علی افشاری - از رهبران جنبش دانشجویی
شماره دوم نشریه جمهوریت - ۱۶ اسفند ۸۴
صفحه اول
توافقات بر سر تشکیل انجمن موازی نهایی شد
سر انجام بعد از ماه ها بحث و بررسی بین دانشجویان دانشگاه تهران همه با تایید به بن بست رسیدن اصلاحات در انجمن دانشگاه تصمیم گرفتند فعالیت در ساختار فراکسیونی انجمن دانشگاه را رها سازند و پروژه انجمن موازی را به عنوان محفلی برای همه دانشجویان دگراندیش و مستقل پیگیری کنند .پیش بینی میشود انجمن جدید با عنوان انجمن دموکراسی خواه یا انجمن اسلامی طیف علامه در مقابل انجمن اسلامی سنتی دانشگاه(طیف شیراز) فعالیت کند . در حال حاضر تمامی گروههای روشنفکری دینی به همراه دانشجویان سکولار که از ماه ها پیش این طرح را پیشنهاد میکردند متفق القولند هر چه سریعترر باید مجوز انجمن موازی صادر شود و دوران جدیدی در تاریخ
فعالیت انجمن ها در دانشگا تهران آغاز شود . انجمن جدید مورد حمایت
دفتر تحکیم وحدت و نیروهای مبارز مستقل است و انجمن سنتی نیز از حمایت بسیج مسولین دانشگاه و احزاب و نهاد ها برخوردار است.
کودتا در جامعه فرهنگی دانشکده حقوق چگونه پیروز شد؟
گزارشی از انتخابات های غیر قانونی در انجمن ها
با همکاری طیف سنتی و بسیج
اعضای شورای مرکزی انجمن سکولار دانشکده زبان زمانی که صبح مطابق معمول به اتاق انجمن می روند با عده ای بسیجی در اتاق مواجه میشوند که میگویند: بفرمایید ما شورای مرکزی جدید هستیم!!...
اعضای شورای عمومی انجمن ادبیات خواستار عزل هیئت رئیسه بی کفایت این شورا شدند صفحه 5
تجمع جلوی دفتر آیت الله عمید زنجانی
پس از اقدامات غیر قانونی که بر علیه انجمن دانشکده زبان ها و مدیریت صورت گرفت (شرح در صفحه 2) اعضای فراکسیون دموکراسی خواه عصر دوشنبه از ساعت 3 بعد از ظهر جلوی ساختمان اداری و دفتر رئیس دانشگاه تجمع کردند و عبور و مرور وسایل نقلیه جلوی درب ساختمان مختل شد . جمعیت بارها ”یاردبستانی“ و ”ای ایران ای مرز پرگوهر“ خواند و در اواخر شعارهایی چون ”رئیس انتصابی استعفا استعفا“ و ”مرگ بر دیکتاتور“ سر دادند . سرانجام پس از چند ساعت و امتناع مسولین از گفتگو دانشجویان خواستار عزل رئیس دانشگاه بخاطر غیر پاسخگو بودن او شدند . در پایان بیانیه ی فراکسیون دموکراسی خواه خوانده شد و نماینده دانشجویان خطاب به آیتالله عمید گفت ما برای مذاکره و گفتگو آمدیم اما شما پاسخ ندادید و ما زینپس اعتراضات مان را به شیوه ای دیگر پیگیری می کنیم . از جمله حاضران مراسم مجتبی بیات , علی نیکو نسبتی (اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم) پیمان عارف , رضاقاضی نوری , بهنام سپهرمند , احمد خداداد , بودند ک به عنوان نمایندگان دانشجویان در تجمع شرکت کردند . در لحظاتی مسولین قصد داشتند درب ها را ببندند که دانشجویان مانع شدند . قرار شد شورای تهران دفتر تحکیم وحدت هم در محل حضور یابد که به علت مشکلات نتوانست بیایده
همکاری طیف سنتی انجمن انتخابات های غیر قانونی انجمن اسلامی در دانشکده مدیریت و زبان ها همکاری طیف سنتی انجمن با بسیج!!
