوانده شد و جمعیت شعار هایی چون ”درود بر مصدق“ و ”مرگ بر استبداد“ دادند.کنترل شدید نظامی در منطقه برقرار بود و عده ای مامور درب ورود خانه دوربین ها و وسایل شخصی افراد را گرو میگرفتندکه به همین دلیلکیف خانمی با مدارک مهمی مفقود گشت که مامور انتظامی در کمال خونسردی به ایشان پاسخ داد:بروید دوباره مدرک بگیرید! دانشجویان با سر دادن سرود ”یار دبستانی“ پایان مراسم را پرشورترکردند و جمعیت بارها نام مصدق را فریاد زد


   معرفی مبارزان بزرگ جنبش دانشجویی

قسمت دوم

           >> احمد باطبی <<

احمد باطبی هم سن انقلاب ضد سلطنتی است ! در تابستان 57 در خانواده  ی از طیقه متوسط بوروکراتیک -(فیروزکوه) از پدری کارمند و مادری فرهنگی دیده به جهان  گشود و حسب علایق هنری اش  هنرآموز دانشکده هنرهای زیبا  دانشگاه  تهران شد که ان فاجعه ی دهشتناک _18 تیر 78 - رخ داد .پیراهن خونی دوست مصدومش را بر سر دست گرفت که از حسن حادثه , عکاس نشریه نیوزویک  آن تصویر اعظم جنبش دانشجویی ایران -که بعدها بنام تصویر چه گوارای صلح دوست ملقب شد-جاودان ساخت . باطبی به جرم همین تصویر نخست به اعدام و در مرحله تجدید نظر به 15 سال حبس محکوم شد.پس از طی دوره ای سرشار از فشار و شکنجه در زندان توحید -آنجا که امروز عبرت گاه تاریخ می خوانندش  گویی که اینجا تنها پیش از انقلاب ضد سلطنتی شکنجه گاه بوده-به زندان اوین منتقل گردید . سال 79 که احمد زید آبادی - روزنامه نگار مبارزو داماد دکتر محمد محمدی گرگانی , استاد حقوق  دانشگاه علامه طباطبایی  و از فعالین ملی مذهبی بازداشت می شود دوستی عمیقی میان این دو احمد شکل می گیرد .و این دوستی منتهی به عضویت او در خانواده  دکتر محمدی گرگانی میشود.دوره سختی فرو کاسته میشود و باطبی سال 81 برای نخستین بار امکان استفاده از مرخصی استحقاقی می یابد و در زندان دوره پیش دانشگاهی را هم گذرانده و در رشته جامعه شناسی دانشگاه پیام نور قبول میشود. اما سال 82 برای احمد جوان سال سختی است  هم پس از وقایع خرداد82 در زندان شدیدا تحت فشار قرارمیگیرد و هم هنگام دیدار لیگابو(گزارشگر ویژه کمیسیون حقوق بشر) در موعد مرخصی به شکل آدم ربایی بازداشت گردیده, مدتی را در انفرادی سپری می کند که حاصل آن شکل گیری پرونده جدید به همراه ارژنگ داوودی (زندانی سیاسی تبعیدی به بندر عباس) و امیر عباس فخرآور(دانشجوی اخراجی پزشکی ارومیه) بود . سال 83 با ازدواج با سمیه بیات خواهر زاده دکتر محمدی گرگانی  و تسهیل شرایط عفو از مرخصی های طولانی تری استفاده نموده و سال 84 با نهایی شدن آن طرح عملا  زندان اوین را ترک می نماید. احمد باطبی یکی از مهمترین نهاد های رنج جنبش دانشجویی ایران پس از انقلاب می باشد . طیف جمهوریخواه دانشگاه تهران امید آزادی همه زندانیان سیاسی و بویژه دانشجویان زندانی را دارد.


عبدالفتاح سلطانی وکیل زندانی سیاسی پس از بازداشت ناگهانی و 226 روز حبس با وثیقه 100 میلیون توامنی دیروز آزاد گشت.

 اخبار دانشجویان    

- مهدي شيرزاد، دانشجوی دانشگاه تهران  از سوي شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به اتهام  اجتماع و تباني  در جریان قیام دانشجویی خرداد 82 به تحمل دو سال حبس كه به مدت سه سال تعليق میشود  محكوم شد.

- محسن سهرابی دانشجوی مهندسی شیمی دانشگاه امیرکبیر تهران به یک ترم تعلیق با احتساب سنوات محکوم شد . سخنان او  در تریبون آزاد بر علیه سیاستهای معاونت دانشجویی ( دکتر شاکری) و انتقاد از قربانی کردن گوسفند در جلوی درب دانشگاه به منظور جلوگیری چشم زخم ، عامل صدور حکم او بوده است

-  محمد مهدی بخارایی، دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد و عضو سازمان غیر دولتی کانون امروز ،(فعال حقوق بشر)به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و داخلی کشور به شعبه 29 بازپرسی دادگاه انقلاب  احضار شد.

- اجلال قوامي، عضو سردبيري هفته نامه پيام مردم كردستان از سوي شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج ممنوع الخروج شد.

-حامد ابراهیمی دبیر انجمن اسلامی امیرکبیر خبر داد درایام کنکور ارشد مسولین برد های انجمن و محتویات آن را کاملا برداشته اند و پیگیر بازگرداندن آنهاست.

- انجمن اسلامی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران علی رغم همه محدودیت ها وکارشکنی هادر حالیکه از هرگونه حمایت و مساعدت دانشگاه محروم است همایش عدالت و آزادی را در3 روز برقرار کرد ودر آن سخنرانی هایی توسط دکترپیمان استادملکیان دکتر زیباکلام استاد بابک احمدی دکتر فکوهی و ارامکی صورت گرفت .حسام الدین علامه دبیر انجمن دانشگاه پیش از مراسم گفته بود :اگر مجوز این مراسم را بگیرید من اسمم را عوض میکنم!!


صفحه سوم

 نگاهی به کارنامه موسوی خوینی ها از دید دکتر محمد ملکی (فعال جبهه ملی ایران )

چندی پیش اعضای انجمن اسلامی سنتی تهران دیداری با آیت الله موسوی خوینی ها (پدر معنوی اصلاح طلبان) داشتند که در ان دیدار ایشان شدیدا علیه دانشجویان سکولار صحبت کرده بودند و سخنانی گفتند که دکتر ملکی چندی بعد این مقاله را در پاسخ درسایت ادوار نیوز منتشر ساختند .

نکته : به علت محدودیت ها و فضای اختناق و سانسور حاکم بر نشریات ما (اعم از دانشجویی و غیر دانشجویی) ما مجبور شدیم بخش های زیادی از این مقاله را حذف کنیم که در اینجا بصورت کامل مقاله را می خوانید

دکتر محمد ملکی

قصد نداشتم از خاطرات و اطلاعاتم در مورد افرادي كه در اين 27 سال ستونهاي اصلي نظام بوده‌اند ـ جز به ضرورت ـ سخني بگويم، چه بايد اين مهم به عهدة مردمِ ايران باشد تا با ملاحظة اعمال و رفتار اين جماعت و مقايسة آنچه پيش و پس از انقلاب ادعا مي‌كردند و مي‌كنند پي به صداقت يا خباثت آنها برده بر همگان روشن گردد اينها در كسوت روحانيت و خود را رابط خدا و خلق دانستن با بندگان خدا چه‌ها كردند و مي‌كنند و چگونه از خدا و پيامبر و كتاب و امامان براي حفظ قدرتِ خود «ابزار» مي‌سازند و همين آگاهي موجب گردد مردم راهِ آيندة خود را با شناخت بيشتر برگزينند. اما موضع‌گيري‌هاي اخير آقاي سيد محمد موسوي خوئيني‌ها و حملات شديد او به دانشجويان و برخورد تند و خشمگينانة ايشان با دگرانديشان و شكنجه‌ديده‌ها و زندان‌رفته‌ها و به فراموشي سپردن خانوادة اعدام‌شدگان دهة 60 به‌ويژه قتل‌عام سالِ 67 و اتهام طرفداري دانشجويان از شاه و بوش و دفاعشان از اعمالِ گذشتة رژيم و حملة مغرضانه به مخالفين و منتقدين نظام ولايي و عدم آشنايي كامل دانشجويان و نسل جوان با گذشتة آقاي خوئيني‌ها و ديگر قدرت‌به‌دستان بر آنم داشت تا برخلاف رويه‌اي كه تاكنون در پيش گرفته بودم براي دفاع از دانشجويان كه بيشتر مورد خطاب ايشان هستند، در اين نوشته فعلاً قسمتِ كوچكي از حقايقي را كه به فعاليتهاي سياسي اين روحاني، به‌خصوص پس از پيروزي انقلاب مربوط مي‌شود بازگو نمايم تا اخطاري باشد براي ديگر سردمداران نظام ولايي.

                  بي‌مناسبت نيست ابتدا گوشه‌هايي از پاسخ دانشجويان را به فرمايشات جناب خوئيني‌ها ذكر نمايم، آنها غمگينانه مي‌نويسند:

ابتدا نوبت آيت‌الله موسوي خوئيني‌ها بود كه به‌نامِ دين به دگرانديشان بتازد و تيغ حملاتِ خويش را متوجه انجمنهاي اسلامي نمايد. البته ناراحتي ايشان از انجمنهاي اسلامي بيش از همه به دليل بي‌توجهي اعضاي اين تشكل به اوامر ايشان است.

به‌راستي اگر انجمنها همچنان در دستِ‌ ايشان و حزب مطبوعشان بودند اينچنين دادِ وااسلاما سر مي‌دادند؟ يكي از دلايل واضح‌ اين مدعيِ نيز حمايت ايشان از طيف سنتي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران است كه در جمع آنان اين هجمه را انجام داده‌اند. اين طيف كه به‌دليل رفتار غيراخلاقي و غيرتشكيلاتيِ خويش مدتهاست مورد انتقاد دانشجويان دانشگاه تهران قرار دارند، به اين دليل مورد لطف ايشان مي‌باشند كه هر از چندگاهي ديداري با ايشان مي‌نمايند و تمامي ناراحتي وي نيز اين است كه چرا ساير انجمنها چنين رفتاري نمي‌نمايند. بي‌شك اگر ساير انجمنها نيز مانند طيف سنتي دانشگاه تهرانِ فرمانبردار احزابي مانند مجمع روحانيون مبارز مي‌بودند نه‌تنها مورد انتقاد قرار نمي‌گرفتند بلكه حمايت نيز مي‌شدند.

بيانية شوراي تهران، دفتر تحكيم وحدت، دوشنبه 5 دي‌ماه 1384

 

اما آنچه پس از چندسال سكوت و اخيراً بازگشت به ميدان سياست و پذيرش دبيركلي مجمع روحانيون مبارز بعد از استعفاي پرمعني جناب كروبي به دليل دخالتهاي گسترده در انتخابات و نقش آقازادة جناب آقاي خامنه‌اي (به گفتة آقاي كروبي)، آقاي سيد محمد خوئيني‌ها را واداشت تا در جمع عده‌اي از دانشجويان به‌مناسبت 16 آذر اتهاماتي به دانشجويان و دگرانديشان وارد كند، ريشه در اعمال گذشتة ايشان و كم‌رنگ كردن آنها دارد. قسمتي از فرمايشات آقاي خوئيني‌ها را به نقل از روزنامة شرق بخوانيد:

اما سئوال اين است اگر حكومت كسي را اذيت كرد آيا دليل مي‌شود بگويد حكومتِ بوش را بر جمهوري اسلامي ترجيح مي‌دهد؟ گاهي طوري در مورد مظالم صحبت مي‌شود كه گويي روي پهلوي را سفيد كرده است، اين كم‌لطفي است و بلكه بي‌انصافي محض است، در مباحث روشنفكري ديني نبايد به سمتي برويم كه همه‌چيز را نابود كنيم. اگر من با شخصي مخالفم نبايد آن را به مخالفت با دين تعميم بدهم اگر يك روز هم زندان رفتيم يا كتك خورديم حواسمان باشد همه‌چيز را زير سئوال نبريم. اگر شبهه در ولايت‌فقيه مي‌كنيم نبايد به اين خاطر باشد كه چون سهم ما را نداده‌اند…

اما اينكه فردي در همين مملكت فعاليت داشته بعد از چند سال بگويد جمهوري اسلامي نه، براي من سئوال است كه آيا واقعاً تحقيق كرده است؟ آيا زمانِ پهلوي را ديده و مقايسه كرده است؟ يا اينكه چون اذيت شده يا توقع بيش از حد داشته يا واقعاً به او ظلم شده است و يا به دوستان ستم شده است اين‌طور عمل مي‌كند…

در دانشگاه‌ها هم كه روشنفكرترينِ محيط دانشگاهي است انجمني موفق خواهد بود كه به عقايد ريشه‌دار مردم نزديك باشد. انجمن اسلامي حزب سياسي محض نيست. انجمن اسلامي تشكيل شده تا پايگاهي براي اسلام‌خواهان باشد. ترديد بر اين مسئله بي‌معني است. كسي كه بخواهد هويتِ اسلامي آن را تغيير دهد معني ندارد اسمش انجمن اسلامي باشد. مي‌تواند يك كلوپ باشد كه هركس با هر عقيده‌اي آنجا باشد. انجمن اسلامي در درجة اول بايد اسلامي باشد.

