خبر ویژه: پیمان عارف به یکسال و نیم زندان محکوم شد
سرانجام بعد از 2200 روز حبس ناجوانمردانه
گنجی آزاد شد
گنجی را به خانه فرستادند. خبر، یک جمله بود و اتفاق ، هزار، هزار. در پس این خبر، مردی بود که به جای پرومته می نشست. سیاوش بود که از آتش گذر می کرد. انسان بود که حق می طلبید. حق بود که زمین می خورد و بر می خاست، زمین می خورد و برمی خاست... اگر چه با زخم , اگر چه با دل ریش اگرچه باداغ و درفش , اما برمی خاست. گنجی بود که بر می خاست....
همزمان با تشدید حساسیت جهانی بر حکومت ایران و اتحاد اپوزیسیون حکومت ایران
انتخابات جنبش رفراندوم ایران در آمریکا انجام شد
بنا بر اعلام رسمی خبرنامه ارگان جنبش رفراندوم (گذار مسالمت آمیز حکومت ایران از جمهوری اسلامی به جمهوری) در سایت 60000000.info ازفعالان دانشجویی 3 تن به عضویت شورای عالی جنبش رفراندوم در آمدند تا جنبش دانشجویی را آماده طرح رفراندوم کنند
سال تعیین سرنوشت ملت ایران، پیام نوروزی عباس اميرانتظام
پیام بزرگمرد مبارزات سیاسی ماندلای ایران , عباس امیرانتظام معاون و سخنگوی دولت ملی بازرگان که بعد از تسخیرسفارت آمریکا به جرم جاسوسی(!) به حبس ابد محکوم گردیدوپس از21 سال حبس بعلت مداوادرمرخصی بیرون اززندان بسرمیبرد
هموطنان عزیز سالی که گذشت، نشان از زخم ها و دردهای زیادی بر جسم و جان خود دارد زخم پرپر شدن کودکان در خیابانها ، زخم نابود شدن میلیون ها انسان از بیماری اعتیاد، زخم پژمردن امیدهای کشور از ضعف و افسردگی ، زخم مهاجرت افتخار آفرینان کشور. در سالی که بالاترین درآمد از نفت رقم خورد، سفره های خالی از نان همچنان در انتظار عدالت نشستند و هیچ نصیبی از ثروت ملی نبردند.در سال شلیک شعار به هر سوی جهان میلیاردها دلار از ثروت ملی به چار گوشه دنیا گریخت. تورم باز هم فربه شد، بیکاری امان جوانان را برید. فساد مالی و اداری، زندگی زالو صفتان را تداوم بخشید. تولید از نفس افتاد. کارگران معترض نه تنها نان بیشتری به خانه نبردند بلکه تنگدستی به خانواده سپردند و خود روانه زندان شدند.در سالی که زمزمه های اهل سلوک و طریقت هم، خواب آشفته شب پرستان را به هم زد و درویش در کمند کین خشونت داروغه گرفتار آمد. سالی که گذشت سال نبرد دلیران و سرفرازان دیار ما نیز بود میلیونها ایرانی در کارناوال *** انتخابات شرکت نجستند. گنجی ها از میان سلولهای آهنی و دیوارهای بتنی لرزه بر اندام غاصبان کشور انداختند و جهان فریاد آزادیخواهان ایران را با تمام وجود شنید. شیرزنان ایران به همت و غیرت خود عشق را پاس داشتند و برای دفاع از شرف و حقوق انسانی خود و همسرانشان پنجه در پنجه لشگر جهل و کین انداختند و پرچم افتخار را بر بلندترین قله مبارزات مردم ایران به اهتزاز در آوردند جهان لب به تحسین شفیعی ها و بهبهانی ها گشودسالی که گذشت اشک ها و دردهای زیادی از چشم و دل وطن ما جاری شد. با تمام وجودم آرزو میکنم که سال جدید، سالی عاری از خشونت و تبعیض باشد. سال لبخندها و پیروزهای ملت ایران باشد. سال هم اندیشی ها، همدلی ها، هم گامیها، همراهی ها باشدراستی هموطن چرا امسال سال به بار نشستن آرزوها و امیدهای دیرینمان نباشد؟تا کی بایستی در دور دست هم بنشینیم. چرا امسال سال فشردن دستهای گرم همدیگر نباشد.برای تدارک کنگره ملی ایران، نباید هیچ فرصتی را از دست داد. به عنوان یک عضو ساده کنگره ملی سال 1385 سال پر از افق های روشن و چشم اندازهای دلنشین را به همه شما هموطنان دلبندم تبریک میگویم. با آرزوی آزادی ایران0 عباس امیر انتظام