در هفته گذشته فضای سیاسی دانشگاه تهران با 2 انتخابات غیر قانونی در 2 انجمن اسلامی سکولار
متشنج شد و فعالان دانشجویی برای اولین بار دیدند طیف سنتی(شیراز) انجمن تهران به بهای بدست گرفتن کامل انجمن دانشکده ها به همکاری با نهاد بسیج دانشجویی روی آورده است و با در اختیار گذاشتن فرم های جدید عضویت برای آنها عملا خود را بازوی حاکمیت و دولت در حذف نیروهای سکولار و دگراندیش ساخته است. ا5 دانشکده باقیمانده فراکسیون دموکراسی خواه که قبلا توسط انجمن سنتی تهران منحل شده بودند اما با کمک دانشجویان و مساعدت اعضا به فعالیت خود ادامه می دادند (و اتفاقا 3تای انها علوم اجتماعی,مدیریت,هنرهای زیبا فعالترین انجمن های دانشگاه بودند) در تیررس طیف سنتی با حمایت مسولین دانشگاه و بسیج قرار گرفتهاند . صبح یکشنبه هفته پیش زمانی که شورای مرکزی زبان ها به اتاق انجمن می روند میبینند عدهای بسیجی با برگزاری انتخابات مخفیانه و بسته با فرم هایی که از انجمن دانشگاه(علامه-باقری-نقاشی-دشتبانی) گرفته اند مدعی اند انجمن از این پس انها هستند . بلافاصله بدنه دانشجویی به حمایت شورای مرکزی (که سال قبل در انتخاباتی باز وهمگانی توسط دانشجویان انتخاب شده) آمده وتجمعی بزرگ شکل میگیرد که در نهایت با وساطت رئیس دانشکده و قول برای روشن کردن موضوع پایان میگیرد . اما همین ماجرا روز یکشنبه در دانشکده مدیریت تکرار شده و عده ای بسیجی که حتی سابقه 1 ماه عضویت درانجمن را ندارند (هرکاندیدای انتخابات انجمن اسلامی طبق قانون حداقل باید 6 ماه عضو انجمن باشد) بین خود انتخابات مفتضحانه ای برگزار کرده که حتی صندوق رای در آن وجود نداشته است! و بین خود با آرای مثل 10 و 12 رای انتخاب میشوند . شورای مرکزی انجمن مدیریت(که سال پیش درانتخاباتی پرشور توسط همه دانشجویان انتخاب شده است) بلافاصله با رد این اقدام غیر قانونی اتاق انجمن را مجددا تصاحب کرد و شورای مرکزی قلابی به نمازخانه متواری گشت تا بزودی تکلیف ماجرا مشخص گردد .با این اقدام شنیع انجمن تهران عملا انجمن های اسلامی که چندین سال بود در انتخابات های باز با شرکت همه دانشجویان انتخاب می شدند و مشروعیت خود را از رای دانشجویان کسب میکردند عملا مانند نهاد بسیج دانشجویی گشته و زینپس با فرم های جدید
انتخابات (!!) را فقط بین اعضای انجمن برگزار کرده وخود تشخیص خواهند داد چه کسی عضو است ! و استبداد و فاشیسم رفته رفته سایه خود را بر انجمن هایاسلامی دانشگاه تهران می اندازد..