روزنامة شرق، دوشنبه 14 آذر 1384، ص 6

 

قبل از اينكه به پاسخ فرمايشات آقاي خوئيني‌ها بپردازم لازم مي‌دانم براي آگاهي بيشتر نسل جوان و دانشجو به سوابق آشنايي‌ام با اقاي خوئيني‌ها به‌طور بسيار فشرده اشاره كنم تا معلوم شود كه ايشان كه بود و چه شد.

پايگاه فعاليتهاي ملي و مذهبي من بيشتر مسجد همت تجريش بود. اين مسجد تقريباً در منطقة شميران به‌ويژه تجريش همان نقش را داشت كه مسجد هدايت در تهران ـ كساني چون پدر طالقاني، سيد علي خامنه‌اي، شيخ علي‌اكبر رفسنجاني، يحيي نوري، معاديخواه و … در اين مسجد برنامه‌هايي اجرا مي‌كردند. وقتي شنيدم طلبة نسبتاً جواني براي امامت مسجد جوزستان (خيابان نياوران) كه تازه بنا شده بود به آنجا آمده و خوش‌فكر است به‌خصوص در تفسير قرآن حرفهايي براي گفتن دارد به آنجا رفتم و با آقاي محمد موسوي خوئيني‌ها آشنا شدم. رابطة ما روزبه‌روز نزديكتر مي‌شد و در ماه‌هاي رمضان كه ايشان تفسير سورة حمد و سپس تفسير سورة بقره را آغاز كردند متوجه شديم در تفسير آيات بيشتر از تفسير آيت‌الله طالقاني بهره مي‌گيرند. تعداد زيادي از جوانان شميران و حتي تهران در جلسات تفسير ايشان حضور مي‌يافتند. جمعي از بچه‌هاي محل به‌خصوص جوانهاي جماراني تفسير را ضبط و تكثير مي‌كردند كه اكثريت قريب به‌اتفاق آنها در وقايع دهة 60 اعدام شدند. رابطة من و آقاي خوئيني‌ها بسيار نزديك و خانوادگي بود. وقتي ايشان در سالِ 55 يا 56 به‌اتهام دادن پول به چند جوان قزويني براي خريد اسلحه براي مبارزة مسلحانه با رژيم شاه در منزل اجاره‌اي كوچكي در خيابان نياوران نزديك سه‌راه مژده دستگير شد من و همسرم با تمام و جود در خدمت خانوادة ايشان بوديم. بچه‌هاي آقاي خوئيني‌ها هيچكدام به سن مدرسه نرسيده بودند. اولين كار من و همسرم و دوستان اين بود كه خانة نسبتاً مناسبي براي آنها تهيه كنيم. ابتدا خانه‌اي موقتي در جماران اجاره كرديم و سپس با تلاش بسيار موفق شديم خانه‌اي در ده جماران بن‌بست گلها ته كوچه درب روبه‌رو به مبلغ يك ميليون تومان خريداري نماييم. در اين زمان من اجاره‌نشين بودم. قصد ما اين بود كه خانه به‌نام همسر و فرزندانِ «آقا» باشد ولي ايشان از زندان پيام فرستادند و با اين كار مخالفت كردند. خانه به‌نام ايشان خريداري شد. ساختمان خانه كلنگي بود و بايد از نو ساخته مي‌شد. آقاي موسوي خوئيني‌ها درحالي‌كه محكوم به 15 سال زندان شده بودند پس از حدودِ 10 ماه از زندان آزاد شدند. ديگر اوج انقلاب بود. چند جلسه‌اي با اصرار دوستان در مسجد جوزستان تفسير گفتند اما رويه و برداشت ايشان نسبت به قبل از دستگيري 180 درجه تغيير كرده بود. ديگر از آن برداشتهاي گذشته از قرآن هيچ خبري نبود. به‌عنوان مثال قبل از زندان وقتي سورة بقره را تفسير مي‌كرد و به آية 50 كه در مورد عبور اصحاب موسي از دريا است سخن مي‌گويد: «فرقنا بكم البحر» معتقد به معجزة شكافتن دريا نبود و مي‌گفت اين عبور معجزة خود مردم بود با چه وسيله‌اي نمي‌دانم قايق، شنا كردن و … ولي در هر حال وقتي خداوند كلمة «بكم» را به‌كار مي‌برد چنين است در غير اين صورت كلمة «لكم» را به‌كار مي‌گرفت و آنها هم كه مي‌گويند معني بكم و لكم يكي است اين حرف بي‌معناست چون خداوند كلمات را در جاي خود به‌كار مي‌برد و اينچنين برداشتهاي آقاي موسوي خوئيني‌ها تقريباً با برداشت همة مفسرين متفاوت بود و مي‌توانست به بسياري از پرسشهاي جوانان در مورد اينچنين معجزات پاسخگو باشد و آنها را جذب نمايد. اما پس از بازگشت از زندان افكار و انديشه‌هاي ايشان به‌كلي متفاوت شد و در تفاسير و ديگر بحثها از برداشتي بسيار سنتي استفاده مي‌كرد. برخوردش با جوانها طوري شد كه كم‌كم جوانها از مسجد زده شدند و هركس پي كاري گرفت و رفت. چه چيزي در زندان برايش روشن شده بود ، الله اعلم. انقلاب ديگر نزديك مي‌شد و من درگير كارهاي دانشگاه بودم ـ هفتة همبستگي و تحصن 25 روزه (29 آذر تا 23 دي) ـ و بالاخره راهپيمايي‌ها و غيره. در اين زمان رابطة ما بسيار محدود بود وقتي آقاي خميني به پاريس وارد شد ناگهان شنيديم آقاي خوئيني سر از پاريس درآورده و تا روز آخر آنجا بود و با آقاي خميني و ديگران به ايران بازگشت. بايد يادآور شوم آقاي خوئيني‌ها با احمدآقا خميني از زمان طلبگي روابط بسيار نزديكي داشت و مي‌توان حدس زد از بسياري وقايع زير پردة پاريس هنگامِ اقامتِ آقاي خميني با اطلاع و در تصميم‌گيري‌ها و برنامه‌ريزي‌ها براي آينده مؤثر بوده است. پس از ورود آقاي خميني جناب موسوي خوئيني‌ها كمتر در محافل و مجالس ظاهر مي‌شد در حقيقت او و سيد احمد خميني دولتِ در سايه بودند تا اينكه ماجراي تسخير سفارت آمريكا پيش آمد. بهتر است ماجرا را از زبان خود او بشنويم:

در آن زمان بنده به نمايندگي «امام» در صداوسيما بودم. سه نفر از برادرانِ دانشجو آقايان «ميردامادي»، «بي‌طرف»، و «اصغرزاده» طبق قرار قبلي به محل كار بنده در جام‌جم آمدند. ابتدا پس از گفت‌وگوي كوتاهي از اوضاع جاري كشور و از عملكرد «دولتِ وقت» و بازتاب منفي آن در جامعه، خصوصاً در ميان نيروهاي انقلابي مبني بر اينكه سمت و جهت دولت به‌سوي آمريكاست برادران طرح خود را در ميان گذاشتند و در بيانِ طرح، اضافه كردند كه طبق اطلاعاتِ به‌دست آمده يكي از عناصر مهم «سيا» در پوشش يك ديپلمات آمريكايي وارد ايران شده و گويا به‌دنبال اهدافِ خاصي در مقابله با انقلاب وارد شده.

ابتدا نظر بنده را جويا شدند كه من هم موافق بودم و تأييد كردم و سپس پرسيدند كه به‌نظر شما «حضرتِ امام» با چنين اقدامي موافق خواهند بود يا نه؟ بنده در ضمن تحليل كوتاهي چنين نتيجه گرفتم كه ايشان موافق خواهند بود.

در اينجا از من خواستند كه بروم قم و طرح برادران را با «حضرت امام (ره)» در ميان بگذارم و به‌اطلاع ايشان برسانم و نظر ايشان را بخواهم تا درصورتي‌كه موافق باشند اقدام شود. بنده با طرح قضيه خدمتِ امام مخالفت كردم و دلايل خودم را براي اين مخالفت توضيح دادم كه برادران نيز قانع شدند و قرار شد كه پس از تصرف «لانه» بلافاصله به‌اطلاع ايشان برسانيم و چنانچه مخالفت كردند، سريعاً محل را ترك كنيم و نيز ساعت شروع كار در همان جلسه مشخص شد.

روزنامة ابرار، دوشنبه 9/8/1379، به نقل از مجلة «حصور يادمان»، 13 آبان 1370 ـ خاطرات

 

آقاي موسوي خوئيني‌ها در خاطرات خود در همين زمينه مي‌گويند:

بنده با چند نفر از برادران از جمله آقايان «ميردامادي» و «اصغرزاده» و گويا آقاي «سيف‌الهي» خدمتِ «حضرت امام» در قم رسيديم كه پس از گفت‌وگو… ]امام[ دستور فرمودند كه دانشجويان موضع‌گيري كنند و نكاتي را نيز متذكر شدند و در «بيانية» دانشجويان ذكر شود… آن بيانيه تهيه شده و به صداوسيما هم ارسال گرديد ليكن «قطب‌زاده» قبل از پخش آن، سريعاً دولت مستعفي را مطلع ساخت و به هر ترتيبي بود، مانع از پخش آن «بيانيه» شد و تا آنجا كه به ياد دارم، بيانية بسيار خوبي هم بود كه متأسفانه اصل آن بيانيه هم گم شد و تا آنجا كه به ياد دارم بعداً هم آن را پيدا نكردند]!!![

روزنامة ابرار، خاطرات محمد خوئيني‌ها، دوشنبه 9/8/79

 

البته در مورد جناب سيد محمد موسوي خوئيني‌ها حرف و سخن بسيار است كه علاقه‌مندان به‌ويژه دانشجويان مي‌توانند به كتاب «شنود اشباح»  که اتفاقا توسط طرفداران نظام ولايی تهيه شده است (تحقيق و تأليف رضا گلپور چمركوهي از صفحة 182 تا 247) مراجعه كنند.