صفحه دوم
گنجی آزاد شد
در حالیکه با تمام شدن دوران شش ساله محکومیت گنجی (به جرم قلم و بیان) همه منتظر بودند او 27 اسفند آزاد شود یکباره اعلام شد گنجی باید چند روز دیگر هم بماند و دهم فروردین آزاداستاما در یکباره شب عید گنجی آزادشدو به خانه آمد ظاهرا این برنامه بعلت جلوگیری ازمراسم استقبال بوده است. همزمان اعلام شد او به مرخصی آمده و وضع او نامشخص است. بگفته همسرش معصومه شفیعی وزن او بعد از خوردن اندکی غذا 49 کیلو شده و علیرغم ضعف شدید جسمانی(بعد از اعتصاب غذای 60 روزه سال قبل ) یکپارچه امید و شور است. حجت الاسلام کدیور (که خود به علت اولین انتقادات دینی به نظریه ولایت فقیه سال ها پیش مدتی را در زندان گذراند)به همراه اعضای طیف مدرن تحکیم و ...شب اول به منزل او رفتند.گنجی روزنامه نگاری بود که با مقالات آتشین خود در سال های 76 و 77 برای اولین بار قضیه قتل های زنجیره ای را افشا کرد و با سر و صدایی که شد نهایتا دولت خاتمی ماجرا را پذیرفت و به اخراج عده ای و عزل وزیراطلاعات انجامید.گنجی در زندان 2 کتاب بنام ”مانیفست جمهوریخواهی“ نوشت که ممنوع الچاپ است و ایده به بست رسیدن اصلاحات و ایجاد حکومت جمهوری ناب با نافرمانی مدنی را طرح کرد که هر روز در میان مردم و فعالان سیاسی فراگیرتر میشود تا رفراندوم برگزار گردد.
انجمن موازی : ائتلاف فکری یا رفاقتی؟ یادداشت مدیر مسوول
خوشبختانه با توافق همگی اعضای فراکسیون دموکراسی خواه مقدمات تشکیل انجمن موازی فراهم شده است و بزودی اساسنامه آن (از سوی اعضای انجمنی یا غیر انجمنی فراکسیون) برای تایید به مسولین دانشگاه داده میشود . اما انچه که در همین ابتدا به نظر می رسد مسیر این حرکت را به انحراف می کشاند رخنه مجدد طیف روشنفکران دینی در انجمن موازی و اداره آن به همان دلایل قدیمی رفاقتی و امنیتی! است . با خود صادق باشیم اگرچه 5 دانشکده تعلیقی از لحاظ فکری و عقیدتی اختلاف اساسی با انجمن سنتی دانشگاه داشتند اما حقیقتا فراکسیون دموکراسی خواه نه به علت اختلافات فکری بلکه به علت اقدامات شخص حسین باقری(دبیر تشکیلات وقت انجمن) و ظلم او در حق انجمن های دیگر بوجود آمد در واقع انجمن ها به دو دسته موافقان حسین باقری و همراهانش و مخالفان او تبدیل شدند و این وسط دیگر اختلافات فکری به حاشیه رفت و فراکسیون حاصل یک ائتلاف روشی بود. همانگونه که گفتیم این قضیه -همانی فکری طرفین در چند دانشکده- اصلا وجود نداشت اما متاسفانه رهبری فراکسیون بدست روشنفکران دینی افتاد و در نهایت دیدیم آقاین دباغ و عابدینی به عنوان نمایندگان فراکسیون در شورای مرکزی شناخته شدند. برای من هنوز جای سوال است که وقتی انجمن فعلی تهران ادعای روشنفکری دینی و به تبع حکومت دینی دارد و- و بحق در این مورد صادق هم بوده – و طیفی از فراکسیون هم همین عقیده را ,اصولا ائتلاف این بخش روشنفکران دینی با ما سکولارها جز مسائل رفاقتی و رانده شدن از آن سو چه میتواند باشد؟ آیا آقایان سمتی و دشتبانی افرادی نبودند که با همین دیدگاه نادرست برتری کمی و زیاد شدن دانشکده ها به فراکسیون پیوستند و اینک همانگونه که از ابتدا معلوم بود به اصل خویش بازگشته اند و این نتیجه ائتلاف کمی است . حال سوال اینست در مورد امثال دوست عزیزمان آقای عابدینی چه تضمینی وجود دارد؟ آیا به صرف اینکه ایشان در گذشته نماینده فراکسیون(متشکل از روشنفکران دینی) بوده باید امروزه هم ایشان نماینده انجمن موازی باشند که حاصل کار سکولار ها است؟ ایشان چه تفاوتی مثلا با آقای دشتبانی دارند؟ هر دو در انتخابات از معین (و بدتر از آن از هاشمی رفسنجانی با آن سابقه دربرخورد با دانشجویان)حمایت کرده و هر دو به مشارکت(یک حزب اصلاح طلب) می روند و هر دو ... نگویید که طیف روشنفکران دینی فراکسیون با ولایت فقیه و اصولی از اساسنامه فعلی مشکل دارند که بر کسی پوشیده نیست انجمن فعلی دانشگاه هم همین مشکلات را دارد و اگر آنها را از اساسنامه بر نمی دارد تنها به جهت هزینه اش است و نه قبولش. (ازآن بدتر آنکه شنیده شده عدهای علنا خود میگویندما کاری با این مسائل نداریم و به جهت سهم نگرفتن از آن گروه وارد سکولارها شده اند.. به همه دوستان سکولار میگویم که انجمن موازی نمی خواهد که تنها انجمن اسلامی شماره دوم منتها در اختیار گروه دیگری باشد . بلکه انجمن موازی سرآغاز یک حرکت جدید و اعلام صریح مواضع سکولار و دموکراتیک دانشجویانی است که سالها یا خاموشی گزیده اند یا از اجبار در انجمن های اسلامی فعالیت کرده اند . انجمن موازی جدید که تشکیل شود نه همین بخش انجمن های مشکل دار با انجمن دانشگاه بلکه محفلی برای همه فعالین لیبرال چپ و کمونیست لائیک فعالان کرد و ترک و ....باشد . انجمنی که محور آن بر مبنای سکولاریسم باشد و تمامی گرایشات خفته دانشجویی در آن بتوانند فعالیت کنند و در عین حال با مناسبات دموکراتیک و موارد اساسنامه ای محدود کننده از در اختیار گرفتنش بوسیله طیفی خاص (مانند همه انجمن های همه گروه ها) جلوگیری کرده و پویایی دموکراتیک خود را همواره حفظ کند و انتقاد از خود را به عنوان اصل قرار دهد . انجمن موازی نه مکانی برای فعال شدن –عده ای که از انجمن تهران بیرون شده اند- بلکه حرکت جدیدی در جنبش دانشجویی است که میخواهد الگوی برای انجمن های موازی در سرتا سر کشور باشد . بعد از اتفاقات انجمن یزد و لرستان بنظر میرسد دیر یا زود با حمایت حاکمیت بقیه انجمن اسلامی ها از دست رود و رسالت ما در این برهه خاص طرح شیوه ای نو است از اینرو نفوذ مجدد روشنفکران دینی در این انجمن موجه نیست و کسانی که در ابتدای تشکیل فراکسیون به فکر زیاد شدن و تجمع نیروها (علی رغم گرایشات مختلف) برای ضربه زدن به طرف مقابل بودند اینک به اشتباه خود پی برده و می دانند درچنین ائتلافاتی انشعاب روند طبیعی آن خواهد بود. نگارنده این موضوع را (قطع ارتباط روشی -تشکیلاتی و نه رفاقتی- دوستانه با طیف روشنفکران دینی) را پاییز سال قبل در میتینگ اعتراضی علوم اجتماعی اعلام کرد و آن را دلیل مشکلات و خیانت بخشی از فراکسیون دانست که مورد هجمه روشنفکران دینی آن دانشکده مثل آقای شیرزاد قرار گرفت که "چرا حرف مفت میزنی؟!" اینک نیز در صورت ائتلاف مجدد با روشنفکران دینی برای انجمن موازی اتفاقی بهتر از آچه که در بخشی از فراکسیون افتاد در انتظار انجمن نخواهد بود . دوستان واضح است امثال آقای عابدینی یا دباغ ...