برگزاری مراسم بزرگداشت دکتر مصدق در قلعه احمد آباد
صبح یکشنبه این هفته (14 اسفند) جمعی از دانشجویان دانشگاه های مختلف تهران (از جمله طیف جمهوریخواه دانشگاه تهران) به همراه اعضای جبهه ملی نهضت آزادی فعالان ملی-مذهبی و جمعی از اساتید برجسته دانشگاهی با حضور در دهکده احمد آباد تبعیدگاه آن مرحوم (معروف به قلعه احمد آباد) یاد بزرگمرد تاریخ مبارزات سیاسی ایران و رهبر نهضت ملی شدن صنعت نفت دکتر محمد مصدق را گرامی داشتند. در این مراسم چهره های شاخصی چون مهندس عباس امیر انتظام (بزرگترین زندانی سیاسی تاریخ ایران که از سال 58 تا کنون در بند است و فعلا در مرخصی است) عضو شورای رهبری جبهه ملی دکتر پرویز ورجاوند دکتر ابراهیم یزدی (دبیر کل نهضت آزادی) دکتر حبیب الله پیمان (رهبر جنبش مسلمانان مبارز) و ...حضور داشتند . غیبت اصلاح طلبان و اعضای حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب بار دیگر بی توجهی انها به مبارزات ملی و مستقل جبهه ملی را نشان داد . مراسم با سخنرانی کتر هرمیداس باوندآغاز گشت و او ملی شدن نفت را یک رنسانس تاریخی برای ملت ایران دانست . درادامه دکتر بروند عضو حزب ملت ایران و هاشم صباغیان (عضو نهضت آزادی) درباره راه مصدق سخنرانی کردند و در نهایت شعر ”ای ایران ای مرز پر گوهر“ سرود ملی ایران خوانده شد و جمعیت شعار هایی چون ”درود بر مصدق“ و ”مرگ بر استبداد“ دادند.کنترل شدید نظامی در منطقه برقرار بود و عده ای مامور درب ورود خانه دوربین ها و وسایل شخصی افراد را گرو میگرفتندکه به همین دلیلکیف خانمی با مدارک مهمی مفقود گشت که مامور انتظامی در کمال خونسردی به ایشان پاسخ داد:بروید دوباره مدرک بگیرید! دانشجویان با سر دادن سرود ”یار دبستانی“ پایان مراسم را پرشورترکردند و جمعیت بارها نام مصدق را فریاد زد
معرفی مبارزان بزرگ جنبش دانشجویی
قسمت دوم
>> احمد باطبی <<
احمد باطبی هم سن انقلاب ضد سلطنتی است ! در تابستان 57 در خانواده ی از طیقه متوسط بوروکراتیک -(فیروزکوه) از پدری کارمند و مادری فرهنگی دیده به جهان گشود و حسب علایق هنری اش هنرآموز دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران شد که ان فاجعه ی دهشتناک _18 تیر 78 - رخ داد .پیراهن خونی دوست مصدومش را بر سر دست گرفت که از حسن حادثه , عکاس نشریه نیوزویک آن تصویر اعظم جنبش دانشجویی ایران -که بعدها بنام تصویر چه گوارای صلح دوست ملقب شد-جاودان ساخت . باطبی به جرم همین تصویر نخست به اعدام و در مرحله تجدید نظر به 15 سال حبس محکوم شد.پس از طی دوره ای سرشار از فشار و شکنجه در زندان توحید -آنجا که امروز عبرت گاه تاریخ می خوانندش گویی که اینجا تنها پیش از انقلاب ضد سلطنتی شکنجه گاه بوده-به زندان اوین منتقل گردید . سال 79 که احمد زید آبادی - روزنامه نگار مبارزو داماد دکتر محمد محمدی گرگانی , استاد حقوق دانشگاه علامه طباطبایی و از فعالین ملی مذهبی بازداشت می شود دوستی عمیقی میان این دو احمد شکل می گیرد .و این دوستی منتهی به عضویت او در خانواده دکتر محمدی گرگانی میشود.دوره سختی فرو کاسته میشود و باطبی سال 81 برای نخستین بار امکان استفاده از مرخصی استحقاقی می یابد و در زندان دوره پیش دانشگاهی را هم گذرانده و در رشته جامعه شناسی دانشگاه پیام نور قبول میشود. اما سال 82 برای احمد جوان سال سختی است هم پس از وقایع خرداد82 در زندان شدیدا تحت فشار قرارمیگیرد و هم هنگام دیدار لیگابو(گزارشگر ویژه کمیسیون حقوق بشر) در موعد مرخصی به شکل آدم ربایی بازداشت گردیده, مدتی را در انفرادی سپری می کند که حاصل آن شکل گیری پرونده جدید به همراه ارژنگ داوودی (زندانی سیاسی تبعیدی به بندر عباس) و امیر عباس فخرآور(دانشجوی اخراجی پزشکی ارومیه) بود . سال 83 با ازدواج با سمیه بیات خواهر زاده دکتر محمدی گرگانی و تسهیل شرایط عفو از مرخصی های طولانی تری استفاده نموده و سال 84 با نهایی شدن آن طرح عملا زندان اوین را ترک می نماید. احمد باطبی یکی از مهمترین نهاد های رنج جنبش دانشجویی ایران پس از انقلاب می باشد . طیف جمهوریخواه دانشگاه تهران امید آزادی همه زندانیان سیاسی و بویژه دانشجویان زندانی را دارد.