                       لازم است در همين‌جا به اين نكته اشاره كنم كه آقاي سيد محمد موسوي خوئيني‌ها به‌طور قطع در عواقب و پيامدهاي حمله به سفارت آمريكا و آنچه پس از اين عمل بر سرِ ملت ما آمد مسئوليت بزرگي دارد. سئوال اين است كه حملة عراق به ايران و جنگ هشت‌ساله، ميلياردها ضرر و زيان مادي جنگ، كشته شدن صدها هزار ايراني، معلول شدن هزاران جوان، فقر و فساد و فحشا و اعتياد ناشي از جنگ، چپاول بيت‌المال و جنايات دهة شصت (در زمان دادستان كل بودن ايشان) و وقايعي ديگر كه امروز ملت ما را به چنين وضعي دچار كرده و … چه ارتباطي مي‌تواند با اشغال سفارت آمريكا به سركردگي آقاي خوئيني‌ها داشته باشد؟ اگر امروز آقاي خوئيني‌ها از بي‌اعتقادي جوانها به دين و سرخوردگي آنها از حكومتِ ديني و از سكولار شدن دانشجويان مي‌نالند، چه‌كساني مقصرند؟ آيا منش و روش و تزوير و زورگويي و زراندوزي همپالكي‌هاي ايشان موجب اين وضع نشده است؟ آيا آنچه طي 27 سال آقايان حكومتگران از جمله جناب ايشان با دروغ و فريب تحويل مردم دادند باعث دوری جستن دانشجويان از نظام ولايی نشده است؟  و تازه اين روزها بحث حوزوي اين است كه آقاي خميني با جمهوريت يعني دخالت مردم در امور موافق بوده يا خير و همگان به اين نتيجه رسيده‌اند كه جمهوريت و ولايت‌فقيه دو چيز متضاد است و اين جماعت از انتخابات و مجلس و از اين قبيل بازيها قصدي جز فريب مردم و تثبيت پايه‌هاي حكومت خود نداشته‌اند. آيا اينها همه موجب بدبيني و يأس جوانان و دانشجويان نسبت به حكومت ديني نشده است؟

آقاي خوئيني‌ها مي‌گويد:

گاهي طوري در مورد نظام صحبت مي‌شود كه گويي روي پهلوي را سفيد كرده است. اين كم‌لطفي و بلكه بي‌انصافي محض است… اگر يك‌روز زندان رفتيم يا كتك خورديم حواسمان باشد همه‌چيز را زير سئوال نبريم. اگر شبهه در ولايت‌فقيه مي‌كنيم نبايد به اين خاطر باشد كه چون سهم ما را نداده‌اند اما اينكه فردي در همين مملكت فعاليت داشته بعد از چند سال بگويد جمهوري اسلامي نه، براي من سئوال است، كه آيا واقعاً تحقيق كرده است؟ يا اينكه چون اذيت شده يا توقع بيش از حد داشته يا واقعاً به او ظلم شده و يا به دوستان ستم شده است اين‌طور عمل مي‌كند؟

 

آقاي خوئيني‌ها من از شما استدعا دارم اين مطالب را با بحث‌هايي كه در تفسير سورة بقره در مورد فرعون و فرعونيان و رفتار آنها با موسي قبل از انقلاب و به‌قدرت رسيدن مي‌گفتيد و در نوار ضبط شده و اگر نداريد من برايتان مي‌آورم مقايسه كنيد تا ببينيد قدرت چگونه شماها را مسخ كرده و چشمهايتان را نابينا و گوشهايتان را ناشنوا و وجدانهايتان را منجمد نموده است. شما از سالِ 60 دادستان كل كشور بوديد و اگر ادعا كنيد آنچه در زندانهاي جمهوري اسلامي مي‌گذشت را نمي‌دانستيد واي بر شما. راستي شما نمي‌دانستيد در زندانها چه مي‌گذرد و هر روز چند صد نفر بي‌محاكمه يا در دادگاه‌هاي چنددقيقه‌اي محكوم به مرگ مي‌شدند و به جوخة اعدام سپرده مي‌شدند؟ نمي‌دانستيد به دختران تجاوز و سپس آنها را اعدام مي‌كنند؟ نمي‌دانستيد به‌قول آيت‌الله منتظري افراد زير نظر شما با شكنجه و اعمالِ ضدانساني خود روي ساواك شاه را سفيد كرده‌اند؟ نمي‌دانستيد در سال 67 هزاران زنداني كه دورة اسارت را مي‌گذرانيدند با يك فرمان قتل‌عام شدند. نمي‌دانستيد… براي به‌خاطر آوردنِ آنچه كرديد، يك‌بار كتاب خاطرات آيت‌الله منتظري را بخوانيد تا فكر نكنيد مردم شما را نمي‌شناسند و چند سال سكوت شما همه‌چيز را از خاطره‌ها زدوده است و شما مي‌توانيد با اين حرفها جنايات گذشته را كم‌رنگ و اين‌طور جلوه دهيد كه بحث بر سر يك روز زندان رفتن يا كتك خوردن است، حواسمان باشد فقط آن چند دوست و همفكر اصلاحاتي شما به زندان نرفتند، تظاهر نكنيد. آنچه را در زمان دادستاني شما اتفاق افتاد مردم از خاطر نبرده‌اند.

آقاي خوئيني‌ها از ياد نبريد تاريخ را:

«خوئيني‌ها» كه پس از كناره‌گيري تدريجي از قدرت، بخشي از فعاليتهاي خود را به مركز تحقيقات استراتژيك وابسته به رياست جمهوري منتقل كرده بود و در آنجا با حضور افرادي چون «بهزاد نبوي» و «سعيد حجاريان» پايگاهي براي تحول در جنبش چپ اسلامي ايجاد كرده بود در آغاز دهة هفتاد از اين سمت نيز كناره گرفت.

از نشرية «همشهري ماه»، آذر 1380، به نقل از ص 213 كتاب شنود اشباح

و در راستاي به‌اصطلاح تحول در جنبش چپ اسلامي بود كه آقاي خوئيني‌ها روزنامة سلام را عَلَم كرد (بهمن 1369) و با ژست روشنفكري مسلمان براي حفظ نظام استراتژي نوين را آغاز نمود و دوستانش از جمله عباس عبدي توانستند در آن شرايط كه هاشمي رفسنجاني مي‌خواست كارهايي انجام دهد كه با مرگ آقاي خميني و رهبري خامنه‌اي دنيا و جامعه و به‌ويژه جوانان ايراني بپندارند تحولي ايجاد شده و به اين ترتيب به عمر نظام ولايي بيافزايند و آن را تثبيت كنند سلام و چند نشرية ديگر اجازه انتشار يافتند تا ضمن پاسداري از قانون اساسي و نظام ولايي با نوشته‌هاي نقدآلود و چند مقالة انتقادي (بدون شكستن خط قرمزها) كم‌كم مردم دهة 60 و جناياتي كه در آن دهه اتفاق افتاده بود را به فراموشي بسپارند. عاملان كشتارهاي دهة 60 حالا در كسوتي ديگر ظاهر شده بودند و در نشريات خود بدونِ آنكه به مسائل ريشه‌اي بپردازند تلاش مي‌نمودند تغييراتي را كه در قانون اساسي در سال 1368 به‌وجود آورده بودند از جمله تبديل ولايت‌فقيه به ولايت مطلقه، حذف اعلم بودن در انتخاب ولي‌فقيه، حذف شوراي قضايي و افزودن به اختيارات ولي‌فقيه و به‌وجود آوردن مجمع تشخيص مصلحت نظام و نظارت استصوابي و مسائلي از اين قبيل را با نقاديهاي آبكي از نظام اينگونه وانمود كنند كه تحولاتي به‌نفع مردم در حال شكل‌گيري است. اما انتخابات دورة دوم رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني و رأي پايين او نشان داد اين ترفندها چندان مؤثر واقع نشده و بايد براي حفظ نظام استراتژي جديدي را مطرح كرد. خوئيني‌ها و همكارانش از جمله سعيد حجاريان مسئلة‌ اصلاحات و انتخاب يك روحاني كمتر شناخته‌شده به‌نام خاتمي را مطرح كردند و به كمك بي‌دريغ دانشجويان بيگناه يا كم‌اطلاع توانستند با رأي نسبتاً بالايي او را به مسند رياست جمهوري برسانند (1376). اما هدف يك چيز بود حفظ نظام به‌هر شكل و ترتيب. دانشجوياني كه مشتاق آزادي و عدالت بودند فريب ظاهرسازي‌ها و روشنفكرنمايي‌هاي كساني مثل سيد محمد موسوي خوئيني‌ها و عباس عبدي و روزنامه‌هايي مانند «سلام» را خورده بودند و مظلومانه پس از توقيف روزنامة سلام به‌علت افشاي سندي در مورد سعيد امامي، در اعتراض به اين عمل كه دانشجويان خلاف اصولِ دموكراسي و آزادي بيان كه از اهدافِ آقايان اصلاح‌گرها بود مي‌دانستند، ساده‌دلانه و در كمال خلوص در كوي دانشگاه تهران به راهپيمايي دست زدند و عوامل وابسته به نظامي كه آقاي خاتمي رئيس‌جمهور آن بود با يورش به دانشجويان فاجعه‌اي را آفريدند كه بي‌رحمي و خشونت در آن اگر بيشتر از حادثة 16 آذر سال 32 نبود كمتر هم نبود. آنها كه شاهد هر دو فاجعه بودند مي‌توانند به قضاوت بنشينند نه افرادي نظير آقاي خوئيني‌ها كه هر عمل جنايت‌آميز نظام ولايي را توجيه مي‌‌كنند. فاجعة 16 آذر در روزهايي كه ايران پس از يك كودتاي انگليسي ـ آمريكايي و تسلط بيگانگان بر ايران و به قدرت رسيدن يك نظامي و قلع‌وقمع مبارزان راه آزادي و تسلط نظاميان بر كلية‌ امور كشور و در فضايي كه استبداد سلطنتي با تمام توان يكه‌‌تاز شده بود اتفاق افتاد درحالي‌كه جنايت 18 تير سالِ 78 و حمله به كوي دانشگاه در ايامي كه به‌اصطلاح يك رئيس‌جمهوري اصلاح‌طلب كه شعار مردمسالاري و آزادي و قانون‌مداري سر داده بود به‌وقوع پيوست. امروز آقاي سيد محمد موسوي خوئيني‌ها به قيمت توهين به مردم و دانشجويان از رژيمي دفاع مي‌كند كه كساني چون آيت‌الله منتظري مي‌گويند اين نظام در خشونت و بي‌رحمي روي ساواك شاه را سفيد كرده (به اين مضمون)، معلوم است آقاي خوئيني‌ها بايد از اين رژيم دفاع كند چون به همه چيز رسيده و خود از ستونهاي نظام بوده و هست و اين درحالي است كه در نامة مورخ 17/1/70 خود به اينجانب مي‌نويسد:

«شما كه با بنده معاشرتي از نزديك و خانوادگي داشتيد كه از ايامِ خوب زندگي من و خانواده‌ام بوده است هرگز از من مطلبي شنيده بوديد كه از هوس و طمع و آرزوي به حكومت رسيدن حكايت مي‌كرد؟ آيا ما اساساً سقوط حكومتِ شاه را اينچنين نزديك مي‌ديديم؟» آيا ما تصور مي‌كرديم در ايران به اين زوديها حكومتي به‌دست مردم تشكيل شود كه بنده و امثالِ من در آن پست و مقامي داشته باشيم؟ بر فرض كه ما چنين آرزوهايي داشتيم بسيار خوب. امروز ديگر عقده چرا و با كدام كينه و با چه‌كسي و بر سر چه چيزي؟! من حتي با صدام هم كينه ندارم هرچند كه اگر دستم به او برسد و قدرت داشته باشم لحظه‌اي در اعدامِ او ترديد نمي‌كنم ليكن هرگز كينه‌اي با او ندارم.‍»

نامة 1/7/70 آقاي خوئيني‌ها به نويسنده

 