از نظر فکری و عقیدتی با سکولارها مرز و محور دارند و نه با طیف علامه و باقری . در واقع اینها به علت دشمنی و مسائل شخصی به طرف سکولار ها امده اند وگرنه از نظر فکری شباهت بسیاری به افکار علامه و باقری و دشتبانی دارند و این را همه می دانیم . آنچه که منجر به پایداری گروه های مجاهدین و چریک های فدایی خلق (جدا از شیوه کاملا اشتباه و غیرقابل دفاعشان) در میان جنبش دانشجویی گشت (بطوری که تاقبل از انقلاب فرهنگی اکثریت مطلق دانشجویان ازآن انها بود) نه همین دوستی های رفاقتی و لج بازی و رو کم کردن ها بلکه ایدئولوژی قوی و ایمان به مرام و ایده شان بود و اینک نیز تنها در اینصورت میتوان یک جبهه فراگیر دانشجویی در دانشگاه و کشورتشکیل داد .از کمیت انجمن نترسید که هزاران دانشجوی چپ و لیبرال و اقلیت ها در میان جنبش دانشجویی پنهانند و در زمان خود این نیرو را حمایت خواهند کرد . همچنین لازم به توضیح است اساسا مفهومی به عنوان روشنفکری دینی طی مباحث سالیان اخیر اعتبارخود را از دست داده ومتفکرین آنرا پارادوکس می دانند منتها استفاده این کلمات در میان دانشجویان باب شده و خوانندگان را به گفتارهای جواد طباطبایی,جهانبگلو,فرهاد جعفری...ارجاع میدهم . بقول آیت الله خمینی اول انقلاب گفتند :یا اسلام یا طاغوت راه سومی نیست.اگر ما ایرانیان در طول تاریخ ضربه ای خورده همواره بر اساس این بومی کردن! دستاورد های جهانی و راه سوم هاست و حاصل بومی کردن "جمهوری" و این راه سوم را امروزه درکشور شاهدیم. اینک نیز حرف ما اینست یا حکومت جمهوری یا حکومت اسلامی(حکومت فعلی) و راه سومی نیست .
ما و احمدی نزاد به روایت داوود دشتبانی
رضا قاضی نوری............ (عضو انجمن دانشکده مدیریت)
روز21اسفندنشریه ای بنام جاده و بدون هیچ شناسنامه ای یا نامی از مدیرمسوول منتشر شد که سراسر تهمت های خنده دار و دروغ های شاخدارعلیه فراکسیون دموکراسی خواه بود .از جمله دروغ هایی چون کارشکنی در برگزاری انتخابات 4دانشکده در سال گذشته یا50 نفره بودن جمع دانشکده مدیریت براحتی بگذریم چون کیست که نداند آقایان چون شکست های پی در پی خود در انتخابات آزاد دیگردانشکده هابالاخص در (مدیریت,علوم اجتماعی با حضور 500 تا 600) نفر دانشجویان دیدند کاری از پیش نمی برند ترجیح دادند روند آزاد انتخابات ها را متوقف کرده و اینبار بصورتی کماندوئی و در نمازخانه ها با 15 تا 20 نفر(برای انتخاب 9نفر!) برگزارکردهو یا تجمع دانشکده مدیریت که مهره هایشان نیزنتوانستند تخمینی کمتراز300 بزنند عدد 50 نوشتن یا تجمع عظیم دانشکده زبان ها 5 نفر نوشتن کاری عجیب نیست زیرا این دروغ ها اساس گفتمان دوستان در برخورد با فرآیندهای دموکراتیک را تشکیل میدهد اما آنچه به شدت مرا متعجب کرد اتهام همدستی با دولت احمدی نژاد بود که باعث شد من درشناخت هویت خود دچار تعارض بشوم . من اخیرا متوجه شدم دموکراسی خواهان دانشگاه تهران که درآن_ واحد (بقول شماره قبل جاده) سکولار لیبرال بیگانه طلب مارکسیست لائیک بوده میتوانند همدست دولت جمهوری اسلامی نیز باشد!در روز حادثه هنرهای زیبا هم آقای نقاشی (عضو انجمن دانشگاه) خطاب به معترضین شعار مرگ بر مارکسیست دادند و من متوجه شدم مارکسیست و جمهوری اسلامی چطور با هم متحد میشوند!