عبدالفتاح سلطانی وکیل زندانی سیاسی پس از بازداشت ناگهانی و 226 روز حبس با وثیقه 100 میلیون توامنی دیروز آزاد گشت.
اخبار دانشجویان
- مهدي شيرزاد، دانشجوی دانشگاه تهران از سوي شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به اتهام اجتماع و تباني در جریان قیام دانشجویی خرداد 82 به تحمل دو سال حبس كه به مدت سه سال تعليق میشود محكوم شد.
- محسن سهرابی دانشجوی مهندسی شیمی دانشگاه امیرکبیر تهران به یک ترم تعلیق با احتساب سنوات محکوم شد . سخنان او در تریبون آزاد بر علیه سیاستهای معاونت دانشجویی ( دکتر شاکری) و انتقاد از قربانی کردن گوسفند در جلوی درب دانشگاه به منظور جلوگیری چشم زخم ، عامل صدور حکم او بوده است
- محمد مهدی بخارایی، دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد و عضو سازمان غیر دولتی کانون امروز ،(فعال حقوق بشر)به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و داخلی کشور به شعبه 29 بازپرسی دادگاه انقلاب احضار شد.
- اجلال قوامي، عضو سردبيري هفته نامه پيام مردم كردستان از سوي شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج ممنوع الخروج شد.
-حامد ابراهیمی دبیر انجمن اسلامی امیرکبیر خبر داد درایام کنکور ارشد مسولین برد های انجمن و محتویات آن را کاملا برداشته اند و پیگیر بازگرداندن آنهاست.
- انجمن اسلامی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران علی رغم همه محدودیت ها وکارشکنی هادر حالیکه از هرگونه حمایت و مساعدت دانشگاه محروم است همایش عدالت و آزادی را در3 روز برقرار کرد ودر آن سخنرانی هایی توسط دکترپیمان استادملکیان دکتر زیباکلام استاد بابک احمدی دکتر فکوهی و ارامکی صورت گرفت .حسام الدین علامه دبیر انجمن دانشگاه پیش از مراسم گفته بود :اگر مجوز این مراسم را بگیرید من اسمم را عوض میکنم!!
صفحه سوم
نگاهی به کارنامه موسوی خوینی ها از دید دکتر محمد ملکی (فعال جبهه ملی ایران )
چندی پیش اعضای انجمن اسلامی سنتی تهران دیداری با آیت الله موسوی خوینی ها (پدر معنوی اصلاح طلبان) داشتند که در ان دیدار ایشان شدیدا علیه دانشجویان سکولار صحبت کرده بودند و سخنانی گفتند که دکتر ملکی چندی بعد این مقاله را در پاسخ درسایت ادوار نیوز منتشر ساختند .