جناب آقاي خوئيني‌ها،

جانِ كلام در همين جملات شماست كه مي‌فرماييد: آيا ما تصور مي‌كرديم در ايران به اين زوديها حكومتي به‌دست مردم تشكيل شود كه بنده و امثالِ من در آن پست و مقامي داشته باشيم؟ پس چگونه شد كه زودتر از آنچه شما فكر مي‌كرديد آقاي خميني به قدرت رسيد و شما به مقامات عالي دست يافتيد؟ آيا شما نقش كنفرانس گوادلوپ و بردن آقاي خميني به پاريس را از ياد برده‌ايد؟ چرا سراسيمه بلافاصله به پاريس رفتيد و تا روز آخر به‌علت نزديكي و دوستي صميمانه با آقاي احمد خميني در پاريس مانديد؟ شما مطمئناً از بسياري از جريانات اطلاع داشتيد. به‌هرحال نمي‌توانيد از اينكه دانشجويان به نقد نظام و اعمالِ آن در سالهاي اخير نشسته‌اند نگران نباشيد و جنايات انجام‌شده و كشتار هزاران انسان و شكنجه‌هاي مرسوم در زندانها را تا اين حد بي‌اهميت بگيريد كه بگوييد «اگر يك روز هم زندان رفتم يا كتك خوردم حواسمان باشد همه‌چيز را زير سئوال نبريم. اگر شبهه در ولايت فقيه مي‌كنيم نبايد به اين خاطر باشد كه چون سهم ما را نداده‌اند و …» آقاي خوئيني‌ها اگر روي سخنتان با همفكران اصلاحاتي‌تان مانند عباس عبدي مي‌باشد آنها سهم خود را گرفته‌اند و بايد خود به دفاع از خويش بپردازند اما اگر به دانشجويان ايراد مي‌گيريد كه چرا تمايل به حكومت ديني را از دست داده‌اند به اعمال و رفتار خود و همفكرانتان نگاه كنيد و ببينيد «قدرتي» كه مدعي هستيد دنبال آن نبوديد با شما چه كرده است. آيا دانشجويان مي‌دانند جناب خوئيني‌ها چند سال بعد از انقلاب خانه خريداري شده از سوي مردم را فروختند و به باغ بزرگي كه متعلق به آقاي خسروشاهي (از مؤسسين كارخانه‌هاي مينو) بود و معلوم نيست با كدام مجوز شرعي و عرفي مثل هزاران باغ و خانة ديگر مصادره شده بود منتقل شدند. اين باغ كه بيش از چهار هزار متر وسعت دارد و ويلاي بسيار مجللي در وسط آن ساخته شده و در جماران خيابان حصارك پلاك 15 يعني يكي از بهترين نقاط شميران قرار دارد محل سكونت حضرت آيت‌الله است همان كسي كه قبل از انقلاب سرِ منبر مي‌گفت: اگر كسي در لباسش يك تكه‌نخ غصبي باشد نمازش درست نيست يا به نقل از علي عليه‌السلام مي‌فرمودند «سطح زندگي حاكمان بايد برابر با زندگي فقيرترين طبقات باشد»، چگونه امروز درحالي‌كه ميليونها انسان در حصيرآبادها و حلبي‌آبادها زندگي مي‌كنند و صدها نفر در همين تهران كارتن‌خواب هستند، به خود اجازه مي‌دهند در چنين كاخي آن هم متعلق به غير زندگي كنند؟ آيا چنين اعمال و رفتار از سوي روحانيون حاكم نيست كه جوانها را از هر چه نامِ دين بر آن نهاده‌اند بيزار مي‌كند؟

 شما به چه حقي به اعضاي انجمنهاي اسلامي كه از روي ناچاري و براي ادامة حيات نام اسلامي را بر خود نهاده‌اند مي‌گوييد:

انجمن اسلامي تشكيل شده تا پايگاهي براي اسلام‌خواهان باشد. ترديد در اين مسئله بي‌معني است كسي كه بخواهد هويت اسلامي آن را تغيير دهد معني ندارد اسمش انجمن اسلامي باشد. انجمن اسلامي در درجة اول بايد اسلامي باشد.

 

آقاي خوئيني‌ها آيا شما واقعاً نمي‌دانيد يكي از شرايط فعاليت تشكل‌هاي دانشجويي در دانشگاه‌ها اين است كه نام اسلامي داشته باشند؟ پس چرا از اينكه دانشجويان بخواهند هويت اسلامي انجمنها را تغيير دهند مي‌آشوبيد و به دانشجويان معصوم و دلسوز وطن اينچنين حمله مي‌كنيد؟

 

در خاتمه يادداشت قسمتی از نامه شما که نظام اخلاقی در رسم دوستی تان را نيز نشان ميدهد به يادتان می آورم تا شايد برای جوانان دانشجو نيز آگاه کننده باشد.

  شما در بحراني‌ترين سالهاي اوايل دهة 60 دادستان كل كشور بوديد يادتان هست آن روزها كه من زير بدترين شكنجه‌هاي مأمورين شما بودم و خانواده‌ام بي‌اطلاع از وضع من در سخت‌ترين شرايط دربه‌درِ زندان اوين و قزل‌قلعه و حسين‌آباد بودند، شما كه در مسند علي نشسته بوديد!! توقع داشتيد آنها بيايند و به شما رو بيندازند و براي كسي كه فقط به جرم اظهار عقيده و نقد حاكميت به زندان افتاده و با مرگ دست‌وپنجه نرم مي‌كرد و در زير شكنجة عوامل شما بود، تقاضاي بخشش كنند. نوشتة خود را بخوانيد:

«متأسفانه پس از آن تاريخ و در ايامي كه شما زندان بوديد نتوانستم احوالي و سراغي از خانوادة شما و خصوصاً خواهرم قدسي‌خانم بگيرم و بر طبق اطلاعاتي كه از برخي دوستان دريافت مي‌شد ايشان هم مثل شما چنان راه را جدا مي‌ديد كه حاضر به برقرار ماندن معاشرت و دوستيِ گذشته نبودند كه من شخصاً از اين بابت متأسفم چون هم شما و هم ايشان به من و خانواده‌ام بسيار محبت كرده‌ايد خصوصاً در ايامي كه من زندان بودم».

از نامة مورخ 17/1/70 سيد محمد موسوي خويئني‌‌ها به نويسنده

 

دانشجويان عزيز؛

گفتني بسيار زياد است كه در اين نوشته نمي‌گنجد. رسم نظام بر اين بوده براي ادامة حكومت خود افرادي را براي ساليان در آب‌نمك مي‌خوابانده تا با تغيير نسل به خيال خود همه‌چيز به فراموشي سپرده شود و امروز نوبت مطرح كردن آقاي خوئيني‌هاست كه به‌عنوان دبير كل مجمع روحانيون مبارز وارد صحنه گردد و ايشان هم براي اثبات وفاداري خود نسبت به نظام ولايي و ولي‌فقيه بايد كاري مي‌كرد او هم حمله به دانشجويان و دگرانديشان و دفاع از گذشتة پر از ظلم و كشتار و فريب و تزوير نظام را انتخاب كرد اما مردم ايران آنقدرها هم كه فكر مي‌كنيد حافظة تاريخي‌شان ضعيف نيست و به‌خصوص نسل جوان و دانشجويان با مطالعه و تحقيق بسياري از حقايق را مي‌دانند و ديگربار فريب افرادي نظير آقاي سيد محمد موسوي خوئيني‌ها را نخواهند خورد. ضمناً طرفداري از بوش و شاه همانقدر به دانشجويان مي‌چسبد كه تحصيلات دانشگاه پاتريس لومومباي مسكو به شما!!

در پايان براي بيشتر آشكار شدن حقايق پيشنهاد مي‌كنم اگر دانشجويان عزيز دانشگاه‌هاي تهران مايلند ترتيب يك مناظرة رودررو بين من و جناب خوئيني‌ها را در يكي از سالنهاي دانشگاه بدهند تا معلوم گردد دانشجويان مقصرند يا امثالِ آقاي خوئيني‌ها.

والسلام  


 ((مسابقه)) 

 در صورت پاسخ صحیح جوایز نفیسی چون چفیه حریر, ,پوتین , سربند ابریشم  اهدا می گردد .    

   (جایزه ویژه: کمربند انفجاری جهت عملیات انتحاری!)

سوال ) انرژی هسته ای حق مسلم ..........

الف) دوغ           ب) خیار           ج)سالاد               د) ماست


 صفحه چهارم

 

کودتا در جامعه فرهنگی حقوقچگونهپبروز شد؟-                                              پیمان عارف

(ریشهیابی و بررسی اجمالی جامعه فرهنگی                                            ـPeymane ـaref@yahoo.com

 

درواپسین سال های دهه 70 و در سال 80 آنگاهکه محمد خاتمی برای دومین بار رهسپار سعد اباد شد-.نیروهای عرفی گرا در دانشگاهتهران به مثابه نهاد آموزش عالی ایران ومرکز ثقل جنبش دانشجویی این کشور- که در ان سالها به تازگی تولد یافته و توانستهبودند خود را از زیر وضعیت هژمونیک سنخ گفتار های ایدئولوژیک روشنفکری دینی(!) ر امده از پروزه 2خرداد رها سازند –در وضعیتی پیچیده و دشوار قرار گرفتند . دشواری که حتی تا امروز نیز اساسا در ایندانشگاه غلبه گفتاری با این نیروهاست , تداوم یافته است ! وضعیت پیچیده از آنجانشات گرفته است که برخلاف دانشگاه های دیگر که در انجمن های اسلامی امکان حضور موثربرای این نیروها فراهم آمده و در یک روند تاریخی اساسا این انجمن ها از اعوجاجروشنفکری شریعت مدارانه (!) بدر آمدند . در 25 انجمن اسلامی دانشکده ی تشکیل دهندهانجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی به طور تاریخی موقعیت فرادستانه ازآننیروهای به شدت دست راستی اصلاح طلبان اسلام گرا قرار داشت که امکان هر گونه تنفسیرا ز طیف های دگر اندیش (بویژه لیبرال دموکرات سلب می نمودند. این نیروها که رفتهرفته بر مدار توالی منطقی گفتاری , با طی سیکل شریعتی , مجتهد شبستری سروش , ملکیان(بویژه آخرین استاد مذکور) به گذاری کامل از انچه روشنفکری دینی خوانده می شد بهعرفی گرایی لیبرال را انجام می دادند , نیازمند صورتی نهاد گرا بودند تا تراکم کنشمبتنیی بر سنخ نوین اگاهی شان را در ان متراکم سازند .البته نا گفته نماند که در این مقطع (79-82) آرای سیاسی تر یکی از شاگردان سروش وملکیان نیز نقش بسزایی در این گذار گفتاری ایفا نمود همانکه نام محمد محسن سازگارابر خویش داشت و به واسطه ی توانمندیهای فردی اش در مقطعی به خطری جدی برای حاکمیت دین سالار بدل شد وسال 83 پایه گذار طرح رفراندوم بود. به هرترتیب در این میان تمرکز عرفی گرایان دردانشکده های علوم انسانی بالاخص علوم اجتماعی در کنار رییس سابق دانشکده دکتر تقیآزاد ارمکی( که هر کجا هست خدا به سلامت دارش) دست به دست هم داد تا نهادی با کارویژه فرهنگی و نه البته سیاسی , تحت عنوان (جامعه فرهنگی) تولد یافته , که در کنارانجمن های اسلامی- تحت کنترل سنتی ترین و سخت کیش ترین لایه های دانشجویان 2خردادی-کارکردی روشنفکرانه و گفتگویی را سامان دهد . این نهاد که برخلاف ایدئولوژی گرایانانجمنی درهایش به روی روشنفکران عرفی گرا چون بابک احمدی,رامین جهانبگلو,یوسفاباذری و .. باز بود. این ابر اسباب مسرت دانشجویان بود تا از سال 82 بدین سواتفاقات جدیدی رخ نمود . لایه دیگری از عرفی گرایان – هر چند بصورت شدیدا حاشیه ایدر این بین سر بر آوردند که بر خلاف عرفی گرایان لیبرال , که از موضع سکولاریسمحداقلی معطوف به شخصی کردن دین در حوزه خصوصی و یا حتی حضور اخلاقی و نه سیاسی دیندر حوزه عمومی, به نقد پروژه اسلام گرایی می پرداختند , اینان با موضع نقادی بنفکنانه نسبت به پروژه مذهب و یکسان پنداری تمام صور و امکان های خدا پرستی و بادفاع ازآن سنخ آگاهی که دردهه های پیش در سطح جهان و ایران با شکست مواجه گردیده ,خاطرات تلخی را بر جای نهاده بود , به سوی تکوین یک گسست کامل و البته رمانتیک نسبتبه تمامی میراث یک دهه گذشته دموکراسی خواهی در ایران پیش می روند . جریانی که دراساس با پیشینه سازی نفی "آزادی" به نفع آنچه "عدالت" می پندارند صورت دیگری ازآزادی ستیزی راالبته نه با رنگ مذهبی بلکه اینبار با لعاب عرفی گرا, تحقق می دهند . در این میانجامعه فرهنگی دانشکده حقوق نیز با عدماستقبال از سوی نیروهای روشنفکری دینی و عرفی گرایی لیبرال مواجه شده, به همین دلیل در اختیار ایشان قرارمیگیردآنانکهبه سوسیالیست ها" اشتهار می یابند. هر چندبه گمان نگارنده , صنف سوسیالیسم مورد حمل از جانب اینان با سنخ غالب سوسیالیسم درجهان فاصله قابل توجه داشته و لذا نگارنده , اطلاق ترم "سوسیالیست ها" را برایشان مناسب نمی داند . چرا که متاسفانهچپ ایران حتی پس از دو دهه از پایان جنگ سرد وفروپاشی.شوروی, فهم کاملا روسی و لنینیستی از سوسیالیسم را مبنای الگوی رفتاری , فراروی خویش قرار داده است . البته لازم به ذکراستاین فهم بیشتر در..مورد صنفی از سوسیالیستهای نشریه "دانشگاه و مردم" نیز دیده می شود. به هر تقدیر در این شرایط , لیبرالهای