هر عقل سلیمی با نگاهی مختصر متوجه میشود دعوا دعوای اسلام و دین نیست دعوای عده ای است که تحمل تمامیت طلبی دوستان انجمن تهران را ندارند. دعوای کسانی است که جرمشان اینست که قصد ندارندئ دیگران را یک روز به بهانه لیبرال و روزدیگر بهانه مارکسیست بودن فضای دانشگاه حذف کنند. حسین نقاشی شعار مرگ بر مارکسیست میدهد و جرم من اینست که مرگ را برای هیچکس حتی مخالف عقیده ام نمی پسندم و اگراین یعنی مارکسیست بودن پس مطهری هم مارکسیست بود چون ازداشتن کرسی استادی برای آنها در دانشگاه دفاع میکرد.حال ببینیم این داوود دشتبانی که امروزه مدعی اسلام علیه شده و دموکراسی خواهان را متهم به دیداربا احمدی نژاد میکند کیست؟ اگر نواری از جلسات فراکسیون دموکراسی خواه در ابتدای سال تحصیلی گرفته میشد فردی را میدیدید که با خشونت درباره طیف سنتی انجمن تهران(که امروزه مجری انتخاباتش شده) تندترین الفاظ را نثارعلامه و باقری میکند. کسی که تندترین راهکارها را برای جلوگیری از سلطه انان بر دانشگاه ارائه میکند و درشبی که کفار فراکسیون مهمانی افطاری برگزار میکنند سخنرانی کرده و برمواضعش پافشاری میکند . دوستمان درشبی که اعضای فراکسیون تصمیم به آبستراکسیون نشست طیف سنتی میگیرد یکباره با شرکت در نشست به آن رسمیت داده ودرانجا با حرف زدن پشت سر دوستان سابق و نامسلمان خواندن انها دبیرسیاسی انجمن دانشگاهو مردشماره1 دشمنان سابق میشود و شروع به حذف دوستان قدیم خود میکندطوری که نزد هر دو طرف بی اعتبار شده. اما اسم چنین رفتاری از این آدم دو رو را چه میگذارید؟. اوائل اسفند او را ددم و پرسیدم داود جان مردانه بگو اگرفراکسیون قدرت داشت تورا دبیرسیاسی انجمن تهران کند بازهم به طیف سنتی می پیوستی و تنها با بهت و سکوت مواجه شدم...و اینست که دشتبانی دانشجوی شبانه تاریخ امروز ساکن ساختمان 4 اتاق 37 کوی دانشگاه که متعلق به انجمن تهران است می باشد.دشتبانی اگر اندکی شرف برایش باقیمانده باشدحتما اذعان میکند که در انروز انتصابات هنرهای زیبا که در محاصره دانشجویان معترض بود قاضی نوری آدم فروش بودکه چندین بار از جمعیت خواهش کرد بگذارند دشتبانی حرفش را بزند...اما ماجرای دیدار ما با عمیدزنجانی که این چنین زشت انرا در شیپور بی منطقی شان فریاد میزنند تا مثلا اعتبار ما را کم کنند.فردای روزی که طیف سنتی به دیدار عمیدزنجانی ذفتند تعدادی از اعضای فراکسیون در دفتر او حاضرشدند و متوجه شدند طیف سنتی در بادمجان دور قاب چینی ایشان از هیچ چیزفرو گذاری نکرده و نشریات فراکسیون که علیه انتصاب ایشان منتشر شده را برده و همه گناه ها بر گردن فراکسیون انداخته اند. تمام آدم فروشی که در نشریه جاده آمده در این یک جمله خلاصه میشود که ما به رئیس دانشگاه گفتیم: داود دشتبانی عضو حزب مشارکت بوده و طبق آیین نامه حضورش در انجمن ها غیرقانونی است که البته اواگرمیخواهد این قضیه را انکار کند دو راه بیشتر ندارد یا تمام نسخ آیین نامه که نزد همه بچه ها و هیئت نظارت بر تنشکل هاست را معدوم کند و یا تمام بولتن های حزب مشارکت که اسمش پای آنهاست. توافقات پشت پرده ما نیز در این جمله خلاصه میشود که اگردانشگاه به دخالت های غیرقانون و تخلفات آشکار طیف سنتی در انجمن ها ادامه دهد ما راهی جز یاری طلبدن از بدنه دانشجویی نداریم.