قصد نداشتم از خاطرات و اطلاعاتم در مورد افرادي كه در اين 27 سال ستونهاي اصلي نظام بودهاند ـ جز به ضرورت ـ سخني بگويم، چه بايد اين مهم به عهدة مردمِ ايران باشد تا با ملاحظة اعمال و رفتار اين جماعت و مقايسة آنچه پيش و پس از انقلاب ادعا ميكردند و ميكنند پي به صداقت يا خباثت آنها برده بر همگان روشن گردد اينها در كسوت روحانيت و خود را رابط خدا و خلق دانستن با بندگان خدا چهها كردند و ميكنند و چگونه از خدا و پيامبر و كتاب و امامان براي حفظ قدرتِ خود «ابزار» ميسازند و همين آگاهي موجب گردد مردم راهِ آيندة خود را با شناخت بيشتر برگزينند. اما موضعگيريهاي اخير آقاي سيد محمد موسوي خوئينيها و حملات شديد او به دانشجويان و برخورد تند و خشمگينانة ايشان با دگرانديشان و شكنجهديدهها و زندانرفتهها و به فراموشي سپردن خانوادة اعدامشدگان دهة 60 بهويژه قتلعام سالِ 67 و اتهام طرفداري دانشجويان از شاه و بوش و دفاعشان از اعمالِ گذشتة رژيم و حملة مغرضانه به مخالفين و منتقدين نظام ولايي و عدم آشنايي كامل دانشجويان و نسل جوان با گذشتة آقاي خوئينيها و ديگر قدرتبهدستان بر آنم داشت تا برخلاف رويهاي كه تاكنون در پيش گرفته بودم براي دفاع از دانشجويان كه بيشتر مورد خطاب ايشان هستند، در اين نوشته فعلاً قسمتِ كوچكي از حقايقي را كه به فعاليتهاي سياسي اين روحاني، بهخصوص پس از پيروزي انقلاب مربوط ميشود بازگو نمايم تا اخطاري باشد براي ديگر سردمداران نظام ولايي.
بيمناسبت نيست ابتدا گوشههايي از پاسخ دانشجويان را به فرمايشات جناب خوئينيها ذكر نمايم، آنها غمگينانه مينويسند:
ابتدا نوبت آيتالله موسوي خوئينيها بود كه بهنامِ دين به دگرانديشان بتازد و تيغ حملاتِ خويش را متوجه انجمنهاي اسلامي نمايد. البته ناراحتي ايشان از انجمنهاي اسلامي بيش از همه به دليل بيتوجهي اعضاي اين تشكل به اوامر ايشان است.
بهراستي اگر انجمنها همچنان در دستِ ايشان و حزب مطبوعشان بودند اينچنين دادِ وااسلاما سر ميدادند؟ يكي از دلايل واضح اين مدعيِ نيز حمايت ايشان از طيف سنتي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران است كه در جمع آنان اين هجمه را انجام دادهاند. اين طيف كه بهدليل رفتار غيراخلاقي و غيرتشكيلاتيِ خويش مدتهاست مورد انتقاد دانشجويان دانشگاه تهران قرار دارند، به اين دليل مورد لطف ايشان ميباشند كه هر از چندگاهي ديداري با ايشان مينمايند و تمامي ناراحتي وي نيز اين است كه چرا ساير انجمنها چنين رفتاري نمينمايند. بيشك اگر ساير انجمنها نيز مانند طيف سنتي دانشگاه تهرانِ فرمانبردار احزابي مانند مجمع روحانيون مبارز ميبودند نهتنها مورد انتقاد قرار نميگرفتند بلكه حمايت نيز ميشدند.