علوماجتماعی با گاردی همیشه باز نسبت بهنیروهای مذهب گرای انجمنی شان , متکی بر فهمی جزیره ای(انگلیسی) )ومحافظه کارانه از لیبرالیسم – با شیفتی آشکار به سوی انجمن اسلام گرایان روشنفکریدینی (طیفی که رهبری شان در علوم اجتماعی در دست چندتن از اقایان 2خردادی , اعم از وزیر و وکیل و نظریه پرداز(!)جامعه شناسی و ...بود . (چنانکه در حقوق و علوم سیاسی نیز) عملا جامعه فرهنگی علوماجتماعی را که برخلاف سایر جامعه فرهنگی ها از حسن حضور دکتر آزاد ارمکی صاحب اتاقیدر جنب انجمن اسلامی نیز بود , را به حیاط خلوت انجمن اسلامی تحت کنترل روشنفکراندینی تبدیل ساختند. طیف "ائتلاف برای علوم اجتماعی "انجمن اسلامی و جامعه فرهنگیقابل تمیز نبود . که در نهایت امر نیز چنین ائتلافی با ورود و محوریت یافتن چند تناز اساتید جوان و مونث ساکن اتاق جنب تالار مطهری , استحکام بیشتری را تجربه نمود .در بهار 84 با رد و بدل شدن چند نوشتار نقادانه در نشریه هومان که یکی دیگری را ازمنظر نسبت اش با اسطوره گرایی لنینیستی نقد می کند و دیگری پاسخ اش را نه به صورت نظری که با طرحاتهاماتی از قبیل پنتاگونیسم,وامدار اجنبی بودن(ادبیاتی آشنا در چارچوب جنبش چپایران) می دهد ستیزش لیبرال های مسلط برجامعه فرهنگی علوم اجتماعی که حال با اصلاح طلبان مذهبی مسلط بر انجمن اسلامی (بهار 84 , پیش از انتخابات خرداد ماهکه طیف مقابل- عرفی گرایان رادیکال را فاتح بر انجمن ان دانشکده ساخت) نیز پیوندارگانیک و حتی شخصی – دوستانه یافته اند , با تک چهره های سوسیالیست آن دانشکده ,وارد مرحله جدیدی می گردد. هر چند که در این ستیز همه میراث لیبرال علوم اجتماعینیز به جنگ سوسیالیست ها نرفته و عملا لیبرال های علوم اجتماعی , حسب دو قرائتمتفاوت از لیبرالیسم – لیبرالیست راست گرای آنگلو ساکسون که درچند سال گذشته درپیوند با روایت نو پراگماتیستی راست گراترشده تا بدان حد که چونان رورتر به نفی هرگونه "حقیقت" فلسفی روشنفکری می پرداخت ولیبرالیسم چپ گرا و رادیکال قاره ای که برخلاف لیبرال های راست , در انتخابات انجمننیز نه حامی اصلاح طلبان مذهبی محافظه کار که مدافع لیست مقابل , عرفی گرایانرادیکال , از آب در آمد . برای فهم بهتر این تفاوت بر اساس دو خوانش متفاوت , ازلیبرالیسم ؛ مثالی میزنم.دوست عزیزمان بابک مینا به عنوان عامل اعظم در مناسباتجامعه فرهنگی علوم اجتماعی در کنار جناب مهدی شیرزاد به مثابه نماد جریان اصلاح طلبمذهبی در این دانشکده و در مقابل بهنام امینی با گاردی بسته تر نسبت به اصلاح طلبانمذهبی بر اساس قرائت رادیکال از لیبرالیسم , شورمندی مبارزه گرا و دفاع صمیمانه تراز مفهوم "آزادی" تا بدانجا که انفرادی40 روزه را نصیبش ساخت ! به هر روی, انتخاباتخرداد ماه انجمن علوم اجتماعی , در نهایت امر با شکست فاحش ائتلاف اصلاح طلبانمذهبی مورد حمایت لیبرال های راست پایان می پذیرد تا از اول مهر , آنگاه که انجمنپس از سال ها در ید عرفی گرایان رادیکال (اعم از لیبرال و سوسیالیست ) به ثبات وکارکردی محصل – تا بدانجا که عملا با وجود کودتای هواداران اسلام سیاسی سخت کیش ازجنس دهه 60 , در انجمن تهران و در نتیجه فشار و تعلیق تحمیلی بر انجمن علوم اجتماعی, هر روز شاهد یک کلاس و برنامه سخنرانی در دانشکده هستیم که البته اوج آن ,برگزاریشکوهمند سمینار اکادمی علوم انسانی را نباید از یاد برد که در آن زحمات دوستان عزیزی چون بهاره بیات , سحررضازاده , فرهاد فربان زاده و البته مجتبی بیات , ستودنی می نماید .- می رسد مجموعهاصلاح طلان مذهبی نیز از اتاق انجمن به اتاق جامعه فرهنگی نقل مکان نمایند تاامکانهرگونه تفکیکی میان نئو لیبرال های راست و اصلاح طلبان مذهبی این دانشکده نیز ازبین رود. چنانکه در حال حاضر نیز همسان پنداری مطلقی میان ایندو حلقه در افکارعمومی دانشکده وجود دارد

شورای صنفی ادبیات

شنیده ها حاکیست شورای صنفی منتخب دانشکده ادبیات به شدت از سوی دکتر افخمی و دکترسیف تحت فشار قرار گرفته و مسولین دانشکده از اینکه پس از مدت ها گروهی پیگیر مطالبات دانشجویان شده اند به شدت آشفته شده اند. درهمین حال کتابخانه دانشکده ادبیات چند روزی است ساعت 4 تعطیل شده و شورای صنفی پس ازپیگیری دریافته علت قطع کردن اضافه کاری کارمندان کتابخانه از جانب دکتراحمدی است که با پیگیری های انجام شده امید است مشکل حل شود  شودشود.


 نکته سیاسی -  نیما راشدان (تحلیل گر اپوزیسیون خارج از کشور)

محمدرضا سعادتي - مجاهد خلق - به جرم جاسوسي براي شوروري بازداشت مي شود - حزب توده،اکثريت،راه کارگر،پيکار... براي دفاع از او بسيج شدند. هنوز شعارهاي نظير“ جريان سعادتي اصلا جاسوسي نيست - پدر طالقاني“ بعد از ۲۴ سال  در اذهان هست. تقريبا همزمان با اين رويداد هر ۴ سازمان نامبرده به همراه تمامي گروههاي چپ مذهبي يا غيرمذهبي ايران آنروز - به شهادت نشرياتشان - همزمان خواستار « مجازات و بعضا اعدام جاسوس سرسپرده سيا و آمريکا عباس امير انتظام (سخنگو و معاون  دولت موقت بازرگان)- گرديدند - آنان حتي خواستار بازداشت و اعدام مهندس بازرگان و دکتر يزدي بودند» کافيست به مقالاتي نظير« سرمايه هاي اميرانتظام و وابستگي او به آمريکا - نشريه کار ارگان چريکهاي فدايي خلق » - « مار در آستين انقلاب - وابستگي امير انتظام - نشريه مجاهد - سازمان مجاهدين خلق » - « شوراي انقلاب و جاسوسي امير انتظام »امير انتظام جاسوس و خرابکار- - نامه مردم ارگان حزب توده ايران» مراجعه نماييد. پس از پايان دادگاه اميرانتظام در فاصله کوتاهي پس از صدور حکم تقريبا تمام نويسندگان مقالات سازمانهاي چپ فوق که دادستاني انقلاب را  تشويق به مجازات و اعدام عباس اميرانتظام مي کردند - توسط همين دادستاني بازداشت و اعدام شدند سال ها گذشت و هزاران دانشجوی  چپ ناپدید وجنبش چپ ایران کاملا نابود شدوحزب توده فراموش شد عباس اميرانتظام اما زنده  ماند ....


  صفحه پنجم

واما داستان حقوق و علوم سیاسی:آرایش هویت های رقیب در دانشکده حقوق و علوم سیاسی بر خلاف دیگر دانشکده اصلی علوم انسانی , نه بر اساس تفکیک "آزادی خواهی“"برابری طلبی"  که اساسا با معیار "سنت-مدرنیته","ما قبل روشنگری – مابعد روشنگری" سامان یافته است! براین اساس (محوریت معیار اومانیسم و عقلانیت روشنگری)است که اصلاح طلبان مذهبی علوم اجتماعی قابل مقایسه باشند , به گمان نگارنده , با معدوداصلاح طلبان مذهبی ادبیات به رهبری داوود دشتبانی امکان مقایسه دارند – متحدین استراتژیک خود را نمی توانند در میان لیبرال های به مراتب رادیکال تر , جوان تر و قاره ای تر این دانشکده جستجو کنند ,لذا امکان تعامل مثبت با نیرویی نه چون خود, شکل یافته در میانه سنت- مدرنیته (مدرن های ناتمام),بلکه به شدت سخت کیش شیعی – متمرکز در نهاد های شبه نظامی طبقه سوم این دانشکده  را نیز بر خویش متصور می یابند که فی المثل طیف نشریه "اینجا" را در این بین میتوان تجسم چنین انگاره هایی دانست . بنابراین ویژگی ها و همچنین ویژگی برجسته "قدرت گرایی" این طیف که باعث "دور زدن ها" و وارد آوردن لطمات قابل توجه  به نیروهای عرفی گرای این دانشکده – اعم از لیبرال ها و سوسیالیست ها – به شکلی عمیقا غیر اخلاقی "بیهیچ پایبندی به هر گونه اصول ابتدای اخلاقی-انسانی" گردیده است , که نیروهای عرفی گرای حقوقی به هیچ عنوان فضای ایدلوژیزه و غیر گفتگویی همتایان علوم اجتماعی شان را ما بین خویش ندارند! چه در روند تاریخی چند سال اخیر , ابتدا لیبرال ها و آنگاه سوسیالیست ها هریک به نوبه خود , فریب ائتلاف با اصلاح طلبان مذهبی را خورده و به سخت ترین صورت نیز هزینه های چنین اشتباهی را پرداخت نموده اند. چه آنکه نتیجه چنین امکان های گفتگویی در حقوق باعث گردیده که نه سوسیالست های حقوق ازجنس علوم اجتماعی باشند , که عملا تفاوت های آشکار هویتی – رفتاری مابین نشریه "خاک" و نشریه "دانشگاه ومردم" و دو سنخ کاملا فاصله دار آگاهی سوسیالیستی بین دو دانشکده  , عمیقا ملموس می نماید! که از دل چنین فضای ائتلافی میان لیبرال های چپ گرا و سوسیالیست های دموکراسی خواه حقوق بود که حماسه انتخابات 10 آذر83 انجمن حقوق و علوم سیاسی با قریب به 900 نفر شرکت کننده شکل گرفت و منتهی به پیروزی مقتدرانه عرفی گرایان بر سنت گرایان رفرمیست گردید . به نظر می رسد راه فرا روی عرفی گرایان حقوق صورتی از سامان حول گفتار "سوسیال دموکراسی" و راه سوم گیدنز بوده باشد! و اما انتخابات جامعه فرهنگی حقوق :از مهر ماه گذشته با قبول شدن یکی از اصلاح طلبان مذهبی حقوق در مقطع کارشناسی ارشد در رشته ی جامعه شناسی و کوچ ایشان به دانشکده علوم اجتماعی و به تبع ایشان حضور پررنگ تر دوستی که سابقا و در دوره دبیرستان همکلاسی دبیر فعلی جامعه فرهنگی علوم اجتماعی بودند و البته خوشبختانه حضورشان در کلاس های جناب دکتر یوسف اباذری  که جای بسی امیدواری را ایجاد نمود تا ایشان حوزه مطالعاتی شان را از خواندن رمان های تاریخی چون سینوهه والبته طرح مزالعه برادران کارامازوف در کلاس جامعه شناسی ادبیات بدون اطلاع از محتوای آن کتاب , گسترش توانند داد – بود که پروژه تصرف جامعه فرهنگی حقوق را کلید زد . لیبرال های راست گرای علوم اجتماعی که از صورت جامعه فرهنگی حقوق تحت کنترل سوسیالیست های طیف دانشگاه و مردم ناراضی بودند , خانم همکلاسی خانم دبیرکل را مامور تصرف به هر شکل جامعه فرهنگی حقوق می سازند . داستان به شکلی کودتایی و