بيانية شوراي تهران، دفتر تحكيم وحدت، دوشنبه 5 ديماه 1384
اما آنچه پس از چندسال سكوت و اخيراً بازگشت به ميدان سياست و پذيرش دبيركلي مجمع روحانيون مبارز بعد از استعفاي پرمعني جناب كروبي به دليل دخالتهاي گسترده در انتخابات و نقش آقازادة جناب آقاي خامنهاي (به گفتة آقاي كروبي)، آقاي سيد محمد خوئينيها را واداشت تا در جمع عدهاي از دانشجويان بهمناسبت 16 آذر اتهاماتي به دانشجويان و دگرانديشان وارد كند، ريشه در اعمال گذشتة ايشان و كمرنگ كردن آنها دارد. قسمتي از فرمايشات آقاي خوئينيها را به نقل از روزنامة شرق بخوانيد:
اما سئوال اين است اگر حكومت كسي را اذيت كرد آيا دليل ميشود بگويد حكومتِ بوش را بر جمهوري اسلامي ترجيح ميدهد؟ گاهي طوري در مورد مظالم صحبت ميشود كه گويي روي پهلوي را سفيد كرده است، اين كملطفي است و بلكه بيانصافي محض است، در مباحث روشنفكري ديني نبايد به سمتي برويم كه همهچيز را نابود كنيم. اگر من با شخصي مخالفم نبايد آن را به مخالفت با دين تعميم بدهم اگر يك روز هم زندان رفتيم يا كتك خورديم حواسمان باشد همهچيز را زير سئوال نبريم. اگر شبهه در ولايتفقيه ميكنيم نبايد به اين خاطر باشد كه چون سهم ما را ندادهاند…
اما اينكه فردي در همين مملكت فعاليت داشته بعد از چند سال بگويد جمهوري اسلامي نه، براي من سئوال است كه آيا واقعاً تحقيق كرده است؟ آيا زمانِ پهلوي را ديده و مقايسه كرده است؟ يا اينكه چون اذيت شده يا توقع بيش از حد داشته يا واقعاً به او ظلم شده است و يا به دوستان ستم شده است اينطور عمل ميكند…
در دانشگاهها هم كه روشنفكرترينِ محيط دانشگاهي است انجمني موفق خواهد بود كه به عقايد ريشهدار مردم نزديك باشد. انجمن اسلامي حزب سياسي محض نيست. انجمن اسلامي تشكيل شده تا پايگاهي براي اسلامخواهان باشد. ترديد بر اين مسئله بيمعني است. كسي كه بخواهد هويتِ اسلامي آن را تغيير دهد معني ندارد اسمش انجمن اسلامي باشد. ميتواند يك كلوپ باشد كه هركس با هر عقيدهاي آنجا باشد. انجمن اسلامي در درجة اول بايد اسلامي باشد.
روزنامة شرق، دوشنبه 14 آذر 1384، ص 6
قبل از اينكه به پاسخ فرمايشات آقاي خوئينيها بپردازم لازم ميدانم براي آگاهي بيشتر نسل جوان و دانشجو به سوابق آشناييام با اقاي خوئينيها بهطور بسيار فشرده اشاره كنم تا معلوم شود كه ايشان كه بود و چه شد.
پايگاه فعاليتهاي ملي و مذهبي من بيشتر مسجد همت تجريش بود. اين مسجد تقريباً در منطقة شميران بهويژه تجريش همان نقش را داشت كه مسجد هدايت در تهران ـ كساني چون پدر طالقاني، سيد علي خامنهاي، شيخ علياكبر رفسنجاني، يحيي نوري، معاديخواه و … در اين مسجد برنامههايي اجرا ميكردند. وقتي شنيدم طلبة نسبتاً جواني براي امامت مسجد جوزستان (خيابان نياوران) كه تازه بنا شده بود به آنجا آمده و خوشفكر است بهخصوص در تفسير قرآن حرفهايي براي گفتن دارد به آنجا رفتم و با آقاي محمد موسوي خوئينيها آشنا شدم. رابطة ما روزبهروز نزديكتر ميشد و در ماههاي رمضان كه ايشان تفسير سورة حمد و سپس تفسير سورة بقره را آغاز كردند متوجه شديم در تفسير آيات بيشتر از تفسير آيتالله طالقاني بهره ميگيرند. تعداد زيادي از جوانان شميران و حتي تهران در جلسات تفسير ايشان حضور مييافتند. جمعي از بچههاي محل بهخصوص جوانهاي جماراني تفسير را ضبط و تكثير ميكردند كه اكثريت قريب بهاتفاق آنها در وقايع دهة 60 اعدام شدند. رابطة من و آقاي خوئينيها بسيار نزديك و خانوادگي بود. وقتي ايشان در سالِ 55 يا 56 بهاتهام دادن پول به چند جوان قزويني براي خريد اسلحه براي مبارزة مسلحانه با رژيم شاه در منزل اجارهاي كوچكي در خيابان نياوران نزديك سهراه مژده دستگير شد من و همسرم با تمام و جود در خدمت خانوادة ايشان بوديم. بچههاي آقاي خوئينيها هيچكدام به سن مدرسه نرسيده بودند. اولين كار من و همسرم و دوستان اين بود كه خانة نسبتاً مناسبي براي آنها تهيه كنيم. ابتدا خانهاي موقتي در جماران اجاره كرديم و سپس با تلاش بسيار موفق شديم خانهاي در ده جماران بنبست گلها ته كوچه درب روبهرو به مبلغ يك ميليون تومان خريداري نماييم. در اين زمان من اجارهنشين بودم. قصد ما اين بود كه خانه بهنام همسر و فرزندانِ «آقا» باشد ولي ايشان از زندان پيام فرستادند و با اين كار مخالفت كردند. خانه بهنام ايشان خريداري شد. ساختمان خانه كلنگي بود و بايد از نو ساخته ميشد. آقاي موسوي خوئينيها درحاليكه محكوم به 15 سال زندان شده بودند پس از حدودِ 10 ماه از زندان آزاد شدند. ديگر اوج انقلاب بود. چند جلسهاي با اصرار دوستان در مسجد جوزستان تفسير گفتند اما رويه و برداشت ايشان نسبت به قبل از دستگيري 180 درجه تغيير كرده بود. ديگر از آن برداشتهاي گذشته از قرآن هيچ خبري نبود. بهعنوان مثال قبل از زندان وقتي سورة بقره را تفسير ميكرد و به آية 50 كه در مورد عبور اصحاب موسي از دريا است سخن ميگويد: «فرقنا بكم البحر» معتقد به معجزة شكافتن دريا نبود و ميگفت اين عبور معجزة خود مردم بود با چه وسيلهاي نميدانم قايق، شنا كردن و … ولي در هر حال وقتي خداوند كلمة «بكم» را بهكار ميبرد چنين است در غير اين صورت كلمة «لكم» را بهكار ميگرفت و آنها هم كه ميگويند معني بكم و لكم يكي است اين حرف بيمعناست چون خداوند كلمات را در جاي خود بهكار ميبرد و اينچنين برداشتهاي آقاي موسوي خوئينيها تقريباً با برداشت همة مفسرين متفاوت بود و ميتوانست به بسياري از پرسشهاي جوانان در مورد اينچنين معجزات پاسخگو باشد و آنها را جذب نمايد. اما پس از بازگشت از زندان افكار و انديشههاي ايشان بهكلي متفاوت شد و در تفاسير و ديگر بحثها از برداشتي بسيار سنتي استفاده ميكرد. برخوردش با