مضحک پیش می رود . هر چند در این بین توضیح ین نکته نیز فرض بر نگارنده است که در وافع امرعملکرد 3,4 ساله تا حدودی محفلی عزیزان سوسیالیست دانشگاه و مردم در جامعه فرهنگی حقوق را نیز چندان به صواب و قابل دفاع  نمی دانم وخود نیز امکان نقادی های قابل توجهی را بر این عملکرد محفلی, متصور می دانم.اما آنچه در نهایت امر, محل نقد جدی نگارنده می باشد در 2 نکته خلاصه میشود 1- تسری دادن یک اختلاف مربوط به دانشکده ی علوم اجتماعی به حقوق . در صورتی که این ستیز در واقعیت دانشکده حقوق اساسا محلی از اعراب نداشت و فی الواقع چالشی که در جهان واقعی علوم اجتماعی متصور بود , در وضعیت تصنعی و غیر واقعی در دانشکده حقوق اتفاق افتاد . 2- صورت کودتایی تسخیر جامعه فرهنگی حقوق : خانم همکلاسی مردی ناشناس را مامور می کند تا از دبیر وقت جامعه حقوق , فرم عضویت دریافت دارد . فرد ناشناس فرم را دریافت کرده و خانم همکلاسی , از فرم دریافت شده کپی میگیرند. یک فرم اخذ شده , تکثیر گردیده و میان دوستان محفلی - که تنها انتظار متصور از ایشان این بود که روز انتخابات امده و بصورت فله ای (اگر به قول یکی از دوستانم نگویم گله ای!) رای خود را به نفع خانم همکلاسی روانه صندوق سازند – پخش شده و حتی بنام افرادی که به هیچ عنوان از ما وقع خبر نداشتند نیز فرم پر میشود . چنین است که جامعه فرهنگی مرکزی در علوم اجتماعی اگر صاحب 40 عضو است , به یکباره جامعه فرهنگی حقوق حائز 100 نفر عضو میگردد . نتیجه انتخابات پیش از برگزاری معلوم است . انتخابات غیر قانونی – حداقل اگر نه خلاف اساسنامه ناقص جامعه فرهنگی , بلکه خلاف عرف انتخاباتی این تشکل – که حاصل همکاری نزدیک خانم همکلاسی با خانم دبیرکل و حمایتخانم دبیر کل میباشد , برگزار می گردد و حمایت مدیریت دانشگاه نیز بر ان صحه می نهد و اما عملکرد لیبرال های حقوق , چه از بیرون توسط نگارنده و چه از درون ماجرا توسط جنابحسین سلیمانی , تلاش وافری در چند روز منتهی به انتخابات انجام دادند تا میان طیف اصلاح طلب مذهبی که سمت راست لیبرال ها ایستاده اند و طیف سوسیالیست های دانشگاه ومردم  که سمت چپ ایشان قرار دارند, ائلاف ایجاد شده , با ارائه لیست مشترک جلوی تشدید برخی شکاف ها گرفته شود که متاسفانه با مقاومت شخص خانم همکلاسی این خواست متحقق نشد . لذا در انتخاباتی که نتیجه آن از قبل معلوم بود , دوستان سوسیالیست به جهت مشروعیت ندادن به چنین انتخاباتی , ساعتی پیش از انتخابات از ان اعلام انصراف نمودند تا انتخابات بدون حضور ایشان برگزار شود. ما نیز به عنوان نیروهای بینابین در انتخابات دو خواست تاکتیکی را دنبال نمودیم . 1- حمایت از یک لیست بینا بینی و بیشتر مورد وثوق طرفین به رهبری جناب حسن سلیمانی که خوشبختانه با کسب رای اول از جانب جناب سلیمانی تحقثق یاقت . 2- کاهش تا حد ممکن رای خانم همکلاسی , به جهت الگوهای رفتاری واگرای ایشان که هر روزه اختلاف جدیدی را در دانشکده حقوق شکل داده و دامن می زنند . که این خواسته نیز با کسب رای آخر –در بین اعضای اصلی شورای مرکزی جامعه فرهنگی حقوق  محقق شد

 

 

عزل هیئت رئیسه شورای عمومی انجمن ادبیات

انجمن اسلامی ادبیات از فرط انفعال و بی نظمی در بدترین وضعیت خود طی سالیان اخیر قرار گرفته است . جلسات شورای مرکزی هفته هاست که تشکیل نمیشود جلسات شورای عمومی از آن بدتر! بعضی اعضای شورای مرکزی ناپدید شده اند و انجمن 3ماه اخیر را کلا راکد بوده و دانشجویان را به اردو نبرده است. تخلفات شورای عمومی  بقدری است که  در انتخابات هیئت رئیسه  مهدی شمس (دانشجوی فلسفه) به عنوان نایب رئیس انتخاب شد طی 6 ماه اخیر دشتبانی با مخفی کردن این موضوع  فرزادمروجی را نایب رئیس نموده و بنابراین  همه جلسات تاکنون  غیر قانونی برگزار شده است. در همین حال مروجی  به عنوان عضوی از  هیئت رئیسه اعلام کرد حضور دشتبانی در انجمن بدلیل حزبی بودن او غیر قاونی است و شدت بی قانونی به حدی است که دشتبانی با اتکا به حمایت انجمن دانشگاه خود این موضوع را علنا اعلام میکند اما از انجا که هیئت رئیسه شورای عمومی  خود با او همدست است  اراده ای برای عزل او وجودندارد. آقای شیخ  در جلسه اول که اولین روزهای سال تحصیلی برقرار شد و  دانشجویان همدیگر را نمیشناختند  با نطقی طولانی از ”خوانش مجدد انجمن ها“ سخن گفت (و دیگر خبری از ان خوانش نشد!)  و حضار را فریفت و رئیس شورای عمومی شد و اینک نسبت به وضعیت پیش آمده بی تفاوت است اودو ماه پیش ادر جلسه شورای عمومی گفت از حزب مشارکت این موضوع را استعلام میکند(و ظاهراهنوز جواب استعلام نیامده)  و پیشتر قول تشکیل کمیته ای مرضی الطرفین برای حل اختلافات داده بود.و تکلیف خانم مولوی دیگر عضو هیئت رئیسه هم که مشخص است! اعضای شورای عمومی سرانجام به این نتیجه رسیدند که با جمع آوری امضا هیئت رئیسه بی کفایت را عزل کنند و هیئت رئیسه جدیدی که قانون را سرلوحه کار خود قرار دهد انتخاب کنند اما دشتبانی که بعد از خیانت به فراکسیون دموکراسی خواه و گریه و زاری در نشست کرج  نزد هر دو طیف بی آبرو شده و (بزودی توسط همین طیف سنتی حذف میشود) در مقابل گفت:هیچکس عضو شورای عمومی نیست و فرم ها باید تایید شوند!(این درحالیست  که حتی چند تن از اعضای شورای مرکزی هنوز خود فرم جدید پر نکرده اند!) طیف جمهوریخواه ادبیات با هشدار به هیئت رئیسه سازشکار شورای عمومی اعلام میکند در صورتی که بزودی تکلیف این وضعیت مشخص نشود  خود انتخابات شورای مرکزی را با حضور اکثریت اعضای شورای عمومی برگزار خواهد کرد.

برگزار میکند  تا گروهی سرکاراید کهمنافع دانشجویان (و نه احزاب) برایش مهم باشد و در خدمت دانشجویان باشد.

 


 

 صفحه ششم

شعر و ادب

 

جهان را که آفرید؟

(( - جهان را که افرید؟ ))

(( - جهان را ؟ من آفریدم !

به جز آن که چون من اش انگشتان معجزه گر باشد

که را توان افرینش این هست؟

جهان را من آفریدم .))

 

(( - جهان را چگونه آفریدی؟))

 

(( - چگونه ؟ به لطف کودکانه ی اعجاز!

 

به جز آنکه رویتی چو من اش باشد (تعادل ظریف یکی ناممکن در ذروهی امکان)  که را طاقت پاسخ گفتن این هست؟

 

به کرشمه دست بر اورده

جهان را  به الگوی خویش بریدم .

 

مرا اما محرابی نیست که پرستش من همه  ((برخوردار بودن)) است .

 

مرا بر محرابی کتابی نیست که زبان من

همه (( امکان  سرودن )) است.

مرا بر آسمان و زمین قرار نیست

 چرا که مرا منیتی در کار نیست :

نه من ام من.

به زبان تو سخن می گویم

و در تو می گذرم.

 

فرصتی تپنده ام در فاصله ی میلاد و مرگ

تا معجزه را امکان عشوه بر دوام ماند.                                                                         

                                               (زنده یاد شاملو)

 

مرده ای بودم و با اشک جانم دادی

اندر تیه عشق سرابم دادی

تقدیر چنین بود که هرگز نرسم من بر تو

غم خوردن عشق تو به یادم دادی

(Numb)

 

 

امروز کسی کودکانه در گوشم خواند مرگ , صبح علی الطلوع هنگام سپیده دمان که کودکان احساس خواب خویش را از گرمای تن مادران به یغما می برند

و سینه های مادران عرضه گاه چنگال محبت کودکان است , من آن هنگام پرده سپید صبح را به تیغه ی سنگین پلک های ورم کرده ام می شکافم , و آرام مرگ را از رگ های بازوانم عبور می دهم و به  نزدیکترین انسان کنار خویش با چشمانم وعده می دهم سلام بی انکه از این ترس آگاهش دارم که دیشب هیچ مادری آواز عصمت پیامبران را در گوشم زمزمه نکرد ...

 

يقين

 برگ ها مي افتند ,

 برگ شاید می روید  تا بیفتد بر خاک
 سيب ها مي پوسند
  سیب شاید
میبالد , تا بپوسد در باغ

 من اما به يقين زاده شدم
 تا تو را  دوست بدارم  جاوید                       سیما یاری

 

آواز عاشقانه                                        قیصر امین پور

 

 آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست / حق با سکوت بود و صدا درگلو شکست

 

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند    / تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

 

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم / آن عقده های گریه گشا در گلو شکست

 

ای داد , کس به داغ دل باغ دل نداد / ای وای , های های عزا در گلو شکست

 

آن روز های خوب که دیدیم خواب بود  / خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

 

بادا مبادا گشت و مبادا به باد رفت / آیا  ز  یاد رفت و چرا در گلوشکست

 

فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند / نفرین و آفرین و دعا درگلو شکست

 

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم         /  بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست

 

 

 

قصه ی وطن                                     سروش اسکندری

می خوام براتون بگم   قصه مام وطن  / زایرون و آدماش     حیله و نیرنگ زدن

یه روز روشن و خوب   یه شب تیره و تار/یه آسمون آبی ...یه دشتستون پرخار

من بودم وشماها تواین صحرای سرسبز/سیمرغ شاهنامه بود.نه لاشخورونه کرکس

خدا بود و فرشته  راستی بود و صداقت / نور بود و آب و پاکی   ذکاوت و درایت

نون حلال می خوردیم..شکر خدا میکردیم/ راضی بودیم به روزی.همش دعا میخوندیم

باب بزرگ پیرم ..میگفت یه روزگاری/با یک گاری و یک چرخ .ون میداد به تباری

بی بی جون لپ گلی .همیشه تو قصه هاش/ با گل بودش یا گلدون یا عروسی یا شواش

گلها خوشبو تر بودن     وقتی اسیر نبودن / آدمها مهربون تر   وقتی اسیر نبودن

دروغ کار زشتی بود  تو این دیار قشنگ/مردی توی کارمون بود.نه حیله ونیرنگ

امید فقط خدا بود ... نه بنده ضعیفش / چاره کار دعا بود...نه پول و نه بند کیفش

اما یه روز خدا رفت....با تموم همراهاش / فرشته نور و پاکی.. قناری و صداهاش

آسمون آبی نبود...مثل قدیما ندیما  / غبار بود و تیرگی   رغبت نبود به این ها

مردم ایران زمین...دیگه شاداب نبودن   /  به جایرود و دریل...دائم سراب میدیدن

سیمرغ شاهنامه رفت رستم شده چه بی کس/سهراب وجود نداره.مونده شغال و کرکس

نون حلال کجا بود...آی آدما ای داد / نون حروم باز خوبه ...نون دیگه گیر نمی یاد

بابا بزرگ پیره دیگه گاری نداره ...توخونه سالمندان آخ که شده آواره/

بی بی جون لپ گلی...دیگه قصه نمیگه / غصه داره طفلکی...مثل آتیش رو دیگه

امروز فقط سیاهی سلطان رنگا شده / ظلم و ستم غالب  سوار بر ما شده

شیطون شیطون صفت ...رو بوم خونه ها مون / نشسته هی میخنده ..به کوری چشامون

قصه من تموم شد...حرف تمومی نداره./ بعد از این دست من نیست ...ما که شدیم آواره

 