جوانها طوري شد كه كمكم جوانها از مسجد زده شدند و هركس پي كاري گرفت و رفت. چه چيزي در زندان برايش روشن شده بود ، الله اعلم. انقلاب ديگر نزديك ميشد و من درگير كارهاي دانشگاه بودم ـ هفتة همبستگي و تحصن 25 روزه (29 آذر تا 23 دي) ـ و بالاخره راهپيماييها و غيره. در اين زمان رابطة ما بسيار محدود بود وقتي آقاي خميني به پاريس وارد شد ناگهان شنيديم آقاي خوئيني سر از پاريس درآورده و تا روز آخر آنجا بود و با آقاي خميني و ديگران به ايران بازگشت. بايد يادآور شوم آقاي خوئينيها با احمدآقا خميني از زمان طلبگي روابط بسيار نزديكي داشت و ميتوان حدس زد از بسياري وقايع زير پردة پاريس هنگامِ اقامتِ آقاي خميني با اطلاع و در تصميمگيريها و برنامهريزيها براي آينده مؤثر بوده است. پس از ورود آقاي خميني جناب موسوي خوئينيها كمتر در محافل و مجالس ظاهر ميشد در حقيقت او و سيد احمد خميني دولتِ در سايه بودند تا اينكه ماجراي تسخير سفارت آمريكا پيش آمد. بهتر است ماجرا را از زبان خود او بشنويم:
در آن زمان بنده به نمايندگي «امام» در صداوسيما بودم. سه نفر از برادرانِ دانشجو آقايان «ميردامادي»، «بيطرف»، و «اصغرزاده» طبق قرار قبلي به محل كار بنده در جامجم آمدند. ابتدا پس از گفتوگوي كوتاهي از اوضاع جاري كشور و از عملكرد «دولتِ وقت» و بازتاب منفي آن در جامعه، خصوصاً در ميان نيروهاي انقلابي مبني بر اينكه سمت و جهت دولت بهسوي آمريكاست برادران طرح خود را در ميان گذاشتند و در بيانِ طرح، اضافه كردند كه طبق اطلاعاتِ بهدست آمده يكي از عناصر مهم «سيا» در پوشش يك ديپلمات آمريكايي وارد ايران شده و گويا بهدنبال اهدافِ خاصي در مقابله با انقلاب وارد شده.
ابتدا نظر بنده را جويا شدند كه من هم موافق بودم و تأييد كردم و سپس پرسيدند كه بهنظر شما «حضرتِ امام» با چنين اقدامي موافق خواهند بود يا نه؟ بنده در ضمن تحليل كوتاهي چنين نتيجه گرفتم كه ايشان موافق خواهند بود.
در اينجا از من خواستند كه بروم قم و طرح برادران را با «حضرت امام (ره)» در ميان بگذارم و بهاطلاع ايشان برسانم و نظر ايشان را بخواهم تا درصورتيكه موافق باشند اقدام شود. بنده با طرح قضيه خدمتِ امام مخالفت كردم و دلايل خودم را براي اين مخالفت توضيح دادم كه برادران نيز قانع شدند و قرار شد كه پس از تصرف «لانه» بلافاصله بهاطلاع ايشان برسانيم و چنانچه مخالفت كردند، سريعاً محل را ترك كنيم و نيز ساعت شروع كار در همان جلسه مشخص شد.
روزنامة ابرار، دوشنبه 9/8/1379، به نقل از مجلة «حصور يادمان»، 13 آبان 1370 ـ خاطرات
آقاي موسوي خوئينيها در خاطرات خود در همين زمينه ميگويند:
بنده با چند نفر از برادران از جمله آقايان «ميردامادي» و «اصغرزاده» و گويا آقاي «سيفالهي» خدمتِ «حضرت امام» در قم رسيديم كه پس از گفتوگو… ]امام[ دستور فرمودند كه دانشجويان موضعگيري كنند و نكاتي را نيز متذكر شدند و در «بيانية» دانشجويان ذكر شود… آن بيانيه تهيه شده و به صداوسيما هم ارسال گرديد ليكن «قطبزاده» قبل از پخش آن، سريعاً دولت مستعفي را مطلع ساخت و به هر ترتيبي بود، مانع از پخش آن «بيانيه» شد و تا آنجا كه به ياد دارم، بيانية بسيار خوبي هم بود كه متأسفانه اصل آن بيانيه هم گم شد و تا آنجا كه به ياد دارم بعداً هم آن را پيدا نكردند]!!