 

مثل من اگر توهم جدا افتادی          فهمیدی اگر که با خدا همزادی

 

فریاد بزن ولی کسی بو نبرد..........یک بار دوبار زنده باد آزادی

الیاس

 

 

 

تحقق کوتاه یک رویا ..............................................................................................علیرضا باقری

ساکنان زمین در آغاز قرن 21 شاهد تحولاتی در عرصه جهانی هستند که بی تردید آبشخوراین تحولات تقابل و رویارویی مبانی فکری دو نظام سنتی و متجدد است که اینک عریان تر از هر زمانی یکدیگر را به تحدی می خوانند و در گوشه ای از جهان ایرانیان تاریخشان در دویست سال اخیر در گیرودار جدل این دونظام (کاملا در عرصه داخلی و بعضا در عرصه بین اللملی بوده است) این جدل بی وقفه تا به امروز نیز ادامه داشته .این نوشته سعی دارد نگاهی گذرا به نهضت مشروطه به عنوان فتح باب ظهوراین جدال در عرصه عمومی ایران داشته باشد وامتداد حضور گفتمانی جدید در تاریخ معاصر ایران و تقابلش با سنت دیرپای ایرانی-اسلامی را در دو مقطع رضاشاه و دولت دکتر مصدق مورد بازنگری قرار دهد. ناصرالدین شاه قاجار تمام سالیان دراز سلطنتش در پی یافتن آن جای مناسبی بود که حد تعادل فاصله بین اش تجدد الزامی(تحمیلی) و سرمای سنت ریشه دار باشدو تا پایان دوران سلطنت (و البته عمرش) نیافت و نیاموخت در حقیقت موضع او او در ساختار سیاسی ایران که بر راس هرم دیرپای سنت ایرانی ایستاده بود مانع عمده اصلاحاتی بود که او به خصوص با گذشت زمان دست کم برای قوام دولتش بیشتر به اجرا و انجام آن می اندیشید در لابه لای تاریخ او را میبینیم که زمانی حامی امیرکبیر و اصلاحات سنت گریز اوست و مدتی دیگر زیر بار فشار مخالفان اصلاحات بخصوص درباریان فرمان قتلش را صادر می کند . با حذف امیرکبیر از صحنه ی سیاسی بار دیگر به ریشه و بستر سنت تن در می دهد اما زود در مییابد که همین سنت ها تهدیدی برای تاج و تختش شده و انگاه یک تنه به سمت اصلاحات میرود. از اقتصاد شروع میکند که شاید ضروری ترین و احیانا کم خطرترین است . قرار دادهای اقتصادی او با کمپانی ها و بازرگانان غربی در همین راستاست اما خیلی زود با مخالفت بخش هایمتعدد متضرر و ناراضی روبه رو میشود.درباریان بازاریان و روحانیت و روشنفکران را میتوان از از اقشار مخالف دانست و البته دو مورد اخیر یعنی روحانیون و روشنفکران خود نیز دراین سردرگمی ها مواضع گوناگونی اتخاذ می کنند و شاه هم هربار نظر متفاوتی دارد چنانکه ملکم خان همان مشاور عالی رتبه است که از ترقی ممالک غربی میگوید و زمانی شاه او را به عثمانی تبعید می کند. اما دیری نمی پاید که با حسین خان سپهسالار اصلاح طلب به ایران بازگشته و زمام اصلاحات را در دست میگیرد و باز ایندو خیلی زود دوستیشان با شاه پایان گرفته و شاه خود راسا کابینه ی وزرا را تشکیل می دهد و مدتی بعد خودش منحلش میکند .تا اینکه نهضت مشروطه می آید و این حس اصلاح طلبی را همه گیر میکند.. حول محور نهضت مشروطه و جریانات مرتبط با ان محققان تاریخ معاصر ایران شاید بیش از هز مطلب دیگری نگاشته اند,مشروطه آن مقطعی در تاریخ  ایران است که صورت مسئله  دشواری در مورد رابطه ی سنت تمرکزگرا با بنیان فکری نو سر می دهدو انچه به تبع ان در عالم واقع شکل گرفته  و مدرنیته ی برونی گرا و انسان محور صورت میبندد و بر اهمیت این گزیده ی زمانی می افزاید ولی یکنکته در این بین حائز اهمیت است و ان اینکه گرچه سمت و سوی مشروطه از یک جنبش دیگرخواهی که تمایل به نظام فلسفی وبه تبع ان علمی,عملی متفاوتی دارد صورت میپذیرد اما وجه عینی آن که با صدور فرمان مشروطیت بدست مظفرالدین شاه به عنوان نماینده ای از تبار سرمنصبان دول دیرین ایرانی نمود بیشتری پیدا میکند در حقیقت تمام قوه ای است که مشروطه خواهی ایرانی در فردای صدور فرمان میتواند به فعل دربیاورد بعبارتی گرچه  بسیاری معتقدند مشروطه خواهی بر پایه ی موضعی نقادانه  به سنت های ایرانی-اسلامی و تمایل بدست آوردهای نوین غرب شکل گرفت  اما به انچه هدفش بود رسید و شاید عده ای آن را شکست خورده تلقی کنند اما درحقیقت دستاورد های مشروطه  تمام ان چیزی است  که در توان سردمداران و وارثان این جنبش برای پاسخ به صورت مسئله ی تاریخی مسبوق الذکر وجود دارد و به بیانی ساده تر مشروطه خواهی ایرانی تنها به ان نتایجی نائل میآید که درتوانش هست و در حقیت توانش را تنها میتوان , ارزیابی دقیق  نظام فکری سنتی ایران و انچه که در عالم واقع از ان ناشی میشود به خصوص آرایش نیروهای ااجتماعی و کم و کیف  انها محک زد(ادامه دارد)

 

نا سیونالیسم رضا خانی و ناسیونالیسم مصدقی                                                                    فیروز جعفری

ناسیونالیسم از مفاهیمی است که بعد از تحولات رنسانس و ظهور بورژوازی دراروپا پدیدار گشت اما دراوایل قرن بیستم بود که این واژه بصورت یک ایدئولوژی سازماندهی شده و وحدت خش در بین الملل مورد توجه قرار گرفت  و معمولا این ایده زمانی  مورد توجه قرار میگیرد که کشورهی دچار حقارت باشد یا نفوذ بیگانگان استقلال کشور را تهدید می کند یا اینکه کشور را خطر چتندپارگی تهدید می کند . در ایران مفهوم ناسیونالیسم در عصر مشروطه  همراه با مفاهیم دیگر مدرنیته توسط روشنفکران وارد شد و مهمترین عاملی که باعث توجه این مفهوم میان  روشنفکران وعوام شد تحقیر ناشی از جنگ با روسیه , دخالت های انگلستان,فساد دربار و عدم قدرت متمرکز بود که این حس ناسیونالیستی نهایتا منجر به ظهور رضاخان شد . رضاخلن دردوره ای ظهور کرد که شمال ایران توسط جنبش های تجزیه طلب تهدید می شدو از جنوب هم شیخ خزعل و عوامل انگلیس  نفوذ داشتند و هر لحظه خطر این میرفت سرزمین ایران چندپاره شود.رضاخان با تکیه بر ارتش منسجم حمایت روشنفکرانی چون تقی زاده , علی اکبرخان داور,تیمورتاش و ...و حمایت های نهاد مردمی و کسب پشتیبانی نهاد روحانیت توانست با تشکیل قدرت متمرکز و فائقه از تجزیه ایران جلوگیری کند . رضاخان پس از رسیدن به پادشاهی سعی کرد با ایجاد کارخانجات صنعتی, ایجاد مدارس,ایجادنظام وظیفه راه اهن و وارد کردن دیگر دستاوردهای غربی به کشور (مانند پوشش متمدن) سعی کرد ایران را از شکل جامعه ی عقب افتاده و روستایی به شکل جامعه ی مدرن درآورد . اما نوع دیگری از ناسیونالیسم همدر ایران وجود داشت که مصدق نمونه بارز ان است. دکتر محمد مصدق از تحصیلکردگان در غرب بود و چند دوره نمایندگی مجلس و حضور درکابینه های مختلف را درکارنامه خود داشت و در سال 1330 به نخست وزیری رسید . ناسیونالیسمی که دکترمصدق پرچمدار ان بود تکیه اصلی اش یر ایجاد نهادهای مدنی , سلطنت(و نه حکومت) شاه ,قدرت بخشیدن به مجلس شورای ملی و برگزاری انتخابات آزاد بود . مصدق سعی کرد با اجازه  فعالیت دادن به احزاب ,روزنامه ها انجمن ها جامعه را از شکل توده ای آن درآورد و آن را بصورت جامعه ای مدرن با تکیه بر نهاد ها درآورد . ناسیونالیسمی که مصدق بر ان تکیه میکرد به مفهوم مدرن اش یعنی ایجادملت —دولت بود. دولتی که برآمدهازملت باشد و این ممکن نمیشود جز در نظام های دموکرات و با انتخابات آزاد ..  

 

 

توضیحات هیئت تحریریه جمهوریت

انتشار اولین نشریه جمهوریخواهانه در دانشگاه تهران که فارغ از هرگونه سازشکاری و رعایت خط قرمز های ایدئولوژیکی ”آزادی قم و بیان“ را سرلوحه ساخته و رسالت خود را یاری رساندن به فعالان دانشجویی مستقل و دگراندیش میداند که از ابراز عقاید درهر تریبونی ممنوعند .بازتاب هایی متعدد داشت و عده ای از دوستان خواستار همکاری شدند و نشریه جمهوریت خود با آغوش باز از تمامی این  ارا و نظرات استقبال میکند و امید دارد شرایطی فراهم آورد که از شماره ی آتی امکان ارتباط با همه دوستان در دانشگاه های دیگرتهران 

برقرار شود و خود را سخنگوی تمام  دانشجویان سکولار و جمهوریخواه می داند.

1.کمیته نظارت بر نشریات طی نامه ای  به مدیرمسوول نشریه  استفاده از عنوان ارگان انجمن جمهوریخواهی  را ممنوع کرد و مسول کمیته نشریات  اعلام کرد هرگونه استفاده از این  چنین عنوان هایی منجر به توقیف نشریه میگردد

2.یکی از همکاران  ما که قرار بود با ایشان ائتلافی روشی (فارغ از عقاید) تشکیل دهیم به معاونت فرهنگی دانشگاه احضار شد و اخطارهایی دریافت کرد که نهایتا منجر به خروج  این فرد و اعلام برائت ش از طیف جمهورخواه  دانشگاه تهران در نشریه خود(عرشه) گشت

3.آقای پیمان عارف  که همکاری شان در شماره  پیش  در حد همان مقاله (تبارشناسی جمهوریخواهی)  بود طی نامه ای به نشریه  از اینکه در بخش خبری ایشان رهبرجمهوریخواهان خوانده شدند انتقاد کردندو گفته اند:“به هیچ عنوان خود را شایسته این عنوان نمی دانم و خود را دانشجویی چون دیگران می دانم که شاید تنها مدتی بیشتر ازسایر دوستان فعالیت دانشجویی داشته ام ”

4.آورده بودیم که برگزاری جشن مهرگان به ابتکار انجمن اسلامی  سکولارسال قبل ادبیات بود که این موضوع مورد اعتراض خانم عبدلی از اعضای انجمن فعلی سنتی ادبیات قرار گرفت که بانی طرح کانون گفتگوی تمدنها و ایشان بوده اند . در اینجا باید بگوییم چنانکه کمک  انجمن و اجاره  تالار فردوسی(با رقم میلیونی)نبود هرگز این مراسم  انجام نمیگرفت

5.طیف جمهوریخواه دانشگاه تهران(با مرکزیت دانشکده ادبیات و حقوق) درتلاش است با گرفتن مجوز فعالیت خود را در غالب انجمن  ادامه دهد که نیازمند یاری همه دوستان است

 

 

سخنرانی علی افشاری و اکبر عطری (اعضای سابق تحکیم وحدت) در سنای آمریکا

نشست "افق های دمکراسی در ايران" در سنای آمريکا، با حضور شماری از اعضای کنگره و با حضور تعدادی

از فعالان سياسی ايرانی برگزار شد. علی افشاری و اکبر عطری، دو تن از فعالان جنبش دانشجويی ايران و اعضای

شورای مرکزی تحکیم وخدت  در سال های اخير، سخنانی در اين جلسه ايراد کردند علی افشاری : با عرض سلام به  حضار گرامی و ادای احترام به تمامی قربانیان نقض حقوق بشر  و بویژه کسانی که امروز به ناحق در زندانهای سیاسی جمهوری اسلامی به سر می برند سخنانم را آغاز می کنم.فعالیتهای غیر شفاف و مخفی اتمی جمهوری اسلامی که به حق موجبات نگرانی جامعه بین المللی را فراهم کرده است دراصل بیانگر اراده ای است که می خواهد در منطقه خاورمیانه و جهان بحران سازی و تنش آفرینی کند . این اراده که خودکامگی در داخل و جنگ طلبی در خارج از کشور وجه مشخصه آنست از گسترش شبکه بنیادگرایی اسلامی وتقویت تروریسم استفاده می کند تا ایدئولوژی خود در ستیز با دموکراسی، مدرنیته و عقلانیت را ترویج و توسعه دهد . چنين حاکمیتي رشد و بقای خود را در نابودی و سرکوب مخالفین ایدئولوژیک و سیاسی خود دنبال می کند.خانم ها و آقایان , من صراحتا مي گويم واقعیتهای ذکر شده که تهدید کننده امنیت جهان می باشد فقط از نبود دموکراسی و حقوق بشر در یران سرچشمه می گیرد. ن به عنوان یک دانشجوی فعال سیاسی که بیش از ده سال در جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران فعالیت داشته ام و در این راه برای نبود حقوق بشر درکشورم هزینه سنگینی نیز پرداخت کرده ام با شما گفتگو می کنم .اینجانب به خاطر مطالبه دموکراسی و حقوق ملت وانتقاد از رهبر مطلقه ایران در فضای گسترده عمومی سه سال زندان را تحمل کردم و هم اکنون نیز به شش سال حبس و 5 سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شده ام.چهار صد روز از سه سال را در سلولهای انفرادی سپری کردم که یک سال آن به طور پیوسته بود . در این دوران مورد شکنجه های جسمی و روحی سنگینی قرار گرفتم . بی خوابیهای متوالی را تجربه کردم که یک مورد آن 4 روز متداوم بود . با چشمان بسته مورد تهاجم فیزیکی قرار گرفتم،مكرر به اعدام تهديد شدم و تلاش براي وادار كردن به نوشتن وصيت نامه در صحنه سازی برای اعدام مصنوعی را تجربه کردم تا در قبال همه این فشارها ,مجبور شوم در برابر دوربین تلوزیون از عقاید و دیدگاههایم تبری جسته و از رهبری مطلقه ایران معذرت خواهی کنم .حضار محترم ؛ این تنها تصویر کوچکی از نقض حقوق بشر و برخورد غیر انسانی حکومت با مخالفین و دگراندیشان است . نمونه های بسیار و تکان دهنده دیگری وجود دارد .خانمها و آقایان به من اجازه دهید تا تصویری اجمالی از وضعیت نامناسب کنونی ایران  توضیح دهم .جایی که روزنامه های مستقل حق انتشار ندارند روزنامه نگاران مستقل به جرم بیان واقعیتها روانه زندان می شوند , مخالفین سیاسی و فعالین جامعه مدنی به حبس افکنده شده و یا مورد اذیت و آزار قرار می گیرند وبرخی از آنها نیز اعدام شده یا قربانی تروریسم دولتی می شوند , وکلای وظیفه شناس و شجاع دادگستری برای ایستادگی در برابر اقدامات ستمگرانه دستگاه قضایی به زندان افکنده می شوند ، به احزاب ، سندیکاها و اتحادیه های صنفی مستقل اجازه فعالیت داده نمی شود، مردم حق دسترسی آزاد به اطلاعات را ندارند ، دانشجویان به خاطر انتقاد و اعتراض روانه زندان می شوند یا از تحصیل محروم می شوند یا مورد تهاجم فیزیکی گروههای فشار قرار می گیرند و دوربین ها مانع از آن می شود که حتی در خوابگاه های خود احساس آرامش و امنیت کنند , تبعیض های جنسیتی – عقیدتی و قومیتی جامعه را رنج می دهد، انتخابات آزاد وجود ندارد . فقر، بی عدالتی و اختلاف طبقاتی در جامعه موج می زند .ودر یک کلام , اقلیتی منفعت طلب در پرتو حاکمیتی ایدئولوژیک و انحصار نهادهای امنیتی - قضایی - نظامی و اقتصادی اکثریت مطلق مردم ایران را به بند کشیده است .اما در برابر دست اندازیها و تعرض های حکومت ؛ مقاومتی جدی در جامعه ایران وجود دارد که در قالب جنبش دموکراسی خواهی از پویایی و پشتوانه اجتماعی گسترده ای برخوردار است .علی رغم اینکه این جنبش از سابقه ای قریب به یک قرن برخوردار می باشد اما به دلیل ریشه دار بودن مناسبات استبدادی و برخی از زد وبند های اقتصادی جامعه جهانی و ترجيح كسب امتيازات مقطعي به جاي حل اصولي موضوع ، هنوز به موفقیت دست نیافته است .من در حضور حضار محترم در کنگره امریکا اعلام می کنم اکنون زمان حمایت عملی و معنوی جامعه بین المللی از مطالبات دموکراتیک مردم ایران در چهارچوب منافع ملی،حفظ تمامیت ارضی ، استقلال کشور ، جدایی دین از حکومت و مشی مسالمت آمیز فرارسیده است .رویکرد نظامی چه به صورت محدود یا نامحدود نمی تواند پاسخگوی رفع نگرانیهای جامعه بین المللی نسبت به برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی چه در کوتاه مدت و یا دراز مدت باشد.چرا که دولت ایران از جنگ استقبال می کند. علاوه بر این در چنین شرایطی قربانی اصلی مردم ایران ومطالبات دموکراسی خواهانه آنان می باشد از طرف دیگر هرگونه سازش و کسب امتیازهای مقطعی با حاکمیت غیردموکراتیک و بنیاد گرای ایران به آن امکان می دهد تا مردم ایران را هرچه بیشتر سرکوب كند و با عبور از شرایط بحرانی و اتلاف زمان به تقویت خود پرداخته و جهان را با خطرها و تهدیدهای بزرگتری در آینده مواجه سازد .حمایت و همراهی با جنبش دموکراسی خواهی ومسالمت آمیز مردم ایران، کلید صلح و آرامش پایدار در منطقه پرتلاطم و استراتژیک خاور میانه است .از آنجاییکه این دولت نماینده واقعی مردم ایران نمی باشد لذا جامعه بین المللی می تواند ازطریق شورای امنیت سازمان ملل متحد یاریگر مردم ایران در دستیابی به حکومتی دموکراتیک و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد . در این صورت مردم صلح طلب وجهان دوست ایران می توانند خواست خود در برگزاری یک انتخابات آزاد به منظور تدوین قانون اساسی جدید با نظارت نهادهای بین المللی و مشارکت تمامی گرایشات دموکراسی خواه و معتقد به تمامیت ارضی و منافع ملی ایران را به حاکمیت اقتدارگرای جمهوری اسلامی تحمیل کند .در پایان از تمامی افرادی که فرصت حضور در کنگره امریکا و گفتگو با شما بزرگواران را براي اینجانب فراهم كردند تشکر و سپاسگزاری می کنم .اکبر عطری: من به عنوان یک فعال دانشجویی که 10 سال عضوی از جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران بوده و برای دفاع از دموکراسی خواهی و حقوق بشر بارها مورد ضرب و شتم وبازداشت قرار گرفته ام و اکنون نیز به صورت غیابی به 7 سال زندان و 5 سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شده ام , با شما سخن می گویم .خانم ها و آقایان , من می خواهم توضیح بدهم چگونه اصلاحات در درون ساختار جمهوری اسلامی شروع و سپس شکست خورد و چرا تدوین قانون اساسی جدید مبتنی بر اصول دموکراسی و حقوق بشر و حفظ تمامیت ارضی کشور مورد توجه جامعه ایران قرار گرقته است .قریب به 9 سال پیش جامعه ایران در عرصه داخلی و بین المللی در شرایط بسیار نامطلوبی  بود.در عرصه داخلی حکومت به خاطر فقر، فساد و خفقان سیاسی و محدودیت آزادیهای اجتماعی ومنع فعالیت های صنفی گرفتار بحران های متعدد بود همچنین در عرصه بین المللی سفرای اروپایی به دلیل متهم شدن مقامات عالی رتبه وقت جمهوری اسلامی در ترور شخصیت های سیاسی مخالف در خارج از کشور، ایران را ترک کرده بودند با استفاده از این شرایط ، جنبش دانشجویی همراه با روشنفکران وگروههای سیاسی تحول خواه , پایه گذار حرکت رفورمیستی دوم خرداد شد. به دلیل امکان ناپذیری گزینه های دیگر تصور می شد ، می توان با استفاده از ساز و کارهای قانونی به اصلاح مسالمت آمیز حکومت دست یافت . موفقیت هر حرکت رفورمیستی در داخل سیستم مستلزم ظرفیت اصلاح پذیری آن سیستم و نرمش حکام آن می باشد .اما متاسفانه ساختار حقیقی و حقوقی جمهوری اسلامی از چنین ظرفیتی برخوردار نبود و لذا رهبری مطلقه جمهوری اسلامی با فعال کردن نهادهای تحت امر خود به سرکوب حاملان و حامیان اصیل جنبش دموکراسی خواهی پرداخت و نشان داد که رهبری نظام نه تنها حاضر به پذیرش الزامات دموکراسی نیست بلکه به دنبال توسعه اختیارات فراقانونی خود می باشد . این مسئله ثابت کرد که رئیس جمهور و پارلمان اختیاری مستقل از اراده ولی فقیه ندارند .درچنین وضعیتی رهبری با دخالت نیروهای نظامی و بازرسهای شورای نگهبان و در غیاب حضور مردم که نمی خواستند رای آنها زینت بخش حکومت ولایت فقیه شود مجلس هفتم و دولت احمدی نژادرا تشکیل داد بنابراین جنبش دانشجویی پروژه اصلاحات  درون حکومت  را تمام شده تلقی کرد و با تاکید بر انحراف اصلاحات از مسیر اصلی خود که محدود کردن اختیارات فراقانونی ولایت فقیه و شكل گيري حاكميت دموكراتيك بود، با شعار دموکراسی و حقوق بشر پرچمدار طرح اصلاحات ساختاری وتغییر قانون اساسی شد خانم ها و آقایان امروز جامعه جهانی باید دریافته باشد که حکومت ولایت فقیه در ایران با توجه به ایدئولوژی ستیزه جویانه خود طرف قابل اطمینان ومتعهدی برای مذاکره و تفاهم نمی باشد .بنابراین  تاکید می کنم مناسبترین راه برای تامین منافع متقابل مردم ایران و جامعه جهانی ,شکل گیری  حکومت  دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر  می باشد . انتظارمردم ایران از جامعه جهانی اینست که آنان را در تحمیل یک انتخابات آزاد به جمهوری اسلامی تحت نظارت نهادهای بین المللی  با حضور تمامی نیروهای اپوزیسیون درچارچوب تمامیت ارضی ایران یاری دهد

 

مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده است   ..که به جست وجوی فریادی گمشده بر خیزم

                                      احمد شاملو                

 

 

نشریه مدافعان جمهوریت دانشگاه تهران

صاحب امتیاز و مدیر مسوول:

میلاد عزیزی

سردبیر : احسان دولتشاه

زیر نظر هیئت تحریریه

وبلاگ: Jomhurikhah.blogfa.com

پست الکترونیکی : jomhurikhah_tehran@yahoo.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

           

 

 

نوشته شده توسط جمهوریخواه در ساعت 4:54 | لینک  |